دوشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۷ - ۱۱ رجب ۱۴۲۹
Mon, Jul 14, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
اجتماعى
دريچه
گفت و گو با نادره حكيم الهى به بهانه نمايشگاه آثار حجم
درباره «هنكاك»، پرفروش ترين فيلم روز جهان
صنعت گردشگرى استراليا منتظر اين فيلم است
شيلا ساسانى نيا
مقامات صنعت توريسم و گردشگرى استراليا اين روزها به فيلمى تاريخى - قهرمان محور چشم دوخته اند كه مى تواند برگ برنده آنان براى جذب بازديدكنندگان بيشتر از اماكن تاريخى و يا حتى چشم اندازهاى طبيعى كشورشان باشد. از زمانى كه پيتر جكسون با سه گانه «ارباب حلقه ها»ى خود صنعت گردشگرى نيوزيلند را در سطح جهانى مطرح كرد و از لوكيشن هاى بكر و طبيعى اين كشور براى بازسازى صحنه هاى مربوط به نبرد در اين سه گانه سينمايى خود استفاده كرد رقابت بسيارى از كشورهاى اين منطقه از جمله استراليا در حوزه صنعت گردشگرى و توريسم نيز آغاز شد. اخيراً نيز شيخ نشينان امارات به اين مسابقه گردشگرى - سينمايى پيوسته اند و حتى با تبديل شدن به ميزبان خوب استوديوهاى بزرگ فيلمسازى براى تأسيس شعبه و دفاتر فيلمسازى و يا شهربازى و مراكز تفريحى - گردشگرى با موضوع سينما و شخصيت هاى سينمايى گوى اين رقابت را برده اند. مقامات صنعت گردشگرى استراليا بر اين باورندكه اين بار قرعه به نام آنها افتاده است و فيلمى با بازى نيكول كيدمن و هيوجكمن (كه دو تن از ستارگان سرشناس هاليوود با دستمزدهاى كلان ميليونى هستند) مى تواند شمار بازديدكنندگان از اين كشور يا همان جهانگردان آن را همانگونه كه فيلم Crocodile Dundee در دهه ۸۰ انجام داد رونق بخشد. اين فيلم كه از قضا نامش نيز «استراليا» است در ماه نوامبر اكران خواهد شد و توريسم استراليا از هم اكنون بازاريابى جهانى خود را با اعتقاد به اينكه چنين فيلمى پتانسيل جذب مخاطب را دارد آغاز كرده است. وزير توريسم و جهانگردى اين كشور در كنفرانس صنعت گردشگرى گفت: «اين فيلم از سوى ده ها ميليون نفر ديده خواهد شد و بخش هايى از محيط زيست طبيعى، تاريخ و فرهنگ بومى اين كشور را به جهان نشان خواهد داد.»
از سوى ديگر كارگردانى اين فيلم توسط باز لورمان استراليايى با داستانى جذاب درباره يك آريستوكرات انگليسى (كيدمن) كه شيفته نوع زندگى يك گاوچران بومى استراليايى (جكمن) مى شود نقطه قوت ديگرى است كه مى تواند تماشاگران بسيارى را جذب كند و به تبع آن صنعت جهانگردى استراليا را كه خواهان توريست هاى جهانى براى درآمدزايى هرچه بيشتر است كمك نمايد. اين روزها اين صنعت با كاهش شمار جهانگردان خارجى خود از جمله ركود ۱۹ درصدى جهانگردان ژاپنى اين كشور و همچنين جهانگردان هنگ كنگ و كره جنوبى دست و پنجه نرم مى كند و اميدوار است اين فيلم بتواند موفقيت فيلم Crocodile Dundee را در سال ۱۹۸۶ تجربه كند. البته مقامات صنعت گردشگرى استراليا در سال ۲۰۰۳ به خاطر عدم تبليغ كافى براى فيلم «در جست وجوى نمو» درباره گم شدن يك ماهى بازيگوش در آب هاى استراليا با انتقاد مواجه بوده اند و از همين رو امسال سعى دارند با پيش بينى موقعيت هاى مناسب براى سرمايه گذارى در زمينه توريسم با كمك سينما اين بار از قافله رقابت با نيوزيلند و شيخ نشين هاى حاشيه خليج فارس بازنمانند.
دريچه
احساس حضور فرشته ها
مريم قاضى زاده
وارد سالن كه مى شوى چشمانت هيچ چيز را نمى بيند و فقط صداى موسيقى به گوش مى رسد. اينقدر همه چيز سياه است كه شك مى كنى به بينا بودنت ولى صداى موسيقى يادت مى آورد كه هنوز مى شنوى. همين طور كه در سرگردانى غرق شده اى و حس غربت وجودت را فرا گرفته جلو مى روى و در انتهاى تاريكى به رؤياهاى زمينى مى رسى.
فضا سنگين است و راز خلقت، عظيم و تو حالا ديگر با بخشى از دغدغه هاى ذهنى موجودى زمينى درگير شده اى؛ كسى كه به وجود فرشته ها اعتقاد دارد و در راه كشف اسرار كائنات قدم برداشته. نادره حكيم الهى كه به گفته خودش يكى از شانس هايش اين است كه هنرمندى آكادميك نيست، براى ششمين بار مجسمه هاى خود را در سالن انتظامى خانه هنرمندان در معرض ديد علاقه مندان قرار داده است. از طراحى جالب و نورپردازى هاى مناسب فضاى نمايشگاه كه بگذريم، جنس مجسمه ها كه بعضاً از مرمريت، تراورتن، گرانيت و برنز هستند سعى در القاى غم و اندوهى ازلى به مخاطب داشته و احساس سرگردانى را قوت مى بخشد.
پيچ و خم هاى موزونى كه در تمام كارها ديده مى شود علاوه بر بروز ويژگى هاى زنانه اى كه در آنها نهفته است، سعى در كشاندن بيننده به حالتى راز آلود ازكشف و شهود براى درك كائنات و نشان دادن سرگردانى حاصل از درك آن دارد. حكيم الهى كه مجموعه «فرشته هاى زمينى» را به عنوان بخش ويژه اى در نمايش هايش به اجرا گذاشته است، درباره شكل گيرى اين مجموعه مى گويد: «فرشته هاى زمينى مجموعه اى از ۱۲ فرشته برنزى است كه به بهانه نمايش در گالرى گلستان در سال ۱۳۸۳ قالب ريزى شد كه مجموعه با فرشته «مرگ» آغاز و به فرشته «تولدى ديگر» ختم مى شود كه دو فرشته اصلى با اسم و بقيه با عدد مشخص مى شوند.»
وى همچنين ادامه داد: «از آنجايى كه روى اعداد حساسيت هاى خاصى دارم و عدد ۱۲ براى من عدد كاملى است فرشته ها را به اين تعداد انتخاب كردم و انتخاب تعداد؛ دوره، نحوه چينش و تركيبى كه به وجود مى آورند را براى من مشخص كرد.»
نادره حكيم الهى كار خود را به صورت تجربى از سال ۱۳۷۷ شروع كرده و تاكنون دو كتاب از آثار وى با عنوان «چشم معاصر» به چاپ رسيده است.
گفت و گو با نادره حكيم الهى به بهانه نمايشگاه آثار حجم
رفاقت من با سنگ
377802.jpg
پروانه توكلى
«رؤياهاى زمينى» عنوان نمايشگاه آثار حجم (سنگ و برنز) «نادره حكيم الهى» است كه چندى پيش در تالار انتظامى خانه هنرمندان برپا شد. آثار اين نمايشگاه كه نمايانگر بيش از يك دهه فعاليت مستمر او در عرصه مجسمه سازى است، غالباً به موضوعات عرفانى و معنوى اختصاص يافته و فيگورها و حالات جست و جوى انسان را براى درك عوالم شهود و معنا نشان مى دهند. پيكره هايى كه به دست اين هنرمند سنگ تراش از دل سنگ خلق شده اند و اسامى چون «روح، ذهن، جسم»، «پرى دريايى»، «راز خلقت»، «مهر»، «توكل» و ... يافته اند و در فضاى تاريك گالرى زير شعاعى از نور خودنمايى مى كنند، درنگى هرچند كوتاه را در مخاطب بر مى انگيزند تا شايد او را به ياد سرچشمه هاى رؤياهاى زمينى اش بيندازند. با حكيم الهى كه بى اعتنا به محدوديت هاى عرصه كارى اش از پيگيرى كار بى وقفه و خستگى ناپذير سخن مى گويد، گفت و گويى انجام داده ايم كه مى خوانيد:
* خانم حكيم الهى، در كارهايتان نوعى خودخلوت كردن زنانه همراه با دلمشغولى هايى نسبت به مفاهيم عارفانه يا معنوى ديده مى شود. اين پردازش حاصل چه نوع دغدغه هايى بوده است
ورود به اين موضوعات با تصميم قبلى اتفاق نمى افتد. مسير زندگى آدم را به يك نوع نگاه نزديك تر مى كند. درحالى كه اين حيطه با تفكر زياد هماهنگ نيست و خيلى احساسى اتفاق مى افتد و خيلى درونى است. انگيزه ام شايد به نوعى آرامش رسيدن در كار بوده، شايد يك تخليه هيجانى بوده، معتقدم كه زياد نشستن و فكر كردن و تصميم درباره روند كارى، هنر نيست.
* در فيگورها مطرح شدن حالات معنوى انسانى به گونه اى با فاصله گرفتن از فضاى پيرامون و به طريقى خلوت گزينى در حال و هواى شهودى احساس مى شود... در اين باره چه توضيحى داريد
نوعى برون ريزى هم هست. البته خود خلوت كردن كه ابتدا گفتيد، كلمه مناسب ترى است. چون حقيقتاً من با كارهايم در خلوتم، برگزارى نمايشگاه و تمام پروسه هايى كه طى مى شود، به اندازه لحظات تنهايى ام با سنگ لذت بخش نبوده و اگر امروز همه اين مجموعه را حتى ۱۰ برابر قيمتى كه اينجا گذاشته شده، بخرند براى من قابل مقايسه با لحظات تنهايى و خلوتى كه با كارهايم داشته ام، نيست. اين كارها زاييده شده اند و مشاهده آن اتفاق كه من اولين بيننده آن بوده ام، برايم واقعاً ارزشمند است.
*چه تجربياتى باعث شد كه چنين مشاهداتى داشته باشيد
خيلى از آنها شخصى اند، فقط اين را مى دانم كه هيچ چيز برايم در دنيا لذت بخش تر از ساختن اين مجسمه ها نيست و كمك كردن به اين كه اينها متولد شوند.
* فكر مى كنيد چه جور احساساتى در بينندگان با ديدن كارهايتان پيدا مى شود
آدم ها ساكت مى شوند. حتى وقتى با جمعى به اينجا مى آيند.، ديده ام دخترهاى هفده، هجده ساله كه پر شر و شورند و شايد فقط آمده اند كه به نقاشى ها، يا آثار و حتى خود يك هنرمند بخندند و بروند، وقتى به كارها نگاه مى كنند، ساكت مى شوند، به خصوص با تاريكى كه اول نمايشگاه وجود دارد، اول هيجان ها مى آيند پائين و بعد با ديدن كارها بيشتر سكوت مى كنند. بايد بگويم كه براى من همه اين نمايشگاه و بازديدكنندگان يك طرف و شعر و احساس آن بچه ها هم يك طرف است و حاضرم به خاطر آن بچه ها ده، بيست سال ديگر هم كار كنم. در مورد آدم بزرگ ها هم همينطور است، اكثراً معتقدند كه كارها آرامش مى دهد و اگر واقعاً اينطور باشد، من موفق شده ام. شما قطره اى از احساس من را موقع ساخت كار مى بينيد و من لبريزم از چيزى كه اينها قطره اى از آن را مى بخشند.
* علت علاقه مندى شما به اين انتخاب چه بوده است
من مجسمه سازى نمى كردم. اوايل به كارهاى دستى و نقاشى علاقه داشتم و كار هم مى كردم. كلاً كارهاى دستى بيشتر مجذوبم مى كند، چون دستان فرمانبردارى دارم. يعنى انگشت ها و دست هايم براى خودشان هويت جدايى دارند و هميشه هم در حال كار بودند و زمانى از كاردستى غافل نشده ام. ولى مجسمه سازى و على الخصوص سنگ، فضايى را برايم ايجاد كرد كه ديگر چيزى نمى توانست جايگزينش باشد. كشاكشى كه سنگ ايجاد مى كرد و در مقابل لطافتى كه مى داد... در اكثر كارها اين تضاد وجود دارد. اين سنگ است كه آنقدر سخت است و مى تواند اينقدر لطيف باشد و من عاشق اين تضاد هستم. اين غيرقابل پيش بينى بودن سنگ را دوست دارم... اين كه سنگ به من وام مى دهد و من به سنگ وام مى دهم را دوست دارم. برنزها هم برايم جذابند ولى كار سنگ كه هفت، هشت ساعت كار سخت بدنى هم هست، با توجه به اين كه بين زنان هم كه فيزيك چندان قوى ندارند، مى تواند مرا به جايى برساند كه بى وقفه ادامه دهم، بدون اين كه حتى يك چاى بخورم.
* برخى مى گويند زنان براى مجسمه ساختن بايد داراى آمادگى هاى فيزيكى و... بيشترى باشند، واضح تر اين كه قدرت بدنى زنان براى اين كار كافى نيست. شما در اين باره نظرتان چيست
من آدم ضعيفى نيستم. ولى برايم عجيب است، خسته هم مى شوم، بارها ديده ام دستيار من كه يك مرد است و دو برابر من هيكل دارد، خيلى از من خسته تر است و ديگر نمى تواند كار كند و من حاضرم دو برابر او كار كنم. با اين وجود كه او هم عاشق كار است و اصلاً بى حوصله نيست و دارد پا به پاى من كار مى كند. منظورم اين است كه فيزيك چيز مهمى نيست و توانايى بدنى انسان را دست كم گرفتن ساده لوحى است. چون چيزى در درون انسان است كه اين قدرت را مى دهد. من قبل از اين كه به طور حرفه اى كار كنم خيلى ضعيف بودم. هميشه فشارم پائين بود و زود خسته مى شدم. من فكر مى كنم كه عشق قدرت مى دهد در هر حال به نظر من مجسمه سازى آسان ترين كار دنياست، سختى و آسانى فقط به عشق مربوط مى شود و اصلاً بدون عشق نمى توان كارى را به اين حجم انجام داد.
* امروز در مجسمه سازى استفاده از متريال هاى مختلف (د ر بى ينال مجسمه سازى سال گذشته و در بين آثار جوانان اين موضوع مشهود بود) متداول شده با اين نوآورى ها در فضاى امروز موافقيد يا مخالف
اشكالى ندارد. سنگ تكنيك است. چوب و كاغذ و پلى استر و... هم تكنيك است. مجسمه ساز بنا به كارى كه مى كند، در آن ابعاد و كارايى آن، مواد و متريال انتخاب مى كند. حالا اگر من مى گويم بين همه مواد حتماً سنگ و برنز. به خاطر جذابيتى است كه اين مواد برايم دارند. نه اين كه اگر كارى از كاغذ و پنبه بود، مجسمه نيست يا ارزش هنرى كمترى دارد اين يك سليقه است. من و سنگ رفاقتى با هم داريم و تا آخرين لحظه اين اطمينان را ندارم كه من به حرف سنگ گوش مى دهم يا سنگ دارد به حرف من گوش مى دهد و تا لحظه امضا اين را نمى فهمم.
*در عرضه و ارائه كارتان تا به حال چه محدوديت هايى داشته ايد
مشكلات كه هست. خوب گالرى ها وقت هايشان پر است. محيط مناسب ندارند، نور ندارند، پايه ندارند، حتى مشترى ندارند. من از سال ۸۳ و از گالرى گلستان، متأسفانه ديگر اقدامى براى ارائه كارهايم نكردم.
*در زمينه كار مجسمه و به طور اخص كار خودتان، تا به حال با چه نوع برخوردها و نگرش هايى مواجه بوده ايد
كار من به نظر كار عجيبى مى آيد. البته برخوردها دوستانه است. با وجود اين كه همه تعجب مى كنند از حجم و شكل كارى كه انجام مى دهم. خيلى ها مى گويند ما نمى توانيم درباره تكنيك اظهار نظر كنيم. ولى كارهايت به دل مى نشيند. خوب همين برايم كافى است و خوشحال مى شوم وقتى مى بينم اين احساسم را مى توانم با ديگران تقسيم كنم.
*فضاهاى فرهنگى، هنرى مان را چقدر براى ارائه كارهايتان بسترساز مى دانيد
به من ياد داده اند كه غر نزنم، گلايه كردن دردى را دوا نمى كند. من فكر مى كنم در مقابل هر برخوردى كه شده، يا با من يا هر هنرمند ديگر، بايد آنقدر كار كنيم كه ديگران منتظرمان باشند و ديگر برخوردى نشود.
*چه پيشنهادهايى براى هموار شدن مسير كارى خودتان داريد
كار من البته متفاوت است. من حتى ابزار كارم را پيدا نمى كنم. چون در ايران چيزى به نام مجسمه ساز سنگ تراش نداريم كه ابزار كارش وارد يا ساخته شود. كار من قلم و چكش مخصوص مى خواهد و يك سرى قلم ها را از اروپا آورده ام، يا بايد فولاد هاى خشكه را بدهم بسازند يا صفحه فلزى را كه استفاده مى كنيم، وارد كننده ها وارد كنند. تا سه سال پيش بايد مى رفتم به سنگ برى ها التماس مى كردم كه صفحه كهنه شان را به من بدهند .
* سنگ ها را از كجا مى آوريد
من هميشه دنبال سنگ مى گردم، سنگ برى هاى شوش، شهر سنگ و ... بعد از اين نمايشگاه ديگر سنگ هايم تمام شده، دستم خالى است و مى خواهم در كل ايران دنبال سنگ بگردم.
درباره «هنكاك»، پرفروش ترين فيلم روز جهان
ضدقهرمان محبوب
377799.jpg
وصال روحانى‎/ منبع: Film Review
فهم و درك اين نكته كه چرا اكثر فيلم هاى ويل اسميت خوب مى فروشد، آسان است و اگر هم قرار بود چنين نباشد، ديدن آمار فروش فيلم جديد وى «هنكاك» و تبديل شدن آن به پرفروش ترين فيلم هفته گذشته جهان در همان شروع اكرانش، اين موضوع را روشن مى كند. اسميت حتى در اين مواقع از سال (تير و در آستانه مرداد) و به واقع در اوج تعطيلات تابستانى كه فيلم هاى خاص و سرگرم كننده و ملايمى را مى طلبد، نيز حضورى خوش دارد و با اين كه فيلم هاى موفق او در اين موقع از سال كارهايى سطحى مثل «روز استقلال» را هم دربر مى گرفته، اما جا افتادن اسميت به عنوان چهره اول و آرتيست قصه هاى شگفت انگيز، باور كارهاى دروغين وى را نيز امكان پذير ساخته و بهتر بگوييم باور يا عدم باور آن را براى بيننده ها به مسئله اى ثانوى و غيرممكن بدل كرده و اصولاً مهم نيست آن چه ويل اسميت در فيلم هاى تابستانى اش انجام مى دهد، درست و منطقى است يا مشتى خيال بى پايه.
«هنكاك» جديدترين كار اسميت كه در ۶ روز نخست اكرانش، در امريكا و كانادا به تنهايى ۱۰۷ ميليون دلار فروخت و در روزهاى بعدى مقدار قابل ملاحظه اى را بر آن افزوده است، نمونه ديگرى از فيلم هاى قهرمانانه و رؤيايى ويل اسميت است كه صرف نظر از قابل باور بودن يا نبودنش، تماشاگر آن را مى بيند و موضوع برايش قابل پيگيرى است و حتى دروغين بودن اصل ماجرا و غيرقابل هضم بودن كاراكتر اصلى و تغييرات زياد اين كاراكتر در جريان قصه نيز تماشاگر را دلسرد و كار و روال قصه را متوقف نمى كند.
ويل اسميت در «هنكاك» ابرقهرمانى است كه در ابتداى قصه از همگان نفرت دارد و مردم هم از او بدشان مى آيد و اين به سبب آشوب هايى است كه مى آفريند. با اين اوصاف سازندگان «هنكاك» اجازه داده اند با قواعد و اصول فيلم هاى قهرمانانه اى از اين دست بازى شود و حتى ايده هاى ابتداى فيلم آنها در اواسط و اواخر قصه مورد بازبينى و تمسخر قرار مى گيرد و تو گويى كه اين قهرمان خيالى اجازه دارد كه در طول قصه ده ها بار چرخ بزند و كاراكترش عوض و بدل و در توهم غرق شود. اين درحالى است كه اين ژانر تعريف هاى مشخصى دارد و حتى عدول از آن نيز تابع مسائل و شاخصه ها و شرط هايى است و بدون آن، تمامى چارچوب يك فيلم مرتبط با ابرقهرمان هاى خيالى فرومى پاشد و چيزى از آن باقى نمى ماند.
با اين حال براى تماشاگران در غرب فرقى نمى كند و كافى است ويل اسميت روبروى شان و روى پرده باشد و آنگاه هر چيزى در ارتباط با وى خواهد فروخت. در نماى آغازين فيلم وقتى اسميت در نيمكت يك ايستگاه اتوبوس از خواب بيدار مى شود و به پسر كوچكى كه با سر و صدايش او را از خواب پرانده، چپ چپ نگاه مى كند معلوم است ما با چه كاراكترى طرف هستيم و او مختار است هر كار قهرمانانه اى را كه مايل است انجام بدهد. هاليوود به لحاظ مالى حق دارد روى او حساب كند و به او اختيار هر كار و درهم كوبيدن هر چيزى را بر روى پرده سينما بدهد! پيشتر از فروش زياد كارهاى دربردارنده سيماى وى گفتيم و حال بايد از توفيق برخى فيلم هاى ديگر او نيز ياد كنيم كه در مواقعى به جز تعطيلات تابستانى اكران شده اند. «تعقيب خوشبختى» فيلمى كه در آن اسميت نقش يك پدر بى خانه و كاشانه را بازى مى كند (و به خاطر آن كانديداى اسكار شد) و يا «من افسانه هستم» فيلمى براى ايام كريسمس نمونه هاى خوبى در اين ارتباطند و فروش اين آثار چندان كمتر از كارهاى تابستانى اسميت شامل «روز استقلال» و دوگانه «مردان سياهپوش» و «پسران بد» نبوده است.
تماشاگران به رغم بى بنياد بودن باورهاى القا شده در اين فيلم ها، عادت كرده اند كه كاراكتر اسميت را به عنوان فردى كه براى نجات مردم از يك واقعه منفى بزرگ پاى در صحنه مى گذارد، پذيرفته اند، ولى همين مسئله بهانه اى شده است تا فيلمسازان آنقدرها هم روى موضوع فيلم هاى ويل اسميت حساسيت نشان ندهند و بيشتر نما و شكل فيلم و فرم برايشان مهم باشد و نه محتوا. اين شامل پيتربرگ كارگردان و وى ونسان انگو و وينس گيليگان سناريست هاى «هنكاك» هم مى شود كه فيلمى را ارائه كرده اند كه محتوا و قصه آن به فراخور محفظه و محيط بزرگى نيست كه اسميت را درون آن قرار داده اند و تو گويى شناگرى ۲ مترى را در استخرى ۱‎/۵ مترى جاى داده باشند. اين چنين است كه اسميت فضا و مجالى براى نشان دادن استعدادهايش، آن گونه كه تعريف شد و مثال آن را آورديم، نمى يابد و ظاهرسازى و كارهاى بزرگ و اداى آن را درآوردن، به فرمان روز در «هنكاك» و برنامه كار تبديل مى شود و يك بار ديگر به جاى اين كه كاراكتر ويل اسميت را بر پرده ببينيم، خود او را در هيأت همان نجات دهنده و قهرمان هميشگى و مجهز به همان دروغ هاى كوچك و بزرگ مشاهده مى كنيم كه هرچند برخى تازه اند، اما مثل توهم ها و دروغ هاى آثار قبلى اوست. البته در سكانس آغازين فيلم، معرفى جذابى از «هنكاك» به دست داده مى شود. او مردى است كه وقتى صبح به پا مى خيزد، متوجه مى شود كه قدرتى ماوراءالطبيعه دارد، اما يادش نيست پيشتر چه كرده و خاطراتش از گذشته، به واقع در حد صفر است. او از استعدادهاى فراوانش براى متوقف كردن تبهكاران سود مى جويد و در اين راه با پليس ها شانه به شانه مى سايد.
اما همان طور كه در اوايل مطلب آمد، مردم و مقام ها از او خوششان نمى آيد، زيرا او در راه انجام اين كار امنيت و سلامتى ديگران را چندان رعايت نمى كند و خسارات عمومى زيادى را به بار مى آورد و اصلاً برايش مهم هم نيست. كار به جايى مى كشد كه مسئولان امر از او مى خواهند براى نجات دادن سايرين، به شهرهاى ديگر برود و مردم آنجا را به حال خود بگذارد! او يك قهرمان تك رو است كه بيش از متبادر كردن تصوير چنين قهرمانى از خود، از او بوى دردسر استشمام مى شود و هيچ چيز وى شبيه به يك قهرمان سنتى نيست. او تحمل زندگى خودش را هم ندارد و حتى در پى پنهان كردن هويت حقيقى اش هم نيست و به دردسر آن نمى ارزد و بديهى است كه با چنين باورى از اين كه لباس هاى قهرمانان خيالى كميك استريپ را به تن كند و مثل كاراكترهاى مارول بوكز باشد چقدر گريزان است و اين امور چقدر براى او غريبه و تا چه ميزان يك كار عبث است. انتظار اين را كه كاراكتر اول قصه، لباس هاى قهرمانان مارول را به تن كند و مانند آنها افسانه اى و آرتيست وار باشد، نداشته باشيد، زيرا او اصولاً تمايلى به لاپوشانى حقيقت و گم كردن هويت اش ندارد و همان طور كه پيشتر آمد، قضيه اصولاً براى او مهم نيست.
يك روز هنكاك در ميان كارهاى روزمره اش و رسيدگى به وضعيت اين و آن، رى امبرى (با بازى جيسن بيت من) را كه كارش مسئوليت روابط عمومى يك شركت بزرگ است، نجات مى دهد و رى براى پاسخگويى به محبت او به وى متذكر مى شود كه حتماً كاراكتر و هويت حقيقى و به واقع نيات درونى اش را بر مردم روشن كند و به آنها بگويد كه واقعاً چقدر آدم خوب و صاحب انديشه هاى روشن است و در اين راه اداى قهرمانان را درآورد و همان طور باشد كه از اين گونه قهرمانان انتظار آن مى رود. اين يعنى به تن كردن البسه همان قهرمانان خيالى كه وصف شان آمد و يادگيرى هنر پرواز كه هنكاك در آن چنان بدون زمينه است كه در موقع فرود به روى زمين، گاهى حالت زلزله را به وجود مى آورد! رى امبرى خطاب به هنكاك مى گويد: «درست فرود آمدن، هنر و كامل كننده كارهاى يك قهرمان است و اگر آن را رعايت نكنى نماى چنين آدمى را نخواهى داشت. چه فايده اى دارد كه بلندپروازى كنى، اما در نهايت روى سقف يك ماشين فرود بيايى !»
از آن به بعد صحنه هاى اكشن و برخورد و ماجراجويى كه مشخصه اصلى اين گونه آثار است، «هنكاك» را هم دربرمى گيرد و اين فيلم نيز تبديل به ده ها اثر شبيه به خود مى شود. لابد پيتر برگ و دستيارانش هم اين را فهميده اند كه اين فيلم كمپانى كلمبيا ـ پيكچرز را در ۹۲ دقيقه به پايان مى رسانند و آن را بيشتر ادامه نمى دهند. حتى ويل اسميت نيز به رغم تمام جذابيت هايى كه بر شمرديم و همه پولسازى غيرقابل انكارش، براى ادامه دادن اين روند كافى نشان نمى دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |