|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
نشريات انديشه
|
|
|
|
|
معرفت شناسى مطالعات بين فرهنگى
|
|
|
آرش موسوى مكتوب حاضر، متن تنظيم و تلخيص شده سخنرانى آرش موسوى است كه در «مركز تحقيقات سياست علمى كشور» (وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فناورى) ايراد شد. موسوى عضو گروه «اقتصاد علم» مركز مذكور است و طرحى پژوهشى را در زمينه مطالعات بين فرهنگى و چگونگى انتقال يافته هاى علمى از جوامع توسعه يافته به جوامع در حال توسعه، تحت حمايت اين مركز به انجام رسانده است. وى حاصل اين پژوهش خود را به تازگى در كنفرانس بين المللى E-CAP-۲۰۰۸ (مونت پليه فرانسه) به صورت مقاله اى تحت عنوان «معرفت شناسى مطالعات بين فرهنگى: رويكرد كامپيوتشنال (Computational) به اشتقاق مفهومى» ارائه كرده است. مسئله اساسى اين تحقيق، مسئله «اشتقاق مفهومى» Contextualization (يعنى مسير انتقال يك مفهوم از يك فرهنگ يا جامعه مولد به فرهنگ يا جامعه ديگر، و انطباق و بومى سازى آن مفهوم در فرهنگ دوم)؛ و مشكلات معرفت شناختى آن است.هر چند به نظر نمى رسد رويكردهاى مبتنى بر منطق ، محاسبات ، هوش مصنوعى و... در حوزه تأملات فرهنگى كارآمد باشد اما با ارائه اين مقاله درصدديم از نزديكتر پيشنهاداتى از اين قبيل را بشناسيم. چندى پيش تحقيقى را در مركز تحقيقات سياست علمى كشور با هدف توضيح عملكرد نظام علمى ايران آغاز كرديم و در آن قصد كرديم مقبوليت بين المللى علمى يعنى شاخصه هايى از جمله تعداد مقالات چاپ شده توسط دانشمندان يك كشور و ارجاعات دانشمندان ديگر به آنها را مورد بررسى قرار دهيم. در واقع اين شاخص ها به منزله نشانه هاى عملكرد نظام علمى است و ما مى خواستيم در آن تحقيق به توضيح اين نشانه ها نزديك شويم. ولى مشكلى كه وجود داشت يك مشكل اپيستمولوژيك (معرفت شناختى) بود بدين معنا كه آيا مفهوم عملكرد (preformance) همان معنايى را براى ايران مى دهد كه براى امريكا يا انگليس مى دهد به عبارت ديگر تعداد مقالات چاپ شده در مجلات I.S.I با شاخص هاى آن، نشانگر خوبى از سلامت نظام علمى در ايران مى تواند باشد آيا نشانه هايى كه در جوامع توسعه يافته براى اندازه گيرى سلامت نظام علمى به كار مى رود، براى ايران هم مناسب است اين مفهوم performance يك مثال است. آن تحقيق، ما را به اين مسئله عميق تر راهنمايى كرد كه به طور كلى مجموعه مفاهيم اجتماعى وقتى از context (زمينه) كشورهاى توسعه يافته وارد context كشورهاى در حال توسعه مى شوند؛ چگونه اين مفاهيم تجلى خواهند كرد آيا چنانكه در فيزيك مفهوم جرم و اندازه گيرى آن، در ايران و اوكراين هيچ فرقى ندارد؛ مفاهيم علوم اجتماعى نيز اين گونه اند مثلاً مفهوم دموكراسى براى مكزيك همان مفهومى است كه براى ايالات متحده است مسئله دوم اين است كه ماهيت تبيين در اينجا چه خواهد بود يعنى چگونه و با چه متدلوژى اى بايد عملكرد نظام علمى ايران را تبيين كرد در علوم اجتماعى يك سرى چارچوب هاى نظرى به عنوان متدلوژى تحقيق تعريف شده است؛ اما آيا مى توان مثلاً نظام علمى ايران را در داخل اين فرم ها يا چارچوب ها ريخت و تبيين كرد آيا چنين روشى كه به لحاظ شهودى درست مى نمايد، به لحاظ اپيستمولوژيك نيز مجاز است پس صورت خلاصه اين مشكل چنين است كه: اگر بخواهيم مفاهيم علوم اجتماعى را از يك كشور به كشور ديگر ببريم، مسير contextualize كردن يا تطبيق دادن اين مفاهيم با شرايط جديد يا context2 چگونه خواهد بود راه حل هايى كه در حوزه «مطالعات علم و تكنولوژى» ارائه شده است، پاسخ هاى خاص براى مفاهيم خاص است. ولى رويكرد من يك رويكرد فلسفى است كه مى كوشد راه حلى كلى و جامع براى مشكل فوق عرضه كند. حال ببينيم در فلسفه اين مسئله چگونه پرداخته شده است اگر نگاهى گذرا به حوزه هاى معرفت شناسى، فلسفه علم و مخصوصاً فلسفه علوم اجتماعى بيندازيم؛ به دو رويكرد افراطى و تفريطى عمده پيرامون مسئله برمى خوريم: يكى رويكرد مطلق گرايان يا universalistها و ديگرى رويكرد فرهنگ گرايان يا culturalistها. Universalistها (مطلق گرايان) كه در واقع همان پوزيتيويست ها هستند معتقدند كه مفاهيم علوم اجتماعى، مفاهيمى كيهانى و فراملى اند يعنى به راحتى مى توانيم آنها را از يك مرز به مرز ديگر ببريم و استفاده كنيم، اگر چنين كارى نتوانيم بكنيم خود مفاهيم مشكل دارند. مفاهيم علوم اجتماعى context free (آزاد از context) هستند، landless (بدون سرزمين) هستند. مثلاً اگر به كتاب «برخورد تمدن ها» ساموئل هانتينگتون بنگريم، مى بينيم كه رويكردش به قضيه يك رويكرد كاملاً يونيورساليستى ـ پوزيتيويستى است. اينها بر اين باورند كه اگر مفاهيم كيهانى در علوم اجتماعى وجود نداشته باشد، علوم اجتماعى را بايد به دور انداخت. اساساً علم يعنى چيزى كه براى همه جا كاربرد داشته باشد. لذا نگاه پوزيتيويستى به علوم اجتماعى، نگاهى شبيه به فيزيك يا شيمى است. يعنى اگر يك تئورى مى دهيم، اين تئورى بايد در همه جا صادق باشد. نقطه مقابل اين رويكرد، culturalistها يا contextualistها هستند كه ضدپوزيتيويست اند. اينها معتقدند كه مفاهيم علوم اجتماعى نمى توانند كيهانى باشند بلكه اين مفاهيم مخصوص يك فرهنگ (culture) خاص، و منحصربه فرد (unic) هستند. مثلاً كارهاى كريفود گيرت (يا ساير انسان شناس ها) توجه مى دهند كه به عنوان نمونه مفهوم «فساد» را اگر در فرهنگ مصر در نظر بگيريم و سپس در فرهنگ نروژ؛ خواهيم ديد كه چه تفاوت عظيمى وجود دارد! البته ريشه اختلاف اين دو گرايش به درون انتولوژى و جهان شناسى آنها بازمى گردد. مطلق گراها قائل به «انواع اجتماعى» (Social Kinds) هستند. انواع اجتماعى، مجموعه هايى اند از موجوديت هاى اجتماعى كه ساختار على آنها مشترك است؛ مثل انقلاب، شورش، اقتصاد آزاد و... مثلاً وقتى شما از انقلاب ايران، روسيه و فرانسه صحبت مى كنيد در واقع به يك نوع اجتماع اشاره مى كنيد و پس ذهنتان اين است كه اين انقلاب ها ساختار على يكسان يا حداقل مشابه دارند، و اگر عرضيات آنها را حذف كنيم به يك اسكلت (ذات) مشابه در تمام آنها مى رسيم. ولى culturalistها اساساً به وجود «نوع» در علوم اجتماعى باور ندارند. اما يك راه حل ميانه بين اين دو رويكرد مى تواند فرض شود. اين راه حل ميانه به انحاى مختلف صورت بندى شده است. من در اينجا فقط يك نمونه را ذكر مى كنم و آن كار «جيوانى سارتورى» (Sartori) است. وى معتقد است كه ما اگر مفهومى را از context A به context B ببريم و در آنجا به كار ببينديم، مسيرى كه بايد طى كنيم مسيرى است موسوم به «نردبان انتزاع»: اين نردبان دو مسير دارد، صعودى و نزولى. در مسير صعودى، مفهومى موردنظر خود را مى تكاند، خاصيت هاى درونى اش را از دست مى دهد، سبك و لخت مى شود. ضمن اين كه intention (خاصيت درونى) آن از بين مى رود، extention (دامنه شمولى) آن افزايش مى يابد. وقتى درون هر مفهومى را تهى كنيم، دامنه شمولش بيشتر مى شود. بنابراين در مرحله اول، ويژگى هاى خاص يك context را از مفهوم جدا مى كنيم مثلاً دموكراسى امريكايى را از خاصيت هاى context امريكا خالى مى كنيم به نحوى كه دربر گيرنده همه جا باشد. در مسير نزولى، مفهوم ما خاصيت هاى context B را به خود جذب مى كند. يا به عبارتى تجلى خود را در context B پيدا مى كند. سارتورى معتقد است طى اين پروسه، مفاهيم مى توانند از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر بروند و رنگ و بوى context جديد را پيدا كنند. انتقاداتى به اين مدل وارد است: اولاً خيلى ساده انگارانه است، ساختار مفهوم (consept) را ساده مى گيرد و سعى مى كند آن را با خاصيت درونى (intention) و دامنه شمول معنايى extention توضيح دهد. ثانياً، انواع تغييرات مفهومى را ناديده مى گيرد و فقط يك نوع تغيير مفهومى را لحاظ مى كند. ثالثاً كارى كه سارتورى مى كند يك متدلوژى به ما ارائه مى دهد نه اپيستمولوژى؛ يعنى صرفاً روش كار را عرضه مى كند بدون پرداختن به مبانى اپيستمولوژيك آن. مجموعاً مدل سارتورى مى تواند نقطه شروع خوبى باشد اما مشكلات بسيارى دارد. در اين پروژه قصد داشتم كه اين رويكرد ميانه را، (كه سارتورى را به عنوان يك مثال از اين رويكرد مطرح كرديم) تا حد يك «اپيستمولوژى» جامع و دقيق بسط دهم. اپيستمولوژى يا معرفت شناسى «تطبيق مفهومى». (يا همان بومى سازى) رويكرد ما نيز رويكرد محاسباتى است. اما اين رويكرد چه خصوصياتى دارد سه حوزه در اينجا به هم مى آميزند مانند سه رودى كه در يك مسير جارى شوند: علوم شناختى، فلسفه علم و هوش مصنوعى. اين سه جريان تحقيقاتى روى هم رويكرد محاسباتى به شناخت (به طور كلى) را شكل مى دهند؛ رويكردى كه مى خواهد تمام فرآيندهاى شناختى ذهن ما را با ابزارهاى محاسباتى يعنى ابزارهاى موجود در علوم كامپيوتر، مدل يا شبيه سازى كند. حالا يكى از موارد كاربرد «رويكرد محاسباتى به شناخت»، مسئله تغيير و تطبيق مفهومى در علم است كه همان مسئله اساسى پروژه من است. در اين رويكرد، مسئله تغيير مفهومى را (كه يك فرآيند شناختى است) مثلاً با استفاده از سيستم هاى برنامه نويسى كامپيوترى توضيح مى دهند. به عنوان نمونه پائول تاگارد (Paul Thagard)، يكى از چهره هاى برجسته رويكرد محاسباتى، اين مسئله را با مدل «برنامه نويسى پاسكال» تبيين مى كند كه داده ها را به صورت ليست پردازش مى كند. به طور كلى رويكرد محاسباتى در مقايسه با مثلاً رويكرد ساده سارتورى، پيچيدگى هاى مفهوم (consept) را خوب نشان مى دهد. همچنين تغيير مفهومى، به طورى كه فقط يك نوع تغيير را لحاظ نمى كند مثلاً تاگارد در ۱۹۹۷ ، ۹ نوع (درجه) تغيير مفهومى را توضيح مى دهد. اما رويكرد محاسباتى چه امتيازاتى نسبت به رويكردهاى ديگر دارد اولاً همان طور كه گفتيم مى تواند پيچيدگى هاى قضيه را روشن كند. ثانياً از برخى رويكردهاى موجود در فلسفه قوى تر است. روش شناسى كار ما بر مبناى يك رويكرد مهم فلسفى موسوم به Normative Naturalism (طبيعت گرايى هنجارين) است. مهمترين اصل اين رويكرد عبارت از اين است كه ما حتى وقتى كار فلسفى مى كنيم، اينطور نيست كه روى يك صندلى بنشينيم و به سقف خيره شويم و مشكلات را حل كنيم! بلكه ما بايد اساس كار خود را بر شواهد تجربى استوار كنيم؛ البته تأملات فلسفى هم به آن اضافه مى شود. از مجموعه اين دو بسته ـ يعنى شواهد تجربى و تأملات فلسفى ـ چارچوب مناسبى براى حل مشكل موردنظر به دست مى آوريم. پرسش اساسى تحقيق من اين است كه «رويكرد محاسباتى به تغيير مفهومى» را چطور مى توانيم به يك متدلوژى (چارچوب هنجارين) بسط دهيم تا به ما بگويد مفاهيم حوزه هاى مختلف علوم اجتماعى ـ بويژه مطالعات علم و تكنولوژى ـ را چگونه از كشورهاى توسعه يافته به كشورهاى در حال توسعه بياوريم و به كار ببريم مقصود من در اين پژوهش اصلاً چيزى شبيه به آنچه كه در بعضى محافل «بومى سازى» كشورمان مطرح مى شود، مبنى بر اين كه چشممان را به آن سوى مرزها ببنديم و... نيست. بلكه تأكيد اين پروژه بر اين است كه كشورهاى توسعه يافته صاحب علم اند و ما بايد علم را از آنها بگيريم ولى بايدبافت ((context خود را نيز در نظر داشته باشيم. همچنين در اين پروژه در نظر داشتم كه حق فلسفه نسبت به مطالعات علم و تكنولوژى (Technoscience studies) ادا شود.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
آرنولد لازاروس
|
|
|
* روان درمانى چندوجهى * دكتر اسحق رحيميان بوگر * دكتر حسين شاره * نشر دانژه اثر حاضر دفترى است از مجموعه ۱۲۰ جلدى «بزرگان روانشناسى و تعليم و تربيت» كه روانشناسان، عصب شناسان، روانپزشكان و مربيان بزرگ جهان را معرفى مى كند. تاكنون بيش از ۱۷ شماره از اين مجموعه منتشر شده است كه از جمله مى توان به اين متفكران اشاره كرد؛ يونگ و روانشناسى تحليلى او/ اريكسون، فرزند خود و معمار هويت/ آلبرت اليس، پنجاه سال رفتاردرمانى عقلانى هيجانى/ آدلر، پيشگام روانكاوى جامعه نگر/ چامسكى، انقلاب زبانشناسى/ فرويد، بنيانگذار روانكاوى/ آنا فرويد، پيشگام روانكاوى كودك/ اريك برن، بنيانگذار تحليل رفتار متقابل/ آلفرد بنيه، جست وجوى علمى براى درك ماهيت پيچيده آدمى/ ويكتور اميل فرانك، بنيانگذار معنادرمانى/ جان بالبى، نظريه دلبستگى/ كارل رانسوم راجرز، نظريه فردمدار/ آرون تمكين بك،پيشگام شناخت درمانى.اثر حاضر هم به «لازاروس» به عنوان يكى از پيشگامان روان درمانى چندوجهى مى پردازد. در اين اثر مخاطب با شرح زندگى هيجان انگيز و اميدبخش روانشناسى آشنا مى شود كه به رغم محدوديت هاى دوران تحصيلى اش، سرانجام دانشمندى برجسته و درمانگرى تأثيرگذار مى شود. چگونگى گذار از رفتاردرمانى به درمان چندوجهى، تفاوت هاى يكپارچه نگرى و التقاط گرايى، نظريه شخصيت و آسيب شناسى روانى، روش هاى ارزيابى چندوجهى، سازوكارهاى روان درمانى، حوزه كاربرد و كارآيى درمان چندوجهى همراه با مثال هاى موردى و پرسشنامه سنجش باورها از جمله سرفصل هايى است كه به گونه اى شايسته و دقيق در اين كتاب مورد كنكاش و توصيف قرار گرفته است.
|
|
|
|
|
نشريات انديشه
خردنامه صدرا
|
|
|
پنجاه و يكمين شماره فصلنامه «خردنامه صدرا» با صاحب امتيازى و مديرمسئولى سيد محمد خامنه اى منتشر شد.خردنامه صدرا نشريه اى علمى - پژوهشى است كه در حوزه فلسفه و علوم عقلى و به طور خاص فلسفه اسلامى زير نظر هيأت تحريريه اى با تركيبى از اساتيدى چون غلامحسين ابراهيمى دينانى، احمد احمدى، غلامرضا اعوانى، محمد خوانسارى، رضا داورى اردكانى، كريم مجتهدى و سيد مصطفى محقق داماد منتشر مى شود. مقالاتى كه در شماره اخير «خردنامه صدرا» گرد آمده است، چنين عنوان گرفته اند: - حكمت متعاليه ملاصدرا و اثبات تكثر در عالم خيال دكتر رضا اكبريان و حسن مرادى - اصول انسان شناسى ملاصدرا / دكتر محمدعلى نويدى - تأثير ويتگنشتاين بر الهيات / دكتر رسول برجيسيان - جريان شناسى خيال در منظومه عرفانى محى الدين ابن عربى / دكتر مريم صانع پور و دكتر احمد بهشتى - مقدمه اى بر «فلسفه اخلاق ملاصدرا» / سيد محمد منافيان - وحدت وجود در فلسفه اسپينوزا با نگاه به فلسفه وحدت وجودى صدرا / فهيمه شريعتى - زيبايى از ديدگاه ملاصدرا / دكتر على اكبر افراسياب پور علاوه بر اين كه در انتهاى اين فصلنامه چكيده اى از مقالات مجموعه به انگليسى آورده شده است.
|
|
|
|