پنجشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۷ - ۷ رجب ۱۴۲۹
Thu, Jul 10, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
تيتر هفته
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
توطئه شوم
377187.jpg
خسرو مبشر
ساعت ۱۱ شب بود كه تلفن همراه سرگرد على اشترى به صدا درآمده ستوان اسماعيلى از پشت گوشى تلفن اعلام كرد، درجريان حمله مرموز شبانه افراد ناشناس به خانه خانم دكترى وى بشدت مجروح شده و همسر پولدارش نيز به شكل فجيعى به قتل رسيده است.
سرگرد پس از نيم ساعت خود را به مجتمع مسكونى شش طبقه واقع در خيابان الهيه رساند.
سرگرد پس از معرفى خود به مأموران وارد مجتمع شد و همراه سروان اسماعيلى سوار بر آسانسور خود را به طبقه ششم رساند، جز سرايدار و مأموران پليس هيچ كس آنجا نبود. قطره هاى خون روى كف در خروجى آپارتمان جلب توجه مى كرد.
اثاثيه داخل آپارتمان به هم ريخته بود. كمدها، كشوها و حتى داخل آشپزخانه نيز نامرتب به نظر مى رسيد. روكش هاى مبل هاى اتاق پذيرايى هم تكه تكه شده بودند.
در گاوصندوق اتاق كار آقاى دكتر هم باز بود، اما به ظاهر سرقتى صورت نگرفته بود، چون مقدار قابل توجهى تراول چك، پول نقد و تعدادى سكه داخل آن به چشم مى خورد. با اين حال چند نامه و تكه كاغذ مچاله روى كف اتاق افتاده بود.
با اشاره سروان اسماعيلى، سرگرد اشترى به طرف اتاق خواب رفت و به محض ورود، پيكر بى جان مرد ميانسالى را روى تخت ديد كه با ۲۸ ضربه كارد از پا درآمده بود. هيچ اثرى هم از آلت قتاله به چشم نمى خورد. پنجره اتاق خواب و اتاق كار آقاى دكتر - مقتول - كاملاً بسته بود. سرگرد وقتى پنجره اتاق خواب را باز كرد، با پله هاى اضطرارى كه در فاصله يك مترى پنجره قرار داشت روبه رو شد.
با دستور سرگرد، خانم دكتر - همسر مقتول - كه از ناحيه پشت مجروح شده بود، همزمان با آمدن امدادگران اورژانس، پيكر زن مجروح با برانكارد به داخل آمبولانس انتقال داده شد. همان موقع خانم دكتر در حالى كه قادر به صحبت نبود دست راستش را بالا آورد و چهار انگشت خود را به سرگرد نشان داد. سپس او را به داخل آمبولانس منتقل كرده و خودرو آژيركشان منطقه را ترك كرد.
لحظاتى بعد سرگرد به سروان گفت: «بايد از خانم دكتر بشدت مراقبت شود. او تنها شاهد پليس است. هر طورى شده بايد زنده بماند. بنابراين دو مأمور تمام وقت كنار اتاقش باشند تا هيچكس با او تماس نداشته باشد.
محمدعلى، ۵۵ ساله كه بشدت ترسيده بود با صداى لرزان گفت: قبل از شنيدن صداى فريادهاى خانم دكتر هيچ چيز غيرعادى نديدم و نمى دانم قاتلان از كجا وارد ساختمان شده اند.
شما وقتى صداى فرياد خانم دكتر را شنيديد چه كرديد
حدود ساعت ۱۱ شب در اتاق سرايدارى كنار پاركينگ و در حال استراحت تماشاى يك سريال ايرانى بودم كه ناگهان صداى خانم دكتر را شنيدم كه از همسايه ها كمك مى خواست. بلافاصله لباس هايم را پوشيدم تا با آسانسور به طبقه ششم بروم، اما نمى دانم چرا آسانسور كار نمى كرد. به همين دليل مجبور شدم از پله ها بالا بروم. حدود ۸ تا ۱۰ دقيقه بعد هم خودم را به طبقه ششم رساندم. در آپارتمان نيمه باز بود. وقتى در را كامل باز كردم خانم دكتر نزديكى در ورودى افتاده بود. او توان حرف زدن نداشت ولى با دستش اتاق خواب را نشان داد. بلافاصله به آنجا رفتم كه متأسفانه همسر خانم دكتر را با لباس هاى خونين ديدم كه روى زمين افتاده بود. در حالى كه دستپاچه شده بودم نمى دانستم چه كار كنم. در همين موقع مدير ساختمان خودش را به آپارتمان رساند. او كه با ديدن صحنه دلخراش قتل و مجروح شدن خانم دكتر شوكه شده بود، از من خواست كه پليس ۱۱۰ را خبر كنم. بعد هم به طرف آشپزخانه رفت و به اتاق هاى ديگر سرك كشيد تا شايد قاتلان را به دام بيندازد. وقتى به طرف در اضطرارى در آشپزخانه رفت متوجه شد در به طور كامل بسته است. حتى پنجره اتاق كار آقاى دكتر كه از آنجا پله هاى اضطرارى ديده مى شود را هم بازديد كرد اما پنجره ها هم بسته بودند.
دقايقى بعد خانم قنبرى، يكى از همسايه هاى قديمى ما به اتفاق پسر ۲۶ ساله اش بهرام خودشان را به آپارتمان خانم دكتر رساندند. خانم قنبرى با ديدن پيكر نيمه جان و خون آلود خانم از حال رفت. به همين خاطر پسرش او را به آپارتمان خودشان برد.
سپس سرگرد اشترى به تحقيق از مدير ساختمان پرداخت وى با ابراز تأسف از اين جنايت گفت: «هميشه به زندگى اين زوج حسرت مى خوردم. چون آنها با علاقه زياد به هم زندگى خوب و آرامى داشتند. آنها دو دختر داشتند كه يكى شان ازدواج كرده و يكى ديگر هم نزد عمويش در فرانسه زندگى مى كند.
وى ادامه داد: پرويز - مقتول - بسيار پولدار بود و مديرعامل يك شركت بزرگ بازرگانى بود.
سرگرد: چه موقعى در جريان قتل قرار گرفتيد
مدير ساختمان: حدود ساعت ۱۰ و ۵۳ دقيقه با ماشينم وارد پاركينگ شده بودم كه صداى فرياد شنيدم. بلافاصه پياده شدم. وقتى دقت كردم فهميدم صداى فرياد خانم دكتر است. قصد داشتم با آسانسور خودم را به طبقه ششم برسانم اما آسانسور كار نمى كرد. بنابراين از راه پله هاى اضطرارى به آنجا رفتم. پس از حدود شش دقيقه خودم را به آنجا رساندم اما در اضطرارى بسته بود و پنجره اى كه به اتاق كار آقاى پرويز ـ مقتول ـ بازمى شد نيز بسته بود. سرانجام از همان راه برگشتم و وقتى به پاركينگ رسيدم متوجه شدم در آسانسور باز است. بلافاصله با آسانسور خودم را به طبقه ششم ـ محل جنايت ـ رساندم. البته وقتى به آنجا رسيدم. محمدعلى ـ سرايدار ـ را ديدم كه بشدت گريه مى كرد و مرتب مى گفت: دزدان آقا و خانم را كشتند. اما من به او گفتم بايد اورژانس خبر كنيم. در عين حال به او تأكيد كردم به چيزى دست نزند.
هنگامى كه محمدعلى پليس ۱۱۰ را خبر مى كرد من به اتاق خواب رفتم. وقتى جنازه مرد خانه را ديدم حالم دگرگون شد. به خاطر اين كه براثر اصابت ضربه هاى كارد او از درد به خود پيچيده بود و پاهايش را هم به سمت شكمش جمع كرده بود. جنازه هم كنار تختخواب روى زمين افتاده بود. با دستپاچگى به اتاق ها سرك كشيدم. در گاو صندوق باز بود. بلافاصله از اتاق بيرون آمدم كه دقايقى بعد نيز پليس آمد.
در همين موقع خانم قنبرى به اتفاق سينا پسر جوانش خودشان را به سرگرد رساندند و زن ميانسال در حالى كه بشدت گريه مى كرد بدون مقدمه گفت: «جناب سرگرد بالاخره بى انصاف ها اين زن و شوهر مهربان را كشتند. چند بار خانم دكتر به من گفته بود كه آنها را تهديد كرده اند. پرويز، همسر خانم دكتر، بسيار پولدار بود و او ملك و املاك فراوانى در شمال و دماوند داشت. حتى به همسايه ها پيشنهاد داده بود چند قطعه از زمين ها را با قيمت مناسب و به صورت اقساطى بخرند كه ما و آقاى هوشنگى مدير ساختمان و دو تا از همسايه هاى ديگر هر كدام يك قطعه ۱۵۰۰ مترى از زمين هايش در شمال خريديم. هر ماه هم ۴۰۰ هزارتومان اقساط پرداختيم. البته آقاى هوشنگى بعد از پرداخت چند قسط ديگر نتوانست اقساط ماهيانه اش را بپردازد. خانم دكتر و همسرش به همين خاطر از او ناراحت بودند.
سرگرد: شما چه موقعى در جريان قتل قرار گرفتيد
حدود ساعت ۱۰ شب كولر آپارتمان ما خراب شد و سينا ـ پسرم ـ به پشت بام رفت تا آن را درست كند. پس از حدود يك ساعت هراسان پائين آمد و گفت به خانم دكتر و همسرش حمله كرده اند آنها نيز با فرياد كمك مى خواهند.
بنابراين از من خواست با هم به آپارتمان شان برويم و كمك شان كنيم. وقتى با آسانسور بالا رفتيم در آپارتمان باز بود و مدير ساختمان و سرايدار آنجا بودند. وقتى پيكر نيمه جان خانم دكتر را كه كنار در ورودى آپارتمان افتاده بود ديدم، بى حال شدم و پسرم بلافاصله مرا از اتاق بيرون آورد و به آپارتمان خودمان برد. از سوى ديگر سينا كه دست راستش باندپيچى شده بود در پاسخ به سؤال سرگرد اشترى كه پرسيد چرا دستش باندپيچى شده و چه موقع در جريان قتل قرار گرفته، گفت: جناب سرگرد چندى قبل كه در يك كارخانه خودروسازى با دستگاه برش مشغول كار بودم يك لحظه غفلت كردم و انگشت شصتم زير تيغ قطع شد. براى اين كه محل زخم عفونت نكند آن را هميشه با باند مى بندم.
وى در ادامه گفت: حدود ساعت ۱۰ شب كولر خانه خراب شد و براى بررسى آن با آسانسور به پشت بام مجتمع رفتم، اما متوجه شدم در پشت بام قفل است. در نتيجه براى اين كه به خودم زحمت ندهم تا به آپارتمان خودمان كه در طبقه دوم قراردارد برگردم زنگ در آپارتمان خانم دكتر را زدم. همين كه او در را باز كرد خواهش كردم كليد يدك پشت بام را به من بدهد. چون همه همسايه ها كليد يدك پشت بام را دارند، او رفت تا از آشپزخانه شان كليد يدك را بياورد كه در همين فاصله از لاى در ديدم كه پرويز خان ـ همسر خانم دكتر ـ در حالى كه چند قطعه تراول چك در دست دارد با تلفن همراهش و با صداى بلند مى گويد: «فردا تكليف تو را روشن مى كنم.»
در همين موقع خانم دكتر كليد يدك پشت بام را آورد و به من داد. من هم پس از تشكر به پشت بام رفتم.
حدود نيم ساعتى بالا بودم تا ببينم مشكل كار كجاست. اما موفق نشدم. همان موقع بود كه صداى درگيرى را شنيدم. در حالى كه ترسيده بودم براى اين كه مطمئن شوم در آپارتمان آنها چه اتفاقى افتاده از پله هاى اضطرارى خودم را به آپارتمان آنها رساندم. از پشت پنجره پيكر بى جان پرويز خان را ديدم كه كنار اتاق خواب افتاده است. قصد داشتم براى كمك وارد آپارتمان شوم اما پنجره بسته بود. در نتيجه خودم را از طريق پله هاى اضطرارى به آپارتمان رساندم و به مادرم گفتم كه دزدان با چند ضربه كارد پرويز خان و خانم دكتر را به قتل رسانده اند. بلافاصله همراه مادرم به آپارتمان خانم دكتر مراجعه كرديم. وقتى به آنجا رسيديم. مدير ساختمان و محمد على ـ سرايدار مجتمع ـ آنجا بودند.
سرگرد اشترى پس از بررسى اظهارات محمدعلى ـ سرايدار ـ مدير ساختمان، خانم قنبرى و پسرش سينا و با توجه به دلايل موجود در پرونده عامل يا عاملان جنايت را شناسايى و بازداشت كرد.
خوانندگان عزيز مى توانند با ذكر سه دليل قاتل يا قاتلان پرونده را معرفى كنند. پاسخ ها رابه نشانى روزنامه ايران واقع در خيابان شهيددكتر بهشتى -خيابان خرمشهر پلاك ۲۱۲ گروه حوادث بخش معماى پليسى ارسال نماييد. ضمناً روى پاكت عنوان معماى پليسى قيد شود.
پاسخ معماى پليسى
جنايت شبانه
به دلايل زير مرواريد - همسر مقتول - و محمود - شريك او - حبيب را به قتل رساندند.
۱- سرگرد اشترى از افسر گشت پرسيد. محمود - شريك مقتول - جسد حبيب را ديده است. وى پاسخ داد هيچكس آن را نديده است. اما محمود در بازجويى ها به سرگرد گفت: او را با دو گلوله به قتل رسانده اند.
۲- محمود - شريك مقتول - به سرگرد گفته بود ساعت هشت و ۱۵ دقيقه بعد از ظهر از باغ دماوند به مرواريد تلفن كرد و او را به ادامه زندگى با شوهرش ترغيب كرد. اما مرواريد - همسر مقتول - در اظهاراتش گفت: ساعت هشت بعد از ظهر محمود با تلفن همراه من تماس گرفته است.
۳- پليس ساعت چهار و ۱۸ دقيقه صبح محمود را در جريان قتل قرار داده بود. در حالى كه مرواريد در بازجويى ها گفته بود محمود ساعت چهار صبح او را در جريان قتل گذاشته بود.
۴- محمود اظهار داشته بود، حبيب ساعت ۱۱ شب به من تلفن زد و گفت از تنهايى مى ترسم بيا پيش من و نيم ساعت بعد به خانه اش رفتم. در حالى كه مهدى پسرخاله مقتول در بازجويى ها به سرگرد گفت: «ساعت ۱۱ شب محمود را مقابل خانه حبيب ديدم.»
نامه خوانندگان به مسابقه پليسى
بيژن مشايخ از تهران، فريبرز صداقت بين از تهران، آرمين صداقت بين از تهران، محمد رضا مشتاق از اراك، آتوسا صداقت بين از تهران، مينا آبرو نتن از تهران، بنفشه شريفى از مشهد، آزاده شريفى از مشهد، پيمانه عسكرى از تفرش، رحيم بهزاد پور از آمل، كيهان دارابى از رشت، رمضان مروتى از شيراز، حسين رضايى از محلات، بهمن دل شب از رامسر، سيما ياورى از كرمان، جمشيد خباز از كرج، اكبر ايزدى از طالقان (كرج)، سيمين يكتاپور از چالوس، سعيد خمارلو از رودسر، جهانگير حقيقت روز از ورامين، ثريا اخترى از سمنان، شاهين مولوى از شاهرود، خليل هاشمى از نقده، حبيبه قره آغاجى از نقده، پيام تبريزى از نقده، محمد على بشكنى از گرگان، هوشنگ بختيارى از شهريار(كرج)، حسن احسانى از خرم آباد(تنكابن)، يوسف طاهرخانى از تاكستان، روشن نرجسى از گنبد، حميد رضا موسوى از مشهد، مجيد تقى لو از تهران، سمانه حيدرى از شيراز، محمد رضا فاتح از كيش، حسين پرنيان از قم، پريسا امامى از تبريز، عبدالله روحى از رشت، آسيه روحى از رشت، عيسى عبدالله زاده از اسلامشهر، لاله حميدى از ورامين، سام روشنى از تهران، حسينعلى يوسفى از بابل، شهريار مختارى از كرمانشاه، ابراهيم خانلو از سلماس، داريوش مشيرى از بهشهر، شهين الفت از كرج، محسن شيرازى از تهران، ناهيد شيرازى از تهران.
آوار مرگ، فاجعه تكرارى
377193.jpg
اين روزها در اغلب خيابان ها و كوچه، پس كوچه هاى شهرهاى بزرگ بويژه تهران شاهد ساخت و ساز آپارتمان ها و مجتمع هاى مسكونى چندين طبقه هستيم و در اين ميان افزايش آمار گودبردارى هاى غيراصولى و در پى آن ريزش ساختمان ها و فاجعه هاى تكرارى، موجى از نگرانى در شهروندان ايجاد كرده است.
صبح يكشنبه نهم تيرماه اهالى منطقه سعادت آباد تهران شاهد يكى از اين فاجعه ها بودند. فاجعه اى كه با تخريب غيراصولى ساختمان هفت طبقه اى به وقوع پيوست و جان ۱۷ تن از هموطنان را گرفت.
ريزش ساختمان هاى در حال تخريب در سطح شهر، مسئله اى نيست كه مربوط به ديروز و امروز باشد بلكه اين گونه حوادث براساس آمارهاى موجود روزانه اتفاق مى افتد و تاكنون حتى شهردارى كه بطور مستقيم در جريان امر قرار دارد، اقدام پيشگيرانه اى صورت نداده و حوادث روزانه فروكش كردن ساختمان هاى در حال تخريب دليلى بر اين ادعاست.
براساس آمار سازمان آتش نشانى تهران در شش ماهه نخست سال گذشته ۶۴ مورد ريزش آوار بر اثر گودبردارى در تهران به وقوع پيوسته كه در جريان آن ۱۲ تن جان سپرده و ۴۴ تن نيز مصدوم شده اند.
حال آن كه اين آمار در سال جارى ۲۵ درصد رشد داشته است. بر اين اساس در چهار ماهه نخست امسال ۸۴ حادثه بر اثر گودبردارى رخ داده كه در جريان آنها هفت تن جان باخته و ۳۲ نفر هم مصدوم شدند. حال آن كه آمار جان باختگان و مجروحان حادثه سعادت آباد محاسبه نشده است.
افزايش آمار حوادث گودبردارى در شهرها موجب شده سازمان آتش نشانى به عنوان يكى از نهادهاى متولى امر در دستورالعمل هاى ايمنى كه در صدور پروانه ساخت ساختمان هاى بلند و يا كوتاه درج مى شود، موارد ايمنى مربوط به گودبردارى را اعلام كند كه در اين ميان مالك، مهندس ناظر و پيمانكار نيز ملزم به رعايت ضوابط و مقرراتى هستند.
* مقصر كيست
كارشناسان براين باورند كه رعايت نكردن نكات ايمنى به همراه ضعف مقررات و قوانين از عوامل اصلى بروز چنين حوادثى است.
مهندس داوود براتى، معاون حفاظت و پيشگيرى از حريق و حوادث سازمان آتش نشانى و خدمات ايمنى تهران در اين مورد مى گويد : در دو سال اخير، وقوع حوادث ناشى از گودبردارى غيراصولى تا حد قابل توجهى رشد داشته است. حال آن كه تعداد ساختمان هاى غيرمقاوم و فرسوده در شهر تهران نيز بسيار چشمگير است. علاوه براين وجود زمين ها ، معابر كوچك و باريك نيز ريسك ريزش ساختمان هاى جانبى را افزايش مى دهد.
وى مهم ترين علل وقوع اين حوادث را ضعف ضوابط و مقررات در زمينه گودبردارى عنوان كرده، مى افزايد: تجربه نيز نشان مى دهد كه قوانين و مقررات فعلى پاسخگوى نيازها نيست و بنابراين ضرورت يك بازنگرى با حضور و مشاركت تمامى نهادها و سازمان هاى مسئول از جمله سازمان نظام مهندسى، آتش نشانى و شهردارى احساس مى شود.
به گفته براتى، تقسيم نكردن وظايف اصولى ميان مسئولان در ساخت و سازها از ديگر دلايل وقوع اين نوع حوادث است. حال آن كه حضور مهندسان سازمان نظام مهندسى نيز بايد كاملاً مشخص شود. اگر كارگر بدون نظارت مهندس ناظر و هدايت مناسب پيمانكار، اقدام هاى كارگاهى را انجام دهد، مالك و مسئول كارگاه مقصر اصلى حوادث هستند.
معاون حفاظت و پيشگيرى از حريق و حوادث سازمان آتش نشانى با هشدار به مهندسان ساختمان گفت: با توجه به تلفات و هزينه هاى سنگين ناشى از حوادث گودبردارى، سازمان آتش نشانى گزارش تحليلى و فنى را از جنبه هاى مختلف حادثه به شكل مصور تنظيم و موارد را براى اصلاح روش ها و توسعه قوانين و ضوابط، به سازمان هاى مربوطه ارائه مى كند.

* مهندس ناظر كمترين مسئوليت را دارد
در حالى كه برخى از كارشناسان ،مهندسان ناظر را به عنوان مقصر حوادث گودبردارى معرفى مى كنند اما كارشناسان سازمان نظام مهندسى اين امر را نمى پذيرند.
مدير اجرايى شوراى مركزى سازمان نظام مهندسى اعتقاد دارد كه مهندس ناظر كمترين مسئوليت را در وقوع حوادث ساختمان سازى دارد و مسئوليت اصلى متوجه صاحبكار و پيمانكار است.
بهرام غفارى مى گويد: مسئوليت ناظر كارگاه هاى ساختمان هاى شهر در مصوبه ۱۸تير سال ۸۳ دولت با عنوان «آئين نامه اجرايى ماده ۳۳ قانون نظام مهندسى» در پنج مرحله اجراى فونداسيون، برقرارى اسكلت، اجراى سقف ها و پايان كار و ارائه گزارش عنوان شده است اما اين آئين نامه، خود بر تمام وقت نبودن ناظر تأكيد مى كند. اين در حالى است كه «وجدان حرفه اى» مهندس ناظر ايجاب مى كند كه به ميزان اطمينان بخشى، عمليات ساخت را كنترل كند.
به گفته برخى از كارشناسان، بى توجهى مالكان اصلى نسبت به وضعيت ساختمان در حال تخريب نيز بسيار حائز اهميت است و مى توان گفت كه دربرخى موارد ريزش ساختمان با بى توجهى آنان به وقوع مى پيوندد. به گفته شاهدان عينى در حادثه سعادت آباد كه يك ساختمان هفت طبقه با تخريب غير اصولى فروكش كرد بخش هايى از ساختمان در طول سال هاى اخير ترك برداشته بود و شواهد نشان مى داد كه احتمال ريزش ساختمان زياد است بنابراين صاحبان اصلى بر خطرناك بودن ساختمان واقف بودند.
شهردار منطقه دو تهران نيز علت اصلى اين حادثه را ناشى از بى توجهى مالكان ساختمان به هشدارهاى شهردارى دانست و گفت: ساختمان مذكور با متراژ ۸۴۱ مترمربع در سال ۷۰ براى دو طبقه روى همكف و زيرزمين پروانه ساختمانى گرفت اما در سال ،۷۶ تغيير نقشه داد و پنج طبقه به آن اضافه شد. اين مجتمع در روز شانزدهم بهمن ماه سال ۷۹ با مساحت پنج هزار و ۴۶۶ مترمربع پايان كار اخذ كرد.
مهندس بهارى يادآور شد :اين ساختمان پس از دو سال، ترك برداشت كه همين امر موجب شد تا ساكنان، ساختمان را ترك كنند و شهردارى به مالكان واحدهاى اين ساختمان اعلام كرد تا نسبت به رفع خطر اقدام كنند كه متأسفانه آنها به اين موضوع توجهى نكردند.
راستى همچنان اين سؤال در ذهن افكار عمومى بى پاسخ مانده كه: قربانى هاى بعدى چه كسانى هستند. آيا قربانيان حادثه مرگبار سعادت آباد نيز به فراموشى سپرده مى شوند يا...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |