|
|
|
داستان كارآفرينى ملى
|
|
|
] مرتضى گلپور]
كلاس دوم دبستان تمبر مى فروخت، در دوره دبيرستان كارگاه فيلترسازى داشت و طى تحصيل در دانشگاه بازارياب محصولات توليدى كارگاه پدر بود. طى اين سالها آنقدر خاك بازار خورد و كاسبى كرد كه زمين كارخانه اش را با پول خودش خريد. كودك تمبرفروش مدرسه كه به خاطر تمبرفروشى تنبيه شد حالا سنگ شكن سيار توليد و صادر مى كند. او كارآفرين برتر ملى در بخش صنعت است. آنچه مى خوانيد داستان كاسبى ها و كارآفرينى امير سعيد مختارى موسوى است. مختارى كه متولد۵۵ و ساكن همدان است، مى گويد: «از كلاس دوم دبستان تمبر يادگارى جمع مى كردم و آنها را به دوستان و همكلاسى هايم مى فروختم.» اكنون كه ازخاطرات آن سالها مى گويد گويى نشانه هاى زندگى بزرگسالى اش را در آن مى بيند چنان كه ادامه مى دهد: «روى ديگران خيلى تأثيرگذار بودم. حتى بچه محل ها و همكلاسى ها در بازيها مرا الگوى خودشان قرار مى دادند.» تأثير او روى دوستانش بزودى خودش را نشان داد: «در كلاس سوم دبستان نگاه كردم و ديدم نصف بچه هاى مدرسه تمبر جمع مى كنند.» مختارى در عالم كودكى در كالايى كه مى فروخت تغييراتى را انجام مى داد كه يكى از مقولات اساسى اقتصادى است «به دليل خويش و قوم هاى فراوانى كه در تهران داشتيم، رفت و آمد خانواده به تهران زياد بود. در يك فروشگاه زنجيره اى كه در ميدان ولى عصر قرار داشت باجه اى بود كه تمبر مى فروخت، من آن تمبرها را به صورت ورقى مى خريدم، تبديل به بلوك مى كردم و به بچه ها مى فروختم». گرچه چندبار تنبيه شد اما تمبر فروشى اثر عميقى بر او گذاشت. «چندبار به خاطر فروختن تمبر در مدرسه تنبيه شدم، مزه مى داد». اصل همين روحيه بود و خود تمبرفروشى جنبه فرعى ماجرا چنان كه مختارى در سال اول دبيرستان جايى را در كارگاه پدر گرفته كارگاه فيلترسازى اش را داير مى كند: «سال اول دبيرستان در گوشه كارگاه پدر شروع كردم فيلتر هواى اتومبيل بسازم.» پدر مختارى مهندس مكانيك است و در آن سالها ديگ هاى آب گرم و بخار مى ساخت. او از ابزارهاى كارگاه پدر استفاده نمى كند و با فر و قورى شكسته كارگاه شخصى اش را راه مى اندازد. در عرض دوسال آنقدر كارش رونق مى گيرد كه ديگر كارگاه پدر مكان مناسبى براى آن نيست: «احساس كردم با كار پدرم تداخل دارد و مشترى هايمان قاطى مى شود، كارى را كه با فر و قورى شكسته شروع كرده بودم آنقدر گسترده شد كه در چاپارخانه همدان زيرزمينى را اجاره كردم و كارگاهم را به آنجا منتقل كردم. چند تا از همكلاسى هاى خودم را آوردم و وارد كار كردم و كار را گسترش داديم.» حتى فيلترسازى هم برايش فرع بود و اصل همان كسب و كار: «سال سوم هنرستان كه بودم ديدم كار برايم كوچك است، سهم خودم و ماركى را كه به دست آورده بودم به دوستانم فروختم.» آن كارگاه هنوز داير است و به قول مختارى: «كارى را كه من سال اول هنرستان شروع كرده بودم، الآن با حدود چهل كارگر در حال فعاليت است.» از اين پس او به بازاريابى محصولات توليدى كارگاه پدر مى پردازد و موفق مى شود چند دستگاه سنگ شكن ثابت به جهاد تبريز بفروشد و«در جريان رفت و آمدهايم به تبريز علاقه مند شدم كه آنجا درس بخوانم.»اما درس سبب دورى او از بازار وكار توليدى نمى شود «دانشجو هم كه شدم بازاريابى سنگ شكن هاى پدر را ادامه دادم». اگر غالب تحصيل كنندگان ما به اين فكر مى كنند كه پس از اتمام تحصيل كدام اداره يا كارخانه آنها را مى پذيرند و آنجا مشغول به كار مى شوند، اما مختارى در فكر «كار جديد» بود، آن هم كارى كه جدا و مستقل از كار پدر باشد!: «درسم كه داشت تمام مى شد با خودم گفتم كه بايد كار جديدى را شروع كنم هم از كار پدرم جدا باشد و هم مستقل». اما نتيجه حاصل از مشورتهايش متفاوت بود «با آشناها راجع به كار جديد مشورت مى كردم اما ديدم كه آنها سؤال خوبى را مطرح مى كنند، آنها مى گفتند پدرت ۲۰ سال در كار توليدى سابقه دارد، اگر كار پدر را رها كنى و جاى ديگرى بروى، اين سابقه از دست مى رود.» بر اين اساس او به اين نتيجه مى رسد كه به كارگاه پدر برگردد و شايدكار او را ادامه دهد، اما كارگاه پدر ايده جديدى را برايش مطرح مى كند: «پدرم سنگ شكن ثابت مى ساخت، در كارگاه پدر ايده ساختن سنگ شكن سيار به ذهنم رسيد. سال۷۸ آن را طراحى كردم و دو سال ساخت آن طول كشيد.» اما اين بار نيز درست مثل كارگاه فيلترسازى، كار او با پدرش تداخل دارد و او مى بايست به فكر جاى ديگرى باشد: «در كارگاه پدر ديدم كه جا نيست و تداخل ايجاد مى شود، پولى را كه از دوم دبستان با تمبرفروشى، بعد در هنرستان با فيلترسازى وبعد فروختن سهام آن جمع كرده بودم، در جاده تهران زمين خريدم و كارگاهم را داير كردم.» بعد از خريد زمين و اخذ مجوز براى ساخت كارگاه متوجه مى شود كه امريكايى ها در قطر در حال ساختن يك فرودگاه هستند: «رفتم قطر و به امريكايى ها پيشنهاد دادم كه من چنين دستگاهى را ساخته ام كه البته در آن زمان فقط يك ايده بود. امريكايى ها مسخره كردند كه نمى توانى سنگ شكن سيار بسازى، اگر هم ساختى ما مى خريم!». به اين ترتيب پيش از توليد براى محصولاتش بازاريابى مى كند و اين تضمين بازار فروش انرژى و انگيزه اش را دوچندان مى كند: «برگشتم و با مشقات زياد دستگاه را ساختم، بعد آن را روى يك معدن آزمايش كردم، ايرادات آن برطرف شد و آن را به شركت امريكايى فروختم.» به اين ترتيب مختارى موفق مى شود تا در سال ۸۱ اولين سنگ شكن سيار خود را به مبلغ ۲۰۰ هزار دلار به فروش برساند. او تمام اين مبلغ را به كارش تزريق مى كند و برپايه آن كارش را توسعه مى دهد. امريكايى ها هنوز باورشان نمى شد كه يك ايرانى آن را ساخته باشد: «وقتى كه دستگاه به قطر رفت و عالى كار كرد، امريكايى ها گفتند اين كار ايرانى نيست و ايرانى نمى تواند آن را بسازد، گفتند اين دستگاه مونتاژ است. به آنها گفتم خودتان بياييد و كارخانه را ببينيد.» به اين ترتيب چند ايرانى از امريكا براى ديدن و اطمينان از مونتاژ نبودن آن مى آيند: «وقتى كه آمدند و ديدند كه مونتاژ نيست و خودمان آن را طراحى و توليد كرده ايم، بدون مقدمه گفتند قلم و كاغذ بياوريد تا قرارداد دستگاه دوم را هم ببنديم. گفتند به عنوان يك ايرانى افتخار مى كنيم كه چنين دستگاهى در ايران ساخته مى شود. قرارداد دستگاه دوم را امضا كرديم و آنها پيش پرداخت هم دادند». اين موفقيت باعث دلگرمى مختارى شده و سبب مى شود كه به قول خودش «دنبال كار» را بگيرد: «اوايل سرم داغ بود و براى صادرات و بازاريابى به كشورهاى مختلف، مثل امارات، تركمنستان، سودان، ليبى و... رفتم.» هم اكنون شش دستگاه توليدى كارگاه مختارى در سودان مشغول فعاليت است او معتقد است كه صادرات لوازم يدكى آن نيز مى تواند به نوبه خود ارزآورى مناسبى داشته باشد. او علاوه بر صادرات ماشين هاى سنگ شكن سيار، خدمات فنى مهندسى نيز صادر مى كند: «همراه دستگاه اپراتور تربيت شده هم مى فرستيم. خريداران را مجاب مى كنيم كه اپراتورهاى ما چون مراحل ساخت دستگاه را ديده اند، دستگاه را بهتر مى شناسند.» مختارى تاكنون علاوه بر صادرات سنگ شكن ۱۵ نفر را نيز به عنوان اپراتور به كشورهاى مختلف اعزام كرده است. «به افرادآموزش مى دهيم، كار ياد مى گيرند و چون در كشورهاى مختلف حقوق ارزى مى گيرند، در تبديل ارز به ريال براى آنها سود زيادى به دست مى آيد آنها در عرض ۲ يا ۳ سال به اندازه ۲۰ سال كار در ايران درآمد دارند.» اپراتورهايى كه او همراه دستگاه خود مى فرستد به او گفتند: «مرتباً از شركت هاى اروپايى و امريكايى مى آيند و از دستگاه عكس مى گيرند.» با تمام آنچه كه تاكنون گفته شد گويا ادامه كار مختارى با مشكل جدى روبروست اما باتمام اين مشكلات هم اكنون ۳۵ نفر در كارخانه او مشغول به كارند و او هنوز هم ايده هاى تازه دارد. گرچه پدرش گفته بود: «من سى سال است كه دارم كار توليدى مى كنم، توليد مشكلات دارد و تو داغون مى شوى و نمى توانى.» پدر تاكنون تنها دو مورد صادرات داشته است و مختارى بطور متوسط ۴دستگاه در سال صادر مى كند و چنانچه خودش مى گويد: «دنبال روزى هستم كه حداقل سالى چند ميليون دلار لوازم يدكى صادر كنم.» مختارى كه از كارگرى ساده شروع كرده و سه ماه در كارگاه پدر كارش فقط نظافت بوده، معتقد است: «هر كس تصورى از زندگى دارد، دوست دارم در زندگى ماندگار و تأثيرگذار باشم حتى ناچيز.» دليل موفقيت و كارآفرينى اش را عشق به كار مى داند و مى گويد: «ذره ذره و قدم به قدم بوده، منتهى به فكر است. هرچه بهتر فكر كنى موفق ترى. فكر آدم را پيشرفت مى دهد. بايد نياز جامعه و بازار را بدانى.»
|
|
|
|
|