|
گفت وگو با همسر آتش نشان شهيد «حسين كريم لو»
ردپاى ايثار در جاده زندگى
|
|
|
زهرا ضربتى فاطمه كريم لو نمى دانست پروانه زندگى اش را آتش مرگ خواهد سوزاند. «حسين» به پاى فداكارى و ايثارش تسليم آتش مرگ شد تا چند نفر به دستان زندگى بوسه زنند. حال پس از ۳۰ سال وقتى به سراغش مى روى هنوز شعله هاى آتش و آوار را مى توانى در چشمان اشك آلودش ببينى. * از سال هاى بودن همسرتان بگوييد حسين پسرخاله من بود. ما به هم علاقه داشتيم و در سن ۱۴ سالگى در شهر ساوه زندگى مان را شروع كرديم. * فكر مى كرديد روزى مجبور شويد در نبودش سختى ها را به دوش بكشيد اصلاً. حسين واقعاً انسان فداكارى بود. محبت هايى كه به تك تك افراد خانواده مى كرد، حتى فكر لحظه اى دورى را هم در اين ۱۹ سال زندگى مشترك به من نمى داد. * چطور همسرتان به درجه رفيع شهادت رسيدند آن زمان بعد از ظهرها مى رفت و صبح مى آمد. يك روز صبح ديگر از او خبرى نشد تا عصر من و چهار فرزندم چشم به راه مانديم تا اين كه پسرعمه ام آمد و گفت حسين دست و پايش سوخته و الان در بيمارستان بسترى است. بلافاصله به بيمارستان رفتيم و حسين را كه از سر تا پا سوخته بود، ملاقات كرديم. او بعد از ۱۷ روز با همان نگاه فداكارانه ما را براى هميشه ترك كرد. * وقتى كه رفت و شما تنها مانديد وقتى حسين رفت، من را با يك دختر ۱۸ ساله و سه پسر ۹ ۱۲، ۱۵، ساله تنها گذاشت، اوايل به سختى مى شد درك كرد كه شب ها ديگر پدرى نيست تا دست نوازشش را به سر جواد ۹ ساله و عليرضاى ۱۲ساله بكشد. ديگر نبود تا درس زندگى به حسن ۱۵ ساله و مريم تنها دخترش بدهد. من ماندم و كوله بارى از نبودن ها، فقط و فقط خداوند پشت و پناهم بود چون از حسين ياد گرفته بودم كه توكل به خدا كنم و پيش بروم، البته ناگفته نماند كه برادر شوهرهايم خيلى از لحاظ مالى كمكمان كردند و حقوق حسين تا حدودى زندگى ما را تأمين مى كرد. با رفتن او پسر بزرگم، نان آور خانه شد. * بهترين خاطره اى كه با ايشان داشتيد چه بود براى اولين بار بعد از ازدواجمان به مشهد سفر كرديم، اين اولين سفر من به مشهد بود. * الآن فرزندانتان چه كار مى كنند در نبودن حسين اول خدا، دوم خدا و سوم صبرى كه خدا به من داد، باعث شد تا فرزندان صالحى را تحويل جامعه بدهم. الآن در حال حاضر عليرضا و جواد در ايستگاه هشت فعاليت دارند و حسن در ايستگاه پنج خدمت مى كند. دخترم هم دوسال بعد از فوت حسين ازدواج كرد. * چرا با وجود شهادت همسرتان پسرانتان هم اين شغل را پيشه خود كردند از آنجايى كه همسرم رابطه خوبى با فرزندانش داشت و از فداكارى و بخشش در خانه زياد حرف مى زد بچه ها نيز علاقه زيادى به شغل پدرشان داشتند و اين شغل را انتخاب كردند در واقع اين روحيه از پدر به پسر رسيده است. * چقدر از اين كه روزى پسرانتان هم در اين راه دچار حادثه شوند، مى ترسى اصلاً نمى ترسم چون هر روز كه مى روند آنها را به خدا مى سپارم و هر چه خدا برايشان قسمت كند همان مى شود. * چه كسى بيشتر حمايتتان مى كند من هميشه روى پاى خودم بودم و الحمدالله با حمايت خداوند چهار فرزند مذهبى و سالم به جامعه تحويل دادم و مى توانم با افتخار بگويم حامى من در لحظه لحظه زندگيم خدا بوده است. * آسمان دلتان چه رنگى است همه رنگ هاى زندگى را تجربه كردم و مانند رنگين كمان كنار هم زيبا هستند دل من رنگين كمانى شده است. * بهار زندگيتان كجا بوده است ازدواج با حسين و شروع زندگى مشتركمان. * الان بهار زندگيتان كجاست زندگى من بدون حسين خزان است. * چه چيزى باعث خوشحالى تان مى شود خوشبختى بچه هايم. * خبر خوشحال كننده اين سال ها تولد اولين نوه ام. * خبر ناراحت كننده اى كه شنيديد چه بود يكى مرگ همسرم و دومى مرگ دو نوه ام. * نوه هايتان چطور فوت كردند نوه اولى ام كه پسر بود پنج سالگى بر اثر تصادف فوت كرد و دومى هم كه برادر او بود در سن سه سالگى بر اثر دلتنگى برادر اول جان سپرد. * وقتى مى خواهيد براى نوه هايتان پدر بزرگ شان را توصيف كنيد، چه مى گوييد حسين قلبى پر از مهربانى و خانواده دوستى داشته و هيچ وقت من و فرزندانش را در تنگناها رها نمى كرد. او نمونه يك مرد بود. * خانواده يعنى گرماى وجود افراد ساكن در يك منزل. * اين گرما در خانواده شماست با اين كه همسرم فوت شده، بله چون فرزندان بسيار مهربانى دارم. * زن ايرانى... نماد محجوبى، صبر، صبر و صبر. * براى آينده چه برنامه اى داريد فقط اين كه بنشينم و خوشبختى زندگى فرزندانم و همه جوان ها را ببينم. * وقتى سايه پدر نيست از دست دادن بزرگ ترين حامى بعد از خدا. * سنگ صبورتان در اين سال ها چه كسى بوده است همان كسى كه من را آفريد، همسرم و نوه هايم را از من گرفت و براى هر كارش حكمتى دارد كه من از آن بى خبر هستم. فقط خدا بود كه در اين ۳۰ سال پناه و تكيه گاهم بود. * زندگى ... يعنى لحظات خوشى كه انسان ها قدرش را نمى دانند و لحظات ناخوشايندى كه هميشه در خاطره ها مى مانند. * شهيد يعنى شهيد يعنى اسوه ايثار وگل خدايى. * خواب همسرت را در اين چند سال ديدى نه. اصلاً نه من و نه فرزندانم و اين موضوع خيلى باعث ناراحتيمان است. * اگر پرنده بودى چه كار مى كردى پرواز مى كردم تا اوج.
|