سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 22, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اجتماعى
يادداشت
تاريخ «نوشتن»
گفت و گو با محمد حسن حسنى
نگاهى به نمايش «درجمعيت گم شد» كار مشترك
جلال تجنگى و سعيد هاشمى پور
يادداشت
درباره سبك بازى زنده ياد خسرو شكيبايى
مرد نقش هاى ماندگار
] هاتف جليل زاده ]

از زمان نخستين بازى خسرو شكيبايى در ۱۹ سالگى تاكنون كه زندگى را بدرود گفته است، سال ها مى گذرد. شكيبايى كه دوران كودكى و نوجوانى را به دليل مرگ پدر و مشكلات خانوادگى با كار در خياطى، كانال سازى و آسانسورسازى پشت سر گذاشت، شخصيتى خودساخته و محكم از خود ساخته بود. زمانى كه وى در ۱۹ سالگى به روى صحنه رفت، تحسين بسيارى را برانگيخت و زمينه را براى حضور اين بازيگر در تئاتر فراهم كرد. وى اگرچه بعدها در دانشكده هنرهاى زيبا در رشته بازيگرى تحصيل كرد، اما استعداد بازيگرى را فى النفسه به همراه داشت. فردى كه انگار براى بازيگرى ساخته شده بود. نمايش هايى از جمله زيرگذر لوطى صالح، سنگ و سرنا، لحظه، كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، عمده فعاليت هاى او در تئاتر هستند. با اين حال در حافظه اهالى تئاتر دو بازى از اين بازيگر با رنگ و لعابى نوستالژيك در ذهن حضور مى يابد؛ بازى در نمايش شب بيست ويكم، نوشته و كار محمود استاد محمد كه هم براى شكيبايى جوان و هم كارگردان آن به منزله اجرايى متفاوت بود. يكى ديگر از بازى هاى تئاترى شكيبايى به دهه ۷۰ و ايفاى نقش در نمايش «بيا تا گل برافشانيم» به كارگردانى مجيد جعفرى برمى گردد، جايى كه صفوف طولانى مردم در تئاتر شهر پياپى زياد مى شد و خيل تماشاگران را رهسپار سالن مى كرد. خيلى ها به دليل شلوغى جمعيت موفق به ديدن اين تئاتر نشدند. خيلى هاى ديگر تا آستانه گيشه رفتند، اما بليت تمام شد و خيلى هاى ديگر كه نمايش را ديدند، حالا فكر مى كنند كه اجرايى را ديده اند كه ديگران آن را نديده اند. آنهايى كه با الفباى بازيگرى آشنا هستند، به دو متد مشهور تئاتر تجربى و حتى آكادميك اشاره مى كنند. متد استانيسلاوسكى و متد چخوف. اين شيوه ها نخستين تكنيك هاى جهان پر رؤياى بازيگرى را به دانشجو مى آموزند و وى را براى ايفاى نقش شخصيت ها و قهرمانان مختلف داستان آماده مى نمايند. اما به راستى شيوه بازى خسرو شكيبايى در كدام متد بازيگرى خاص جاى مى گيرد شكيبايى پس از تئاتر نقش هاى زيادى را بازى كرد. دو نقش ماندگار اول در تاريخ سينما، ايفاى نقش حميد هامون و ديگرى در تلويزيون (نقش شهيد مدرس) است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست وجو در جزيره، سارا، پرواز را به خاطر بسپار، يكبار براى هميشه، بلوف، كيميا، پرى، درد مشترك، لژيون، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه، روانى، زندگى، دختردايى گمشده، ميكس، دخترى به نام تندر، كاغذ بى خط، مزاحم، اثيرى، صبحانه براى دو نفر، ازدواج صورتى، سالاد فصل، حكم، ستاره ها، عروس فرنگى، چه كسى امير را كشت ، دلشكسته، دوشيزه باران و حيران، از جمله فيلم هايى هستند كه وى در آنها بازى كرده است. شكيبايى بازيگر «فن بيان» بود؛ وى اين تكنيك بازيگرى را در حد اسرارآميز و بى كران آن به كار مى برد. در سطح شاعرانه اش، با دكلاماسيون فردى ممتاز و منحصربه فرد. شكيبايى در كاربرد لحظه و ثانيه هاى بازى احاطه عجيبى داشت. مى دانست كدام لحن را در چه لحظه اى از اتمسفر قصه با بيان خاص پرداخت و اجرا كند و اين امر در هارمونى با صدا و چهره دوست داشتنى اش ماندگار مى شد . وى بازيگر طراح تصويرسازى هاى كلامى بود. از شخصيت پشت چهره خود، كاراكترى دوست داشتنى و معنادار مى ساخت. او نقش را به زندگى مى آورد، نه زندگى را به نقش و اين تفاوت بازى او بود. مونولوگ طولانى او در نقش مدرس يكى از زيباترين و آموزشى ترين شيوه هاى اجراى بيانى براى دانشجويان بازيگرى و هنرمندان مبتدى است؛ مونولوگى كه به هنر اين بازيگر و ژانرهاى كارى او وسعت و قلمرو خاص بخشيد و نشان داد كه بازى شكيبايى در ژانرهاى تاريخى هنوز شناخته نشده است.
تاريخ «نوشتن»
دن ناآرام ادبيات روسيه
] يزدان سلحشور‎/ بخش دوم ]

ميخائيل شولوخوف كه شهرت روزافزونش را مديون شرح جنگ هاى روسيه در جنگ جهانى اول و جنگ داخلى گسترده پس از انقلاب اكتبر بود، با وقوع جنگ جهانى دوم- اين بار نه در كسوت يك جنگجو كه در سيماى يك خبرنگار جنگى- به جنگ پيوست. آنچه جنگ جهانى دوم از وى گرفت، تنها نگاه بيش و كم خوشبينانه اش نسبت به انسان نبود [شوروى با تلفاتى حدود هفده ميليون نفر در اين جنگ، بزرگترين زيان انسانى را در حمله آلمان نازى متحمل شد] او مادرش را هم در بمباران خانه اش در شهر وشنسكايا در ناحيه قزاق نشين «دن» [كه خود در ۱۹۰۵ در يكى از روستاهاى آن به دنيا آمده بود] از دست داد. مادرش چيزى را به رايگان به ميخائيل جوان آموخته بود كه بسيارى از نويسندگان روس، براى رسيدن به آن به سن ميانسالى رسيده بودند و آن را نصفه- نيمه آموخته بودند: «هيچ چيز بهتر از ارتباط مستقيم با طبيعت هر چيز نيست مخصوصاً اگر دنياى اطرافت باشد.» بنابراين نمى توان چندان از اين شولوخوف انتظار بى طرفى و خونسردى در روايت را داشت و به هر حال، بسيار متفاوت است اين نويسنده با كسى كه در بيست سالگى «داستان هاى دن» را منتشر كرد و در نهايت بى طرفى به روايت گوشه هايى از جنگ داخلى پرداخت. اين آدم كه نه تنها از جنگ به طور مستقيم متضرر شده، بلكه بخشى از كشورش هم به اشغال درآمده و هر روز خبرى از جنايات جنگى آلمان ها مى شنود، ديگر نمى تواند خونسرد و بى طرف بماند و مى رسد به جايى كه پيشانى نوشت داستان «علم كين»اش مى شود جمله اى از جوزف استالين: «بدون آموختن كين توزى شديد قلبى نسبت به دشمن، غلبه بر او غيرممكن است.» و مى توان تصور كرد كه استالين نه تنها در نبرد عليه نيروهاى آلمان نازى- كه در ۱۹۴۰ پيمان همكارى و دست اندازى مشترك به اروپاى شرقى را با آنها امضا كرده بود- كه در نبرد عليه مردم خودش هم، كاملاً متكى به چنين جمله اى بود و ميليون ها تلفات انسانى دوران حكومت وى [كه جدا از آن هفده ميليون نفرند كه بخش عمده آنان قربانى بى اعتنايى وى نسبت به خبر حمله قريب الوقوع آلمان ها شدند] نشانه اى از آن كين توزى شديد قلبى بودند. جدا از اين حواشى بايد دانست كه شولوخوف در داستان هاى كوتاهش- در بهترين آنها كه در همان سال۱۹۲۵ منتشر شدند- بيشتر وامدار گوركى است تا چخوف و مى دانيم كه گوركى در داستان كوتاه، چندان چهره موفقى نيست حتى در «واسكاسرخه» كه ظاهراً مشهورترين كار كوتاه اوست چرا كه قادر به حفظ خونسردى و بى طرفى در روايت نيست و مقاديرى هم «رمانتيسيسم جمعى» قاطى موضوع مى كند. اگر در ،۱۹۲۵ شولوخوف با خونسردى يك جنگجو به سراغ «داستان هاى دن» رفته بود و بخشى از آن «رمانتيسيسم جمعى» را به شكلى قابل قبول به داستان ها افزوده بود، در داستان هاى جنگى مربوط به جنگ جهانى دوم، ديگر نه از آن خونسردى خبرى بود و نه از آن امساك در كاربرد «رمانتيسيسم جمعى» و روايت او از حمله آلمان نازى به شوروى، روايتى كم خون و كمتر تأثيرگذار است و شاگردان مكتب وى، البته به دليل حضور مؤثر و مستقيم در ميادين جنگ، آثار داستانى بهترى را ارائه داده اند. خب! كسى كه به طور مستقيم با واقعيت درگير نمى شود، همه چيز را از دست داده!
گفت و گو با محمد حسن حسنى
نوسازى جامعه از نگاه امام خمينى (ره)
379125.jpg
] ساير محمدى ]

نوسازى جامعه از ديدگاه امام خمينى (ره)، عنوان كتابى است كه چاپ اول آن درسال ۷۷ از سوى مؤسسه چاپ و نشر عروج منتشر شد و طى يك سال يازده بار تجديد گرديد و نزديك به صد هزار نسخه از آن به فروش رسيد. محمدحسن حسنى متولد ۱۳۳۶فراهان فوق ليسانس جامعه شناسى دارد و در وزارت امور خارجه مشغول فعاليت است. «نوسازى جامعه از ديدگاه امام خمينى (ره)» در واقع رساله فارغ التحصيلى وى محسوب مى شود و در سال ۱۳۷۳ نوشته شد و پس ازچهار سال در قالب كتاب به بازار آمد.
نويسنده اين كتاب علاوه بر مقالات علمى - پژوهشى فراوانى كه در نشريات تخصصى و مطبوعات منتشر كرده در حال حاضر كتابى درباره كوبا در دست نوشتن دارد كه تحت عنوان «ميراث كاسترو» منتشر خواهد شد.

* آقاى حسنى ، كتاب «نوسازى جامعه از ديدگاه امام خمينى» در چه سالى منتشر شد كه در سال ۷۸ به چاپ يازدهم رسيد علت استقبال از اين كتاب چه بود
واقعيت اين است كه تأليف اين كتاب در سال ۷۳ به پايان رسيد. اما من به دليل مأموريت ادارى خارج از كشور تا چهار سال بعد يعنى تا سال ۷۷ موفق به چاپ و انتشار آن نشدم. شايد خود من هم اين كنجكاوى را داشتم كه چطور طى يك سال اين كتاب به چاپ يازدهم رسيد و حدود صدهزار نسخه از آن چاپ شد پس از بازگشت از مسافرت متوجه شدم كه وزارت آموزش و پرورش براى مربيان تربيتى و گروه هاى آموزشى اين كتاب را تعيين كرده كه مطالعه كنند و به همين دليل چاپ هاى متعددى از آن منتشر شد. البته الآن هم اين كتاب طبق روال عادى تجديد چاپ مى شود ولى نه به آن سرعت. كتاب هاى جدى مخصوصاً در زمينه علوم اجتماعى و نوسازى جامعه مخاطب عام ندارد و تجديدچاپ آن هم آهسته و پيوسته است.
* شما در اين كتاب به چه مباحثى مى پردازيد
اين كتاب با اين انگيزه و هدف نوشته شد كه از منظر يك روحانى والامقام و مرجع دينى و رهبر مسلمانان جهان كه ديدگاه هايش حجت است براى جامعه، به مقوله نوسازى چگونه نگاه مى كند و به آن چگونه مى انديشد من دراين كتاب طى چهار فصل سعى كردم موضع چنين شخصيتى را تدوين و تحليل كنم و به مخاطبان ارائه دهم. در واقع طى مقدمه اى كه تحت عنوان «ضرورت و اهميت طرح مسئله در زمينه اى تاريخى» در اول كتاب آورده ام، پنج دسته نخبگان فكرى جامعه را نام بردم. يك دسته علما و نخبگان دينى نوگرا هستند كه مواضع اين گروه را در مقابل تمدن جديد و دستاوردهاى تمدنى آن، مثبت، نقاد و انتخاب گر ارزيابى كردم. مواضع امام خمينى (ره) را به عنوان شاخص چهره اين گروه در مقابل تمدن جديد و دستاوردهاى آن، از صحيفه نور ايشان استخراج كردم. پنج عنصر را هم به عنوان مشخصه هاى اصلى نوسازى در نظر گرفتم كه توسعه اقتصادى، دموكراسى، آزادى ، برابرى و عقلانيت باشند. يك يك اين موارد تعريف شده و بعد ديدگاه امام پيرامون هريك از اين موارد با استفاده از صحيفه نور توضيح داده شده است. خلاصه مطلب اين است كه گفته ام: امام خمينى(ره) نسبت به پديده هاى جديد و نسبت به مؤلفه هاى اصلى نوسازى كه اين پنج مورد است ، موضعى پذيرا، نقاد و انتخاب گر دارد. در مقابل مواضع گروه هاى ديگر كه يا نفى كامل نوسازى است يا پذيرش كامل آن.
* بحث نوسازى حوزه هاى گوناگون را مى تواند در بر داشته باشد، نوسازى مورد نظر شما دراين كتاب در حوزه اقتصاد است، در حوزه فرهنگ و اجتماع است يا در حوزه ادبيات و...
نوسازى مورد نظر من كه دراين كتاب مورد بحث قرارگرفته ، بيشتر به حوزه اجتماع بر مى گردد. در اجتماع، دموكراسى هست ، برابرى هست، عقلانيت هست. در واقع نوسازى جامعه از ديدگاه امام را درحوزه اجتماع و اقتصاد مورد توجه قرار دادم. البته اگر مجال و فرصتى بود مى توانستم موضع عملى امام را هم دراين حوزه ها مورد كند وكاو قرار دهم. من دراين كتاب مواضع امام را در طول سال هايى كه بيان شده آورده ام. ولى موضع عملى امام كاملاً منطبق است به مواضع فكرى ايشان. مثلاً امام به عنوان يك مؤلفه اجتماعى مدرن زنها را وارد جامعه كرد و از كنج خانه ها نجات داد. راديو و تلويزيون به عنوان پديده هاى نو در جهان مدرن با مواضع نظرى امام وارد خانه هاى افراد متدين و مذهبى شد. يعنى زمانى كه انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد و اين پديده هاى جديد در خدمت اهداف انقلاب قرار گرفتند. مثلاً پدر من مخالف راديو و تلويزيون بود اما بلافاصله پس از انقلاب هم راديو و هم تلويزيون وارد خانه ما شد. يا زن هاى مذهبى با نظر امام كه حضور زنان در اجتماع مثبت و مفيد است ، وارد اجتماع شدند و درعرصه هاى گوناگون حضورى فعال پيدا كردند. مثلاً رأى دادن ، كانديدا شدن در مجلس، خودانتخابات، اصلاً مشروعيت انتخابات و رأى دادن به زنان باكسب نظر امام عملى شد. درحقيقت سيره عملى امام نشان دهنده و مؤيد آن است كه بر خلاف آن چه روشنفكران امام را مخالف نوسازى معرفى مى كردند، امام پذيراى نوسازى بودندمنتها، نوسازى نقادى شده با مؤلفه هايى كه از نوسازى انتخاب مى كردند.
* آيا پيش ازشما كسى دراين زمينه تحقيق و پژوهش كرده بود
واقعيت اين است كه من در جريان تحقيقات خودم به اثرى پژوهشى كه در اين زمينه نوشته و منتشر شده باشد، برنخوردم. اتفاقاً من منابع زيادى را جست و جو كردم و اثرى با اين مشخصات نديدم. ولى جزوه ها و مقالات و آثارى بودندكه زن از ديدگاه امام خمينى، مردم از ديدگاه امام و حكومت از ديدگاه امام خمينى مورد بحث و بررسى قرار داده بودند. ولى مجموعه مؤلفه هايى كه بتواند يك پديده مهم ترى مثل نوسازى را در بر بگيرد و از ديدگاه امام آن را مورد بررسى قرار دهد وجود نداشت.
* الآن حدود پانزده سال از تأليف اين كتاب و نزديك به ده سال از چاپ اول آن مى گذرد. اگر امروز چنين كتابى را بخواهيد بنويسيد چه تغييراتى را ضرورى مى دانيد يا چه مباحثى را به آن اضافه مى كنيد
مى شود ديدگاه هاى امام خمينى را در ارتباط با مناسبات اجتماعى به صورت تفصيلى تر آورد. مثلاً چرا امام خمينى كه به آزادى همه گروه ها معتقد بود و آن را به عنوان يك پديده جديد درجهان معاصر پذيرفته بود، يا اعلام كردند ماركسيست ها در حكومت اسلامى آزادند، چرا پس از مدتى نشريات آنها تعطيل شد و در حكومت امام اعضاى اين گروه ها دستگير شدند
اين موضوع احتياج به بحث و بررسى دارد. توقيف نشريات و دستگيرى اعضاى اين گروه هيچ منافاتى با نظرات امام در رابطه با آزادى همه نوع تفكرات ندارد. بايد به آن زمان برگشت و عملكرد اين گروه ها را در ارتباط با نظام اسلامى مورد مطالعه قرار داد. عملكرد اين گروه ها سبب مى شود كه آزادى را از خودشان سلب كنند. اگراين كتاب جلد دومى داشته باشد مى توان نظرات امام را در ارتباط با مناسبات اجتماعى مورد بررسى قرار داد. اين كتاب چون حاصل تحقيقات دانشگاهى من است و به عنوان پايان نامه فوق ليسانس نوشته شد در همان زمان با استفاده از نظرات استاد راهنما قدم به قدم دراين تحقيق پيش رفتم و چنان كار كردم كه از جانبدارانه بودن اين تحقيق دانشگاهى در امان باشم. يعنى از اين كه مريد امام خمينى بودم سعى داشتم اين مسئله تأثيرى در تحقيق دانشگاهى من نگذارد. الآن هم اگر بخواهم چنين موضوعى را دستمايه تحقيقات خودم قرار بدهم قطعاً نتيجه كار همين در مى آيد. حالا ممكن است تحليل بيشترى باشد تا نقل.
* شما ظاهراً دراين كتاب نظرات ماركسيست ها را مورد بحث و نقادى قرار داديد و از نظرات ليبراليسم، ماكياوليسم و اومانيسم و ... سخنى به ميان نياورديد. چرا
يكى از دلايل اين بود كه در كشور ما نظرات ماركسيست ها در بين روشنفكران غالب بود. در واقع جريان روشنفكرى ما در سال هاى قبل از انقلاب متأثر از تفكرات و نظريه هاى ماركسيستى بود. جريان هاى ماكياوليسم و اومانيسم و ديگران نظريه غالب رادر زمينه نوسازى درجامعه ايران ندارند. نظريات غالب ليبراليسم و ماركسيسم بودند و من به اين دو گروه پرداختم.
* شما بحث نوسازى را در دو مرحله يعنى تا جنگ جهانى دوم و پس از جنگ جهانى دوم مورد توجه قرار داديد. ضمن اين بحث نوسازى با رشدچه تفاوتى دارد
نظريه رشد، نظريه نوسازى و نظريه توسعه تقريباً هم خانواده اند و بحث هاى مشابهى را مى طلبند. منتها رشد مقدارى كمى تر است و توسعه همه جانبه تر است و نوسازى مقدارى به ظواهر گرايش دارد. ميزان مشاركت مردم ، نوع حضور زنان در عرصه اجتماع و نوع پوشش از جمله مباحث مورد توجه نوسازى است و به اين موضوعات بيشتر اهميت داده مى شود. وگرنه مباحث مشترك بسيارى دارند . اما در مورد بحث نوسازى تامقطع جنگ جهانى دوم و سال هاى پس از آن به اين دليل مورد توجه من قرار گرفت كه بحث نوسازى و مدرنيسم درحوالى سال هاى جنگ جهانى دوم و همزمان با استقلال خواهى ملل مستعمره اتفاق افتاد. در واقع مباحث نوسازى تا قبل از آن در جوامع غربى به عنوان خاستگاه مدرنيسم محصور بوده است و درجوامع تحت سلطه از طريق استعمار وارد شده است. اما وقتى اين كشورها پرچم استقلال خواهى را برافراشتند مى بايست در برابر اين پديده هاى نوظهور موضع مى گرفتند.از آن جا اين بحث مطرح شد و ديدگاه چپ جهان سومى بيشتر متأثر از ديدگاه نيروهاى امريكاى لاتين است و من ناگزير در اين بخش از كتاب ديدگاه هاى مختلف توسعه و نوسازى تا جنگ جهانى دوم و پس از آن را مورد مطالعه قرار دادم.
نگاهى به نمايش «درجمعيت گم شد» كار مشترك
جلال تجنگى و سعيد هاشمى پور
شاعرانه هاى برباد رفته
379131.jpg
] مسعود توكلى ]
نمايش «در جمعيت گم شد» نوشته جلال تجنگى به كارگردانى مشترك تجنگى و سعيد هاشمى پور در تالار قشقايى روى صحنه است. جلال تجنگى براى نگارش نمايشنامه از دو شعر معاصر عربى سود برده است. دو شعر انتخابى جلال تجنگى براى نوشتن اين نمايشنامه مضمونى عاشقانه دارد. «با روزنامه» و «فالگير» دو شعر نزار قبانى است كه تجنگى از آنها به عنوان دستمايه نگارش نمايشنامه اش استفاده كرده است.
به عبارتى تجنگى به اقتباس ادبى دست يازيده است تا در شكلى نمايشى مفهوم و مقصوداش را به تماشاگر منتقل كند. اما در مسير انتقال حداقل با دو مشكل روبه رو بوده است. نخست آن كه شعر به زبان عربى سروده شده است و مفاهيم، زبان و ويژگى هاى زبانى شعر بايد به زبانى ديگر ترجمه شود. البته ترديدى نيست كه تمام ظرفيت ها و ساختارهاى زبانى يك متن، به هنگام ترجمه نمى تواند به زبان ديگر انتقال يابد و اين نخستين نقص متن ترجمه شده تلقى مى شود. اما به فرض آن در هنگام ترجمه، تمام قابليت هاى متن به زبان ديگر راه يابد و متن ترجمه شده از بسيارى وجه ها به متن اصلى نزديك باشد، مشكل بزرگ ديگرى بر سر راه كارگردان تئاتر و يا نمايشنامه نويس وجود خواهد داشت. انتقال تمامى ويژگى هاى هنرى خاص به هنرى ديگر. واقعيت اين است كه ادبيات و تئاتر به هم پيوستگى ها و نزديكى هاى بسيارى دارند. اما اين دو يكى نيستند و نبايد به اين موضوع ساده انگارانه نگريست. از اين رو پيش از آن نمايش «درجمعيت گم شد» مشكل كارگردانى داشته باشد با مشكل متن مواجه است. شخصيت هاى مرد شيك پوش روزنامه خوان، قهوه چى و زن تنها هيچكدام در نمايش جذابيت لازم نمايشى را ندارند. گويى آنها تكه هايى از هم گسيخته اند كه هيچگاه كنشى نمايشى را ايجاد نمى كنند. ديالوگها بيشتر از هرچيز شبيه مونولوگهاى متنافى و منفرد عمل مى كنند. از پايان به اول نمايش بازگرديم.
گويى هيچ اتفاقى نمايشى روى نداده است. نمايش يكنواخت و بدون كشمكش هاى دراماتيك پيش مى رود. استفاده از آينه در پس زمينه صحنه نيز كمك چندانى به از بين بردن اين ضعف نمايشى نكرده است. اگرچه تا اندازه اى وجهى شاعرانه به نمايش بخشيده است اما مشكل همچنان باقى مانده است. حتى استفاده از وقايع تاريخى جنگ كشورهاى عربى و اسرائيل و ترسيم نااميدى اعراب پس از شكست ژوئن ۱۹۶۷ مصر و چند كشور عربى ديگر در برابر رژيم اسرائيل، در اين نمايش نيز نتوانسته در دراماتيزه كردن متن تأثير چندانى داشته باشد. استفاده از تمهيدهاى سينمايى در نمايش نيز اگرچه زيباست و دور شدن بازيگران از تماشاگران و حركت به عمق صحنه و نيز حركت آنان از عمق صحنه به سوى تماشاگران يادآور
«زوم بك» و «زوم اين» در هنر سينماست اما دريغ و صد حيف كه كمكى به پويايى اثر و تأمين هدف كارگردان نمى نمايد. از يك سو نمايش نمى خواهد از شعر قبانى به آسانى درگذرد و زبان شعرى اش را فراموش كند و از سوى ديگر آنچنان مسحور قدرت و زيبايى اين دو شعر شده است كه زبان نمايشى الكن و ابتر شده است. البته نمايش «در جمعيت گم شد» نيز در نوع خود براى جلال تجنگى و
سعيد هاشمى پور تجربه اى است گرانبها.
گرانبها از اين منظر كه از اين پس اشعارى تا اين حد عاشقانه و پرمغز و عميق را دستمايه نمايشنامه خود نكنند و يا اين كه اگر اصرار بر اين كار دارند وجه نمايشى اثر را بر وجه شاعرانگى آن غالب نمايند و بر ملزومات نمايش پايبندى بيشترى نشان دهند. استفاده از موسيقى و شعر عربى نيز تأكيدى است بر اين نكته كارگردانان نمايش نتوانسته اند از سنگينى و ابهت شعر و سراينده اش بكاهند و كليت اثر
به طوردهشتناكى مقهور شعر نزار قبانى شده است.
پس خلاقيت و اختيارات نمايشنامه نويس و كارگردانى در اين اثر به كجا رفته است آيا وفادارى به متن اوليه، عين هدف است تحليل كارگردان از متن چه مى شود و آيا هدف به صحنه بردن نمايش است يا ارائه تصويرى كم تحرك، غيرپويا و ساده از متن ادبى است بايد از اين نظر سپاسگزار دو كارگردان عزيز اين نمايش بود كه مدت زمان اثر خود را كوتاه انتخاب كرده اند تا تماشاگر بيش از اين خسته و دلزده نشود. اگر چنين شكلى براى اجرا انتخاب مى شود، حتى مى توان مدت زمان نمايش را به نصف كاهش داد. ضرورتى ندارد هم اشعار از زبان بازيگران بيان شود و هم از زبان خواننده عرب.
پس زبان تصوير و ايماژهاى تصويرى چه مى شود آيا بايد از متنى شاعرانه تصويرى رئاليستى و واقعى به نمايش گذاشت حقيقت شعر، تخيل شاعر، تصوير سازى و معناگرايى در شعر در كجاى اين نمايش ديده مى شود تغيير و تبديل و انتقال يك زبان به زبان ديگر به سادگى رخ نمى دهد و كارى است كارستان. نمايش «در جمعيت گم شد» با وضعيت موجودش و ضعف هايى كه از نظر ساختار نمايشى دارد، در ميان نمايش هاى ديگر به راحتى به بوته فراموشى سپرده شده است. نمايشى كه مى توانست به لحاظ ارزش هاى ادبى و نمايشى موجود در متن اوليه، به عنوان نمايشى جذاب و شاخص تا مدتها در يادها باقى بماند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |