چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۰ رجب ۱۴۲۹
Wed, Jul 23, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
دانشگاه
خانواده
قرآن
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اجتماعى
جهان شگفت انگيز ادبيات كودك
نامه جواد شمقدرى به رئيس سازمان صداو سيما
جهان شگفت انگيز ادبيات كودك
تيستو از نردبان گل بالا مى رود
[يزدان سلحشور]
«تيتسو اسم عجيبى است كه در هيچ كتابى نمى شود پيدا كرد، نه در فرانسه و نه در هيچ كشور ديگرى... بارى، پسر كوچولويى بود كه همه مردم تيستو صدايش مى كردند... و لازم است در اين باره كمى توضيح داده شود:
يك روز، بلافاصله بعد از تولد اين پسر كوچولو، كه اندازه اش بزرگتر از يك نان در سبد يك نانوا نبود، مادرخوانده اى با لباس آستين بلند و پدرخوانده اى با كلاه سياه، او را به كليسا بردند و به كشيش گفتند كه اسمش «فرانسوا باتيست» است. در آن روز، پسر كوچولو- مثل هر كوچولوى ديگرى در چنين روزى- خيلى ناراحت بود و بس كه فرياد زده بود صورتش حسابى قرمز شده بود. ولى آدم بزرگ ها كه هرگز از ناراحتى هاى تازه به دنيا آمده ها چيزى نمى دانند، معتقد بودند كه اسم بچه همان فرانسوا باتيست بايد باشد.
بعد، مادرخوانده آستين بلند و پدرخوانده كلاه سياه به سر، او را به گهواره اش برگرداندند و بلافاصله بعد از اين جريان، اتفاق عجيبى افتاد. آدم بزرگ ها انگار قادر نبودند اسمى را كه خودشان روى آن پسر كوچولو گذاشته بودند، به زبان بياورند و او را «تيستو» صدا كردند.
مى گويند اين اتفاق خيلى هم نادر نيست. بارها پيش آمده است كه دختر يا پسر كوچكى در شهردارى يا كليسا به اسم هاى آناتول، سوزان، آنيس يا ژان كلود نامگذارى شده اند، اما بعد آن ها را تولا، زت، پوس و ميستوفل صدا زده اند!
اين مى رساند كه آدم بزرگ ها واقعاً اسم ما بچه ها را به درستى نمى دانند؛ همانطور كه نمى دانند ما از كجا آمده ايم، چرا در اين دنيا هستيم و چه كار بايد بكنيم. آدم بزرگترها درباره همه چيز، فكرهاى از پيش ساخته شده اى دارند كه وادارشان مى كند بدون فكر كردن حرف بزنند و مى دانيم كه فكرهاى از پيش ساخته شده هميشه عقايد نادرستى بوده است.»
معمولاً اين جور داستان ها اينطور شروع مى شوند: «يكى بود يكى نبود...» و معمولاً بچه ها دست چپ شان يا راست شان را [بستگى به اين دارد كه در آينده راست دست باشند يا چپ دست] زير چانه شان مى گذارند و مى گويند: «خب! بقيه اش »
گرچه اين داستان ها را مى شود به شيوه هاى مختلف دسته بندى كرد مثل مدادهايى كه عكس شان در كتاب كلاس اول هست و مى خواهند شمردن ياد بچه ها بدهند [اين بسته دوتايى با آن بسته هفت تايى، مى شود چندتامداد !] با اين همه، فضاى غالب و دوست داشتنى اين داستان ها همان «افسانه پريان» است. يعنى شخصيت اصلى، كارهايى را انجام مى دهد كه به طور معمولى به شكل معمولى انجام نمى دهند! اين كارها، ريشه در تخيلات بچه ها دارند [چرا اين كاميون مثل بادكنك بلند نمى شود، برود هوا چرا مسكوك من حرف نمى زند چرا ابرها موقع گريه كردن از دستمال براى خشك كردن اشك هاشان استفاده نمى كنند ] وقتى كه اين تخيلات با عنصر طنز همراه شود، بچه مى پرد هوا؛ «باز هم بگو! باز هم بگو!» چون فكر مى كند دارد يك داستان شديداً واقعى را مى شنود. از نظر بچه ها، «تخيل» يعنى دنياى واقعى ما آدم بزرگ ها! به نظر آنها، شير آب براى اينكه دلش گرفته، مى زند زير آواز و صداى شرشر آب، آواز شير آب است! ما ممكن است به اين حرف ها بخنديم همانطور كه بچه ها به اين استدلال كه لامپ به اين دليل روشن مى شود چون انرژى الكتريسيته آن را روشن مى كند، غش غش مى خندند! رمان شگفت انگيز «تيستو سبز انگشتى» براساس همين تقابل دنياى بچگانه و بزرگسالانه شكل گرفته است. موريسن دروئون، داستان پسر بچه اى را مى گويد كه قادر است همه چيز را تبديل به گل و گياه كند و البته شغل پدرش، توليد و صادرات اسلحه است! يعنى جداندر جدشغل خانوادگى شان اين بوده و حالا قرار است كه اين پسر هم همان شغل را ادامه دهد اما مگر مى شود چه ارتباطى ميان توپ و تانك و گل و سبزه است همه مى دانيم: هيچ!
نامه جواد شمقدرى به رئيس سازمان صداو سيما
اسم مرا از تيتراژ حذف كنيد
379272.jpg
جواد شمقدرى بار ديگر در مقام مشاور هنرى رئيس جمهور به انيميشنى با موضوع فاجعه حمله ناو امريكايى به هواپيماى مسافرى ايرباس، انتقاد كرد و با ارسال نامه اى ديگر به رئيس صدا و سيما با طرح گلايه هايى، خواستار حذف نامش از تيتراژ انيميشن «دست هاى كوچك، قلب هاى بزرگ» شد.

«استكبار جهانى و جريان صهيونيسم فرهنگى كه از بسط و گسترش انديشه انقلاب اسلامى و بيدارى اسلامى در سطح جهان به ستوه آمده و در هر رويارويى با انقلاب دچار شكست هاى فاحش و بنيان كن شده اند در صدد آنند كه از طريق تحريف، تخطئه و تخريب اقدام نمايند.
اگرچه سال هاست خط تحريف، تمسخر و تخريب ارزش ها، نمادها و آرمان هاى انقلاب اسلامى را در دستور كار خود قرار داده اند، اما اين بار با اتخاذ تاكتيك هاى متفاوت تلاش مى كنند و با دست و توان نيروهاى اصطلاحاً خودى و يا توسط مراكز، نهادها و دستگاه هايى كه خود را جزئى از حركت انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى مى دانند به اهداف خود دست يابند.
دشمنان انقلاب اسلامى چند سالى بود اين بازى را درحوزه سياست و از طريق روزنامه هاى زنجيره اى پياده مى نمودند كه دوران اصلاحات اوج اين تلاش بود و ديديم كه چه افراد سرشناسى با سابقه جبهه و جنگ و انقلابى گرى و يار امام (ره) بودن به ميدان آمدند و با قلم و زبان و مقالات و اظهارات خود تيشه به ريشه ارزش ها و باورها زدند، اين جريان به خواست و اراده الهى و هوشيارى ملت ايران به اهداف پليد خود نرسيد، به ناچار چنين تحليل كردند كه حركتى شتابزده بوده و بايد از نتايج زودرس و آنى منصرف شد و كار ريشه اى و درازمدتى را آغاز كرد كه اين هدف در حوزه فرهنگ با كار هنرى و توليدات فرهنگى و با صبر و تحمل در يك دوره طولانى تر شايد به نتايج خود برسد!
بسيارى از دستگاه هاى فرهنگى و هنرى وابسته به نظام در تيررس اين اقدامات هستند و صدا و سيما بيش از همه هدف اجراى اين تاكتيك است بخصوص كه اين سازمان مستقيماً زير نظر رهبرى نظام قرار دارد و لذا بيشتر در معرض اين بازى خطرناك است.
همه هدف من از نگارش نامه سرگشاده قبلى به صدا درآوردن زنگ هشدار بود و انيميشن «دست هاى خالى، قلب هاى بزرگ» كه در روز دوازدهم تير ماه از شبكه دو سيما پخش گرديد، دقيقاً در راستاى اين تاكتيك جديد دشمن عمل كرده است.
جناب آقاى ضرغامى! من شك دارم شما كار توليد شده مورد بحث را ديده باشيد و انحراف صورت گرفته در بيان داستانى آن كه توهين به ايرانى و باورهاى ماست را انكار كنيد. بعيد است هر ايرانى مسلمان تحمل داشته باشد او را ترسو و دشمنانش را در جنايت از قبل طراحى شده تبرئه و بى گناه بداند.
اين فيلم براى اولين بار تحريف بزرگى را نشان مى دهد و مى گويد امريكا شيطان بزرگ نيست بلكه شيطانك هايى هستند كه انسان را فريب مى دهند و سربازان و فرماندهان امريكايى مثل هر كس ديگرى فريب خوردند و ناخواسته دست به شليك دو موشك زدند كه منجربه ساقط كردن ايرباس ايرانى شد. در اين جا نمى خواهم تحليل كنم و نشان دهم كه اين فيلم با عقايد و اظهارات شيطان پرستان!! هم خوانى عجيبى دارد كه اين بحث مفصلى را طلب مى كند، اما فارغ از نفوذ عقايد شيطان پرستان، اين فيلم نه تنها تصوير جنايتكارانه اى از امريكايى ها نشان نمى دهد كه آنان را از هر اتهام و اقدام ضدبشرى مبرا مى داند. اين همان خط جديد و خطرناكى است كه آغاز شده و پخش آن از سيماى جمهورى اسلامى به معناى تأييد دستگاه تبليغى نظام هم است!
جناب آقاى ضرغامى! شما بارها نشان داده ايد كه نسبت به حفظ ارزش ها و آرمان ها حساس و دلسوز هستيد، اما اين هشدار را مى دهم كه بعضى مشاوران و مديران به شما آدرس غلط مى دهند و يا حداقل اولويت كارى شما را تغيير مى دهند.
حقير اظهارنظر شما را در خصوص بدحجابى و بعضى موقعيت هاى غيراخلاقى فيلم هاى سينمايى ايران كه باعث شده نتوانيد آنها را از سيما پخش كنيد، خوانده ام، اما آيا نبايد حساسيت و اولويت اصلى شما نسبت به خط تحريف ها و تخريب ها باشد چگونه است شما نسبت به پخش يك صحنه بدحجابى واكنش نشان مى دهيد اما نسبت به تحريف و تخريب يك واقعه مهم تاريخى و يك جنايت مسلم بشرى بى توجه مى شويد اين همان آدرس غلطى است كه منجربه اين لغزش ها مى شود.
جناب آقاى ضرغامى! نامه سرگشاده قبلى من به حضرت عالى يك اقدام فرهنگى بود، اگرچه بعضى مشاوران و كارشناسان شما ظاهراً آن را اقدامى سياسى تلقى كرده و سعى كردند به شيوه هاى سياسى به آن پاسخ دهند كه متأسفانه از ظرفيت پخش شبكه خبر نيز در اين راستا سود جستند!
و اين هم مصداقى از مظلوميت عرصه فرهنگ است كه پديده و اتفاقات حوزه فرهنگ و هشدارهاى فرهنگى، در چارچوب تنگ اغراض سياسى قربانى مى شود.
اما در خصوص نامه اى كه به امضاى كارگردانان اين انيميشن در پاسخ نامه سرگشاده من به حضرت عالى نگارش يافته، فقط از باب آن كه اين نامه در سايت اختصاصى حوزه رياست سازمان صدا و سيما انعكاس يافته است، نكاتى را يادآور مى شوم، باشد كه اين مطالب هم در آن سايت منعكس شود.
فيلمنامه «دست هاى كوچك، قلب هاى بزرگ» در سيزده قسمت در سال ۱۳۸۱ نگارش يافته بود كه طبق روال معمول پس از چند مرحله اصلاحات در شوراى طرح و برنامه مركز صبا تصويب و طبق قرارداد تسويه حساب شده بود، اگرچه مدعى كامل و بى نقص بودن آن نيستم، اما معتقدم آن متن از قابليت هاى ويژه و جذابى برخوردار است كه هنوز مى تواند مبناى توليد يك انيميشن سريالى قرار گيرد.
چندى بعد مطلع شدم ساخت اين مجموعه به يك زوج انيماتور (آقاى صميمى زاده و خانم عبدى) واگذار شده و برروى متن نظرات و اصلاحاتى زده اند. ابتدا در يك جلسه خصوصى و سپس در جلسه اى با حضورمسئولان فرهنگى و طرح و برنامه مركز صبا، به نقطه نظرات كارگردان انيماتور بشدت اعتراض كردم بخصوص به نقش شيطانك ها و حتى يادم هست امريكايى بودن ناوى كه يك هواپيماى مسافرى ايرانى را مورد هدف قرار مى دهد، حذف شده بود.
پس از آن كه احساس كردم با ديدگاه ها و نظرات مطرح شده به نقطه مشتركى نمى رسيم و ادامه بحث هم سودى ندارد، با واگذارى مسئوليت بازنويسى و هرگونه تغيير به مديران مركز صبا از هرگونه همراهى و پذيرفتن نقشى در بازنويسى عذر خواستم و از آن جلسه تا زمان پخش فيلم كه بيش از پنج سال مى گذرد، ديگر هيچ اطلاعى از روند كار و اتفاقات بعدى نداشتم.
در جايى از نامه آمده است كه با صلاحديد مسئولان و هنرمندان وقت قرار شد كه به شكل سمبليك عمل شود. اولاً اين مسئولان و هنرمندان وقت! چه كسانى هستند و در ثانى واقعاً انيماتورهاى اين برنامه معتقدند شيطانك ها و آن جادوگر بزرگ در ذهن مخاطب بيانگر امريكاست يا اين كه امريكايى ها در اين فيلم نقش جداگانه اى دارند و اتفاقاً شيطانك ها و آن جادوگر بزرگ، امريكايى ها را از جنايت مبرا مى كنند!
جناب آقاى ضرغامى! كسانى كه امروز در آرزوى شكستن قلم من هستند، مطمئن باشيد فردا به دنبال شكستن قدم شما خواهند بود. پس بياييد به خاطر همان چند پلانى كه در تكرار پخش اين فيلم در روز بعد حذف شد، بار ديگر اين فيلم را مورد ارزيابى قرار دهيد و اگر قرار نيست اصلاح اساسى بشود، مجدانه مى خواهم براى ثبت در تاريخ، اسم حقير از تيتراژ فيلم حذف شود.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |