شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۶ رجب ۱۴۲۹
Sat, Jul 19, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
محمد رضا جعفرى جلوه، معاون سينمايى وزارت ارشاد:
آيا اعتصاب بازيگران امريكا جدى است
[شيلا ساسانى نيا]

اين روزها داغ ترين خبر سينمايى هاليوود تهديد اتحاديه بازيگران به اعتصابى مشابه اعتصاب چند ماه پيش فيلمنامه نويسان بر سر دستمزدهاى پرداختى شان است. در حالى كه در مورد فيلمنامه نويسان و اين صنف اكثريت مردم ممكن است حق را به آنها و افزايش دستمزدشان بدهند در مورد صنف بازيگران بخصوص آنهايى كه در هاليوود فعاليت دارند اين ترديد و پرسش شكل مى گيرد كه آيا آنها واقعاً به اين افزايش دستمزد علاوه بر ارقام نجومى اى كه در حال حاضر دريافت مى كنند و مجلات و نشريات مختلف اقتصادى و سايت هاى سينمايى در هاليوود آنها را فاش مى كنند نياز دارند و آيا اين نياز آنقدر مبرم است كه صنعت فيلمسازى هاليوود را در آستانه اعتصابى مجدد و ركودى ديگر قرار دهد اين بازيگران چنانچه واقعاً ستاره باشند و اصطلاحاً هنرپيشگان گيشه ساز باشند با جت هاى اختصاصى خود به ضيافت شام دوستان شان مى روند، ماشين هاى لوكس و فاخر دوستدار محيط زيست سوار مى شوند، به هنگام خريد از يك فروشگاه تنها مشترى انحصارى آن فروشگاه براى چند ساعت و يا حتى يك شبانه روز هستند و در مجموع از زندگى و امكاناتى برخوردارند كه چند ميليون دلار دستمزد دريافتى كمتر فعاليت روزمره آنان را مختل نمى كند. ويل اسميت براى بازى در فيلم تازه اكران «هانكك» ۲۰ ميليون دلار دستمزد گرفت و اين پولى نيست كه ديگر عوامل توليد يك فيلم همچون صدابرداران، فيلمبرداران، تدوينگران و... يك شبه به دست آورند.
اين باورى است كه اكثر مردم از دستمزد هنرپيشگان هاليوود دارند ولى به گفته اتحاديه اى كه از حقوق و منافع آنها حمايت مى كند و SAG (انجمن بازيگران سينما) نام دارد دستمزد دريافتى اعضاى آنان (كه بى شك همه ستاره نيستند) پس از كسر حقوق مدير برنامه، وكلا و تهيه كنندگان شان چيزى در حدود ۵۲ هزار دلار است و علاوه بر آن در حدود دو سوم اعضاى اين انجمن به خاطر آنكه بازنشسته هستند و يا پروژه هاى خوب بازيگرى به آنها پيشنهاد نمى شود خانه نشين مى شوند و در نتيجه سالانه از محل بازى در فيلم كمتر از هزار دلار دستمزد دارند.
بنابراين برخلاف تصور اكثر مردم آسمان آفتابى هاليوود براى همه بازيگران آن اين چنين نيست. هاليوود براى نيروهاى جوان و تازه نفس خود پول زيادى نمى پردازد و بازار بازيگرى در اين روزهايى كه محبوبيت فيلم هاى انيميشن، ابرقهرمان محور همچون «مرد آهنى» و يا روبات ها مثل Walle رو به افزايش است گاه دچار كسادى مى شود. از سوى ديگر اعتصاب اخير فيلمنامه نويسان توليد بسيارى از برنامه هاى تلويزيونى را مختل كرده بود و تا بازگشت اوضاع به روال عادى كه قطعاً با كاهش هزينه ها خواهد بود بسيارى از بازيگران تلويزيونى پروژه هاى پردرآمدى در دست نگرفته اند.
حتى بسيارى از بازيگران طراز اول اين روزها به مشاغل تبليغاتى روى آورده اند كه شايد زمانى براى وجهه آنان خوب نبود. بنابراين آيا بازيگران با تهديد به اعتصاب حرفه خود را به خطر مى اندازند و آينده شغلى خود را متزلزل مى كنند حقيقت اين است كه بازيگران عضو انجمن بازيگران امريكا به دو دسته تقسيم مى شوند: دسته اول ستارگان بى افولى هستند همچون دى كاپريو، برادپيت، رابرت دنيرو و... نامشان به تنهايى براى جذب تماشاگر به سالن سينما كافى است و در صورت وقوع اعتصاب نيز همواره پروژه هاى سينمايى مختلفى در آستين دارند كه در ايام بيكارى ديگر هم صنفان خود به آنها بپردازند. دسته دوم نيز همان هايى هستند كه به گفته انجمن بازيگران امريكا سالانه كمتر از ۱۰۰۰ دلار دستمزد مى گيرند و در هر حال باز چيزى براى باختن ندارند و شايد از همين روست كه اين صنف با فراغت خاطر حرف از اعتصاب مى زند تا بخت خود را در اين راه بيازمايد.
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
مردان تنهاى وسترن
] يزدان سلحشور[

خدا بيامرزد مرحوم متوفا، «سينماى وسترن» را! سينماى خوبى بود! سينماى بى ادعايى بود. پر از لحظه هاى خاص و مهيج و البته مرتبط با ذات طبيعت. درست است كه نژادپرستانه بود! اما تقريباً در نيمه دوم عمرش، شروع كرد به پالايش عقايد «ضدسرخپوست» خود و آن وقت بود كه «برت لنكستر» هم نقش يك سرخپوست را بازى كرد يا لى وان كليف يا پل نيومن!
آنچه از سينماى وسترن، اكنون در ذهن ما نقش مى بندد، لحظه هايى است كه با احساسات و تأويل ها در ارتباط است. مثل صحنه مرگ «پل نيومن» در فيلم «مرد»، كتك خوردن «الى والاك» در اردوگاه شمالى ها در حالى كه سربازان جنوبى در حال نواختن موسيقى هستند [خوب، بد، زشت]، كشتن پسر بچه توسط هنرى فاندا در فيلم «روزى روزگارى در غرب»، ويران كردن خانه اى كه براى آرزوهايش ساخته توسط جان وين در فيلم «چه كسى ليبرتى والانس را كشت»، آن غروب دلتنگ فيلم «دليجان»، نبرد پايانى فيلم «شين»، گفت وگوى آنتونى كوئين و كرك داگلاس در اتاق هتل فيلم «قطار نيمه شب گان هيل»، گزافه گويى هاى «الى والاك» در سخنرانى اش براى مردم روستايى كه مرعوب او و گروه راهزنش شده اند در فيلم «هفت دلاور»، تنهايى گرى كوپر در خيابان هاى شهرى كه قرار است در كمتر از يك ساعت و نيم ديگر، در آن كشته شود [صلاة ظهر]؛ بارانى كه پس از سال ها، بر رؤياهاى مرد به پايان خط رسيده مى بارد [قطار ۳‎/۱۰ دقيقه يوما - نسخه دلمر ديوز - ]، دين مارتين ويران كه مى خواهد شروعى دوباره داشته باشد در «ريوبراوو»، مرگ پل نيومن و رابرت ردفورد زير گلوله هاى مكزيكى ها در «ساندنس كيد و بوچ كسيدى» اپراى مرگ دسته جمعى كه خواننده اش گلوله ها هستند در «اين گروه خشن» و...
فهرست بلندبالايى ا ست كه همه حاضران آن، در يك عنصر، اشتراك منافع دارند و آن هم، تنهايى «مرد» وسترن است. «مرد» وسترن - چه مثبت چه منفى - نه مى تواند به طبيعت متكى باشد نه به ديگران. گاهى اوقات رفاقت هايى شكل مى گيرد اما اين رفاقت ها - اگر هم واقعى باشند - به پيوستن «مرد» وسترن به جامعه كمك نمى كند بلكه نشانه جدا شدن يك آدم عاقل ديگر از جامعه و بدل شدنش به مرد تنهاى وسترن است! در فيلم «اين گروه خشن» كه ضدوسترن ترين فيلم اين ژانر است، ديگر نشانه هاى معهود اين ژانر، دليلى براى اطلاق نام «مرد وسترن» به بازيگران صحنه نيست. اگر در فيلم هاى ديگر، هر مردى كه اسلحه اى داشت و اسبى و كلاه لبه پهنى روى سرش بود، «وسترنر» محسوب مى شد، در فيلم سام پكين پا، نوعى قواعد اخلاقى كاملاً تعريف شده است كه آدم ها را توى اين دايره قرار مى دهد يا از آن بيرون مى برد. ما در اين فيلم آدم مثبت نداريم. آن مرد خوب آرمانگراى كودك دوست وسترن را نداريم، آدم اول فيلم به دست يك كودك كشته مى شود! كودكى كه به عنوان سرباز به يك ديكتاتور ضدوسترن كه حاصل جهانى نو و قرن بيستمى است خدمت مى كند. در واقع اين «آينده» است كه به سمت مرد وسترن شليك مى كند. در بخشى از اين فيلم، يك شخصيت جوان مكزيكى مى گويد كه ژنرال آدمكش است و جواب مى شنود خب! ما هم آدم مى كشيم! «اما ما آدم ها را دار نمى زنيم. خيلى فرق مى كند.»
«اين گروه خشن» يك اثر نادر در جمع كردن مردان تنهاى وسترن نيست اما تبيين كننده اصول اخلاقى غيررمانتيكى است كه در آثار پيش از خود - حتى در آثار بشدت «ژانرستيزى» مثل پنجگانه سرجئو لئونه - مسبوق به سابقه نيست. در اين فيلم، احترام به همنوع بدل مى شود به احترام به همگروه و البته اين احترام نبايد زندگى ديگران را به خطر بيندازد اما اگر زندگى ديگران را به خطر بيندازد به دليل فداكارى آن «همگروه»، بايد تا آخرش ايستاد! مردان تنهاى اين فيلم، قبيله اى منقرض شده اند و چون نژادهاى در حال انقراض، خطرناك اما به يادماندنى اند.
محمد رضا جعفرى جلوه، معاون سينمايى وزارت ارشاد:
ايستادن در ميانه، صبورى بسيار مى خواهد
378432.jpg
] ايران شيرى]

مهندس محمدرضا جعفرى جلوه معاونت سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در مراسم توديع و معارفه اعضاى هيأت مديره سابق و فعلى خانه سينما، ايستادن براى توجه همزمان و اداى حق و تكليف را وظيفه هميشگى مديريت ها بويژه در عرصه مديريت فرهنگى دانسته و گفت: اين دوره از فعاليت دو ساله هيأت مديره قبلى خانه سينما به دلايل گوناگون دوره حساسى بود ، پاسخ گفتن به مطالبات متفاوت و گاه متضاد و معارض در عرصه فرهنگ امرى بسيار مهم و ظريف مى باشد كه همواره بر عهده مديران هوشمند فرهنگى بوده است و خواهد بود. البته اين مقوله كار ساده اى نيست.به گزارش روابط عمومى معاونت امور سينمايى و سمعى و بصرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، مهندس جعفرى جلوه افزود: از باب انجام وظيفه كه در سنت هاى زيبايمان بوده و هست، سپاسى خواهيم داشت از هيأت مديره سابق ، كسانى كه صحنه را آراستند و با تلاش خود سياق و شيوه و افعالى را به شكل يك در گرانبها به كسانى سپردند كه به صحنه آمده تا كار را با ظرافت و دقت ادامه دهند و ان شاء الله آنها هم از خود سنت حسنه و سيره و ميراثى براى آيندگان بگذارند. به اين عزيزان نيز خيرمقدم مى گوييم.
معاون امور سينمايى و سمعى و بصرى با تأكيد بر سخنانى كه در روز افتتاح خانه شماره ۲ سينما داشت، افزود: در شرايط موجود و در عرصه هاى مختلف عده اى فضا را باز و بدون هر گونه محدوديت مى خواهند و فقط به استيفاى حقوق خود مى انديشند، عده اى ديگر محدوديت هاى مضاعفى را مد نظر دارند و از جماعت صرفاً اداى تكليف طلب مى كنند. در اين شرايط ايستادن در ميانه و مطالبه توأمان حق و تكليف صبورى بسيار و طاقت و تحمل بالا مى خواهد كه اگر چنين اداى وظيفه كند بايد به او دست مريزاد گفت. در عرصه فرهنگ و هنر نيز همين گونه است. مطالبات گوناگونى كه گاه متناقض مى نمايد وجود دارند كه گاه حتى به شكل طنزآميز اين نگاه هاى معارض در كنار هم در يك جريده و حتى در يك صفحه تيتر بندى مى شوند با اين مختصات كه در يك سوى شهر منش ، رويه و فردى را به وادادگى و در سوى ديگر شهر او را به تصلب متهم كرده و مى كنند.
مهندس جعفرى جلوه با اشاره به ايام سپرى شده تيرماه و ياد هفتاد و دو شهيد هفتم تير گفت : در اوايل انقلاب اسلامى هم افرادى چون شهيد بهشتى را داشتيم كه از سويى به تحجر متهم بود و از سوى ديگر او را عنصرى محافظه كار و ليبرال مى خواندند اما او در وسط ايستاده بود و عرصه انديشه و فرهنگ و سياست جامعه را با اصولگرايى و آزادانديشى توأمان تدبير مى كرد تا به آنجا كه راست قامت جاودانه تاريخ شد.
معاون امور سينمايى در ادامه افزود: عرصه فرهنگ امروز با چنين شمايلى توصيف مى شود و در چنين شرايطى در عرصه سينما و در خانه سينما بنا بر اين است كه جمع و طيفى از سلايق و علايق گوناگون حضور داشته و به حداكثر مقدور ، ضمن استيفاى حقوق فردى خود نسبت به انجام تكاليف جمعى و ملى مقيد و متعهد باشند. يعنى مديريت خانه بايد هم به همه اين ديدگاه ها پاسخگو باشد و استيفاى حقوق گسترده از صنوف كند و هم در تكليفى قطعى آنها را در جهت مسئوليت هاى ملى و حركت به سوى و جهتى متعالى سوق و يارى دهد.
وى افزود: در دوره اى كه گذشت و تدبير و اقداماتى كه هيأت مديره خانه سينما داشت و در جناب آقاى سيد رضا ميركريمى بروز و تجلى يافت به سبب صداقت در انديشه و عمل توفيقاتى حاصل شد كه بايد هم آن توفيقات را شكرگزارى كرد و هم بر آن تأكيد نمود.
معاون امور سينمايى و سمعى و بصرى در ادامه اضافه كرد : صادقانه در ميان ايستادن و دستى در فضيلت ها و اصول داشتن و همزمان دستى براى يارى در ميان جماعت گشودن ، طريق صحيح مديريت در عرصه فرهنگ ، هنر و سينماست. در اين عرصه نمى توان هر دو دست را در يك سو نهاد و به يكسو آغوش گشود.
معاون امور سينمايى و سمعى بصرى با اشاره به مراسم گراميداشت ياد قربانيان حادثه سقوط ايرباس ايرانى گفت: يكى از ثمرات اين مديريت صحيح به صحنه كشاندن خودانگيخته سينماگران كشور بود در اين برنامه و در قبال آرمان ، تاريخ ، ميراث معنوى و مظلوميت مكتوم پيشينيان مان كه امروز آرمان و اعتراضى جهانى است. آئين ماندگار و زيبايى بود از عزيزانى كه با همت بالا آن را به انجام رساندند سپاس ويژه داريم.اعم از كسانى كه تدبير كردند و كسانى كه با حضور خود چاووشى خوان حميت و حماسه و عشق شدند.
مهندس جعفرى جلوه در پايان سخنانش ضمن تشكر از هيأت مديره سابق خانه سينما و تبريك به جمع جديد هيأت مديره گفت: شما نيز برآمده از انتخاب جمعى صنوف خانه سينما هستيد و اميدوارم در روندى همچنان رو به اعتلا در حركت باشيد و ان شاءالله در مسئوليت حساسى كه عهده دار شده ايد موفق باشيد.
در ادامه جلسه سيد رضا ميركريمى مدير عامل قبلى خانه سينما نيز با تشكر از تيم صبور و حرفه اى كه در هيأت مديره خانه سينما با آنها همكارى داشته گفت: اين جمع هيچ تلاشى براى ديده شدن نداشت و اجازه داد تمام افتخارها به نام من ثبت شود. اين الگويى است كه اگر خانه سينما شاهد آن باشد بسيارى از مشكلات و حاشيه هايى كه داشتيم ديگر به وجود نخواهند آمد.
ميركريمى افزود: با نزديك شدن به انتخابات خانه سينما جو مطبوعاتى گرم و مناسبى را در اين خصوص شاهد بوديم و اين ميزان از حساسيت و ارزشگذارى به اين جايگاه يك دستاورد مهم بود و هست. اين لطف خداست و مطمئنم جمع هيأت مديره جديد كه قطعاً شاهد بركات و ثمراتشان خواهيم بود قدر اين موقعيت را خواهند دانست.
ميركريمى در ادامه گفت: من بايد از جناب جعفرى جلوه كه از حضورم در شبكه دو افتخار آشنايى با ايشان را داشتم حلاليت بطلبم كه گاه در استيفاى حقوق هم صنف هاى خود رعايت موقعيت ، سن و سال و برخى موارد را نكرده و با سختى و تندى پيگيرى كرده ام. از ايشان عذر مى خواهم و مطمئناً ايشان سماجت هاى بنده را در جهت پيگيرى حقوق سينماگران و خانه سينما خواهند گذاشت.
ميركريمى در ادامه گفت: هيأت مديره جديد مسلماً دقت خواهد كرد كه در چه دوره حساسى مديريت مى كند ما در جامعه متحول و رو به رشدى هستيم كه اگر مقدارى از مطالبات و سرعت رشد و حركتمان كم يا زياد شود از بين خواهيم رفت.
كارگردان «به همين سادگى» افزود: ما جزئى از يك صنف بسيار بزرگ هستيم كه بايد به همان ميزان كه پيگير حقوق بزرگان و نامداران سينما هستيم در پى حقوق يك سياهى لشكر هم كه سى سال در اين عرصه فعاليت كرده نيز باشيم.
ميركريمى گفت: تمام اعضاى هيأت مديره و شخص بنده بيشترين تلاش مان را در تمام موارد و مشكلاتى كه براى فيلم ها، تهيه كنندگان و كارگردانان بوجود آمد انجام داديم و در بسيارى از شرايط هم توانستيم با كمك معاون امور سينمايى و سمعى و بصرى شرايط را تعديل كنيم و مسلماً اين پيگيرى و تعامل در هيأت مديره جديد نيز وجود دارد و ثمره آن براى سينماى ايران قابل وصول خواهد بود.
ميركريمى در پايان سخنانش از پرويز پرستويى براى حضور فعال در برگزارى جشن خانه سينما در سال گذشته و به خاطر فعاليت در پاسداشت بيستمين سالگرد حادثه هواپيماى ايرباس تشكر كرد و اين اقدام را حاصل زحمات محمدرضا شرف الدين، حبيب احمد زاده و حميد آخوندى اعلام كرد.
محمود اربابى مدير كل اداره ارزشيابى و نظارت سينماى حرفه اى نيز در اين نشست با تشكر از اعضاى سابق و جديد هيأت مديره خانه سينما گفت: دوره اى كه گذشت ويژگى بارزى داشت و آن نگاه احساسى گرا توأم با منطق افرادش بود. عقلانيت و احساسى گرايى لازمه عرصه هنر است كه تركيب اين عناصر در دوره سپرى شده بروز پيدا كرد و به موفقيت اين گروه انجاميد و در بستر جديدى كه فراهم شده نيز روزهاى خوبى را براى اهالى سينما پيش بينى مى كنيم.
در پايان مراسم ضمن تقدير جمعى از هنرمندانى كه ياد قربانيان حادثه هواپيماى ايرباس را گرامى داشتند از پرويز پرستويى ، حبيب احمدزاده ، حميد آخوندى و محمدرضا شرف الدين تقدير به عمل آمد.
همچنين با اهداى هدايا ، لوح سپاس و تقديرنامه از اعضاى قبلى هيأت مديره خانه سينما شامل سيدرضا ميركريمى، على معلم، كامران ملكى ، رؤيا تيموريان، محمدرضا سكوت ، محمد سرير، مسعود اطيابى ، ابراهيم مختارى ، اصغر پورهاجريان و عليرضا خمسه قدردانى به عمل آمد و با اهداى هديه اى نمادين به هيأت مديره جديد خانه سينما شامل محمدمهدى عسگر پور ، مرتضى رزاق كريمى، فرهاد توحيدى،
محمد سرسير ، محمدرضا سكوت ، كامران ملكى ، امين تارخ، مسعود اطيابى، امير عابدى، ابراهيم مختارى، محمدرضا صابرى نيز خيرمقدم گفته شد.
رؤياهاى تكرارى
378405.jpg
] مترجم: اميرحسين جلالى]

قصه اى داريم درباره يك پسربچه به نام اندى و اسباب بازى هاى گوناگونش. ولى اين بار و برخلاف هميشه قهرمان قصه ما نه پسربچه كه اسباب بازى هاى او هستند. يك عروسك كابوى كه از دوستان قديمى اندى است با اسباب بازى جديد الورود او كه يك روبات پيشرفته است اختلاف پيدا مى كند، ولى سرانجام بين اين دو عروسك رفاقت محكمى شكل مى گيرد.
اين قصه اولين انيميشن بلند كمپانى «پيكسار» است كه با نام «داستان اسباب بازى» در سال ،۱۹۹۵ توسط «جان لستر» و دوستان هنرمندش ساخته شد. ساخته شدن «داستان اسباب بازى» همان و بازشدن فصلى نوين در دنياى انيميشن همان. اگر تا آن روز بزرگترها از ديدن كارتون ها احساس شرم مى كردند و لااقل سعيشان اين بود كه در ملأ عام مرتكب اين جرم نشوند، پس از اضافه شدن پيكسار به مجموعه استوديوهاى كمپانى «ديزنى» و اكران «داستان اسباب بازى» ديگر هيچ پرده پوشى و پنهان كارى در ميان نبود. حالا ديگر وقت دل دادن و غرق شدن در دنياى رؤيا و خيال و آرزو بود، دنيايى كه انيميشن هاى پيكسار سخاوتمندانه در اختيار مخاطبينش مى گذاشت.
انگار در اين داستان «يك جورى» بودن آدم هاى نابغه واقعاً حقيقت دارد. چون جان لستر كه يك بار در دهه ۱۹۷۰از ديزنى اخراج شده بود به كمك رايانه هاى خانگى پروسه اى را آغاز كرد كه سرانجام مسئولان ديزنى مجبور شدند او را به شركتشان برگردانند و واضح است كه اين بار چقدر قضيه متفاوت بود.
رويكرد پيكسارى ها به انيميشن با اسلافشان كاملاً متفاوت است. آنها در عين حال كه دوز خيال پردازى و رؤياسازى را در فيلم هايشان بشدت بالا برده بودند، قصدشان آن بود كه تماشاگر خيلى احساس نكند كه دارد يك انيميشن مى بيند. اما چگونه چنين چيزى ممكن است در انيميشن هاى قديمى حتى وقتى شخصيت هاى داستان، انسانها بوده اند نيز مرز بين ممكن و غير ممكن‎/واقعيت و خيال كاملاً آشكار بوده است. اما حالا و با كارتونهاى پيكسار قرار است چنين مرزى در كار نباشد.
پيكسارى ها بهترين راه را براى اين هدف برگزيدند: تماشاگر را آنقدر در خيال غرق كن كه يادش برود در دنياى خيال است! در واقع قاعده اصلى اين است كه هرچيزى كه زياده از حد بدان پرداخته شود نتيجه عكسش را توليد مى كند. كار گرافيكى بسيار پيشرفته روى انيميشن هاى پيكسار باعث مى شود كه شخصيت هاى عجيب و غريب داستان ها بيش از حد طبيعى به نظر برسند. حتى موهاى بدن يك خرس عروسكى با وزش باد به شكلى حيرت آور حركت مى كند و باز و بسته شدن چشم يك ماهى آنقدرمرتب و منظم است كه انگار داريم يك فيلم مستند مى بينيم.
اما درعين حال اتفاقات و پيشامدهايى كه براى قهرمانان به وجود مى آيد فوق رؤيايى است. از مورچه هايى كه براى شكست ملخ هاى مهاجم ازحشرات هنرمند سيرك كمك مى گيرند (زندگى حشره اي_۱۹۹۸) تا كارخانه اى كه از صداى جيغ بچه ها انرژى توليد مى كند و آن را بسته بندى مى نمايد(كمپانى هيولاها_۱۹۹۹) و از ماهى هايى كه رد علامت روى عينك غواصى يك صياد را پى مى گيرند تا دوست صيدشده شان را نجات بدهند(در جست و جوى نمو_۲۰۰۳) تا ابرقهرمانى كه براى گذران زندگى روزمره مجبور به كار در يك شركت بيمه شده و شبها به دور از اغيار كارهاى قهرمانانه اش را انجام مى دهد(شگفت انگيزها_۲۰۰۴)، همه و همه در اوج خيال پردازى و رؤياسازى اند و در عين حال آنقدر انگيزه و اعتقاد در قهرمانها دميده شده كه دلمان نمى خواهد باور كنيم فقط با چند موجود كارتونى طرفيم.
اين روند پارسال به «راتاتويى، موش آشپز» ختم شد كه واقعيتش را بخواهيد چندان به مذاق علاقه مندان و عاشقان كارهاى پيكسار خوش نيامد. شايد چون قهرمانهاى «راتاتويى» آنقدرها غيرطبيعى نيستند و حتى پاى انسان به فضاى داستان باز شده است اين اتفاق مى افتد و اين انيميشن سرشار از غذا و قابلمه و آشپزى به غير پيكسارى ترين كار كمپانى تبديل مى شود. ولى حالا و در «وال-اى» با داستانى طرف هستيم كه به واقع چيزى جز حيرت و لذت نصيبمان نمى كند. داستان روباتى كه در فضايى متروپليسى و درحالى كه ۸۰۰ سال از زمان حال جلوتر هستيم مسئوليتش جمع آورى زباله هاست. آن هم در شهرى كه تمام مظاهر تمدنى اش نابود شده و فقط آپارتمان ها و آسمانخراشهايى به چشم مى خورند كه از توده هاى زباله و آشغال تشكيل شده اند!
«وال-اى» آنقدر اتمسفر و فضا دارد كه به راحتى مى تواند آدم را جلوى تلويزيون(با اداى حسرت فراوان به كسانى كه چند هفته است دارند لذت تماشاى اين انيميشن روى پرده را تجربه مى كنند!) ميخكوب كند. كم ديالوگ بودن فيلم و اينكه بيشتر شخصيت ها با اصوات الكترونيكى و حركات بدنى منظورشان را منتقل مى كنند كاملاً با مضمون شلاق گونه داستان همخوان است.
روبات قهرمان ما از وظيفه خسته كننده روزانه اش به تنگ آمده و دلش مى خواهد اتفاق جديدى را تجربه كند و اين اتفاق با ديدن روبات خانمى به نام EVE به حقيقت مى پيوندد. عشق و عواطف انسانى در ساير كارهاى پيكسار نيز نقش اساسى دارد. چه در «كمپانى هيولاها» و «در «جست و جوى نمو» و چه در همين «راتاتويى» آنقدر احساس وجود دارد كه بيننده كاملاً درگيرش مى شود و اصلاً مگر مى شود در كار خيال پردازى از عواطف انسانى بهره نبرد
«وال-اى» با دستان آهنى و چشمان دوربينى اش آنقدر قشنگ عاشق مى شود كه همه مان با او همراه مى شويم. او حالا شبها در خانه اش كمدى رومانتيك ها و موزيكال هاى قديمى را تماشا مى كند و در حسرت همزبانى با EVE مى سوزد و مى سازد. طعنه هولناك داستان اين است كه در دنيايى كه انسانها با زياده خواهى هايشان آن را به نابودى كشانده اند و ديگر هيچ آدمى درآن به چشم نمى خورد، در سياره اى كه ساكنينش آنقدر قدرناشناس و سهل انگار بوده اند كه هيچ چيز زيبا و چشمگيرى از تمدنشان باقى نگذاشته اند و مصالح ساختمانى خانه هاى آن كپه هاى زباله است(كنايه اى از اين صريح تر ديده ايد مردمى كه محل زندگى شان را از زباله مى سازند ) يك روبات كامپيوترى، يك آدم آهنى كلبه كوچكى درست كرده است و در آن يك سوسك كوچك و گياهى سبز را نگهدارى مى كند(حفظ حيات و سرسبزى و زندگى توسط موجودى بى جان و مكانيكى) و با صداقت تمام علاقه اش را به روباتى ديگر ابراز مى كند و البته جواب منفى مى شنود. نقطه پيوند دوباره «وال-اى» و «ايو» همان گياه سبز كوچكى است كه به عنوان تنها باقيمانده حيات در زمين در اختيار «وال-اى» قرار دارد و «ايو» براى يافتن آن به زمين آمده است.
مى گويند ديگر قصه ها ته كشيده اند و مدتهاست كه قصه جديدى براى تعريف كردن پيدا نمى شود. انيميشن هاى كمپانى پيكسار هيچ فايده اى كه نداشته باشند براى اثبات نادرستى اين گزاره كفايت مى كنند. عده اى دورهم جمع شده اند و رؤيا مى بافند و قصه مى گويند و اين كارى است كه تنها از آدمهايى با خصوصيات همين عده بر مى آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |