|
يادداشت
تقابل عدالت علوى با دموكراسى هاى دروغين
حامد موحد عدل كه يكى از پايه هاى مستحكم چهارگانه ايمان است، بر چهار پايه استوار است: ۱- فكرى ژرف انديش ۲- دانشى عميق و به حقيقت رسيده ۳- نيكو داورى كردن ۴- استوار بودن در شكيبايى. پس كسى كه درست انديشيد، به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد و كسى كه شكيبا شد، در كارش زياده روى نمى كند و با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد. كفر نيز در نقطه مقابل ايمان بر چهار ستون پايدار است: ۱- كنجكاوى دروغين ۲- ستيزه جويى در جدل ۳- انحراف از حق ۴- دشمنى كردن. كسى كه به دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت، به حق نرسيده و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد، نيكويى را زشت و زشتى را نيكويى پنداشت و سرمست گمراهى گشت و آن كس كه دشمنى ورزيد، پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت و نجات او از مشكلات دشوار است. (نهج البلاغه، حكمت ۳۱) «از گفتن حق يا مشورت در عدالت، خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى دانم، مگر آن كه خداوند مرا حفظ نمايد.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶). اگر نگاهى هرچند گذرا به بخش هايى از فرمايش هاى اميرالمؤمنين على(ع) در مقولات حق، عدالت و آزادى داشته باشيم، به يك نكته واقف مى شويم كه عدالت محقق نمى شود، مگر در سايه حق و آزادى به معناى واقعى كلمه و فارغ از شعارهاى پرطمطراق دروغين حقوق بشر امروزى جامه عمل نمى پوشد، مگر به بركت عدالت، چرا كه هر كدام از اين مفاهيم بلند در فرهنگ اسلام لازم و ملزوم يكديگرند. اگر مى بينيم اميرالمؤمنين على(ع) به عنوان حاكم اسلامى از آزادى بيان در گفتن حق و دادن مشورت در تحقق عدالت استقبال مى كند و خويش را فارغ از آن نمى داند، از آن منظر است كه حق را به درستى شناخته و عدالت و آزادى را در چهره آن به منصه ظهور نشانده است. در مكتب اسلام، مؤمن قبل از آن كه پديده اى را حقيقت معرفى كند و بر آن پاى فشارد، با فكرى ژرف انديش در آن پديده غور مى كند و با معيار آموزه هاى مكتبى خويش، حقايق درون آن را بازمى شناسد و آنگاه كه او را متاعى گرانبها از حقايق دينى شناخت، خويش را ملزم به پاس داشتن آن مى داند و بر آن پاى مى فشارد. چنين انسانى، داورى نيكو و شكيبا براى دريافت حقايق و ره جويى شايسته براى عدالت خواهد بود و از آن پس است كه نام او با نيكى در ميان مردم ياد مى شود، آنگونه كه پس از ۱۴۰۰ سال، چنين الگويى را مى توانيم در فرزند ابى طالب اميرالمؤمنين على(ع) كه مصداق انسان كامل و مؤمن به پروردگار است، بيابيم. اما برخلاف آموزه هاى مكتب اسلام، در مكاتب ليبراليستى كه ريشه تفكر آنها برگرفته از انديشه اموى است، تلاش مى شود تا حق را در چهره باطل جست وجو كنند و با كمرنگ كردن حقانيت و عدالت، حقوق انسان ها را تضييع كنند.
|