|
افول جنبش جنجالى امريكاى لاتين
|
|
|
حسين آذرى به باور بسيارى از كارشناسان حوادث اخير كلمبيا نشان از افول يكى از قديمى ترين و جنجالى ترين جنبش هاى چريكى امريكاى لاتين دارد. گروه فارك كه به مدت ۴ دهه با دولت كلمبيا به مبارزه برخاسته، با مرگ دو تن از فرماندهان خود در سراشيبى سياسى قرار گرفته است. نقد بنيادى اين هفته فيدل كاسترو بر كارنامه فارك كه زمانى از حاميان جنبش چپ در كلمبيا بود نيز دلالت بر اين دارد كه اين جريان پشتيبانان خويش را از دست داده است. كاسترو اشتباهات فارك را گوشزد كرد و گفت كه اين جريان در الگوى مبارزه خويش راه نادرست پيموده است. مقصود او قضيه گروگانگيرى فارك از شهروندان عادى بود و اين كه رهبران اين گروه به جاى مبارزه مستقيم با ارتش كلمبيا و تاكتيك غير انسانى پنهان شدن پشت مردم عادى و آدم ربايى را برگزيده اند. به هر حال از آن قدرت افسانه اى دنياى ميليشياى امريكاى لاتين اكنون يك گروه پراكنده و متشتت باقى مانده است. فارك در دهه ۱۹۶۰ به عنوان شاخه مسلح حزب كمونيست كلمبيا تشكيل شد. زمانى قدرت بسيج نزديك به ۲۰ هزار نيروى چريكى از ميان توده ناراضى و فقير كلمبيا داشت اما اكنون گفته مى شود حدود ۱۰ هزار نيرو دارد. فارك از يك جنبش كاملاً چريكى آغاز شد، در دهه ۱۹۸۰ گروه به تجارت مواد مخدر روى آورد كه منجر به جدايى رسمى از حزب كمونيست و تشكيل ساختار سياسى به نام حزب كمونيست مخفى كلمبيايى شد. شايد آن وقت كه شبكه هاى خبرى تصوير جسد«پدرومارين » معروف به مانوئل مارولاندا، رهبر شورشيان فارك را در حالى محافظانش وى را احاطه كرده بودند نشان مى داد ، مى شد در اين مرگ تراژيك رهبر افسانه اى، غروب اقبال اين جريان را حس كرد.از دست رفتن مارولاندا به راستى يك ضربه غير قابل جبران است زيرا در سايه اقتدار او بود كه فارك از گروه تهيدستان و پابرهنگان در سال ۱۹۶۴ به سازمانى مسلح و ثروتمند تبديل شد. جالب اينجاست كه مرگ رهبر افسانه اى فارك درست در ايام سالگرد اين سازمان رخ داد. روز ۲۶مه، سالروز تأسيس اين سازمان است در تقويم اين جريان به عنوان روز سياه ثبت شد. * اشتباه در استراتژى و تاكتيك ( نقد پيشوايان چپ بر فارك) به باور كارشناسان در تضعيف بنيان هاى اين جريان سه عامل تحريم هاى خارجى ، فشار ناشى از اعتراضات مردمى كلمبيا و رخنه شبكه هاى اطلاعاتى ارتش كلمبيا بيشترين تأثير را بر جاى گذاشته است.همزمان با آغاز تظاهرات مردمى عليه گروگانگيرى فارك اتحاديه اروپا در ژوئن سال ۲۰۰۲ ميلادى و چند ماه پس از ربوده شدن يكى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى كلمبيا، نام گروه شورشى فارك را در فهرست سازمان هاى تروريستى قرار داد. اين جريان چنان كه از نقد كاسترو برمى آيد، قدرت تحليل شرايط سياسى و تطبيق با تحولات نوين امريكاى لاتين را نداشته است. در حالى كه براى اين جريان چپگرا قدرت گرفتن جنبش هاى سوسياليست در امريكاى لاتين بهترين فرصت بود تا با اصلاح خط مشى خويش و كنار گذاشتن برخى از رفتارهاى هنجارشكن حمايت دولت هاى جديد ونزوئلا ، اكوادور ، بوليوى و ... را به دست آورد اما آنها همچنان از اعمال يك ديپلماسى مؤثر عاجز ماندند. از همين روست كه به باور ناظران، فارك در چهارمين دهه از حيات خويش گرفتار دو مشكل ساختارى شد: اول ضعف رهبرى سياسى، به گونه اى كه شبكه فرماندهى آن قادر نشد اصول فكرى اين گروه و روابط خارجى آن را متناسب با محيط سياسى امريكاى لاتين نوسازى كند. دوم تعصب اين جريان به روش ها و تاكتيك هاى كهنه مبارزاتى. به نحوى كه با وجود مخالفت شديد حتى همفكران چپگراى اين گروه با روش گروگان گيرى و قاچاق انسانى اين گروه همچنان روش هاى غير انسانى را تداوم بخشيد. همين خود مهم ترين عامل بود كه مجامع بين المللى را در فارك قرار داد و با قرار گرفتن نام آن در فهرست تروريستى، موج تحريم هاى اروپا و امريكا عليه اين جريان شدت گرفت. اين خطرات را در باره حيات فارك برخى چپگرايان كهنه كار امريكاى لاتين دريافتند. «هوگو چاوز» رئيس جمهورى ونزوئلا كه زمانى خود را از لحاظ انديشه هاى سياسى به اين گروه نزديك مى ديد، رهبران فارك را به يك تجديد نظر تاريخى در استراتژى شان فرا خواند. او گفت: دوره مبارزه مسلحانه به شيوه فارك به سر آمده است. چاوز خاطرنشان كرد كه تلاش ۴۴ ساله اين گروه براى براندازى دولت هاى اين كشور كه به طور دموكراتيك تأسيس شده و موفق عمل كرده اند، غير قابل توجيه است. چاوز و كاسترو به روشنى دريافتند كه فارك با تكيه به شيوه هاى سنتى و ناكارآمد عصر جنگ سرد عملاً به سوى نوعى «خود ويرانگرى» گام بر مى دارند رهبران چپگراى امريكاى لاتين كه خود تجربه اى طولانى در مبارزات چريكى دارند، در يافتند كه در شرايط كنونى امريكاى لاتين، حضور يك جنبش چريكى و پارتيزانى بى معناست. بنابراين ايده آل چاوز اين بود كه رهبران فارك نيم قرن زندگى سياسى مخفى ودورى از جامعه و مردم را كنار بگذارند و اردوگاه هاى چريكى خويش در كوهستان هاى كلمبيا را به سوى ايجاد تشكيلات سياسى علنى در متن جامعه ترك كنند. نكته حائز اهميت اين است كه دولت هاى چپگراى امريكاى لاتين خود از مخالفان سرسخت دولت غربگراى كلمبيا هستند و در نظر همه آنها حكومت آلوارو اوريبه يكى از نمادهاى نفوذ نامشروع ايالات متحده در مقدرات اين منطقه است. چاوز و دوستانش بارها از اين كه دولت كلمبيا از ارتشى متكى به حمايت هاى نظامى واشنگتن و با خشن ترين شيوه ها براى سركوب مبارزات فارك بهره مى گيرد اعتراض سرداده اند. اما آنها در نهايت به اين باور رسيده اند كه راه اصلاح و تغيير حكومت هاى تحت نفوذ كاخ سفيد ديگر از اردوگاه هاى جنگ پارتيزانى نمى گذرد و كارآمد ترين راهبرد همان است كه فارك نيز آرام آرام مانند ديگر همفكران خويش در اين منطقه به سوى مبارزه سياسى و جنبش هاى انتخاباتى روى آورد. * كابوس فروپاشى يك جنبش ۵۰ ساله جريان فارك در طول نيم قرن حيات خويش چند بار با خطر انحلال روبه رو شد اما مارولاندا هر بار توانسته بود راه برون رفتى براى بن بست هاى جنبش پيدا كند لذا اكنون سؤال جدى اين است كه پس از مرگ او نيز آيا فارك خواهد توانست استراتژى بقا پيدا كند. بحران هاى درونى فارك اين است كه علاوه بر انشعاب ها و فرار اعضا تاكتيك هميشگى آن يعنى گروگانگيرى ديگر چندان مؤثر نيست به عبارتى فارك ديگر نمى تواند روى كارت بازى گروگان هايش زياد حساب كند اگرچه به نظر مى آيد هنوز داشتن ۷۰۰ گروگان از جمله ۴۰ خارجى مى تواند اين گروه را به امتيازات زياد برساند همچنان كه آزادى بتانكور ثروت زيادى را عايد آن كرد.مشكل ديگر فارك بسته شدن باب جذب نيرو است واين كه مردم امريكاى لاتين مثل گذشته به كار چريكى اقبال نشان نمى دهند و كوران حركت هاى ميليشيايى دراين نقطه كه زمانى زادگاه و معبد مبارزان چپ بود سرد شده است.اعتراض مردم كلمبيا به اين گروه شورشى نشان مى دهد كه آنها از جايگاه مردمى گذشته برخوردار نبوده و اين بار مردم در كنار دولت خواهان خلع سلاح فارك ها هستند. برگزارى تظاهرات هاى مختلف عليه ادامه حيات سياسى گروه شورشى فارك از جمله مواردى است كه در تضعيف بيش از پيش اين گروه تأثيرگذار است. در بعد سوم به نظر مى آيد راهبردهاى ارتش كلمبيا در برابر اين گروه مؤثر واقع شده است. تاكتيك ارتش كلمبيا دراين مدت بر اين پايه استوار شده كه به شكار رهبران اين گروه بپردازد. نمونه اين اقدام هاى موفق فرار ناگهانى و دور از انتظار يكى از فرماندهان ارشد زن از سازمان، با نام مستعار (كارينا) بود كه ضربه اى جدى را بر سازمان و شخص مارولاندا وارد ساخت. مارولاندا به علت اطمينان بسيار زياد به كارينا بالاترين پست نظامى را به وى اعطا كرده بود. شگردديگر دولت كلمبيا استفاده از چاشنى پول بود يعنى همان چيزى كه پاشنه آشيل سران جنبش بوده است. حربه اعطاى جايزه هاى هنگفت به ازاى كشته شدن حتى يك سرباز فارك باعث شد تا اختلاف در داخل سازمان ريشه بدواند. هر چنداين روزها همه جا سخن از افول اين جنبش امريكاى لاتين مى رود اما خود سران كلمبيا نيز در اين كه فارك به پايان آمده، ترديد دارند. از يك سو تشتت هاى درون سازمان روزهاى انحلال جنبش هاى چپگراى ديگر مانند «راه درخشان» پرو در ۱۹۹۲ را تداعى مى كند اما از سوى ديگر شرايط اجتماعى و تبعيض هاى ويرانگر حاكم بر جامعه كلمبيا مى گويد كه حتى اگر فارك منحل شود، جنبش وسازمان ديگرى با پرچم مبارزه با ناعدالتى ناشى از حكومت هاى وابسته پا به ميدان خواهد گذاشت.
|