شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۶ رجب ۱۴۲۹
Sat, Jul 19, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
گزارش سخنرانى دكتر فرهاد خسروخاور
درباره «تأثير مراودات علمى در بسط پژوهش هاى علمى»
نقد و نظر
گزارش سخنرانى دكتر فرهاد خسروخاور
درباره «تأثير مراودات علمى در بسط پژوهش هاى علمى»
راهــى بـه رهـــايـى
378444.jpg
] على عبدحق]

روز شنبه ۲۲ تير ماه آقاى دكتر فرهاد خسروخاور استاد جامعه شناسى دانشگاه سوربن و استاد مدعو دانشگاه هاى امريكا و عضو هيأت علمى مركز تحقيقات سياست علمى كشور سخنرانى اى را با عنوان «تأثير مراودات علمى در بسط پژوهش هاى علمى» در سالن اجتماعات اين مركز ارائه داد.توجه به تأملات دكتر خسروخاور در شرايطى كه به نظر مى رسد عزمى جدى براى يك خيزش علمى در كشور وجود دارد، نهايت اهميت را دارد.

در سالن را كه باز كردم، يك لحظه از تعجب ايستادم. نام «سالن اجتماعات مركز تحقيقات سياست علمى كشور» مرا به اين اشتباه انداخته بود كه با انبوهى از آدم ها يا لااقل صندلى ها روبرو خواهم شد در حالى كه حالا روبرويم يك ميز كنفرانس با ظرفيت حدود ۳۰ نفر پديدار شده بود كه ظرفيت آن هم تقريباً به طور كامل پر شده بود. فقط يك صندلى بالاى ميز خالى بود و همنوا با يكى از حضار مرا دعوت به نشستن مى كرد. اشكال كار اين بود كه بايد همه سالن را به هم مى ريختم تا به صندلى برسم. بالاخره اين كار را كردم و با رد شدن از پشت سر چند نفر با زحمت خودم را به صندلى بالاى جلسه رساندم. دكتر قانعى راد رئيس جلسه و دكتر فرهاد خسروخاور نه بالاى جلسه (جايى كه حالا من نشسته بودم!) بلكه جايى آن وسط ها نشسته بودند و آن هم طورى كه همه آنها را خوب مى ديدند و خب از قديم هم گفته اند: «شرف المكان بالمكين».
با سرعت قلم و كاغذم را بيرون آوردم و شروع كردم به يادداشت بردارى. وسط اجتماعى از «متخصصين» رويكردى كه اين استاد دانشگاه سوربن براى ارائه مطلبش انتخاب كرده بود باعث شد تا راحت تر روى صندلى ام بنشينم، چرا كه همان اول كار آب پاكى را روى دست همه كسانى كه منتظر شنيدن كلمات قلمبه ـ سلمبه بودند ريخت و گفت كه قصد دارد مطلبش را مبتنى بر تجارب شخصى خودش در كارهاى پژوهشى كه انجام داده پيش ببرد و نه مبتنى بر نگرشى سيستمى و مثلاً بحث از مقايسه مدل هرمى در جامعه علمى سنتى و الگوى شبكه اى كه در جوامع علمى مدرن جريان دارد. خسروخاور سخنش را از اهميت مغفول واقع شده مراوده علمى آغاز كرد. در واقع آنچه درصدد بود بگويد اين بود كه دانشمندان و پژوهشگران نبايد فقط به اين فكر باشند كه توليد علم كنند. مسئله بسيار مهم ديگر (كه شايد مهمتر از اولى باشد) به عقيده او ارائه پژوهشهاست. به نظرم راديكال ترين جمله اى را كه اين استاد آرام در آن جلسه بر زبان آورد اين بود كه «توليد علم را نمى توان از ارائه آن جدا كرد.» جمله، آدم را ياد معرفت شناسان اجتماعى و مورخين علم متأثر از ويتگنشتاين مثل «شيپين» مى انداخت: «علم بى كم و كاست امرى است كه به روابط اجتماعى آدم هاى جامعه علمى قابل تقليل است.»
مى دانستم كه دكتر (و البته حدس مى زنم تقريباً همه گروه سياستگذارى علم كشور) با رويكردهايى چنينى ميانه خوبى ندارند. اين را از روى سخنرانى هاى قبلى دكتر خسروخاور مى شد فهميد (مثلاً تكيه روى آراى «مرتن» براى تشخيص وجود يا عدم وجود جامعه علمى در ايران). با اين همه تأكيد كل حاضرين و بويژه سخنران بر اهميت روابط علمى بر توليد علم به من اين جسارت را مى داد كه جمله مذكور را آنطور كه آمد بفهمم. دكتر خسرو خاور تصريح كرد كه در جهان فعلى تلاش خود دانشمند براى ارائه نوآورى ها و دستاوردهايش مهم است و اينكه محققين تراز اول ما (مثل گروهى كه در دانشگاه تهران در حوزه نظريه ريسمان فعاليت مى كنند) بايستى اين را درك كنند كه صرف توليد و ارائه مقاله در مجلات بين المللى و يا شركت در كنفرانس هاى منطقه اى اصلاً كافى نيست و مراوده و همكارى علمى بايستى در سطوح بسيار بالاترى پيگيرى شود. دكتر خسرو خاور تأكيد كرد: «رويكردى كه توليد علمى را از ارائه آن جدا مى كند، رويكردى گذشته گر است.»
او با تأكيد بر وجه ديگرى از اهميت روابط اجتماعى در توليد علم گفت: «بايد از طريق ايجاد وابستگى هايى به مراكز علمى و نهادهاى تحقيقاتى كه پرستيژ علمى بالايى دارند همكارى كنيم تا شناخته شويم، هرچندكه اين پرستيژ الزاماً مديون توليد علم نيست اما با اين همه برخى مراكز تبديل به نماد (ICON) شده اند.» بحث كه به اينجا رسيد احساس كردم كه دلم مى خواهد اعتراض كنم (هرچند من به عنوان يك خبرنگار حق چنين كارى را نداشتم) و به علاوه بى ادبى بود. ولى خب خيلى چيزها ممكن است دل آدم بخواهد! دليل عمده اش اين بود كه فكر مى كردم مشكل جامعه علمى ما با تبليغات و ارائه و ارتباط حل نمى شود. به نظرم مى رسد اساس فرآيند توليد نظريه علمى درجامعه ما ضعيف است و حتى برخى جاها محروم است. درست است كه در ژنتيك و نظريه ريسمان و هسته اى و پزشكى شاهد اين اتفاق هستيم اما در بيشتر رشته ها چنين نيست. اما تا اينجا اشكالى نيست. در واقع آنچه از آن مى ترسيدم اين بود كه ارائه و تبليغ و ارتباط علمى را دست بگيريم و اصل قضيه را زمين بگذاريم و همين بود كه كاملاً عوامانه با خودم زمزمه كردم: (توى اين مملكت همه فكر بشقاب و كاسه اند و از شام و ناهار خبرى نيست!) و خب مگر نديده بودم كه توى دانشكده خود ما (كه دانشكده فلسفه است) كل جريان فكر كردن تحت الشعاع جريان مقاله نويسى و مقاله خوانى به زبان فرنگى و انواع و اقسام چيزهايى ديگرى است كه پرستيژ مى آورد
در همين فكرها بودم كه دكتر خسرو خاور واقعيت شگفت انگيز و (حقيقتاً) عبرت آموزى را بيان كرد: «حتى در فرانسه هم «سيانس پو» به عنوان يك مركز خيلى مهم علمى براى ديده شدن با دانشگاه هاى معتبر علمى از قبيل ييل و هاروارد و غيره ارتباطات وسيعى گرفته و محصولات مهم يكديگر را متقابلاً ترجمه مى كنند.»
و خب معلوم بود كه وقتى فرانسه و آلمان و حتى انگلستان جلوى دانشگاه هاى بزرگ امريكا، ماست ها را كيسه كرده اند، تكليف بقيه هم روشن است. در همه جنبه ها اين واقعيات نااميدكننده وجود دارد؛ در اقتصاد، در سياست، در علم و حتى اخيراً در فلسفه! در اين وضع تصميم گرفتن كار دشوارى است؛ واقعيت تو را نفى مى كند و تو مى خواهى نفى شوى.
دكتر خسرو خاور روى ابعاد ديگر ارتباط علمى به جز بعد فردى هم تأكيد كرد: ارتباط در سطح نهادهاى علمى، در سطح ملى (مثل حضور داوران خارجى در مسابقات ملى علمى) و در بعد فراملى (مثل شركت در مسابقات علمى بين المللى يا گزينش محقق سال و...) او سپس روى نقش فوق العاده مهم نهادهاى علمى خصوصى در ديگر كشورها تأكيد كرد و چند آمار جالب هم ارائه داد: «دانشگاه هاى مهم زيادى در امريكا خصوصى اند و بودجه آنها از جايى شبيه به «وقف» تأمين مى شود و از اين طريق انعطاف پذيرى زيادى در تحقيقات پيدا مى كنند. مثلاً دانشگاه هاروارد از اين طريق به بودجه اى نزديك به ۳۰ ميليون دلار دسترسى دارد. دانشگاه ييل ۳۲ ميليون و پرينستون بيش از ۲۰ ميليون دلار! هر چند دانشگاه بسيار مهم بركلى دولتى است اما علاوه بر سه دانشگاه مذكور دانشگاه هاى بزرگ و مهم ديگرى مثل استنفورد را هم مى توان نام برد كه خصوصى است، اين در حالى است كه مراكز علمى خصوصى در ايران حاشيه اى هستند.»ياد دانشگاه هاى خصوصى افتادم و اينكه بعضى جاها پيشرفت هايى داشته انداما به نظر نمى رسد در آينده نزديك بتوانند دانشگاهى در حد شريف يا تهران يا حتى صنعتى اصفهان باشند (باز هم عوامانه با خودم گفتم همه چيز اينجا ويترينش هست و خودش نيست!)
يك نكته جالب ديگر هم دكتر خسرو خاور در اين مورد گفت و آن هم اينكه فرانسه كه برخلاف امريكا و انگلستان روى مراكز خصوصى علمى سرمايه گذارى نكرده و آن را دولتى نگاه داشته در توليد و ارائه علم به بحران افتاده است.
دكتر خسرو خاور معتقد بود وجود دانشگاه هاى خصوصى پرقدرت به رقابتى سالم بين نهادهاى دولتى و خصوصى مى انجامد. اما جذاب ترين بخش سخنرانى به نظرم بحث استيلاى زبان انگليسى بود. در اين باره دكتر خسرو خاور مجدداً اين واقعيت را مطرح كرد كه حتى كشورهاى آلمان و فرانسه كه روزگارى مراكز تعصب زبانى در برابر آنگلوساكسون ها بودند امروز پذيرفته اند كه در حوزه علوم كاريش نمى شود كرد و سياستگذارى خود را به سمت ترجمه و نگارش كتاب و مقاله به زبان انگليسى برده اند و زبان علمى خود را در حدود محدوده تحت نفوذ خود (مثل شمال آفريقا براى فرانسوى ها) محدود كرده اند. او تأكيد كرد كه «فوكو به عنوان يك فيلسوف تنها از طريق ترجمه آثارش به انگليسى شهرت افسانه اى اش را به دست آورد و مورد رجوع فيلسوفان و جامعه علمى فلسفى بين المللى واقع شد. همين مسئله در مورد كسى مثل بورديو در جامعه شناسى هم صدق مى كند.» اين استاد دانشگاه سوربن با تأكيد بر وجوه عاطفى زبان ملى اعلام داشت: «بايد زبان انگليسى را به كار بگيريم تا شناخته شويم.» و افزود: «بايد به آموختن زبان انگليسى اهميت بدهيم.»
فكر كنم كه من هميشه با واقع نگرى مشكل داشته ام. اين جور موقع ها احساس مى كنم كه انگار يك پزشك در مورد قطع عضو بدنم سخن مى گويد و به واقع تأكيد مى كند كه اين تنها راه زنده ماندن است! و خب آدم كه نمى تواند از خير اعضاى بدنش بگذرد و تازه اين در صورتى است كه مطابق نگرش فيلسوفان بزرگى نظير ويتگنشتاين دوم و كوهن، فايرابند، فوكو، دريدا و... زبان را اساس هستى فرهنگى خود ندانيم. چه در اين صورت بايد گفت كه پزشكان درباره عمل جراحى مغز (و نه مثلاً پا!) صحبت مى كردند. اما با همه اين حرف ها با واقعيت چه مى توان كرد
نقد و نظر
درباره شعر
378414.jpg
] دكتر محمدرضا ريخته گران[

در باب شعر سخن بسيار گفته اند. اما توجه به بعضى الفاظ در اين حوزه معانى ديگرى را براى ما آشكار مى كند. قدما شعر را مركب از ابيات مى دانستند. ابيات جمع بيت است و بيت، يعنى خانه. شعر عرفانى از راه بيت فراخواننده ما به خانه است. اما اين خانه چيست چنانچه به فرمايش نبوى توجه كنيم كه فرموده اند: قلب المؤمن بيت الله (دل مؤمن خانه خداست) معناى بيت، از وجهى براى ما روشن مى شود. در تاريخ ما شعر، عرفانى بوده و هر بيتى درحقيقت خانه دل؛ و قلب محسوب مى شد. چنان كه مولانا مى فرمايد: گفت پيغمبر كه حق فرموده است ‎/ من نگنجم هيچ در بالا و پست ‎/ در دل مؤمن بگنجم اى عجب ‎/ گر مرا خواهى از آن دل ها طلب ‎/ ابلهان تعظيم مسجد مى كنند ‎/ در جفاى اهل دل جد مى كنند‎/
نكته ديگر اين است كه اغلب مى پندارند شعر از ماده شَعَرَ - يَشعُر - شعور است. درحالى كه چنين نيست. شعر و شعور با يكديگر ارتباطى لفظى و زبان شناسى ندارند. شعر با «شعر» عربى كه به معناى «موى» است نيز ارتباط ندارد. بازگشت اشتقاقى واژه شعر به واژه choir است. ما با تعبير گروه «كر» در درام يونانى آشنا هستيم. گروه كر يك گروه موسيقى بوده است.
بنابراين شعر با موسيقى، نغمه، خواندن، سكر و سرايش ارتباط دارد. درحالى كه شعور بيشتر جنبه منطقى و هشيارى در مقابل سكر و سر مستى دارد. حال آن كه شعر است و سرمستى و طرب. شعر است و غزل خوانى و سكر. شعر است و بى خودى و نا هشيارى. و فراخواننده ما به ساحت دل. جالب اين كه هر بيت مركب از دو مصراع است و مصراع لنگه در است. درواقع هر لنگه در با يك مصراع نشان داده مى شود. و شعر تركيبى از ابيات است كه ما در آستانه ورود به آن يعنى ورود به ساحت قلب قرار مى گيريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |