سه شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۲ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 15, 2008
كودك بادبادك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
كودك بادبادك
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
از آسمان چه خبر - ۷
رامك اسدى
آبى
مثل آرامش
378003.jpg
پدر در روياهاى من
آبى است
پدر در قلب من
آبى است
پدر در نقاشى هاى من
آبى است
پدر مثل آسمان و درياست
همان قدر بزرگ ، صاف
بى دريغ ، مهربان و آبى
وقتى با دست هايش
كه قوى و محكم اند
دست هايم را مى گيرد
رنگ دنيا
صميمى و آبى مى شود
آيا خواهم توانست
دست هايش را
وقتى كه
خسته و پير مى شوند
بگيرم
تا رنگ دنيا
صميمى و آبى شود
يك گاز از تابستان خوشمزه
378057.jpg
غزاله مرعشى
تابستان براى بعضى از بچه ها فصل خميازه هاى كش دار و لم دادن جلوى تلويزيون و زير باد كولر است. بعضى هاى ديگر هم از صبح تا شب در حال شركت كردن در انواع و اقسام كلاس هاى آموزشى و فرهنگى و هنرى و وزرشى هستند! بعضى از بچه ها هم بين اين دو تعادل برقرار كرده اند. يعنى نه آنقدر بى كارند كه حوصله شان سر برود و نه آنقدر سرشان شلوغ است كه در آرزوى رسيدن سال تحصيلى و كشيدن يك نفس راحت به سر مى برند!
تابستان فصل رهايى از استرس هاى مدرسه، بيشتر خوابيدن، بيشتر با دوستان بودن و مسافرت است. تابستان مثل يك زنگ تفريح سه ماهه است كه هم به شما خوش مى گذرد و هم در آن چيز ياد مى گيريد. ولى آيا همه بچه ها همين ديد را نسبت به تابستان دارند
معمولاً بچه ها هرچقدر سن شان پائين تر باشد بيشتر در تابستان حوصله شان سر مى رود اما بچه هاى بزرگتر، مثلاً دبيرستانى ها اين طور نيستند. شايد به اين دليل كه آنها تجربه تابستان هاى بيشترى را دارند و مى دانند به چه كارى علاقه دارند و چطور بايد وقتشان را بگذرانند. از طرف ديگر بچه هاى بزرگتر بيشتر از كوچكترها در تابستان استرس دارند. استرس سال تحصيلى آينده و درس هاى سختى كه بايد بخوانند. خيلى از آنها به همين دليل در يك عالمه كلاس تقويتى اسم مى نويسند.
گاهى اوقات نداشتن يك برنامه درست و حسابى براى تابستان عواقب ديگرى هم دارد. مثلاً اين كه چون كار خاصى براى انجام دادن نداريد مرتباً با خواهر و برادرهايتان درگير مى شويد و دعواهايى كه در طول سال تحصيلى فقط محدود به عصرها بود حالا به دليل بيشتر بودن اوقات فراغت از صبح شروع مى شود و تا نيمه هاى شب ادامه دارد!
چطورى از دست استرس ها، بى حوصلگى ها و دعواهاى گاه و بيگاه راحت شويم
اگر دوست داريد حسابى حال و هوايتان عوض شود، ورزش كنيد. ورزش بهترين راه براى پر كردن اوقات فراغت است. با ورزش كردن، نه تنها از نظر جسمى در شرايط خوب و ايده آلى قرار مى گيريد، بلكه از استرس ها و نگرانى ها هم دور مى شويد و روحيه شاداب و بانشاطى پيدا مى كنيد. رهايى از كسالت و خمودگى نخستين قدم براى لذت بردن از تابستان است. پس از اين دفعه هر بار حوصله تان سر رفت به جاى آن كه سراغ يخچال برويد يا جلوى تلويزيون ولو شويد، كمى ورزش كنيد.
بر كسالت غلبه كنيد
يكى از لذت بخش ترين كارها در تابستان ، بودن در جمع دوستان است. به جاى آن كه فقط در خانه بنشينيد سعى كنيد تا آنجايى كه مى توانيد اجتماعى باشيد. البته زمانى را هم براى تنها بودن كنار بگذاريد. اگر تمام دوستانتان به مسافرت رفته اند يا به هر دليلى تمايلى به ديدن دوستان قديمى نداريد، بهتر است در زمينه هايى كه خودتان علاقه داريد در يكى دو كلاس اسم بنويسيد. هم حوصله تان سر نمى رود و هم دوستان جديد پيدا مى كنيد. يك راه ديگر براى پيدا كردن دوستان جديد، شركت كردن در اردوهايى است كه از طرف مدرسه يا سازمان هاى ديگر برگزار مى شود. علاوه بر اين، در اردو ياد مى گيريد چطور چند روز بدون پدر و مادرتان گليم خود را از آب بيرون بكشيد.
در اوقات تنهايى مى توانيد از خواندن كتاب گرفته تا ياد گرفتن يك نرم افزار مفيد، نقاشى و حتى خياطى و گلدوزى يا هر كار هنرى كه دوست داريد را انجام دهيد. البته مى توانيد كارهاى مفيد ديگرى هم انجام دهيد. مثلاً گردگيرى، شستن ماشين، كوتاه كردن چمن حياط، جارو كردن و مرتب كردن كمدها و. چرا قيافه تان اين شكلى شده ! انجام دادن اين كارهاى نه چندان جالب دو فايده دارد. اول اين كه رابطه شما و والدينتان به طور شگفت انگيزى بهتر خواهد شد. دوم اين كه آزادى هاى بيشترى به دست خواهيد آورد. مثلاً به جاى اين كه مادرتان از صبح تا شب به شما غر بزند كه: «چرا اتاقت رو جمع نمى كنى » «برو جورابت رو بشور» و... خواهد گفت «نمى خواهى با دوستات برى سينما »، «به دوستات پيشنهاد بده كه فردا ناهار بيان خونه ما ».
برنامه ريزى كنيد
اكثر بچه ها تابستان را با شعار «حالا ببينيم چى پيش مى ياد» مى گذرانند و غالباً هيچ چيز خاص هم پيش نمى آيد و تابستان به راحتى هدر مى رود. بهترين راه اين است كه براى هر هفته خود برنامه داشته باشيد. سعى كنيد در كنار فعاليت هاى آموزشى، برنامه تان پر باشد از تفريح و شادى. هر روز كار تازه اى انجام دهيد و اجازه ندهيد روزهاى تابستان يكنواخت و تكرارى بشوند. ممكن است بعضى از كارها به نظرتان كسل كننده بيايد ولى اگر خوب فكر كنيد مى بينيد كه اوضاع مى تواند بهتر از آن چيزى باشد كه شما فكرش را مى كرديد. يادتان باشد كه بهترين لحظات و خاطرات درست زمانى شكل مى گيرند كه شما اصلاً انتظارش را نداريد.
از آسمان چه خبر - ۷
مى توانيد شواهد گاليله را ببينيد
377976.jpg
محمد مهاجر
كمتر از ۴۰۰ سال پيش و در اوايل قرن هفدهم ميلادى، هنگامى كه گاليله تلسكوپ كوچك و دست ساز خود را به سمت مشترى نشانه رفت، چهار «ستاره» كوچك را مشاهده كرد كه هر شب در اطراف مشترى جابه جا مى شوند و به دور آن مى چرخند. در آن شب ها گاليله دريافت كه تصور چرخيدن همه چيز به دور زمين يك تصور غلط است چرا كه او اجرامى را يافته بود كه در اطراف جرمى غير از زمين مى چرخيدند. اين فقط يكى از شواهد گاليله براى اثبات نادرست بودن نظريه جهان «زمين مركز» بود. امروزه ما مى دانيم كه اين چهار ستاره درواقع چهار قمر بزرگ مشترى هستند كه به اقمار گاليله اى معروفند و از آنجا كه در حال حاضر معمولى ترين تلسكوپ ها و دوربين هاى موجود، به مراتب بهتر و باكيفيت تر از تلسكوپ دست ساز گاليله هستند، رصد گانيمد، كاليسكو، اروپا و آيو براى منجمان آماتور يكى از ساده ترين و جذاب ترين اهداف رصدى است. اين روزها مشترى پس از مدتى نزديك شدن به زمين و از اواسط هفته گذشته كه به كمترين فاصله اش با زمين رسيده بود، روند دورشدن مجدد از ما را آغاز كرده است.
اگرچه نزديك و دور شدن مشترى در اين چند هفته چندان محسوس نخواهد بود، اما فرصت را بايد غنيمت شمرد. يك تلسكوپ كوچك يا يك دوربين دوچشمى معمولى هم در اين روزها براى رصد اقمار گاليله اى مشترى كافى است. از همين امشب و به مدت چند هفته، هر شب پيش از رفتن به رختخواب، ناحيه اى از آسمان را كه بين افق جنوب شرقى تا جنوب غربى است جست وجو كنيد تا مشترى را جايى بين افق و سرسو و در صورت فلكى قوس بيابيد.
ماه هم كه اين شب ها و در نزديكى نيمه رجب به شرايط بدر كامل نزديك شده است، از سحرگاه فردا وارد صورت فلكى قوس مى شود و طى فردا و پس فردا شب از مجاورت مشترى خواهد گذشت. بدين ترتيب در شامگاه چهارشنبه و پنجشنبه اين هفته بايد مشترى را بالاى قرص كامل ماه بيابيد. اما مريخ و زحل، دو عضو فعال ستون « از آسمان چه خبر » در اين چند هفته اخير، جمعه گذشته به كمترين فاصله از هم رسيدند، مقارنه اى كه تا ۱۴ سال ديگر تكرار نخواهد شد. اين دو سياره زيبا كه اين شب ها فقط زمانى كوتاه پس از غروب خورشيد و آن هم در نزديكى لبه افق قابل رؤيت اند، در طى روزهاى آينده آنقدر به خورشيد نزديك مى شوند كه رصد آنها تا چند ماه آينده براى ما امكانپذير نخواهد بود.
اما از دو شب آينده يعنى شامگاه پنجشنبه ۲۷ تير، اگر هر شب ساعتى از وقت خود را صرف خيره شدن به آسمان كنيد و البته در صورتى كه آسمان ابرى نباشد و نور ماه بدر مزاحمت بيش از حد ايجاد نكند، در آن صورت اندكى صبر و حوصله كافى خواهد بود تا هر از گاهى در آسمان ردى از نور ببينيد كه به سرعت ناپديد مى شود. اين جرقه هاى نورانى كه اصطلاحاً به آنها شهاب گفته مى شود در برخى مواقع از سال بيش از شرايط معمول ديده مى شوند. روزهاى ابتدايى مردادماه يكى از اين مواقع خاص است. از آسمان چه خبر هفته آينده اطلاعات بيشترى از جزئيات بارش شهابى دلتادلوى امسال خواهد داشت.
شيرين ترين كيك تولد
يا
نگذاريم كسى بى دوست بماند
378063.jpg
جان با لباس هاى مندرس و گشاد و كفش هاى پاره و زهوار دررفته و ظاهرى ژوليده، يك روز صبح وارد زندگى من شد. پدر و مادرش از كارگران مهاجرى بودند كه تازگى به شهر ما آمده بودند تا در كار فصلى سيب چينى، نان بخور و نميرى به دست بياورند. آن روز صبح هنگامى كه جان وارد كلاس شد و در آستانه در ايستاد، چنان سر و وضع اسفبارى داشت كه خانم معلم با ديدن او، آشكارا دست و پايش را گم كرد و بچه ها هم به طرز تحقيرآميزى نگاهش كردند و پچ پچ آزاردهنده اى در كلاس پيچيد.
جان نگاهى به اطراف انداخت و لبخند زد، اما كسى به لبخندش جواب نداد. تنها صندلى خالى، صندلى كنار دست من بود و من از تصور اينكه او روى آن بنشيند، نفس در سينه ام پيچيد. آن شب هنگامى كه به مادرم گفتم كه جان چه موجود نفرت انگيزى است و حتى شمردن هم بلد نيست، مادر صبورانه به حرف هاى من گوش داد و چيزى نگفت.
يك روز موقع صرف ناهار، جان ، سيب به دست در مقابل ميز من ايستاد و پرسيد: «مى توانم اينجا بنشينم »
به اطرافم نگاه كردم و ديدم همه بچه ها دارند ما را تماشا مى كنند. با صداى ضعيفى گفتم: «اشكالى ندارد.» در تمام مدتى كه غذا خوردنش را تماشا مى كردم و به حرف هاى بى سر و ته او گوش مى دادم، از خودم مى پرسيدم نكند حرف هايى كه پشت سرش مى زنند، درست نباشد. آن روز احساس كردم او خوش اخلاق ترين و بانشاط ترين پسرى است كه در عمرم ديده ام و از همان روز بود كه تصميم گرفتم نگذارم جان بى دوست بماند.
يك شب از مادرم پرسيدم: «به نظر شما چرا بچه ها با جان رفتار بدى دارند » مادرم با لحنى اندوهگين جواب داد: «نمى دانم. شايد چون كار ديگرى بلد نيستند.» گفتم: «فردا روز تولد اوست و مى دانم كه كسى برايش چيزى نخواهد آورد. حتى يك كيك ساده تولد هم نخواهد داشت.»
***
سر كلاس نشسته بوديم و خانم معلم داشت فرمول رياضى روى تخته سياه مى نوشت كه ناگهان صداى آشنايى از راهروى مدرسه به گوش رسيد. اين مادرم بود كه آهنگ «تولدت مبارك» را مى خواند و مى آمد. چند لحظه بعد، مادر با كيك بزرگى كه شمع هايى روى آن روشن بودند و همين طور با هديه اى كه كاغذ بسيار زيبايى داشت و بالاى آن يك پاپيون بزرگ و قرمز به چشم مى خورد، در آستانه در كلاس نمايان شد. همه بچه ها با حيرت به او نگاه مى كردند. مادرم جلو آمد و كيك و هديه را روى ميز جان گذاشت و گفت: «تولدت مبارك پسرم!»
***
سال ها از آن روز گذشته و جان به جاى ديگرى كوچ كرده است، اما من هر وقت آهنگ «تولدت مبارك» را مى شنوم، درخشش چشمان پر از اشك يك پسر و طعم شيرين ترين كيك دنيا يادم مى آيد.
ميخ روى دوستى واقعى نكوبيد
378117.jpg
ترجمه : پرستو رفيعى
پسر كوچولويى بود كه خيلى زود عصبانى مى شد. روزى پدرش كيفى پر از ميخ به او داد و گفت: از امروز هر بار كه عصبانى شدى بايد يكى از اين ميخ ها را به نرده هاى باغچه بكوبى.
روز اول پسر كوچولو ۳۷ ميخ به نرده كوبيد . او به خود گفت: عصبانى نشدن راحت تر از كوبيدن ميخ به نرده هاست. روزهاى بعد تعداد ميخ هايى كه به نرده مى كوبيد كمتر مى شد و بعد از چند هفته بالاخره روزى رسيد كه پسرك ميخى به نرده نكوبيد زيرا او توانسته بود عصبانيتش را كاملاً كنترل كند. او به پدرش گفت كه ديگر به ميخ ها نيازى ندارد چون مى تواند عصبانيتش را كنترل كند. پدر به او گفت از امروز به ازاى هر روزى كه عصبانى نمى شوى يكى از ميخ ها را از نرده ها درآور.
روزها گذشت و زمانى رسيد كه پسر توانست به پدرش اعلام كند كه همه ميخ ها را از نرد ه ها خارج كرده است.
پدر او را به كنار نرده ها برد و به او گفت : پسرم تو كار بزرگى انجام دادى. اما به نرده ها نگاه كن، جاى ميخ ها هنوز روى نرده ها باقى مانده و هرگز از بين نمى رود. اين نرده ها ديگر شبيه روز اول نمى شوند. وقتى تو هنگام عصبانيت چيزى مى گويى حرف هاى تو مانند اين ميخ ها اثرى دارند كه هرگز از بين نمى رود. تو در عصبانيت مى توانى چاقويى را در سينه كسى فرو ببرى و بعد آن را بيرون بكشى. ديگر مهم نيست چند بار از او عذرخواهى كنى، چون اثر زخم بر بدن او باقى مى ماند. جراحت لفظى هم به همان بدى جراحت فيزيكى است. دوستان جواهرات باارزش و نايابى هستند. آنها به تو لبخند مى زنند و با تشويق تو زمينه موفقيت تو را مهيا مى كنند و با بيان نقايص ات، تو را در رفع آنها و رسيدن به كاميابى راهنمايى مى كنند. اين را بدان كه دوستان واقعى هميشه موجب پيشرفت تو مى شوند پس نبايد آنها را از خود برنجانى.
رامك اسدى
كاردستى خوردنى
378081.jpg
** وسايل لازم
بيسكوييت هاى تخت بزرگ گرد يا مربع، اسمارتيزهاى رنگى، خاكه قند، آبليمو، كاسه و قاشق
** طرز ساخت
شش قاشق سر پر خاكه قند داخل كاسه بريزيد.
دو قاشق آبليمو اضافه كنيد.
خاكه قند و آبليمو را با هم مخلوط كنيد تا مخلوط شما غليظ شود و از روى بيسكويت نريزد. اگر غليظ بود آبليمو اضافه كنيد و اگر رقيق بود كمى خاكه قند.
كمى از مخلوط را با قاشق روى بيسكويت بماليد و با پشت قاشق آن را صاف كنيد.
اسمارتيزهاى رنگى را دور تا دور لبه بيسكويت بچسبانيد و با اسمارتيزهاى رنگى ديگر عددها را در وسط بيسكويت بنويسيد.
به همين روش سطح تمام بيسكويت ها را با اسمارتيزهاى رنگى پر كنيد.
به جاى عدد مى توانيد هر طرحى را روى بيسكويت پياده كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |