شنبه ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۹ رجب ۱۴۲۹
Sat, Jul 12, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت وگو با همسر آتش نشان شهيد «حسين كريم لو»
نى لبك
مانا
دستپخت
گفت وگو با همسر آتش نشان شهيد «حسين كريم لو»
ردپاى ايثار در جاده زندگى
377460.jpg
زهرا ضربتى
فاطمه كريم لو نمى دانست پروانه زندگى اش را آتش مرگ خواهد سوزاند. «حسين» به پاى فداكارى و ايثارش تسليم آتش مرگ شد تا چند نفر به دستان زندگى بوسه زنند. حال پس از ۳۰ سال وقتى به سراغش مى روى هنوز شعله هاى آتش و آوار را مى توانى در چشمان اشك آلودش ببينى.
* از سال هاى بودن همسرتان بگوييد
حسين پسرخاله من بود. ما به هم علاقه داشتيم و در سن ۱۴ سالگى در شهر ساوه زندگى مان را شروع كرديم.
* فكر مى كرديد روزى مجبور شويد در نبودش سختى ها را به دوش بكشيد
اصلاً. حسين واقعاً انسان فداكارى بود. محبت هايى كه به تك تك افراد خانواده مى كرد، حتى فكر لحظه اى دورى را هم در اين ۱۹ سال زندگى مشترك به من نمى داد.
* چطور همسرتان به درجه رفيع شهادت رسيدند
آن زمان بعد از ظهرها مى رفت و صبح مى آمد. يك روز صبح ديگر از او خبرى نشد تا عصر من و چهار فرزندم چشم به راه مانديم تا اين كه پسرعمه ام آمد و گفت حسين دست و پايش سوخته و الان در بيمارستان بسترى است. بلافاصله به بيمارستان رفتيم و حسين را كه از سر تا پا سوخته بود، ملاقات كرديم. او بعد از ۱۷ روز با همان نگاه فداكارانه ما را براى هميشه ترك كرد.
* وقتى كه رفت و شما تنها مانديد
وقتى حسين رفت، من را با يك دختر ۱۸ ساله و سه پسر ۹ ۱۲، ۱۵، ساله تنها گذاشت، اوايل به سختى مى شد درك كرد كه شب ها ديگر پدرى نيست تا دست نوازشش را به سر جواد ۹ ساله و عليرضاى ۱۲ساله بكشد. ديگر نبود تا درس زندگى به حسن ۱۵ ساله و مريم تنها دخترش بدهد. من ماندم و كوله بارى از نبودن ها، فقط و فقط خداوند پشت و پناهم بود چون از حسين ياد گرفته بودم كه توكل به خدا كنم و پيش بروم، البته ناگفته نماند كه برادر شوهرهايم خيلى از لحاظ مالى كمكمان كردند و حقوق حسين تا حدودى زندگى ما را تأمين مى كرد.
با رفتن او پسر بزرگم، نان آور خانه شد.
* بهترين خاطره اى كه با ايشان داشتيد چه بود
براى اولين بار بعد از ازدواجمان به مشهد سفر كرديم، اين اولين سفر من به مشهد بود.
* الآن فرزندانتان چه كار مى كنند
در نبودن حسين اول خدا، دوم خدا و سوم صبرى كه خدا به من داد، باعث شد تا فرزندان صالحى را تحويل جامعه بدهم. الآن در حال حاضر عليرضا و جواد در ايستگاه هشت فعاليت دارند و حسن در ايستگاه پنج خدمت مى كند. دخترم هم دوسال بعد از فوت حسين ازدواج كرد.
* چرا با وجود شهادت همسرتان پسرانتان هم اين شغل را پيشه خود كردند
از آنجايى كه همسرم رابطه خوبى با فرزندانش داشت و از فداكارى و بخشش در خانه زياد حرف مى زد بچه ها نيز علاقه زيادى به شغل پدرشان داشتند و اين شغل را انتخاب كردند در واقع اين روحيه از پدر به پسر رسيده است.
* چقدر از اين كه روزى پسرانتان هم در اين راه دچار حادثه شوند، مى ترسى
اصلاً نمى ترسم چون هر روز كه مى روند آنها را به خدا مى سپارم و هر چه خدا برايشان قسمت كند همان مى شود.
* چه كسى بيشتر حمايتتان مى كند
من هميشه روى پاى خودم بودم و الحمدالله با حمايت خداوند چهار فرزند مذهبى و سالم به جامعه تحويل دادم و مى توانم با افتخار بگويم حامى من در لحظه لحظه زندگيم خدا بوده است.
* آسمان دلتان چه رنگى است
همه رنگ هاى زندگى را تجربه كردم و مانند رنگين كمان كنار هم زيبا هستند دل من رنگين كمانى شده است.
* بهار زندگيتان كجا بوده است
ازدواج با حسين و شروع زندگى مشتركمان.
* الان بهار زندگيتان كجاست
زندگى من بدون حسين خزان است.
* چه چيزى باعث خوشحالى تان مى شود
خوشبختى بچه هايم.
* خبر خوشحال كننده اين سال ها
تولد اولين نوه ام.
* خبر ناراحت كننده اى كه شنيديد چه بود
يكى مرگ همسرم و دومى مرگ دو نوه ام.
* نوه هايتان چطور فوت كردند
نوه اولى ام كه پسر بود پنج سالگى بر اثر تصادف فوت كرد و دومى هم كه برادر او بود در سن سه سالگى بر اثر دلتنگى برادر اول جان سپرد.
* وقتى مى خواهيد براى نوه هايتان پدر بزرگ شان را توصيف كنيد، چه مى گوييد
حسين قلبى پر از مهربانى و خانواده دوستى داشته و هيچ وقت من و فرزندانش را در تنگناها رها نمى كرد. او نمونه يك مرد بود.
* خانواده يعنى
گرماى وجود افراد ساكن در يك منزل.
* اين گرما در خانواده شماست
با اين كه همسرم فوت شده، بله چون فرزندان بسيار مهربانى دارم.
* زن ايرانى...
نماد محجوبى، صبر، صبر و صبر.
* براى آينده چه برنامه اى داريد
فقط اين كه بنشينم و خوشبختى زندگى فرزندانم و همه جوان ها را ببينم.
* وقتى سايه پدر نيست
از دست دادن بزرگ ترين حامى بعد از خدا.
* سنگ صبورتان در اين سال ها چه كسى بوده است
همان كسى كه من را آفريد، همسرم و نوه هايم را از من گرفت و براى هر كارش حكمتى دارد كه من از آن بى خبر هستم. فقط خدا بود كه در اين ۳۰ سال پناه و تكيه گاهم بود.
* زندگى ...
يعنى لحظات خوشى كه انسان ها قدرش را نمى دانند و لحظات ناخوشايندى كه هميشه در خاطره ها مى مانند.
* شهيد يعنى
شهيد يعنى اسوه ايثار وگل خدايى.
* خواب همسرت را در اين چند سال ديدى
نه. اصلاً نه من و نه فرزندانم و اين موضوع خيلى باعث ناراحتيمان است.
* اگر پرنده بودى چه كار مى كردى
پرواز مى كردم تا اوج.
نى لبك
اگر شاد باشيد
شايان اميرى

چقدر زيباست اگر زمانى كه مضطرب هستيد، براى يك لحظه متوقف شده و از خود بپرسيد: آيا نگرانى هاى شما قادر به كنترل آينده تان هستند اگر پاسختان منفى است، به خود يادآورى كنيد تنها راه براى رقم زدن آينده به زيباترين شكل ممكن، تلاش براى شاد بودن در همين لحظه است؛ عليرغم تمام سختى ها.
مانا
ازدواج در مراكش
377469.jpg
زينب سادات محسنى

در مراكش مراسم ازدواج بين چهار تا هفت روز طول مى كشد و برنامه هاى مختلفى در آن برگزار مى شود. در يكى از روزها، عروس بايد حمام شير بگيرد، سپس روى دست ها و پاهاى او حنا مى گذارند. پس از پايان مراسم عروس بايد سه بار دورخانه خودش قدم بزند.
دستپخت
سوپ قارچ با ترخان
377418.jpg
ريحانه محمدى

مواد لازم:
يك قاشق مرباخورى كره
چهار عدد موسير خرد شده
۴۵۰ گرم قارچ ريز شده
۳۰۰ ميلى ليتر آب مرغ يا شير كم چرب
دو قاشق مرباخورى برگ ترخان تازه
دو قاشق مرباخورى سركه يا آبليمو
نمك و فلفل به ميزان دلخواه
طرز تهيه:
ابتدا موسيرها را خرد كرده و در كره تفت دهيد. سپس قارچ هاى شسته شده را براى سه دقيقه به موسيرها اضافه كنيد تا كمى تفت داده شده و نرم شوند. آب مرغ يا شير را بعد از آن به مواد درون قابلمه اضافه كنيد و اجازه دهيد تا مواد براى مدت ۲۰ دقيقه با حرارت ملايم بجوشد.
بعد از اين كه مواد جا افتاد برگ هاى خرد شده ترخان را به آن اضافه كنيد و براى چند دقيقه اجازه دهيد تا با هم آميخته شوند. زير قابلمه را خاموش كنيد. بعد از اين كه مواد كمى سرد شد آن را درون مخلوط كن يا غذاساز بريزيد و كاملاً با هم مخلوط كنيد. هنگامى كه خواستيد سوپ را سر سفره ببريد آبليمو يا سركه به آن بيفزاييد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |