يكشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۷ - ۱۰ رجب ۱۴۲۹
Sun, Jul 13, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
زبان فارسى
حصار هويت ايرانى
377661.jpg
روح الله مهر پارسا
مدتى است در بعضى از مدارس ابتدايى غير انتفاعى به ويژه در شمال شهر روش تدريس دو زبانه شكل گرفته است و به بعضى از پيش دبستانى ها هم اين مورد سرايت كرده است. در حالى كه كمتر نقطه اى از جهان به دانش آموز ابتدايى زبان خارجى مى آموزند. دوره ابتدايى و حتى راهنمايى و دبيرستان خاص تكميل زبان مادرى و ملى است. در كنار آن آموزش زبان انگليسى در مقطع راهنمايى و دبيرستان ممكن نيست كسى را به مدارج عالى علمى ترقى دهد مگر اين كه زبان مادرى خود را به خوبى بداند، به خوبى بنويسد و به خوبى سخن بگويد. در كشورمان تا همين چهل، پنجاه سال پيش قصه گويى، شاهنامه خوانى و سخنورى در قهوه خانه ها وسيله رايجى براى آگاهى و آشنايى عموم با روايات ملى به حساب مى آمد؛ از موش و گربه، دزد و قاضى، عاق والدين، حسين كرد، حمزه صاحبقران، عروسى بلقيس، عوج بن عنق، بلعم باعور، توبه نصوح، اصحاب كهف گرفته تا كشته شدن ايرج و سهراب و سياوش و پهلوانى سام و زال و رستم و جنگ هاى ايران و توران، همه را مردم ايران مى شنيدند و در كتاب ها و جزوه هايى كه مصور و ارزان براى ايشان چاپ مى شد مى خواندند، در ذهنشان مى ماند و در خاطرشان جا مى گرفت؛ زيرا با زبان مادرى مأنوس بودند. ۴۹ سال پيش (خرداد۱۳۳۸) روزنامه اطلاعات تحت عنوان «چه خطراتى زبان فارسى را تهديد مى كند » بحث جالبى را پيش كشيد كه بعد از نزديك به نيم قرن در حالى كه سوژه نخ نما نشده همچنان هم تازه است زيرا اين قصه سر دراز دارد: «در تاريخ دنيا گذشته از بعضى موارد ضعيف و ناقص كه در بين بعضى ملل قديم مانند بابل، مصر، چين و هند كم و بيش آثارى از بعضى فنون پيدا شده بود در سه جا سه دوره علم به حد كمال رسيده است. نخست در يونان و روم، دوم در دوره تمدن اسلامى از نيمه قرن دوم تا نيمه قرن هفتم هجرى (پانصدسال)، سوم در مغرب زمين (اروپا) بعد از قرن پانزدهم مسيحى به تدريج همه ملل عالم در ادوار مختلف از اين منابع فيض استفاده كرده اند؛ ولى اين مطلب ابداً و اصلاً و مطلقاً ربطى به تعليم زبان خارجى بخصوص انگليسى در دبستان ها و كودكستان هاى ما ندارد، چنان كه حالا هم هيچ ملتى اين كار را نمى كند. به عقيده معتقدان، حفظ زبان به هيچ وجه مستلزم آن نيست كه زبان فارسى در مدارس فارسى زبانان از ميان برود و زبان انگليسى جانشين آن بشود. در مدارس فنى فرانسه، يكى از مواد مسابقه يا به قول خودشان «كنكور» زبان و ادبيات فرانسه است. همچنين در ساير كشورهاى پيشرفته اين كشورها در دنياى كنونى برايشان تنها زبان و ادبيات و مفاخر ادبى و تاريخى باقى نمانده بلكه داراى وسايل امروزى و تجهيزات، صنايع، اقتدارات نظامى و امتيازات علمى نيز هستند و در نتيجه بسيار به زبان و ادبيات خودشان معتقد و علاقه مندند. بدون شك كسى منكر فوايد ياد گرفتن زبان خارجى به طور مطلق و مخصوصاً به نيت كسب علم و معرفت نشده بلكه منظور داخل نكردن زبان خارجى در مراحل ابتدايى تعليم است.
* ورود لغات بيگانه
لغات فرنگى را براى اولين بار ايرانيانى كه به خارج براى تحصيل رفتند همراه آوردند و بعد هم با اكتشافات و اختراعات جديد از قبيل گرامافون، اتومبيل و غيره اين قبيل لغات نيز خود به خود در زبان فارسى پيدا شد. در خصوص اين قبيل لغات كه در دستور زبان «اسم ذات» خوانده مى شوند چشم پوشى جايز است. كما اين كه ساير ملل نيز غالباً اين لغات را از ملل ديگر مى پذيرند. يا اگر تعصب بيشتر نسبت به زبان خود داشته باشند آنها را مقلوب مى كنند و در اين قسمت عرب ها خاصه يد طولايى دارند. اما پذيرفتن لغاتى غير از اين نيز خود مبحثى دارد. بعضى كلمات در زبان هاى بيگانه وجود دارد كه معانى بسيطى را مى سازند و مثل آنها در زبان فارسى نيست. شايد استعمال اضطرارى اين قبيل لغات را هم بتوان موجه شمرد، مثلاً لغت «انترسان» در فارسى جانشين ندارد. در فارسى يا بايد گفت فلان چيز ديدنى است يا بايد گفت فلان مطلب شنيدنى است يا بايد گفت فلان نكته قابل توجه است اما يك لغت خاص كه به وسعت و جامعيت كلمه «انترسان» باشد نمى توان سراغ كرد. از اين رو دسته لغات گذشته لغاتى است كه روى هوس و بدون منطق وارد زبان مى شود. مثلاً «كوران» كه در فارسى جمع كلمه «كور» يعنى نابيناست ولى در زبان خارجى همان معنايى را افاده مى كند كه كلمه «جريان» به خوبى مى رساند، بنابراين جز هوس هيچ دليلى موجود نيست كه بگوييم «فلانى وارد كوران سياست شد» و نگوييم «وارد جريان سياست شد»... امروزه كلماتى مانند «مرسى» جزء لاينفك زبان فارسى شده و كلمات ديگرى مانند اشل، پارك، ويلا، استوديو، انيستيتو، دكلامه، سن و غيره در برخوردهاى روزانه مكرر استعمال مى شود. بعضى اصطلاحات ديگر هر چند دير آمده اند ولى زود جاى خود را باز كرده اند. مثلاً «سوپر ماركت» كه عنوان فروشگاه بزرگ خواربار است از زبان بقال سرگذر نيز شنيده مى شود، در حالى كه كلمه «فروشگاه» امروز، لباس شويى ويكتورهوگو، كافه رستوران نايب اندرى، اغذيه فروشى ريمبو، لحاف دوزى مدرن و كله پزى رنسانس در تهران به وفور يافت مى شود.
يكى از مسائلى كه بارها به آن توجه شده اما هيچ وقت از اين توجهات نتيجه اى به دست نيامده، همين تابلوهاى فرنگى است كه در سراسر شهر تهران به چشم مى خوردو چندين بار نيز از سوى مسئولين اخطار اكيد شده است كه حتى كلمات لاتين نبايد روى تابلوها ديده شود ولى نه صاحبان تابلوهاى «مدرن» گوششان بدهكار بود و نه ...
يكى ديگر از نكات، علاقه بعضى مردم نسبت به ماه هاى فرنگى است. بسيارى اوقات ديده شده كسانى مى گويند در ۵۲ يا ۵۳ فلان جا بودم، بعد معلوم مى شود مقصود آنها سال ۱۹۵۲ يا ۱۹۵۳ است.
در بسيارى كشورها دو مرجع مهم در مسأله زبان حجت و سند به شمار مى روند؛ راديو و تئاتر. در اين كشورها اگر كسى در مورد زبان به مشكلى برخورد كند آنچه در تئاتر يا راديو بشنود برايش حجت و سند است و حال آن كه متأسفانه در ايران كار به عكس است.
در گذشته هاى نه چندان دور بچه ها را در هفت سالگى به مكتبخانه مى فرستادند. ترتيب مكتب رفتن به اين صورت بود كه اول ساعت، خوش مى كردند (منظور وقتى كه نحس نباشد) اگر ساعت اجازه مى داد (طبق تقويم شرعى ساعت سعد باشد) كودك هفت ساله را با يك كله قند نيم منى و يك توپ قدك يا متقال يا تحفه اى از اين قبيل نزد مكتب دار مى فرستادند. آن وقت معلم هم شروع مى كرد به درس دادن و درس اول اين بود:
پس مبارك بود چو فر هما
اول كارها به نام خدا
بعد از آن الفبا و زير و زبر شروع مى شد و وقتى شاگرد با الفباى فارسى كه با مختصر تفاوتى همان الفباى عربى است عم جزء مى خواند و سپس در همان مكتبخانه كتب فارسى مثل گلستان و بوستان و بالاخره صرف و نحو عربى، مقدمات ، منطق ، معانى و بيان را مى خواند و مى آموخت. وقتى دوره مكتبخانه تمام مى شد؛ اگر طفلى قريحه اى داشت دنبال درس خود را در خارج از مكتب ادامه مى داد.
معمولاً پس از مكتبخانه رسم بر اين بود كه بعد از طى دوره اطفالى كه تمايل به ادامه تحصيل داشتند جذب مدارس مربوط به حوزه مى شدند. اين دوره از دروس با «جامع المقدمات » آغاز مى شد كه مشتمل است بر امثله و شرح امثله، صرف مير، تعريف و شرح تعريف، عوامل جرجانى، عوامل ملامحسن، عوامل منظومه و غيره...
از جامع المقدمات كه مى گذشت، الفيه ابن مالك، شرح نظام، شرح جامى، شرح سيوطى، حاشيه ملاعبدالله، شرح شمسيه در منطق، مغنى و مطول در معانى بيان،مخزن الانشا و ناسخ التواريخ شروع مى شد و بالاخره ديوان سعدى، حافظ، نظامى ، حكيم سنايى غزنوى، مولانا جلال الدين در تمام مراحل چاشنى دروس ديگر بود.
بعد از انقلاب مشروطيت و گستردگى كار «وزارت معارف و فوايد عامه و اوقاف» مدارس جديد به تدريج تأسيس شد و مكتب خانه ها نيز در حاشيه قرار گرفتند و بچه ها به جاى مكتب خانه به مدرسه مى رفتند. فرزندان علما نيز قبل از شروع دروس حوزوى در اين مدارس درس مى خواندند. نخستين مدرسه و مكتب علمى ، حوزه درس امام صادق (ع) در مدينه به شمار مى رفت. دراين حوزه، علاوه بر علوم ادبى و دينى، علوم طبيعى مانند شيمى ، فيزيك ، حكمت و فلسفه نيز تدريس مى شد.
همه نوع شاگردى در محضر حضرتش حاضر شده و استفاده علمى مى كرد و چه بسا كه دانشمندان طبيعى با كمال آزادى و آرامش به خدمت امام مى آمدند و عقايد و افكار خود را بيان داشته و پاسخ قانع كننده مى شنيدند. شاگردان حضرتش بعضى به ايران آمدند و در شهرهاى اهواز، توس ، اصفهان، قم و غيره حوزه درس دائر كردند.
بعد از حوزه درسى امام صادق(ع) درمدينه اولين حوزه رسمى شيمى با بيشتر از هزار سال سابقه؛ حوزه درسى نجف اشرف را مى توان نام برد كه گردانندگان آن عموماً ايرانى بوده اند.
بزرگ ترين مدرس اين حوزه علميه، شيخ محمدبن حسن طوسى است كه مزار و مسجد او در نجف اشرف، هنوز هم به نام «مسجد طوسى» شهرت دارد و يكى از سه «محمد نامى» است كه پايه گذار تعليمات مذهبى شيعى بوده اند. اين سه محمد، عبارتند از«محمدبن يعقوب كلينى » از اهل رى. «محمدبن بابويه» قمى و ديگر «محمدبن حسن طوسى» كه هرسه ايرانى پاك نژاد بودند و چهار كتاب تأليف كرده اند كه اساس اجتهاد و فقه مذهب شيعى بر آن چهار كتاب قرار دارد با اين نام ها: «كافى، از كلينى ، «من لايحفر الفقيه» از ابن بابويه، «استبصار» و «تهذيب» از شيخ طوسى.
ادوارد براون در تاريخ ادبيات ايران، اين چهار كتاب را (اگرچه به زبان عربى تأليف شده) از ا صول ادبيات ايران قلمداد مى كند، چون بر چهار كتاب ، اثر فكر و نبوغ مردان ايران است كه براى اداره كردن جامعه ايرانيان در نظر گرفته شده بود.
به هرروى پيش از اين هم نوشتيم كه ملت هاى كمى در جهان پيدا مى شوند كه تاريخى كهن داشته باشند، در معرض هجوم و تسلط انواع اقوام بيگانه قرار گرفته باشند و هنوز هم زبان و ادبياتشان را حفظ كرده باشند. وجود چند زبان مسلط در دنيا اين حرف را ثابت مى كند. نه مصرى ها با تاريخ كهن و پادشاهى هاى عظيم و نه اينكاها با جوامع پيشرفته شان نتوانستند مانع از تسلط زبان هاى عربى و اسپانيايى شوند. در حالى كه نه حمله اعراب و مغولان و نه هجوم اقوام مهاجم از كشورهاى همسايه نتوانست زبان فارسى را از بين ببرد و ادبيات فارسى را منسوخ كند. برعكس كشور ما به مدد زبان و ادبيات قوى ، حوزه تمدنى گسترده اى دارد. به همين دليل است كه بسيارى از ملت هاى ديگر براى دست و پا كردن هويتى براى خود هريك به گوشه اى از گنجينه ادبيات فارسى چنگ مى زنند و مى كوشند نام شاعران و نويسندگان ايرانى را براى خود مصادره كنند...
آرى زبان و ادب فارسى چنان سترگ است كه نه با حمله چنگيز و اسكندر از بين رفت نه با دست درازى كشورهايى كه عمرشان به دو دهه قد نمى دهد اما آيا ما وارثان خوبى براى پاسداشت چنين فرهنگ سترگ و عظيمى هستيم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |