اينجا بازار تهران است. به هر سو بنگرى اجناس چينى
با بى سليقگى به تو سلام مى كنند. كفش، شلوار، پيراهن،
بر سرت هوار مى شوند. از لابه لاى كوچه هاى تنگ و
باريك لهجه چينى را به وضوح مى شنوى. گل هاى چينى
لبخند سردى دارند. اينجا بازار مسگرها است.
ديگر صداى هيچ مسگرى را نمى شنوى ...