دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۸۷ - ۱۸ رجب ۱۴۲۹
Mon, Jul 21, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
اجتماعى
گفت و گو با برونو لاتور (استاد جامعه شناسى علم)
در نسبت علم و نهادهاى مدنى
اشارات و تنبيهات
گفت و گو با برونو لاتور (استاد جامعه شناسى علم)
در نسبت علم و نهادهاى مدنى
علم دموكراتيك
378909.jpg
]گفت وگو از: مارگريتا فرونته‎/ترجمه ياسر خوشنويس]

بحث درباره لزوم دخالت نهادهاى مدنى و گروه هاى اجتماعى در تصميم گيرى در مورد تحقيقات علمى از ميانه دهه ۱۹۹۰ در كشورهاى اروپايى و آمريكا مطرح شده است. اوج اين دخالت را مى توان در مسئله شبيه سازى انسان مشاهده كرد كه حتى به توقف قانونى تحقيقات در اين زمينه در بسيارى از كشورها انجاميده است. اين موضوع در گفت وگوى زير كه با «برونو لاتور» انجام شده، مورد بررسى قرار گرفته است.
برونو لاتور (متولد ۱۹۴۷) از شاخص ترين جامعه شناسان علم معاصر است. وى در اواخر دهه ۱۹۷۰ با به كارگيرى روش هاى تحقيقاتى مردم شناسى شكل جديدى از مطالعات در جامعه شناسى علم را بنا نهاد. كتاب مشترك وى و استيو وولگار با عنوان «زندگى آزمايشگاهى، برساخت اجتماعى واقعيت» كه در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، يكى از نقاط عطف در جامعه شناسى علم معاصر به شمار مى رود. لاتور و همكارانش، «جان لاو» و «ميشل كالون» در دهه ۱۹۹۰ از رويكرد برساخت گرايى اجتماعى در جامعه شناسى علم فاصله گرفتند و نظريه «شبكه عاملان» را براى توصيف فرايند شكل گيرى و توسعه فعاليت هاى علمى و تكنولوژيكى مطرح كردند. مطرح شدن اين نشريه موجب مباحثات گسترده اى در حوزه مطالعات علم و تكنولوژى خصوصاً در فرانسه و انگلستان شد كه تاكنون نيز ادامه داشته است. لاتور هم اكنون در «مؤسسه مطالعات سياسى» پاريس تدريس مى كند.
•••
* مقصودتان از اين كه مى گوييد علم به موضوعى مدنى تبديل شده است، چيست
مقصود من اين است كه علم جهان مستقلى نيست كه بتوانيم آن را در انزوا و بدون ارتباط با حوزه عمومى مورد توجه قرار دهيم. در دوره رنسانس مردم كاملاً آگاه بودند كه جهان مباحثات سياسى و جهان واقعيات علمى بشدت به هم مرتبط هستند. تنها در دوره هاى بعد بود كه ميان اين دو جهان فاصله افتاد و مستقل از يكديگر ديده شدند. در نتيجه مردم تصور كردند كه موضوعات سياسى بايد در فضاى ديگرى كه به عنوان پارلمان مى شناسيم، مورد بحث قرار گيرند و موضوعات علمى بايد در جاى ديگر يعنى دانشگاه مورد بررسى واقع شوند. اما وقتى كه ما به مناقشات علمى معاصر نگاه مى كنيم، مثلاً وقتى به مسئله دستكارى ژنتيكى توجه مى كنيم، روشن است كه ديگر نمى توانيم جدايى بين حوزه عمومى و حوزه علمى را بپذيريم. ما بايد به يك فضاى فكرى مشترك برسيم كه در آن علم و حوزه عمومى با يكديگر ملاقات و تعامل داشته باشند.
*آيا مى توانيد بگوييد كه چه اتفاقاتى بايد بيفتد تا اين تعامل بين علم و حوزه هاى ديگر شكل بگيرد
اگر به چند قرن پيش نگاه كنيم، مى بينيم هنگامى كه گاليله روى مسائل فيزيكى كار مى كرد، در عين حال پرسش هايى در مورد مذهب و حكومت هم در ذهن داشت. در تاريخ علم نمونه هاى زيادى از اين دست مى بينيم. اما نمونه هاى متأخرترى هم هستند كه به خوبى به ما نشان مى دهند چگونه مسائل علمى و مسائل مدنى به يكديگر مرتبط مى شوند. براى مثال، در وقايعى مانند انفجار راكتور هسته اى چرنوبيل يا انفجار شاتل كلمبيا بسيار سخت است كه بين موضوعاتى كه در حوزه علم قرار مى گيرند و موضوعاتى كه در حوزه اجتماعى قرار مى گيرند، تمايز قائل شد.
واقعيت اين است كه اين دو حوزه نمى توانند بيش از اين از يكديگر مجزا باقى بمانند. اين نكته خصوصاً در حوزه پزشكى و دارو به خوبى ديده مى شود. در برخى كشورها مانند فرانسه و امريكا انجمن هاى بيماران در سال هاى اخير اهميت بسيارى پيدا كرده اند و مى توانند بر سياست هاى بهداشتى، آزمايش هاى پزشكى و حتى سياست هاى تحقيقاتى تأثير بگذارند. اين نكته نشان مى دهد كه دخالت مردم در مباحثات علمى مى تواند جهت حركت علم را تغيير دهد، اگرچه ممكن است كه برخى از مردم از اين تأثير خود آگاه نباشند. ابعاد آزمايش ها در سال هاى اخير تغيير كرده است، آزمايش ها ديگر صرفاً در آزمايشگاه ها انجام نمى شوند، بلكه به آزمايش هاى جامعى تبديل شده اند كه گروه هاى بيشترى از مردم را و بلكه هر يك از ما را در بر مى گيرد.
*اگر قرار باشد كه همه ما در اين آزمايش هاى جامع درگير باشيم، چه كسى بايد در مورد مواد، روش و اهداف اين آزمايش ها تصميم بگيرد دانشمندان تاحدى نسبت به اين كه اجازه دهند كه مردم در تحقيقاتشان دخالت كنند، بى ميل هستند. اما اگر قرار باشد كه آزمايش ها همه ما را درگير كند، به نظر مى رسد كه خود مردم بايد در تحقيقات دخالت داشته باشند؛ اين طور نيست
بله، دقيقاً. هنگامى كه ما از تصميم گيرى در مورد چنين آزمايش هايى صحبت مى كنيم، نمى توانيم ميان خبرگان و مردم عادى جدايى كاملى قائل شويم. فكر مى كنم كه بايد در هر مورد خاص پروتكل هايى را در مورد نحوه دخالت دانشمندان و نهاد هاى مدنى تنظيم كنيم. براى مثال، روشن است كه برخورد ما در مورد مسئله گرم شدن زمين و مسئله دارو هاى جديد نمى تواند يكسان باشد. من مدتى است در مورد راه حل هاى موضعى براى هريك از اين مسائل كه پيش روى ما است، مطالعه مى كنم.در اين رويكرد، ما عليه دانشمندان موضع نگرفته ايم، به اين دليل كه ما به دانشمندان نيازمنديم ، آنها بخشى از فرايند آزمايش هستند. اما همچنان كه در مجلس ملى نمايندگانى از مناطق مختلف كشور حضور دارند، در مباحثات علمى هم بايد نمايندگانى از گروه هاى مدنى مختلف حضور داشته باشند.
*دانشمندان در اين مورد چگونه فكر مى كنند
اكثر دانشمندان تلقى خود را از علم در قرن اخير تغيير نداده اند. به طور كلى، دانشمندان رويكردى آموزشى نسبت به حوزه عمومى دارند. اما آنچه در عمل اتفاق مى افتد، چنين نيست. حتى در مشكلاتى كه آنها حين فعاليت علمى خود با آن مواجه مى شوند، مانند هنگامى كه پاى شركت هاى بزرگ به ميان مى آيد يا هنگامى كه دانشمندان ناگزير مى شوند با ديگر محققان رقابت كنند، ديگر تلقى سنتى از چگونگى فعاليت علمى كارا نيست. هنگامى كه شما با دانشمندان به صورت فردى صحبت مى كنيد، آنها رويكرد خود را عوض مى كنند و مى پذيرند كه اوضاع با آنچه در متون جاافتاده در مورد روش علمى نوشته شده است، تفاوت دارد. اما وقتى كه شما پاى عموم جامعه را به ميان بكشيد، مانند هنگامى كه مسئله اى را در اين خصوص در روزنامه منتشر كنيد، دانشمندان ترجيح مى دهند كه دوباره به همان برداشت سنتى در مورد روش علمى بازگردند. اگر شما به اين موضوع دقت كنيد، مى بينيد كه بسيارى از سياستمداران هم چنين روشى را پيش مى گيرند.

تلفن گروه انديشه ۸۸۷۶۱۲۵۷
اشارات و تنبيهات
اندر شناختن راه حق تعالى
378918.jpg
عنصرالمعالى كيكاووس بن وشمگير - قابوس نامه

بدان و آگاه باش اى پسر كه نيست از بودنى و نابودنى و شايد بود كه شناخت مردم نگشت، چنان كه اوست، جز آفريدگار عزوجل كه ناشناس را بر وى راه نيست و جز او همه شناخته گشته است و شناسنده حق تعالى آنگاه باشى كه ناشناس شوى و مثال شناختن چون منقوش است و شناسنده نقاش و گمان نقاش نقش، تا در منقوش قبول نقش نبود هيچ نقاش بر وى نقش نتوان كرد، نه بينى كه موم نقش پذيرنده تر از سنگ است و از موم مهره سازند و از سنگ نسازند، پس در همه شناخته قبول شناخت است و آفريدگار قابل آن و تو به گمان در خود نگر و در آفريدگار منگر كه او را بشناس به بصيرت عقل ونگر تا درنك ساخته راه سازنده از دست تو برنايد كه هم درنگى زمان بود و زمان گذرنده است و گذرنده را آغاز و انجام و اين جهان را كه بسته همى بينى به بند او خيره ممان و بى همگان مباش كه بندناگشاده نماند و در آلا و نعما آفريدگار انديشه كن و در آفريدگار مكن كه بيراه تر كسى آن بود كه جايى كى راه نبود راه جويد چنان كه رسول عليه السلام گفت: «تفكروا فى آلا الله ولا تفكروا [فى] ذاته» و اگر كردگار ما بر زبان خداوندان شرع بندگان را گستاخى شناختن راه خود ندادى هرگز كس را دليرى آن نبودى كه اندر شناختن راه خداى تعالى سخنى گفتى كه به هر نامى و به هر صفتى كه حق را بدان بخوانى بر موجب عجز و بيچارگى خويش دان، نه بر موجب الهيت و ربوبيت وى كه خداوند را هرگز به سزاى او نتوانى ستودن، پس چون او را به سزا شناختى بتوان ستودن؛ پس اگر حقيقت توحيد خواهى كه بدانى بدان كه هر چيز كى در تو مهال است در ربوبيت صدق است، چون يكى اى كه هر كه يكى را به حقيقت بدانست از محض شرك برمى گشت و يكى بر حقيقت خداى است عزوجل و جز او همه دو و هر چه به صفت دو گردد يا تركيب آن دو بود چون عدد جمع دو بود چو به صفات، يا به صورت دو بود چون جوهر يا به تولد دو بود چون اصل و فرع، به امكان دو بود چون عرض يا به وهم دو بود چون عقل و نفس. به اعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابله چيزى دو بود چون مثل و شبه، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر، يا از براى صدر دو بود چون مكان و زمان، يا از براى حد دو بود چون گمان و نشان يا از براى قبول دو بود چون خاصيت پا بيش و هم بود چون مسكوك، يا هستى و نيستى جز او بود چون ضد و فوق و هرچه جز او چگونگى دارد چون قياس، اين همه نشان دوى است و اين را به حقيقت يكى نتوان گفت، يكى به حقيقت خداى است عزوجل؛ چون چنين بود اين چيزها كه دوى است جز از حق سبحانه و تعالى بود. حقيقت توحيد آن است كه بدانى كه هرچه در دل تو آيد نه خداى بود كه حق تعالى آفريدگار آن بود، برى از شبه و شرك.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |