|
گفتارى در باب نسبت فلسفه و سينما
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتارى در باب نسبت فلسفه و سينما
موميايى كردن واقعيت
|
|
|
دكتر محمد ضيمران*/ بخش دوم و پايانى
* سينما، هنر نمايش ذهنيت مونستربرگ، فيلسوف، روانشناس و استاد دانشگاه هاروارد سينما را به عنوان يك رسانه خاص از ديدگاه هستى شناسى مورد مطالعه قرار داد. مى توان گفت او اولين فيلسوفى است كه ضمن تدوين يك تك نگارى از فيلم به عنوان يك صورت هنرى خاص، آن را از ديگر صورت هاى هنرهاى تجسمى از جمله تئاتر و نقاشى جدا مى كند. به اعتقاد او به هم ريختن داستان و امكان پس و پيش كردن رويدادها كه به اصطلاح flash back در سينما معروف است و همچنين close up به معناى تمركز و بزرگ نشان دادن يك پديده، تصوير، رويداد يا شخص در فيلم، ترفندهاى فنى اى است كه فيلم و سينما را از ساير هنرها مجزا مى كند و سينما را به عنوان يك هنر ويژه با خصلت هاى خاص خود مطرح مى كند. در نظر او همين عناصر فنى ـ بصرى است كه سينما را به هنرى خود پاينده تبديل كرده است مى توان مونستربرگ را در زمره نخستين فيلسوفان شناختى قلمداد كرد. او از مقولات فلسفه نوكانتى و روانشناسى ادراك بهره گرفته و مدعى است كه سينما را مى توان هنر نمايش ذهنيت تعريف كرد. زيرا فيلم از شيوه هايى كه شعور آدمى در صورت بندى جهان پديدار به كار مى گيرد تعريف كرده است. به گفته مونستربرگ «بازى تصوير photo play» از طريق فائق آمدن بر صورت هاى جهان بيرونى ـ زمان، مكان و عليت ـ داستانى انسانى را روايت مى كند. از اين رو بايد گفت مونستربرگ بر عناصر روانى و ذهنى در آفرينش فيلم و سينما تأكيد خاصى داشته است و مى توان او را فيلسوف سينماى صامت قلمداد كرد. انديشمند معروف ـ نوئل كرول ـ او را اولين فيلسوفى مى داند كه به سينما زمينه فنى بخشيده است. * سينما به مثابه هنرى مستقل دومين متفكر و انديشمند رودلوف آرن هايد است. او در سال ۱۹۳۳ كتابى موسوم به فيلم در آلمان منتشر كرد كه در سال ۱۹۵۷ همان كتاب با عنوان فيلم به مثابه هنر در دنياى انگليسى زبان ترجمه و چاپ شد. آرن هايد هم چون مونستربرگ هواخواه فلسفه كانت و نوكانتى بود. او همچنين روان شناس معروفى بود و طرفدارى از مكتب گشتالت را سرلوحه رويكرد خود در امر سينما قرار دارد. از اين رو ادراك بصرى را مورد بررسى قرار داد و رساله اى با عنوان «ادراك بصرى و هنر» نوشت و به خصوص به ادراك حركت توجهى خاص نشان داد و همانند مونستربرگ بر نقش عمده ذهن و شعور آدمى در شكل دادن هر پديده اى تأكيد كرد. آرن هايد معتقد است كه سينماى ناطق انحطاط سينما از اوج دنياى صامت است. او همچنين سعى مى كند براى سينما هويت و شخصيت ويژه اى تعريف كند. نكته حائز اهميت در اينجا اين است كه چرا سينما از يك سو با رشته هاى هنرى ديگر مرتبط فرض مى شد و چرا بعضى از متفكرين سعى مى كردند ثابت كنند كه سينما رويكردى مستقل و مجزا است هر دو اين رويكردها نتايج و پيامدهاى خاص خود را به دنبال داشتند و هنوز هم اين بحث در صحنه تفكر و گفتمان وجود دارد. * سينما، ابزارى براى موميايى كردن واقعيت آندره بازن سومين متفكرى است كه در اين بحث به بيان تفكراتش مى پردازيم. او با به چالش كشيدن نظريه هاى آرن هايد وارد عرصه نظريه و فلسفه فيلم شد. در نظر آندره بازن ثنويت خاصى ميان فيلم صامت و ناطق حاكم است. آندره بازن معتقد است كه فيلم و سينما خصلتى واقع بينانه دارند زيرا كه ريشه آن را بايد در عكاسى جست وجو كرد. آينده سينما به عنوان يك فرم هنرى بر تكوين اين رشته استوار است. او به رئاليسم به عنوان ژاندر اصلى سينما تأكيد كرد و به سينما به عنوان رويكردى واقع گرا مى نگريست. به گفته او سينما ابزارى است كه واقعيت را موميايى مى كند به باور بازن سينما همواره مى كوشد تا همزاد جهان را جايگزين جهان كند. درواقع سينما از نظر او تقليد عكاسانه اى است كه با بازتوليد زمان درمى آميزد و تصوير اشيا و پديده ها عبارت است از تصوير موميايى شده زمان آنها. * رويكرد ساختارگرا و پساساختارگرا در قلمرو سينما ساختارگرايى تعبيرى است كه براى بررسى كليه پديده هاى موجود در جهان از جمله زبان، ادبيات، هنر و سينما مى تواند به كار رود. در حقيقت ساختارگرايى كليه عناصر و عوامل قابل مشاهده را در نظامى از مناسبات مد نظر قرار مى دهد. در نظر ساختارگرايان، زبان منظومه اى از نشانه ها است و لذا نمى توان عناصر بيانى چون واژه ها و آواها را از عناصر محتوايى منفك كرد. در نظام نشانه ها آنچه از اهميت ويژه اى برخوردار است تفاوت ميان نظام هاى نشانه شناختى است. به طور كلى روايت ساختارگرايى از هر پديده هنرى از جمله سينما متضمن نقش مايه هاى ذيل است. نخست، كشف قوانين ثابت و تغييرناپذير فعاليت هاى ذهنى در مرتبه زبانى و ساير پديده هاى فرهنگى از جمله اسطوره ها و نظام هاى خويشى است. دوم اينكه ساختارگرا در پى كشف قطب هاى دوتايى از جمله دال و مدلول در تحليل استعاره و مجاز است. سومين ويژگى كشف سامان فرمى رمزگان تصويرى در ساختار ژرف موضوع تصويرى است و ويژگى آخر تركيبى است از عوامل اول و سوم. لازم به ذكر است كه تعداد زيادى از فيلسوفان قرن بيستم از جمله ويتگنشتاين، باختين، مرلوپونتى، هايدگر و دريدا همگى يك دغدغه مشترك دارند و آن هم تأثير و اهميت زبان بر پديده هاى فرهنگى، قومى، فلسفى، ادبى و ساير حوزه هاست. نكته قابل توجه اين است كه نشانه شناسى فيلم هم ريشه در همين فرايند دارد. دو نحله نشانه شناسى به رهبرى سوسور و چارلز پيرس به وجود آمد كه مسئله مؤلف و آفريننده را به چالش كشيدند. در حوزه سينما نظريه مؤلف دستخوش انتقادات فراوانى شده است. در حوزه سينما كارگردان به عنوان مؤلف مطرح مى شود كه اين موضوع را اول بار تروفو مطرح كرد. به نظر او تنها فيلم هايى كه سناريورى آن را كارگردان خلق كرده و همچنين كارگردان در امر توليد آن نقش داشته داراى ارزش هنرى است. بنابراين فيلم هايى كه اقتباسى است از يك پديده ادبى در زمره آثار هنرى قرار نمى گيرد. در واقع ساختارگرايى واكنشى بود به جنبش اگزيستانسياليسم و بخصوص رويكرد پديدارشناسانه به فلسفه. بنابراين يكى از مهمترين مطالبى كه در بحث سينما از سوى ساختارگرايان طرح شد، چالش در مقابل نظريه مؤلف در سينما بود. در حقيقت دو مقاله معروف يكى از رولان بارت به نام «مرگ مؤلف» و ديگرى از فوكو با عنوان «مؤلف كيست » دو سندى است كه نظريه افرادى مثل تروفو را در خصوص مؤلف به چالش كشيده است. اساس نظريه مؤلف در فلسفه اگزيستانسياليسم بخصوص فلسفه پديدارگرايانه بود كه نقش بست و رشد يافت. تمام طرفداران فلسفه سارتر، براى نظريه مؤلف اهميت بسيارى قائل بودند. در واقع نظريه مؤلف در فلسفه، معلول رويكرد اومانيستى انديشمندان آن سرزمين است. آندره بازن از شعار معروف سارتر كه مى گفت «وجود بر ماهيت تقدم دارد» اقتباس كرد و گفت: «وجود سينما بر ماهيت آن تقدم دارد.» افكار و آراء آندره بازن الهام گرفته از انديشه هاى دكارت است. سارتر و بازن هر دو به محوريت سوژه دكارتى و نظريه مؤلف تأكيد مى كردند. در سال،۱۹۴۸ الكساندر استروك، با نوشتن مقاله اى، فيلم را به عنوان قلم، ريشه داردر محوريت مؤلف دانست. ساختارگرايان و بخصوص انديشمندانى چون فوكو، رولان بارت و ديگران با طرح آموزه مرگ مؤلف و به طور كلى زوال سوژه فلسفى، زمينه رويكرد نشانه شناسى را در مطالعه سينما و نقد فيلم گشودند.در حقيقت ساختارگرايى انگاره محدوديت مؤلف را واژگون كرد و موجب چرخش به سوى زبان، فرهنگ و نشانه ها شد. بنابراين نشانه شناسى فيلم در عرصه فيلم فرانسه رشد بسيارى پيدا كرد چنان كه رشته اى نو به نام زبان شناسى فيلم در آن كشور شكل گرفت. * پساساختارگرايى در دهه،۷۰ جنبش تازه اى به نام پساساختارگرايى در دنياى فرانسوى زبان شكل گرفت. در واقع پساساختارگرايى جريانى است كه در واكنش به ساختارگرايى- ابتدا در فرانسه- شروع شد و بعد هم به كشورهاى آنگلوساكسون و بخصوص به شرق امريكا منتقل شد. در قلمرو هنر، پساساختارگرايان نه تنها يك اثر هنرى را ابژه object تلقى نمى كردند بلكه آن را چيزى مى شناختند كه ميان ابژه و مخاطب قرار مى گيرد واين فضايى بود كه از معانى و دلالت هاى ناكران مند آكنده بود و براى آن مبدأيى قابل تعيين نيست. بنابراين مرزها و كران مندى هاى اثر- در نگاه پساساختارگرايان- در جريان بنيان شكنى مستحيل مى شود و اثر هنرى به متنى گفته مى شود كه آن متن در شبكه اى از متن هاى ديگر و در تعامل با آنها قرار مى گيرد كه اصطلاحاً بينامتنيت خوانده مى شود. به تعبيرى اثر هنرى را مى توانيم گستره ميان متن تلقى كنيم. در نگاه پساساختارگرايان مدلول و مرجع متن، به دال تبديل مى شود. علاوه بر مطالب ذكر شده بايد گفته شود كه نقد پساساختارگرايى بر ساختارگرايى بر دو پايه تكيه داشت: نخست آنكه هيچ ساختارى قابل فرض نيست و دوم آنكه ثنويت هايى كه نظام ساختارگرا مدنظر داشت اصلاً قابل توجيه نيست. بنابراين در سال۱۹۶۶ دريدا- در كنفرانسى تحت عنوان ساختار، نشانه و بازى در علوم انسانى، مبانى متافيزيكى (موجود از دوران افلاطون تاكنون) را به چالش كشيد. * مكتوب حاضر متن ويرايش و تلخيص شده سخنرانى دكتر محمد ضيمران با عنوان «رويكرد فلسفى در سينما» است كه در تاريخ ۱۱ تيرماه در نشست شهر كتاب مركزى ايراد شد.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
گفتمان مصباح
|
|
|
* رضا صنعتى * ناشر: مركز اسناد انقلاب اسلامى كتاب «گفتمان مصباح» درباره سوابق مبارزاتى و مواضع فكرى و سياسى آيت اللّه مصباح يزدى از سالهاى پيش از پيروزى انقلاب تا پايان نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى توسط مركز اسناد انقلاب اسلامى منتشر شده است. به گزارش مركز اسناد انقلاب اسلامى، فصل اول كتاب نگاهى گذرا به زندگى علمى و معنوى آيت الله مصباح دارد و در فصل دوم به دوران مبارزاتى انقلابى و نقش آيت الله مصباح در اين مبارزات پرداخته شده است. برخى از مباحث اين فصل عبارت اند از: اتهام فرار و سرخوردگى از مبارزه، نقد سخنان حجت الاسلام والمسلمين محتشمى پور، اتهام مخالفت با تحريم جشن نيمه شعبان، اتهام مخالفت با تشكيل حكومت اسلامى و... فصل سوم به گزارش فعاليت هاى آيت الله مصباح از پيروزى انقلاب اسلامى تا دوم خرداد ۱۳۷۶ اختصاص دارد. در اين فصل پس از نقل مواضع مخالفان آيت الله مصباح، به مباحثى همچون آيت الله مصباح و دفاع مقدس، حمايت هاى امام خمينى(ره) از فعاليت هاى علمى وى، حضور فعال آيت الله مصباح در انقلاب فرهنگى و دفاع تئوريك از نظام مقدس جمهورى اسلامى، مناظره با جريان هاى منحرف فكرى و... پرداخته شده است. فصل چهارم با عنوان «آيت اللَّه مصباح، دكتر شريعتى و شهيد بهشتى» به بيان نظرات وى درباره دكتر شريعتى و روابط آيت الله مصباح با شهيد بهشتى مى پردازد. در اين فصل انتقادات مصباح از دكتر شريعتى و دلايل اين انتقادات بيان شده است. فصل پنجم اين كتاب كه »مناظره« نام دارد ۱۸ موضوع را دربر مى گيرد كه در هر يك از اين موضوعات به گزارش نزاعى علمى، فرهنگى، سياسى و يا اقتصادى ميان آيتالله مصباح و گروهها يا شخصيتهاى ديگر پرداخته شده است. برخى عناوين اين ۱۸ موضوع عبارت اند از: آيت الله مصباح و مسئله آزادى، آيت الله مصباح و درجه بندى شهروندان، آيت الله مصباح و اتهام تئورى پردازى خشونت، آيت الله مصباح و مخالفت با تساهل و تسامح، وضعيت فرهنگى جامعه از زمان خلقت حضرت آدم(ع) تاكنون، آيت الله مصباح و قرائت هاى مختلف از دين، آيت الله مصباح و مناظره با دكتر سروش، آيت الله مصباح، مردم سالارى و جمهورى اسلامى، داستان كاريكاتور روزنامه آزاد و تحصن حوزه علميه قم، عملكرد فرهنگى دولت خاتمى و مناظره با عطاء الله مهاجرانى، آيت الله مصباح و مخالفت با شعار ايران براى همه ايرانيان و... فصل ششم به «آيت الله مصباح از نگاه مقام معظم رهبرى» اختصاص يافته است. در فصل هفتم (ضمايم) نيز عناوين آثارى كه تاكنون از وى منتشر شده و نيز فهرستى از مقالاتى كه در فاصله سالهاى ۱۳۷۷ تا پايان ۱۳۸۴ درباره مصباح در مطبوعات چاپ شده، آمده است.
|
|
|
|
|
متافيزيك چيست
* مارتين هايدگر * ترجمه سياوش جمادى * انتشارات ققنوس چرا موجودات به جاى آن كه نباشند هستند به نزد هايدگر، تاريخ متافيزيك غرب اين پرسش لايب نيتس را يكسره به غفلت سپرده يا در پاسخ هايى كه به اين پرسش داده آن را لوث كرده است. اين درسگفتار از نخستين گام هاى هايدگر در آنچه به «گشت» تفكر او معروف است نشان دارد. اما در اينجا نيز سخن از همان پرسشى است كه هايدگر آن را بنيادين ترين پرسشى مى داند كه همواره چون امكانى در كمون همبسته هستى ماست. پرسش وجود لاجرم ما را با عدم روياروى مى كند. كتاب «متافيزيك چيست» در عين حال كه مضمون اصلى «هستى و زمان» را در بر دارد، از نخستين گام هاى هايدگر در راه چرخش فكرى او نيز نشان دارد.
|
|
|
|
|
مثنوى معنوى
|
|
|
با تعليق و توضيح جلال الدين همايى با مقدمه فارسى و انگليسى مهدى محقق * ناشران:مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه تهران و دانشگاه مك گيل (كانادا) استاد جلال الدين همايى نسخه اى از مثنوى قطع رحلى را كه با چاپ سنگى به سعى و اهتمام آقاميرزا محمود تاجر كتابفروش خوانسارى فراهم آمده و در شعبان ۱۳۰۷ ق در چاپخانه حبيب الله به طبع رسيده بود در سال ۱۳۵۴ قمرى مطابق با ۱۳۱۴ شمسى در تهران خريدارى كرده و همه يادداشت ها و تعليقات و توضيحاتى را كه در زمان طولانى فراهم آورده بود در حواشى اين نسخه يادداشت كرد. اين نسخه نفيس كه در ميان مجلات اضافى استاد ناپديد شده بود به وسيله دختر آن مرحوم - مهردخت بانو همايى - پيدا شد و زيرنظر دكتر مهدى محقق منتشر شده است. مهدى محقق در پيشگفتار اين اثر ضمن ارائه برشى از زندگينامه استاد جلال الدين همايى درباره اين كتاب مى نويسد؛ انجمن ترويج زبان و ادب فارسى مفتخر است كه اين نسخه نفيس مثنوى مولانا را كه مزين به يادداشت ها و تعليقات و توضيحات مرحوم استاد جلال الدين همايى است به مناسبت هشتصدمين سال ولادت مولانا جزو سلسله انتشارات خود قرار مى دهد و آن را در دسترس علاقه مندان به عرفان اسلامى - ايرانى مى گذارد تا با استفاده از افادات و افاضات آن بزرگ مرد علم و ادب، رحمت به تربت پاك او فرستند و. استاد (همايى) در اين حواشى و تعليقات نه تنها به شرح لغات و تعبيرات و تشبيهات و استعارات و كنايات پرداخته بلكه اشاره به مضامين قرآن و حديث و امثال عرب و آنچه دشوارى هاى مثنوى را مى گشايد، كرده است.
|
|
|
|