شنبه ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۹ رجب ۱۴۲۹
Sat, Jul 12, 2008
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
يادداشت
يادداشت
تقابل عدالت علوى با
دموكراسى هاى دروغين
حامد موحد
عدل كه يكى از پايه هاى مستحكم چهارگانه ايمان است، بر چهار پايه استوار است: ۱- فكرى ژرف انديش ۲- دانشى عميق و به حقيقت رسيده ۳- نيكو داورى كردن ۴- استوار بودن در شكيبايى. پس كسى كه درست انديشيد، به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد و كسى كه شكيبا شد، در كارش زياده روى نمى كند و با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد.
كفر نيز در نقطه مقابل ايمان بر چهار ستون پايدار است: ۱- كنجكاوى دروغين ۲- ستيزه جويى در جدل ۳- انحراف از حق ۴- دشمنى كردن. كسى كه به دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت، به حق نرسيده و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد، نيكويى را زشت و زشتى را نيكويى پنداشت و سرمست گمراهى گشت و آن كس كه دشمنى ورزيد، پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت و نجات او از مشكلات دشوار است. (نهج البلاغه، حكمت ۳۱) «از گفتن حق يا مشورت در عدالت، خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى دانم، مگر آن كه خداوند مرا حفظ نمايد.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶).
اگر نگاهى هرچند گذرا به بخش هايى از فرمايش هاى اميرالمؤمنين على(ع) در مقولات حق، عدالت و آزادى داشته باشيم، به يك نكته واقف مى شويم كه عدالت محقق نمى شود، مگر در سايه حق و آزادى به معناى واقعى كلمه و فارغ از شعارهاى پرطمطراق دروغين حقوق بشر امروزى جامه عمل نمى پوشد، مگر به بركت عدالت، چرا كه هر كدام از اين مفاهيم بلند در فرهنگ اسلام لازم و ملزوم يكديگرند. اگر مى بينيم اميرالمؤمنين على(ع) به عنوان حاكم اسلامى از آزادى بيان در گفتن حق و دادن مشورت در تحقق عدالت استقبال مى كند و خويش را فارغ از آن نمى داند، از آن منظر است كه حق را به درستى شناخته و عدالت و آزادى را در چهره آن به منصه ظهور نشانده است.
در مكتب اسلام، مؤمن قبل از آن كه پديده اى را حقيقت معرفى كند و بر آن پاى فشارد، با فكرى ژرف انديش در آن پديده غور مى كند و با معيار آموزه هاى مكتبى خويش، حقايق درون آن را بازمى شناسد و آنگاه كه او را متاعى گرانبها از حقايق دينى شناخت، خويش را ملزم به پاس داشتن آن مى داند و بر آن پاى مى فشارد. چنين انسانى، داورى نيكو و شكيبا براى دريافت حقايق و ره جويى شايسته براى عدالت خواهد بود و از آن پس است كه نام او با نيكى در ميان مردم ياد مى شود، آنگونه كه پس از ۱۴۰۰ سال، چنين الگويى را مى توانيم در فرزند ابى طالب اميرالمؤمنين على(ع) كه مصداق انسان كامل و مؤمن به پروردگار است، بيابيم. اما برخلاف آموزه هاى مكتب اسلام، در مكاتب ليبراليستى كه ريشه تفكر آنها برگرفته از انديشه اموى است، تلاش مى شود تا حق را در چهره باطل جست وجو كنند و با كمرنگ كردن حقانيت و عدالت، حقوق انسان ها را تضييع كنند.
انديشه اصولگرايى در حكومت علوى
377457.jpg
محمدحسن رحمانى
۱۳ رجب روز ميلاد شخصيتى است كه عدالت با او مفهوم يافت. آنگونه كه امروز پس از ۱۴۰۰ سال و اندى از آن تاريخ، انسان هاى تشنه عدالت و اصولگرايى، نگاه خويش را به آن چراغ پرفروغ دوخته اند. امروز كه از سر تأمل و تدبر نيم نگاهى به دوران حكومت كوتاه اميرالمؤمنين على(ع) مى اندازيم و با هدف عبرت از تاريخ، آن دوران كوتاه و رفتار آن حضرت با حاكمان تزوير و نيرنگ را مورد مداقه قرار مى دهيم، دست بر دست كوفته و افسوس آن را مى خوريم كه اى كاش كمى بيشتر آن دوران به درازا مى كشيد و بشر آن روز از چشمه سار زلال عدالت و اصولگرايى به وديعت نهاده پيامبر اسلام(ص) بهره مى جست كه در اين صورت امروز ديگر شاهد ظهور انديشه هاى ماكياوليستى كه هيچ قرابتى با نهاد پاك سرشت انسان نداشته، نبوديم. اميرالمؤمنين على(ع) شخصيتى بود كه با وجود تمام دشمنى ها و موانع خناسان، شالوده اى را در جامعه آن روز پايه گذارى كرد كه اگر امروز آن انديشه ها به منصه ظهور رسانده شود، قطعاً تمام ايسم هاى كاذب و نظام هاى دروغين ليبرال ـ دموكرات دنياى غرب رنگ باخته و جاى خود را به حكومت هايى مى دهند كه تنها برپايه انديشه اصولگرايى و عدالت شكل مى گيرند.
* نقطه افتراق حكومت علوى با حكومت هاى ماكياوليستى
يكى از بارزترين مشخصه هاى حكومت علوى در نگاه هر ناظرى كه تنها مرورى كوتاه بر تاريخ آن داشته باشد، «اصولگرايى، راست مدارى و درست كردارى» اميرالمؤمنين على(ع) در دستيابى به اهداف متعالى است. در اين راه يكى از عمده ترين بلكه اصلى ترين مشكل تشكيل حكومت علوى، چالش با نظريه اى كه در حدود ۹ قرن پس از شكل گيرى حكومت اميرالمؤمنين على(ع) توسط «ماكياولى» در قالب قاعده حكومت ارائه شد و نگاه برخى را به خود معطوف داشت و در اروپا نسخه بالينى سياستمدارانى شد كه بيش از هر چيز دردام سلطه و ثبات حكومت و گسترش حوزه نفوذ و قدرت خود اهتمام داشتند. سپس اين انديشه با اندك زمانى به جوامع شرق كشيده شد و طرفدارانى را پيدا كرد.
به يقين اصلى ترين شاخصه ساختارى و عملكردى حكومت علوى كه خاستگاه و جايگاه آن را از حكومت هاى ديگر متمايز مى سازد، ويژگى اصولگرايى آن مى باشد و به گزاف نيست اگر آن همه ناملايمات و دشوارى هايى كه در دوران ۳۰ ساله پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) بويژه در ۵ سال حكومت حضرت اميرالمؤمنين على(ع) متوجه وى شد را برخاسته از همين ويژگى و در چالش با قاعده اى در حكومت بشماريم كه بعدها نام «ماكياوليستى» به خود گرفت و به صورت يك مكتب سياسى تدوين شد و دستمايه قدرت مدارانى شد كه اصالت سود و سرمايه را هدف اصلى حكمرانى مى پنداشتند.
براى تمايز دو ديدگاه علوى و ماكياولى، با انتخاب بخشى از فرمايشات حضرت اميرالمؤمنين على(ع) بخشى از سخنان ماكياول تلاش خواهيم كرد تمايز اين دو تفكر را بازشناسيم تا پاسخى باشد به كسانى كه بدون تأمل بر انديشه هاى مترقى و پاك حكمت علوى، چوب نقد زده و برده وار سر بر دامان انديشه هاى ماكياوليستى و حكومت هاى دروغين ليبرال دموكراسى غرب سپرده اند.
«اى مردم! وفا، قرين راستى است و من سپرى نگاه دارنده تر از وفاى به عهد سراغ ندارم و كسى كه بداند بازگشتش چگونه است، فكر نمى كند. ما در زمانى واقع شده ايم كه بيشتر مردم آن نيرنگ را زيركى مى پندارند و نادانان، ايشان را زيرك بخوانند؛ شخص زيرك و كاردان چون على(ع) راه حيله و چاره هر كار را مى داند و سبب اينكه نيرنگ به كار نمى برد آن است كه امر و نهى خدا مانع مى شود و با اينكه حيله و نيرنگ را ديده و دانسته و توانايى به كار بردن آن را دارد، ترك مى كند و كسى كه در دين از هيچ گناهى باك ندارد، فرصت را از دست نداده و در هر كارى به مكر و خدعه دست مى يازد.» نهج البلاغه خطبه ۴۱.
و اما ماكياولى مى گويد: «همگان بر اين نكته واقفند كه صفاتى مانند وفادارى، حفظ حرمت و قول، درستى در رفتار و نيالودگى به نيرنگ، تا چه پايه در شهريار پسنديده است. اما از آن طرف، در قبال حوادثى كه در عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم مى بينيم شهريارانى كه زياد پايبند حفظ قول خود نبوده اند، ولى در مقابل، رموز غلبه بر ديگران را به كمك حيله و نيرنگ خوب مى دانسته اند، كارهاى بزرگ انجام داده اند و وضع شان در آخر كار خيلى بهتر از آن كسانى بوده است كه در معامله با ديگران صداقت و درستى به خرج داده اند. پس بگذاريد همه اين را بدانند كه براى رسيدن به هدف از دو راه مى توان رفت، يكى از راه قانون و ديگرى از راه زور. ولى از آنجا كه طريقه اول، غالباً بى تأثير است، توسل به طريقه دوم ضرورت پيدا مى كند. بنابراين بر شهريار است كه طريقه استعمال هر دوى اين شيوه ها را به خوبى بداند و موقع را براى به كار بردن هر كدام نيك بسنجد.»
مقايسه سخن ماكياولى با فرازهايى از سخنان اميرالمؤمنين(ع) آن هم در آستانه سالروز ولادت آن امام همام به خوبى مى تواند دورنماى حكومتى باشد كه جمهورى اسلامى داعيه پياده كردن آن در جهان را دارد. حكمت اين دسته از مباحث، تبيين حكومت علوى و ترسيم چهره آن به عنوان «حكومت الگو» و اسوه همه كسانى است كه داعيه تأسى به آن بزرگوار را دارند و يا حداقل جامعه چنين خواستى را از حاكمان خود انتظار مى كشد. از آنجا كه دولت نهم پرچمدار حركت بر مبناى حكومت علوى است، شايد شناخت اين نوع حكومت و تفاوت آن باحكومت هاى ديگر امرى ضرورى احساس گردد. در دوره حاضر كه قدرت هاى بزرگ با تأسى به انديشه هاى ماكياوليستى، سلطه بر انسان ها و تضييع حقوق آنها را به عنوان يك اصل براى خود قرار داده اند، به نظر مى رسد توجه به برخى نكات و ويژگى هاى اصولگرايى حكومت علوى مى تواند چراغ راهنمايى براى همه حكومت ها و حكمرانان بويژه حاكمان اسلامى باشد.
۱- شفافيت سياست علوى
از روشن ترين مشخصه هاى اصولگرايى علوى، شفافيت و صراحت در بيان، واضح و بى پرده سخن گفتن از سياست و مشى خود با مردم است. اين مشى بايد هم در آغاز مسئوليت و هم در طول آن سارى و جارى باشد. على(ع) به صداقت و صراحت تمام، ديدگاه حكومتى و شيوه عملى خويش را با مردم و همه مخاطبان در ميان مى گذاشت. همان را كه اعتقاد داشت و خود را بدان ملتزم مى دانست بيان مى كرد و همان را مى گفت كه در عمل خود به آن پايبند بود. در خلوت و جلوت، يك چيز مى گفت و از مجامله گويى و فريب دادن مردم بشدت پرهيز مى كرد و ياران خويش را بدان فرامى خواند. براى سوار شدن بر مركب قدرت، خود را مجاز نمى دانست كه براى خوشامد اين و آن سخن گويد و يا خارج از اعتقادات و اصول خود شرطى را بپذيرد. نه براى رضايت اين شخص و آن جريان، چيزى برخلاف اصول و باورهاى خود بر زبان مى راند و نه از بازگويى آن به قصد مقبول ماندن در نزد افكار عمومى از رسالت و هدف خويش شانه خالى مى كرد. نه در مقابل زياده طلبان و متعرضان به بيت المال برخى صحابه پيمان شكن و طاغيان فاسقى چون معاويه ساكت مى نشست و نه در جلب رضايت كج انديشان و مدعيانى چون خوارج كه حتى على(ع) را نيز به مسلمانى قبول نداشتند، سخن مى گفت. در مقابل اين سبك سران كه همه را به بى ايمانى و كفر متهم مى ساختند و به خاطر پذيرش حكميت توسط حضرت ايشان مردم را گمراه و كافر شمرده و از پذيرش آن سرباز مى زدند به صراحت و قاطعيت مى فرمودند: «هان، هر كس اين شعار را فراخواند او را بكشيد، هرچند زير اين عمامه من باشد.»
۲- پرهيز از فريبكارى و دغل بازى
در نگاه سياست بازان حرفه اى و از منظر منطق ماكياوليستى، توسل به دروغ، عهدشكنى و حيله بازى، لازمه دستيابى به اهداف و نفوذ قدرت و كاميابى سياسى مى باشد. اوصافى چون وفاى به عهد، صداقت، ديندارى و شفافيت در جاى خود مى تواند ارزش به شمار آيد اما در نگاه ماكياولى و از منظر منطق اموى، امر حكومت و قدرت و حاكميت مردم به عوامل و عناصر ديگرى نياز داشت كه بدون اين امور، سامان نخواهد يافت و اوضاع بر وفق مراد درنخواهد آمد.
از منظر منطق اموى و انديشه ماكياوليستى در عصر حاضر در امر حكومت در كنار صولت شير، به حيله گرى روباه نيز نياز است. در نسخه اى كه منطق اموى و ماكياوليستى مى پيچد آنچه كارساز است، تظاهر به پايبندى به ارزش هاى پذيرفته شده جامعه است و اين نيز تا آنجا لازم است كه كاربرد داشته باشد والا اگر چاره كار در كنار زدن اين نقاب باشد از آن نيز باكى نيست. خلاصه آنكه على(ع) مصلحت بزرگ و بى بديل را در صداقت گفتار و درستى راه پرهيز از تبليغات خلاف واقع و دورى از دغل بازى و نيرنگ در توجيه موقعيت و عملكرد حكومت و ياران خود مى دانست، راه را بر توجيهات منفعت طلبانه كه تنها براى تثبيت موقعيت خود و تضعيف و تخريب موقعيت طرف مقابل صورت مى گيرد، بسته بود. اين دو اصل گوياى آن است كه برخى مايلند از نسخه اى براى اداره كشور استفاده كنند كه منطبق با انديشه هاى ماكياوليستى است و چارچوب كاركردى آن، عدم تقيد به «درست كردارى و راست مدارى» است و برخى نيز صداقت در گفتار و رفتار و اتخاذ سياست مشى با مردم را به هرگونه انديشه فرصت طلبانه ترجيح مى دهند.
اگر دولت احمدى نژاد در طول اين سه سال كه سكان اجرايى كشور را بر عهده گرفته است، با منطق ماكياوليستى گام برمى داشت، شايد هيچگاه به دنبال ايجاد تغييرات ساختارى در حوزه مديريتى نمى رفت و يا مشى با مردم و حضور در جمع محرومان را غنيمت نمى شمرد و اين جايگاه را با نگاه فرصت طلبانه مى نگريست. اينكه مى بينيم دولت احمدى نژاد فارغ از تمام هياهوهاى تبليغاتى، با نگاه خدمت محورى، فرآيند تغييرات ساختارى در اقتصاد را آن هم در آخرين سال دولت خويش آغاز مى كند، حكايت از تفكر و انديشه نهادينه شده حكومت علوى در پيكره دولت او فارغ از نگاه به انتخابات آتى است چرا كه برخى نيز در اين ميان سفارش مى كنند كه برنامه هاى بلندمدت و راهبردى دولت نهم ممكن است با توجه به تبليغات منفى بيگانگان و همنوايى برخى عوامل داخلى با آنان با سنگ اندازى هايى مواجه شود اما اين دولت بدون در نظر گرفتن مصلحت هاى سفارش كنندگان به استقرار مبانى حكومت علوى مى انديشد تا جامعه كنونى بتواند قدرتمندانه از كسانى كه سال هاست با تشكيل حلقه قدرت، راه پيشرفت علوى را با ناهموارى مواجه ساخته اند، رهايى يابد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |