|
|
|
گنج خشت ها و سنگ ها
|
|
|
] مهرى حقانى]
از حدود ۲۰۰ سال پيش مسافتى به اندازه يك و نيم برابر فاصله زمين تا ماه در دل زمين و در زيرپهنه كويرهاى ايران به دنبال آب كاويده شده است. يك و نيم برابر فاصله ماه تا زمين، طول قنات هاى ايران است. چه كسى مى داند قنات يعنى خنكاى آب در دل تاريخ پرفراز و نشيب ايران، اما اين تمام ماجرا نيست قنات يكى از سمبليك ترين نمادهاى ميراث فرهنگى اين سرزمين است و جالب آن كه در دل خاك است مى تواند ويران شود و به فراموشى سپرده شود و مى شود مانند گنجينه اى گرانبها نگهدارى شود و هر روز بر ارزش آن افزوده شود. چنين تمثيلى از ميراث فرهنگى را به وفور مى توان يافت. در قاره اى ديگر شهر يورك انگلستان با تمام ويژگى هاى يك شهر مدرن پذيراى دانش آموزان انگليسى و جهانگردان از ديگر كشورهاست. شما مى توانيد در يك آن به پنج قرن پيش پرتاب شويد صداى نعل كوبى اسب هاى يك لرد، صداى چرخ كالسكه ها، سنگفرش گذرگاه ها، ناقوس كليسا و مردان و زنانى كه به سبك قرن ۱۶ مى پوشيدند و مى گشتند. يورك يك شهر است با دو زمان يورك ۱۵۵۰ در زيرزمين، يورك ۲۰۰۸ به همان شكل و فضاى پنج قرن پيش طراحى و بازسازى شده است. با اين نمونه ها به يك برداشت ساده ديگر هم مى توان از «ميراث فرهنگى» رسيد. ميراث فرهنگى مانند يك گنجينه و زيرخاكى است. اما درجه ارزش گذارى بر روى آن بستگى به معيارهاى ارزش گذارى دارد كه سطح زندگى و برداشت هاى فرهنگى، اقتصادى و حتى سياسى كنونى به آن دست يافته است. اگر اين قاعده ها را بپذيريم تا اندازه اى جاى خوشبينى وجود دارد. به تازگى، هر از چندى يك شىء تاريخى با گنجينه ميراث فرهنگى چيزى مانند سرباز هخامنشى يا كتيبه هخامنشى به سوژه داغ روز تبديل مى شود. اين كه حول و حوش ماجرا چه مى شود و در نهايت چه چيزى دستگير پايان ماجرا مى شود بماند اما همين كه حوزه ميراث فرهنگى كشور قابليت خبرساز شدن را پيدا كرده است تا اندازه اى نشانگر افزايش حساسيت به چنين مقوله اى هم هست. چه بسا روزى اين ارزش گذارى از سوى نهادهاى ناظر آنقدر رشد كند تا در نتيجه تفكر عمومى از ميراث فرهنگى نيز از حد مجسمه و ديوارهايى كه خوب به كار يادگارى نوشتن مى آيد، ارتقا پيدا كند. مسئله اين است كه هر ايرانى به اين نكته پى ببرد كه ميراث فرهنگى كه به پراكندگى شهرها و روستاها و جاده هاى ايران وجود دارد تنها چيزى نيست كه ما نسبت به آن مسئوليت داشته باشيم. قضيه ساده تر از اين است كه ميراث فرهنگى و آثار باستان شناسى براى ما منفعت دارند. كارشناس ميراث فرهنگى از چند نكته ساده اما اساسى نام مى برد، اين كه منفعت اين آثار تاريخى و فرهنگى چيست «مرحله اول زيبايى شناسى اين آثار است. يك اثر تاريخى و فرهنگى مى تواند باعث لذت بردن از زندگى و ارضاى حس زيبادوستى افراد شود. اين نگاه از قديم وجود داشته و در جهان جديد شدت بيشترى يافته است. دومين مسئله كه مهمتر از مرحله پيشين است، اطلاعاتى است كه همراه اين آثار است و از گذشته جوامع حكايت دارد و به نوعى منبع پژوهش و كنكاش نيز هست. ما بدين وسيله اطلاعاتى از گذشته مردم يك سرزمين به دست مى آوريم كه جنبه اسنادى ميراث فرهنگى است. مرحله سوم به بحث اقتصادى اين آثار مربوط مى شود، توريسم و بازديد داخلى از ميراث فرهنگى اقتصاد ميراث فرهنگى را تعيين مى كند. چهارم به توسعه جوامع در مرحله بعدى برمى گردد. اين كه اگر جامعه اى ميراث فرهنگى خود را شناخت متوجه مى شود كه فعاليت هاى كنونى اش نمى تواند جدا از گذشته باشد بلكه در ادامه آن است و مسئله آخر چيزى كه اين روزها بسيار مدنظر است بخش هويت بخشى ميراث فرهنگى است. در نهايت ميراث فرهنگى نشانه اى از نگاه مردمى يك جامعه به يك پديده است. طرز زندگى، كيفيت زندگى، آداب و رسوم، باورها، ارزش ها و هنجاره و فرهنگ هر جامعه اى در ميراث فرهنگى آن جامعه نهفته است. مهمترين مسئله اى كه در اين ميان مطرح مى شود حفظ و نگهدارى از اين ميراث فرهنگى است.» يكى از مسائل مهمى كه در اين حوزه وجود دارد اين نكته است كه مراقبت از آثار فرهنگى صرفاً به وسيله كنترل هاى دولتى امكانپذير نيست و به مشاركت مردمى نياز دارد. در يك آمارگيرى درصد آشنايى مردم با ميراث فرهنگى كشور زير ۱۰ درصد بوده است. اين مسئله شايد بدانجا برمى گردد كه مفاهيم باستان شناختى و ارزش هاى ميراث فرهنگى در مدارس تدريس نمى شود. جمشيد اوليايى كارشناس تاريخ در اين مورد مى افزايد: «در رسانه هاى عمومى با اين قضيه به صورت علمى و راهبردى برخورد نمى شود. مفاهيمى از آثار فرهنگى و باستان شناسى هم كه در راديو و تلويزيون و گاهى مطبوعات ارائه مى شود تخصصى و گنگ است. از سويى مردم ايران علاقه اى به موزه رفتن ندارند. اين درحالى است كه امروزه در جهان بخش عمده اى از باستان شناسى به نام باستان شناسى فردى خوانده مى شود. كار اين شاخه از باستان شناسى، انتقال يا ترجمه مفاهيم بسيار تخصصى باستان شناسى به زبان هاى ساده براى مردم است كه به صورت كتاب، بروشور، مجله، CD و ... منتشر مى شود. اين كه اين تپه هويت من است پس قدرى مى كوشم تا آن را از خطرات يا هر نوع تعرضى حفظ كنم. عامل ديگر به سيستم پيچيده بوروكراسى دولتى برمى گردد. آثارى كه در خطر تخريب قرار دارند به سرعت عمل زيادى نياز دارند. مسئله ديگر آن كه در كشورهاى پيشرفته پروژه هاى عمرانى عظيم با مشاوره باستان شناسان يا سازمان هاى مربوط انجام مى گيرد.» درحالى كه سازمان بزرگى چون ميراث فرهنگى متولى اصلى دولتى آثار تاريخى و فرهنگى كشور است. مسائل ديگرى نيز گريبانگير اين دستگاه است. اكرم نوازى باستان شناس در اين مورد مى گويد: «سازمان ميراث فرهنگى يك سازمان بسيار متشكل و با پتانسيل هاى بالاست اما يك نوع عدم هماهنگى خارج از سازمان به اين سازمان تحميل مى شود. يك پديده عمده كمبود اعتبارات است. بسيارى از طرح ها به علت كمبود بودجه رها شده. اين سازمان محل تجمع متخصصان است اما تخصص ها هرز مى رود و در مسيرهاى علمى خاص هدايت نمى شود و بيشتر صرف كارهاى روزمره مى شود. دانشگاه ها هم دست كمى از اين وضعيت ندارند. شايد ما جزو معدود كشورهايى در جهان باشيم كه هنوز هيچ درس و واحد علمى در مديريت آثار باستان شناسى و ميراث فرهنگى نداريم. دانشگاه ها هم از ضعف استاندارد دروس باستان شناختى رنج مى برند. ميزان تحقيقات باستان شناختى در دانشگاه ها بسيار كم است و در نتيجه نوعى افت علمى به سازمان ها و نهادهاى مرتبط با باستان شناسى نيز سرايت مى كند.» ژاپن كه يك سوم مساحت كشور ما را داراست داراى ۳۰۰ هزار سايت باستان شناختى و ۶ هزار باستان شناس بالقوه است. با اين حال ما آمار رسمى از تعداد سايت هاى باستانى نداريم و به شكل رسمى بيش از يك ميليون سايت باستانى تخمين زده مى شود كه نيازمند تعداد متناسبى باستان شناس است. مسئله ديگرى كه نوازى باستان شناس مطرح مى كند باستان شناسى علمى و آكادميك است. چنانچه باستان شناسى كه امروز در جهان رايج است، تحقيقات و سياست هاى مديريت را با ضرورت هاى علمى مى سنجد چرا كه برخى ديدگاه هاى ملى گرايى، نژادگرايى و قوم گرايى موجب مى شود تا فقط يكسرى از آثار مورد توجه قرار گيرند. چنان كه پيش از اين آثار بسيار پرتجمل و معمارى هاى عظيم، كاخ ها و بناهاى شاهان بيشتر در معرض تحقيق قرار مى گرفتند ولى مردم عادى هيچگاه مورد تحقيق قرار نگرفتند. بدين ترتيب سرجمع نگاه به ميراث فرهنگى در دو مقوله كلان و خرد مى گنجد. دو سر اين ماجرا كه يكى نهادهاى ناظر و دولتى و ديگرى مردم هستند هيچگاه جدا از هم نمى توانند باشند. با اين حال اگر ميراث فرهنگى بتواند انگيزه هاى لازم را در بخش خصوصى به وجود بياورد زمينه هاى خوبى براى سرمايه گذارى در ميراث فرهنگى پديد خواهد آمد. در كنار اين موضوع كه نگاه بخش ناظر و دولتى به ميراث فرهنگى نمى تواند از منافع حاصل از ميراث فرهنگى و ارج گذاشتن بدان بگذرد، آن سوى قضيه نيز بخش خرد و نگاه عمومى به ميراث فرهنگى است. نوعى آشنايى به اهميت ميراث فرهنگى و برانگيختن حساسيت افراد به پديده هايى كه در محل زندگى، سفر، كار و يا تفريح افراد وجود دارد. همانگونه كه كارشناس ميراث فرهنگى مى گويد: «در سطح خرد بايد آموزش را از تك تك افراد در خانواده ها شروع كرد. نخستين كانون آموزش و پرورش، خانواده است كه سطح تكميلى آن در مدارس شكل مى گيرد. در سطح ميانى بايد از گروه هاى جامعه و نهادهاى اجتماعى جامعه شروع كنيم و تمامى مؤسسات دولتى را با اهميت ميراث فرهنگى و نقش آن در معرفى جامعه جهانى آشنا كنيم. ۵ رده كانون هاى اصلى آموزش هستند: ۱ـ صداو سيما و رسانه ها ۲ـ آموزش وپرورش و دانشگاه ها ۳ـ آموزش هنرهاى سنتى ۴ـ آموزش حين خدمت به ويژه كاركنان ميراث فرهنگى ۵ ـ آموزش نيروهاى نظامى و انتظامى، شوراى شهر و روستا و مأموران گمرك.
|
|
|
|
|