پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۱ رجب ۱۴۲۹
Thu, Jul 24, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ويژه نامه پيگيرى مصوبات دولت۱
ويژه نامه پيگيرى مصوبات دولت۲
ويژه نامه پيگيرى مصوبات دولت۳
ويژه نامه پيگيرى مصوبات دولت۴
سفر استانى دولت به خراسان رضوى۵
اوقات شرعى
مصاحبه مجله«نيويورك» و «آرت كلندر»
با «جان دالسن» نقاش معاصر استراليايى
مرورى بر برجسته ترين جنبش هاى هنرى مدرن
پنجشنبه بازار كتاب
چطور يك قصه را بنويسيم (۹)
مصاحبه مجله«نيويورك» و «آرت كلندر»
با «جان دالسن» نقاش معاصر استراليايى
هنرمند زباله ها
379512.jpg
ترجمه: ميترا اسدنيا
«جان دالسن« هنرمند نقاش و مجسمه ساز استراليايى يكى ازشناخته شده ترين هنرمندان زيست محيطى با گرايش به هنر هاى مفهومى است كه تا كنون جوايز ارزشمندى را به خود اختصاص داده است. او مدت هاست كه با رويكردى نو و با بهره گيرى از انواع مواد زايد پلاستيكى و اشياى رها شده در طبيعت به ويژه در محيط هاى ساحلى دست به خلق آثار جالبى به سبكى مخصوص به خود زده و بدون اين كه خود از پيش قصد آن را داشته باشد ، به عنوان يك هنرمند با دغدعه هاى زيست محيطى شهرت ملى يافته است. دالسن فارغ التحصيل كالج هنر ويكتوريا در ملبورن استراليا ست و تا كنون آثار متعددى در نمايشگاه هاى بين المللى لندن وديگر شهرهاى مهم اروپا برگزار كرده و از استادان بنام در هنر نقاشى بهره برده است. هنوز هم مى توان او را درست درنيمه هاى شب در سواحل ويكتوريا يافت كه مشغول گردآورى انواع تخته پاره ها براى اجراى يك پروژه ابتكارى در زمينه اثاثيه و لوازم منزل است . او را مى توان ديد هنگامى كه حجم عظيمى از انواع اشيا و زباله هاى پلاستيكى را كه دريا به سواحل رانده، گردآورده است. دالسن خود برآورد كرده است كه تا كنون بيش از ۶۰ كيسه زباله
جمع آورى و با خود به استوديويش حمل كرده تا بعد همه را به پديده و محصول كاملاً متفاوتى مبدل كند.
بيش از ۱۰ سال است كه دالسن به قدم زدن در سواحل استراليا و گردآورى مجموعه هايى از انواع زباله ها مشغول است. اما او با اين همه زباله چه مى كند
دالسن خود مى گويد كه همه اين اشيا دور انداخته شده و زائد را بر اساس رنگ و سپس شكل و مواد؛ جداسازى و درمرحله بعد طبقه بندى مى كند و سپس با فرايندى كه هنر ويژه اوست، شىء تازه خلق مى كند.
او مى گويد:« بزرگترين مشكلى كه به عنوان يك هنرمند در مواجهه با اشياى بدست آمده در سواحل دارم آن است كه در برخورد اول اين اشيا هيچ ديالوگ مستقلى از خود ندارند و كار با آن ها تازمانى كه سخن نگويند و قصه خود را بيان نكنند- قصه اى كه شامل پيام هاى زيست محيطى نهفته و مرتبط با نحوه استفاده از آن مواد نيز هست- آغاز نمى شود.»
دالسن طى همه اين سال ها آثار خود را در شهرهاى مختلف جهان به نمايش گذاشته و با تحسين بسيار مواجه شده است. نمايش آثار او در سال ۲۰۰۳ در نمايشگاه دوسالانه هنر معاصر فلورانس از جمله اين موارد است.
دالسن با ارائه آثارش در اين نمايشگاه ها برنده جوايز مهم و متعددى شد كه بزرگترين جايزه سالانه هنر استراليا كه نزديك به يك قرن اين كشور به هنرمندان برجسته خود اهدا مى كند، از جمله اين جوايز است.
دالسن همچنين در سال ۲۰۰۰ از سوى هيأت داوران بين المللى گالرى هنر نيو ساوت ولز به عنوان سفير فرهنگى و نماينده فرهنگى استراليا در المپيك آتن و نيز در نمايشگاه هنرهاى ديدارى« آرتى ايد» برگزيده شده است.
اما دالسن نه تنها در استراليا بلكه در بيشتر كشورهاى جهان با ارائه سخنرانى و نمايشگاه آثار براى هزاران مخاطب خود در زمينه هنر هاى زيست محيطى هم هنرمندى آشناست.
براى آشنايى بيشتر با او بخش هايى از مصاحبه دو مجله«نيويوركر» و«آرت كلندر» را برگزيده ايم كه مصاحبه اول مربوط به دوران هنرى او به عنوان يك هنرمند نقاش و بخش دوم يا مصاحبه دوم به عنوان يك هنرمند مبتكر زيست محيطى است.
بخش اول:
چه چيزى شما را واداشت تا از هنر نقاشى به كار با اشيا روى بياوريد
«قبل از هر چيز فكر مى كنم توجه به اين موضوع بسيار مهم است كه يكى از مهم ترين جنبه ها در روند خلاقيت هنرى همان روند خلاقيت هنرى است. من هم پس از سال ها كار در نقاشى طى همين روند خلاقيت هنرى، نوعى گرايش به تجربه و كشف مواد و تكنيك هاى جديد هنرى در خود احساس كردم و ازاين رو توانستم خود را به قلمرويى خارج از رنگ روغن و قلم مو و بوم نقاشى برسانم.
اما صرف نظر از تلاش هاى آگاهانه در جست وجوى مواد و تكنيك ها و روش هاى تازه نوعى تمايل به پذيرش برخى مواد و روش ها در من ايجاد شد كه به طور كاملاً تصادفى و حين كار و خلاقيت هنرى برايم رخ مى داد و سرانجام به ايده هاى كاملاً تازه و عميقى در كارمن انجاميد.
اين تغيير درحوزه كار خلاقه سبب شد كه درسال ۱۹۹۷ به هنر به عنوان نتيجه و ماحصل يك چنين تصادف هايى نگاه كنم. در همين احوال من مشغول گردآورى الوارها و تيرهاى چوبى رها شده در برخى نواحى دوردست در سواحل ويكتوريا در استراليا بودم. قصد داشتم تا با استفاده از اين چوب ها در برخى اسباب و اثاثيه منزل استفاده كنم در اين ميان با انبوهى از انواع زباله هاى پلاستيكى مواجه شدم . تنوع رنگ و اشكال اين مواد مرا به شدت تحت تأثير قرار داد زيرا تا پيش از آن هرگز چنين حجم عظيمى از انواع شكل و تصوير و فرم يك جا نديده بودم.»
دوران زندگى هنرى شما به گونه اى بوده كه ابتدا ازيك هنرمند نقاش فيگوراتيو به كارهاى آبستره روى آورديد و اكنون درزمينه اشيا و هنر شكل پذيرى آن ها فعاليت داريد. آيا لحظات خاصى هست كه بتوانيد دراين روند تغيير و تحول بر آنها انگشت بگذاريد
«بله ! مواقع خاص ومشخصى بوده است كه به دليل همراهى با نوعى بصيرت و درك هنرى به نحو آسان ترى قابل شناسايى است.
همان طور كه گفتيد به عنوان يك نقاش فيگوراتيو شروع به كار كردم زيرا اين شكل بيانى همچنان كه آن روزها من خود به نقل داستان مى پرداختم برايم جذابيت بسيار داشت. دراين سبك كار، نوعى پيام معنوى نهفته بود كه مى كوشيدم به نحوى آن را منتقل كنم. شخصاً هنگامى كه خود را در اين سبك هنرى غرق كردم دريافتم كه هنر آبستره و شبه آبستره بهترين اشكال بيانى است. درواقع درسال هاى اوليه فعاليت هنرى ام توجه روشنى به واقعيت هنر آبستره نداشتم وتنها بصيرت خاصى به ژرفاى دنياى آبستره داشتم كه به تدريج و حين كار با مواد مختلف، و درواقع خود نقاشى سبب شد كه زبان آبستره و انتزاعى اشكال بيش از پيش برايم اهميت يابد.
مى توانم بگويم كه بروز تغيير ازكارهاى فيگوراتيو به برخى آثار آبستره حاصل نوعى پوست اندازى ورشد هويت در من بوده است . اين وضع به گونه اى آزادانه حوزه جديدى را دربرابر من گشود كه مى توانستم به جاى محدوديت در عناصرفيگوراتيو شكل گرفته شده، دست به جست وجو بزنم. اين موضوع مرا قادر كرد كه روش ها و ابزارهاى هميشگى را رها كرده و در روند طراحى به كارهاى تازه اى دست بزنم.»
آيا تغيير در دريافت هنرى شما در تعريف شما از خود به عنوان يك هنرمند هم اثر گذار بود
فكر مى كنم هنر يك واكنش روحى در درون من است. طى ۲۰ سال گذشته ازاين كه به فكر ادامه فعاليت محض به عنوان يك فعاليت هنرى در حوزه هنر معاصر باشم خسته شده ام. درواقع هرگز در جست وجوى مكان امنى براى استراحت نبوده ام. آن چه كه به طور كلى درزمينه كارهاى هنرى براى من رخ داده، به موازات زندگيم بوده است. به اين معنا كه من از هنر خود مى آموزم و برخى ازاين آموخته ها و بصيرت بدست آمده را درزندگى به كار مى گيرم و بالعكس. درواقع هنگامى كه احساس كنم دركارى كه مى كنم كاملاً راحت و بى دغدغه شده ام ، به طور آگاهانه اى به كارى نو روى مى آورم. مى توانم بگويم چالش هايى كه در زندگى شخصى با آنها مواجه مى شوم ، مرا سرپاى خودم نگاه مى دارد و كمك مى كند تا خود را بيش از يك هنرمند صرف، بسط و گسترش دهم. فكر مى كنم همين عامل است كه سبب شده كارهاى من در شرايط يك تكامل تدريجى باقى بماند.»
بخش دوم:
آيا از همان ابتدا كارهاى خود را نوعى هنر زيست محيطى مى دانستيد
«در ابتداى كار هرگز هيچ سبك خاصى براى كارهايم در نظر نداشتم و اصطلاح زيست محيطى« به سادگى و پس ازگذشت مدتى كه به كار خود ادامه دادم و تفسير روشنى از مسائل زيست محيطى بدست آوردم، شكل گرفت. در ابتدا تنها نامى كه به كارهايم مى دادم اصطلاح «سرهم بندى» بود و يا «چشم اندازهاى هنر معاصر» . اما اكنون كارهاى من به طور كاملاً طبيعى و طى سال ها به موضوعات و مسائل مهم تر زيست محيطى ربط يافت. و البته من خيلى خوشحالم كه به عنوان يك هنرمند زيست محيطى شناخته شده ام.»
آيا فكر مى كنيد هنر مى تواند مردم را به ايجاد تغيير در رفتار با طبيعت وادارد
من ديده ام كه با خلق آثار هنرى توانسته ام اين پيام را كه« ما بايد به محيط زيست خود توجه كنيم» با مخاطبان وسيعى درميان بگذارم. احساس مى كنم كه حتى اگر تنها يك مخرج مشترك با مخاطبان خود داشته باشم كه سبب تحول و هوشيارى درباره محيط زيست و هنر شود، پس اين كارهاى هنرى ارزش بودن وخلق كردن را داشته اند.
اين واقعيت كه من عقيده دارم درحال حاضر بشريت درنقطه مخاطره آميز و تعيين كننده اى از زمان قرار گرفته و اين كه سياره ما در شرايط اكولوژيكى شكننده اى به سر مى برد، با توجه به مسائلى نظير سرعت گرم شدن زمين، بروز تغييرات بى فايده همه و همه اعلام اين حقيقت با صدايى رسا ست كه ما بايد هركدام به هر ميزانى كه در توان داريم براى نجات خود و محيط زيست مان كمك كنيم. اين روش من براى ايجاد تغيير است و در عين حال پيامى نيز درزمينه زيبايى با مخاطبان خود درميان مى گذارم كه از طريق يك تجربه زيبا شناختى ارزشمند هنرى صورت مى گيرد.
همچنين از طريق ارائه نمونه هايى كه نشان مى دهد چگونه مى توانيم به گونه اى خلاقانه دست به استفاده مجدد و بازيافت اشياى به ظاهر بى مصرف بزنيم. اين كارهاى هنرى نمونه اى از تلاش من به عنوان يك هنرمند است كه در صدد بيان و نمايش جامعه معاصر و طرح نگرانى هاى زيست محيطى از طريق عرضه اين آثار هنرى است.
عميقاً اميدوارم كه مردم درباره معناى ژرف تر كارها به ويژه مسائل و مشكلات زيست محيطى كه اكنون با آن مواجه هستيم با دقت بينديشند. دوست دارم اين آثار نوعى يادآورى آگاهى بخش براى مردم باشند درعين حال كه از اين آثار احساس لذت مى كنند. درعين حال در انتظار بحث ها و گفت وگوهايى هستم كه اين آثار مى توانند در پى آورند.
برنامه و مسير آينده شما چيست
«من با موضوعات تازه و عجيب و ناآشنا با گشاده رويى روبرو مى شوم و آنها هم خودشان به سراغم مى آيند. گفت وگو با ديگران درباره اهميت محيط زيست از طريق ارائه سخنرانى هاى عمومى برايم بسيار جالب است. به علاوه من واقعاً از مشاهده امكاناتى كه در بازگشت دوباره به نقاشى براى خود مى بينم لذت مى برم. »
در نهايت مى خواهيد تماشاگران آثارشما در كارهايتان چه چيزى را دريابند
«حس يگانگى و وحدت وجود با هر چيز!»
مرورى بر برجسته ترين جنبش هاى هنرى مدرن
دادائيسم
379491.jpg
مترجم: زهره فرجى
«دادا» يا «دادائيسم»، يكى از جنجالى ترين جنبش هاى هنرى نيمه اول قرن بيست بود كه پيروان آن با خلق آگاهانه آثار هنرى بى مايه و مضحك و اشعار پوچ و نامعقول و با ديدگاهى پوچ گرا و گرايشى ضد هنرى و اعتراضى به تمسخر و ريشخند تمدن و فرهنگ ادبى و هنرى عصر خويش پرداختند.كارهاى به دور از عقل،غير عادى و متضاد دادائيست ها در واقع واكنشى بود به خشونت و وحشيگرى هاى غير قابل فهم و بى سابقه جنگ جهانى اول(۱۹۱۸ـ ۱۹۱۴). همچنين محرك اصلى آنان اين عقيده بود كه ارزش هاى اخلاقى ريشه دار اروپائيان (همچون ملى پرستى، نظامى گرايى و حتى سنت ديرينه فلسفه عقلانيت)در دهشت ناشى از جنگ دلالت داشتند.اين بود كه تمام ارزش ها بايستى از ريشه قلع و قمع مى شدند. «دادا با همه چيز مخالف است، حتى با دادا»؛ اين شعار هنرمندانى بود كه آشفتگى روزگار خويش را برنمى تافتند و به نفى هر گونه زيبايى در هنر مى پرداختند. برخى دادائيسم را به مكتب پوچ گراى «نيهيليسم» نسبت مى دهند . البته تأثير اين مكتب بر دادائيسم غير قابل انكار است اما دادائيست ها از جنبش خود به عنوان «تصديق زندگى در چهره مرگ» سخن مى گفتند.
در سال ۱۹۱۶ بود كه جنبش دادا، توانست نام و هويت مشخصى كسب كند. با وجود اين، آثار پراكنده هنرمندانى از چند سال پيش فضا را براى چنين جنبشى مهيا كرده بود.در سال ۱۹۱۳ هنرمندى فرانسوى به نام مارسل دوشامپ (Marcel Duchamp) اولين نمايشگاه آماده هاى (readymades) خود را برپا كرد كه در آن وى پيش پا افتاده ترين لوازم روزمره از قبيل لاستيك دوچرخه و قفسه بطرى را بر پايه هاى مجسمه ها قرار داده و با معرفى آنها به عنوان «هنر» آنها را در معرض ديد عموم گذاشته بود. دوشامپ و ديگر هنرمند فرانسوى، فرانسيس پيكابيا(Francis Picabia)در سال ۱۹۱۵ در شهر نيويورك اقامت دائم برگزيدند و در آنجا به خلق آثار بازيگوشانه اى از نقاشى، طراحى و مجسمه سازى به شكل ماشين آلات عجيب و غريبى پرداختند.اين آثار توجه برخى از اجتماعات كوچك اما فعال حاميان دلسوز، نويسندگان و هنرمندانى از جمله عكاس معروف من رى(Man Ray) را برانگيخت.
جريان دادائيسم از فوريه ۱۹۱۶ با افتتاح كافه ولتار توسط شاعر و موسيقيدان آلمانى هوگو بال(Hugo Ball) و همسرش در شهر زوريخ، سوئيس به طور جدى آغاز شد. سوئيس به عنوان كشورى بى طرف در جنگ جهانى اول،همواره پناهگاهى براى آوارگان جنگ بود و كافه ولتار از آغاز، به مكانى براى گردهمايى گروه هاى هنرمندان و متفكران از سراسر دنيا تبديل شد. جنگ جهانى اول هنرمندان اروپا را در يأس عميقى فرو برده بود. آنان كه روزى دستاوردهاى جهان مدرن را بى چون و چرا مى پذيرفتند، به ناگاه به مبارزه با آن درآمدند. اين گروه ها به تدريج در زير پرچم مكتب جديدى به نام دادائيسم گرد هم آمدند، نامى كه مأخذ آن نامعلوم ماند.
تريستان تزارا (Tristan Tzara)شاعر فرانسوى رومانيايى الاصل كه از مروجان برجسته اين نهضت به شمار مى رفت،خود ادعاى تأليف آن را داشت.عده زيادى نيز اظهار كردند كه اين نام به صورت كاملاً اتفاقى از يكى از صفحات يك فرهنگ لغت فرانسوى در كافه ولتار انتخاب شده است. به هر روى، نام دادا كه واژه اى فرانسوى به معناى «اسب گهواره اى» بود، با ابهام و پوچى آشكارش در آغازين مراحل حمايت عموم جامعه را از آن خود كرد. در بيانيه دادائيسم ۱۰۱۸ زارا اظهار كرد كه «دادا به معناى هيچ است.» وقايع عصرهاى كافه ولتار همگى به قصد،خشم برانگيز بودند و عموماً گردانندگان آن شاعران عضو جنبش هنرى ايتاليايى «فوتوريست» بودند كه تاحدودى به اين جنبش نزديك بود و پيروان آن جنبه هايى از دنياى مدرن همچون ماشين آلات و سرعت را تمجيد مى كردند. در اين جلسات، قابليت فهم در حداقل بود و اعضا عموماً لباس هاى عجيب و بيگانه وار به تن مى كردند.هنرمند فرانسوى «ژان آرپ» كه يك شب به صورت اتفاقى در يكى از جلسات داداها حضور يافته بود جمع آنها را اينچنين توصيف مى كرد:«در آنجا يك هياهوى كامل حكمفرماست...مردم در اطراف ما فرياد مى كشيدند، مى خنديدند و با اشاره هاى سر و دست با هم صحبت مى كردند. هنرى كه دادائيست ها سعى در ترويج آن داشتند هنر كودكان، ديوانگان، غيرغربى ها و هر شخص ديگرى بود كه از نرم هاى رايج جامعه اروپايى تبعيت نمى كرد.
در سال ،۱۹۱۶ يك سال پس از پايه گذارى دادائيسم كانون آن تغيير يافت و «بال» در ۱۹۱۷ اين جنبش را خاتمه داد. « تزارا » با انتشار مجله «دادا» در زوريخ همچنان به فعاليت خود ادامه مى داد،اما «هولسنبك» در ۱۹۱۷ به پايتخت جنگزده آلمان، برلين بازگشت، مكانى كه دادا در آن رنگ سياسى ترى به خود گرفته بود. او در آنجا به سوسياليسم كه فلسفه سياسى دادا و عقيده محورى آن بود متعهد شد و اعلام كرد كه «هنرمندان و بورژواها دو قطب مخالف هستند كه در صورت عشق به يكى بايد قيد آن ديگرى را زد.» دادائيست هاى آلمانى ديگر با تلفيق سبك هاى نوين ديگر در اين جنبش بيش از پيش آن را وسيله اى براى هجوم به دولت و اجتماع آلمان قرار دادند (تكنيك «فوتومونتاژ» توسط هنرمندان اين جنبش ابداع شده است) و آثار دادائيستى اين دوره به نمايش بى نظمى هاى اجتماعى و سياسى اين كشور جنگزده پرداختند.
مراكز ديگر فعاليت داداها در آلمان شهرهاى كلن و هانوور بود. ماكس ارنست و اسكوويترز(Schwitters) در اين شهرها با نقاشى ها و مجسمه هايشان در بقاى اين جنبش در آلمان كوشيدند. آخرين مأمن دادائيسم شهر پرآوازه پاريس بود. شهرى كه لقب پايتخت هنرى را سال ها پيشتر از فلورانس و ديگر شهر هاى ايتاليا ربوده بود. اين شهر كه مركز تمام جنبش هاى نوين محسوب مى شد بين سال هاى ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ برجسته ترين هنرمندان دادائيسم از جمله زارا، ارنست، پيكابيا، دوشان، من رى و آلپ را اسكان داد. در اواخر سال ۱۹۲۲ جنبش دادائيسم رو به انحلال گذاشت. اختلافات متعدد و پى در پى در ميان برخى از اعضاى داخلى اين گروه و تألم ناشى از مقاومت در برابر موضعگيرى هاى خشم آلود سياسى و اجتماعى بيرون از عوامل اصلى فروپاشى آن در اين دوره بودند. در پاريس تعدادى از نويسندگان برجسته از جمله آندره برتون(Andrژ Breton)، لوئيس آراگون(Louis Aragon) و پائول الورد(Paul Eluard) به اين جنبش ملحق شدند و هنرمندى به نام فيليپ سوپالت
(Philippe Soupault) با ايجاد تغييراتى در برخى علايق دادائيست ها در «غير منطقى گرايى» و «تصادف»، به ظهور نهضت جديدى به نام «سوررئاليسم» يا «وهم گرى» منجر شد . علاوه بر آن، تأثيرات دادائيسم در بسيارى از جنبش هاى پسين آشكارا به چشم مى خورد كه از آن جمله مى توان به جنبش هاى «فلوكسوس»، «پاپ آرت» و جنبش «هنر تعقلى» اشاره نمود.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته رضايت مخاطبان
379500.jpg
ساير محمدى
گروه فرهنگ و هنر: هفته اى كه گذشت، كتاب هاى تازه اى كه منتشر شدند، شامل همه حوزه ها مى شدند. اعم از شعر و داستان تا دين و فلسفه و تاريخ و سياست. اين يعنى رضايت تقريبى اغلب مخاطبان.
اين هفته نيز چون هفته هاى گذشته برخى از كتاب ها شانس معرفى در اين گزارش را پيدا نكردند. مى ماند تا هفته بعد، اما آنچه به بازار آمد از اين قرار است:
* شعر
«بانوى آينه ها» گزيده اشعار شاعران درباره حضرت فاطمه (س) است كه به اهتمام كامران شرفشاهى از سوى نشر شهر و فرهنگسراى بهمن چاپ و منتشر شده است.
در اين مجموعه گزيده اى از اشعار ۱۱۰ شاعر معاصر در مدح و منقبت فاطمه زهرا (س) در قالب غزل، مثنوى، چهارپاره، رباعى، نيمايى و سپيد گردآورى شده كه مى توان از شاعران مشهورى مانند جعفر ابراهيمى، خسرو احتشامى، مشفق كاشانى، نصرالله مردانى، ناهيد يوسفى، حميد سبزوارى، محمود شاهرخى و... نام برد. «تهران شبيه هر شب ديگر سياه بود» مجموعه شعرى سروده آرش شفاعى بجستانى است كه انتشارات سوره مهر منتشر كرده است. آرش شفاعى با همين كتاب نشان داده كه از ذهن و زبانى توانمند و مجرب در سرودن اشعار برخوردار است. «شربت ستاره» مجموعه شعرى از محمد ادب است كه انتشارات نويد شيراز منتشر كرده است. اشعار اين مجموعه اگرچه همه در قالب سپيد سروده شده اند اما در سه بخش تدوين شكل گرفته اند.
«سوت هايى براى يك طرف نوار خالى» مجموعه اى از سروده هاى سپيد انسيه كريميان است كه نشر آرويچ منتشر كرده است. كريميان در اين مجموعه به لحاظ نحو زبان و تصويرسازى نه هنجارشكنى مى كند و نه در پى مقهور كردن خواننده است.
«پسته لال سكوت دندان شكن است» مجموعه اشعار طنزآميز اكسير است كه انتشارات مرواريد اخيراً منتشر كرده است. اين مجموعه سومين دفتر از شعرهاى تأمل برانگيز اكسير است كه به جامعه عرضه مى شود. اكسير در اول اين دفتر يعنى مقدمه ديدگاههايش را پيرامون شعر و وضعيت شعر در مطبوعات و جامعه بيان مى كند و از اين آشفته بازار گله مند است. در پايان كتاب هم مصاحبه بهزاد موسايى با شاعر را مى خوانيم كه از سلطنت شعر در دهه هاى چهل و پنجاه سخن مى گويد و از معيارهاى شعر فرانو.
انتشارات مرواريد كه سلسله كتاب هايى از شاعران مشهور معاصر تحت عنوان گزينه اشعار تدارك ديده و همچنان اين طرح را پى گرفته، هفته گذشته چاپ سوم گزينه اشعار يدالله رؤيايى را منتشر كرده است كه شامل زيباترين اشعار شاعر از كتاب هاى به جاده هاى تهى، از دوستت دارم و شعرهاى دريايى انتخاب شده اند. چاپ سوم، گزينه اشعار سيدعلى صالحى نيز توسط انتشارات مرواريد در اين هفته به بازار آمد. چاپ اول اين كتاب در سال ۸۳ منتشر شده بود. اين شعرها از نخستين كتاب شاعر «از آوازهاى كوليان اهوازى» تا «چيدن محبوبه هاى شب» را دربر مى گيرد. «از رنگ كودكى» سومين مجموعه شعر سيدرضا علوى است كه شعرهاى سال هاى ۸۴ تا ۸۶ شاعر را شامل مى شود و نخستين بار در سال گذشته از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد و هفته گذشته چاپ سوم آن منتشر شد.
«زندگى، عشق و افتخار» گزيده اشعار مايكل توماس بالارد با ترجمه دكتر ميترا احمدسلطانى است كه از سوى نشر روزگار منتشر شده است. اين مجموعه كه گذرى است بر شعر معاصر امريكا با همكارى دكتر عبدالحسين فرزاد شكل گرفته است. «با اطلسى ها پير شديم» مجموعه شعرهاى عاشقانه تركيه از شاعران برجسته ترك مانند ناظم حكمت، رباعيل، فكرت قوجا، سولماز هلاله و... است كه با ترجمه عزت جلالى از سوى نشر ثالث منتشر شده است. «ادبيات سياسى تشيع» كتابى به قلم دكتر صادق آيينه وند است كه نشر علم منتشر كرده است. اين كتاب زندگى و شعر شاعرانى را مورد بررسى قرارداده كه در صحنه سياسى حضور داشته و به وقايع و حوادث مربوط به شيعه باورمند بوده، موضع گرفته و واكنش نشان داده اند.
* داستان، رمان
«جاده هاى خلوت جنگ» جديدترين كتاب محسن مطلق است كه از سوى انتشارات سوره مهر منتشر شده است. تازه ترين اثر اين نويسنده مانند آئينه اى همه زندگى اين نويسنده را از دوران كودكى تا سال ها حضور در جبهه هاى جنگ شفاف وروشن منعكس مى كند. «ترمه» عنوان تازه ترين رمان لادن نابغ بختيارى است كه ازسوى نشر نخستين چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين اثر زندگى يك خانواده به نام شريف را روايت مى كند، كه پدر بازرگانى معتبر و خوش اقبال در صحنه تجارت است و يك پسر و دو دختر دارد. از اين نويسنده پيش از اين چهار رمان منتشر شده بود. «براى كلانتر صندلى بگذاريد» به قلم آرش نصيرى مجموعه اى از داستان هاى بسيار بسيار كوتاه است كه نشر نگيما منتشر كرده است. برخى از نوشته هاى اين كتاب بيشتر به قطعات ادبى شباهت دارد تا يك داستان كوتاه با عناصر و مؤلفه هاى مدرن داستانى.
«تصاوير بى رنگ» عنوان كتابى به قلم سيدعليرضا شاهين است كه سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر كرده است. مطالب اين كتاب نه مجموعه اى از كلمات قصار است و نه كاريكلماتور. تمايز بنيادين اين كتاب با كتاب هاى مشابه در تعهدى است كه در لابه لاى كلمات و سطرهاى آن به چشم مى خورد.
«وقتى من بچه بودم» رمانى از نويسنده آلمانى اريش كستنر با برگردان سپيده خليلى است كه سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى آن را منتشر كرده است. اين اثر كه براى نوجوانان نوشته شده بيشتر بر اساس خاطرات نويسنده شكل گرفته و به صورت مصور عرضه شده است.
«و هنوز عشق» عنوان كتابى به اهتمام مهدى خطيبى است كه انتشارات آفرينش منتشر كرده است. خطيبى در مقدمه كتاب مى نويسد: اين كتاب حاصل ۱۵ سال بى وقفه خواندن من است.
«صد سال تنهايى» مهم ترين اثر گابريل گارسيا ماركز كه با ترجمه هاى مختلفى در ايران منتشر شده كه اولين ترجمه اش به قلم بهمن فرزانه است، با ترجمه تازه اى به قلم بيتا حكمى از سوى نشر كتاب پارسه به بازار آمد. بيتا حكمى چاپ اول اين كتاب را كه انصافاً ترجمه بسيار خوبى دارد، در ماه هاى پايانى سال ۸۶ عرضه كرد و به دليل استقبال بسيار خوب از آن چاپ دوم هم هفته گذشته به بازار آمد.
عكس هاى مختلفى از ماركز در دوران مختلف و با چهره هاى معروف ادبيات و هنر و سياست ضميمه كتاب مذكور است. «غول بزرگ مهربان» اثرى از رولد دال رمان نويس انگليسى است كه با ترجمه محبوبه نجف خانى از سوى نشر افق منتشر شده است. غول بزرگ مهربان رمانى مشهور براى نوجوانان است كه تاكنون سه جايزه مهم جهانى را نصيب نويسنده كرده است. نشر افق اخيراً از پل استر كتاب «اختراع انزوا» را منتشر كرد كه بابك تبرايى مترجم آن است. چاپ تازه اى از رمان سه جلدى مدار صفر درجه احمد محمود از سوى انتشارات معين منتشر شده است. احمد محمود در اين رمان حوادث سال هاى قبل از انقلاب و خيزش مردم در سال هاى منتهى به انقلاب را دستمايه نوشتن مى كند كه با اقبال بسيار خوبى روبرو شده است. انتشارات معين در آخرين روزهاى هفته گذشته مجموعه دو جلدى قصه هاى صبحى را به اهتمام ليما صالح رامسرى منتشر كرده است كه كامل ترين نسخه از آثار صبحى شناخته مى شود. اين مجموعه شامل دو جلد داستان هاى افسانه هاى كهن، دو جلد افسانه ها و عمونوروز، افسانه هاى باستانى، افسانه هاى ملل، دژ هوش ربا، ديوان بلخ و افسانه هاى بوعلى سينا مى شود كه مانند زمان حيات صبحى به صورت مصور چاپ شده اند. «شناختى از هرمان هسه» يا بازخوانى تفسيرى و انتقادى آثار هرمان هسه نوشته رضا نجفى كتابى است كه از سوى انتشارات كاروان منتشر شده است. نجفى در اين كتاب افزون بر تحليل رمان هاى اصلى هسه از زواياى متفاوت و شيوه هاى گوناگون نقد ادبى به ويژگى ها و مشتركات همه آثار او مى پردازد.
* دين و فلسفه، سياست و تاريخ، هنر
«سير و تطور مفهوم خدا از دكارت تا نيچه» كتابى به قلم دكتر صالح حسن زاده و مقدمه دكتر حميدرضا آيت اللهى است كه از سوى نشر علم منتشر شده است.
«اسما و صفات حق» كتابى به قلم دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى است كه چاپ سوم آن از سوى سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده است. «الهيات فلسفى توماس اكوئيناس» نوشته لئوجى. الدرز با ترجمه شهاب الدين عباسى كه چاپ اول آن در سال ۸۱ از سوى سازمان چاپ و انشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده بود اخيراً به چاپ دوم رسيد. كتاب مذكور پژوهشى است در رهيافت ها و آراى فلسفى قديس توماس اكوئيناس، متأله بزرگ مسيحى در قرون وسطى. «هستى و زمان» مشهورترين اثر فلسفى مارتين هايدگر كه با ترجمه سياوش جمادى در واپسين روزهاى سال ۸۶توسط انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده بود، اخيراً چاپ دوم آن به بازار عرضه شد. «زندگى و انديشه زرتشت» كه با عنوان فرعى سيرى در زندگى و آموزه هاى زرتشت از سوى نشر افكار منتشر شده به كوشش على دهباشى فراهم آمده است.
«فرهنگ» نام فصلنامه اى است كه به مديرمسئولى دكتر مهدى گلشنى و سردبيرى بهاءالدين خرمشاهى توسط پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى منتشر مى شود. جديدترين شماره فرهنگ ويژه مولانا جلال الدين محمد مولوى است كه اخيراً به بازار آمد پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى كتاب ديگرى به نام «درآمدى بر روش تحقيق كيفى» تأليف بيوك محمدى را منتشر كرده است.
«علم و سياست هاى آموزشى - پژوهشى» تأليف دكتر رضا داورى اردكانى كتاب ديگرى است كه پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى منتشر كرده است. اين كتاب شامل مجموعه مقالاتى از دكتر داورى است كه به ارزش و اهميت مقالات علمى و پژوهشى در حوزه هاى مختلف توسعه تأكيد دارد. «مردم شناسى كاربردى» ابزارها و ديدگاه هايى براى امروز كتابى تأليف الكساندر ام. اروين با ترجمه مهرداد وحدتى است كه نشر افكار منتشر كرده است. اين كتاب در ۱۷ فصل مردم شناسى كاربردى را مورد بررسى قرار مى دهد.
«هشت گفتار درباره فلسفه موسيقى» كتابى به قلم داريوش صفوت است كه كتابسراى نيك منتشر كرده است. درباره فلسفه موسيقى اين براى اولين بار است كه در زبان فارسى داريوش صفوت كتاب مستقلى تأليف مى كند و با استفاده آگاهانه از فرصت هاى مغتنم به توجيه پاره اى از وجوه بنيادين فلسفه موسيقى مى پردازد. «طب و داروهاى سنتى» سلسله كتاب هايى به قلم دكتر لطفعلى بريمانى است كه تاكنون دو جلد آن از سوى انتشارات گوتنبرگ منتشر شده بود و اخيراً جلد سوم و جلد چهارم و پنجم آن به بازار آمد. جلد سوم گياهان و داروهاى سنتى را نام مى برد و خواص دارويى هر كدام را به صورت مفصل توضيح مى دهد. جلد چهارم و پنجم «طب و داروهاى سنتى» كه در يك كتاب آمده به فرهنگ داروهاى سنتى و گياهان پزشكى اختصاص دارد.
انتشارات آزادمهر مجموعه اى پنج جلدى تحت عنوان كلى «راهنماى پزشك خانواده» منتشر كرده كه تأليف و ترجمه آن به عهده دكتر عليرضا منجمى است. اين پنج جلد كتاب به ترتيب روش هاى تقويت حافظه، ميگرن و انواع سردردها، بيمارى هاى دهان، حلق ، بينى، سينوس ها و حنجره، مراقبت از پوست، مو و ناخن (زيبايى)، بيمارى هاى گوش و سيستم تعادلى بدن نام دارند.«گرافيك در گذر زمان» كتابى به قلم پرويز راسخ نياست كه مؤسسه خانه كتاب چاپ و منتشر كرده است. كتاب حاضر كه محصول تحقيق و تجربه هاى نسل هاى گذشته و امروز است به بيان ابزارها و قلم هاى رسامى و نگارش، زمينه ها و شيوه هاى مختلف ترسيم در طول تاريخ آن مى پردازد و مخاطب را با سير تحول اين هنر و چگونگى تكامل گرافيك با ابزارهاى مدرن آشنا مى كند.
روى دكه مطبوعات هنرى
379458.jpg
* حرفه هنرمند
شماره بيست و چهارم فصلنامه «حرفه هنرمند» ويژه بهار منتشر شد.
در شماره جديد اين نشريه هنرهاى تصويرى مطالبى در سه بخش حرفه عكاس، حرفه نقاش و حرفه هنرمند به چاپ رسيده است؛ مطالبى همچون شهر توصيف ناپذير، گفت وگوى جان اى ميچل با گريگورى كرودسون، شمايل نگارى نور در آثار گريگورى كرودسون، گفت وگو با سارا شوقى، رنه مارگريت راز يا تناقض، مارگريت و كاربرد واژه ها، نسبت آوانگارد با وضعيت اكنونى ـ اينجايى و ... را مى خوانيم.
از ديگر مطالب اين شماره مى توان به اين عناوين اشاره كرد: سوررئاليسم چيست سوررئاليسم امر شگفت انگيز در زندگى روزمره، سوررئاليسم و روانكاوى و ...
* آينه خيال
ماهنامه پژوهشى خبرى «آينه خيال» ويژه تيرماه به چاپ رسيد.
در شماره هشتم اين نشريه مطالبى تحت عنوان پرونده هنر و اخلاق آمده است.
گفت وگوى حجت الاسلام سيد سلمان صفوى و ايرج نعيمايى درباره نسبت موسيقى و عرفان، نقدى بر آثار ايران درودى، ارزيابى انتقادى كتاب شرح جريان هاى فكرى در معمارى و شهرسازى معاصر ايران، نگاهى به آثار ابوالفضل جليلى، گزارش همايش هاى تمدن جيرفت، شاهنامه نگارى و عبدالقادر مراغى و مطالب ديگرى در اين شماره مى توان ملاحظه كرد.
مرورى بر برگزيدگان ،۶۱ كارشناسان همزمان با روز جهانى صنايع دستى؛ صنايع دستى جايگاهى در زندگى مردم ندارد و ... از ديگر مطالب اين شماره آينه خيال است.
* زنده رود
شماره ۴۳ تا ۴۵ فصلنامه «زنده رود» ويژه تابستان، پائيز و زمستان ۸۶ به دستمان رسيد.
در اين نشريه فرهنگى ـ ادبى ـ تاريخى مطالبى با عناوين: روح زمان دوره اى، روشنفكرى در اصفهان، در مصاف با ديگرى، سانسور به روايت ساواك، مثلاً شرح احوالات آشفتگى در فكر تاريخى، شاهنامه و متالورژى، نظريه رمان لوكاچ، مردن به خاطر عشق، داستان كوتاه كوچولو، مرگ گريزى نقيضه اى بر عشق ستايى و ... آمده است.
همچنين در بخش شعر و داستان نيز اشعار و آثار تازه اى از نويسندگان مختلف ايرانى به چاپ رسيده است.
* ققنوس
«ققنوس» نشريه انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس منتشر شد.
در شماره ۲۹ اين مجله مطالب ويژه اى درخصوص فيلم سينمايى «فرزند صبح» به چاپ رسيده است.
چمران در چند قاب، خاطراتى از شهيد چمران، پرونده ناتمام يك فيلم چريكى، سينما پل خرمشهر، گفت وگو با بهروز افخمى كارگردان فرزند صبح، گفت وگو با عبدالرضا اكبرى بازيگر نقش امام (ره) در فرزند صبح، گفت وگو با پريوش نظريه بازيگر مجموعه سال سخت در خمين، يادداشت مجتبى راعى درباره سال سخت در خمين، سينماى كمدى ـ جنگى و ... از مطالب اين شماره ققنوس است.
* كتاب ماه
از سرى نشريات «كتاب ماه» اين هفته كتاب ماه كليات، كتاب ماه هنر و كتاب ماه ادبيات به دستمان رسيد.
كتاب ماه كليات ويژه فروردين ماه به چاپ رسيده كه در حوزه اطلاعات، ارتباطات و دانش شناسى است.
كتاب ماه هنر نيز كه ويژه فروردين ماه چاپ شده اين شماره را به موسيقى اختصاص داده است.
كتاب ماه ادبيات هم كه ويژه فروردين ماه منتشر شد حاوى نمايه يك ساله (شماره ۱ تا ۱۲) كتاب ماه ادبيات است.
چطور يك قصه را بنويسيم (۹)
پيراهن زمان بر تن روايت
379473.jpg
يزدان سلحشور
«زمان»، در روايت - هر نوع روايتى اعم از قصه، نمايشنامه ، فيلمنامه، گزارش و حتى شعر - يك عامل اساسى است. ابزارى اساسى است كه به شخصيت، وضعيت، مكان، انگيزه روايت، بهانه روايت و حتى به «زبان» كه پوشاننده و لباس تن همه اينهاست، معنا مى دهد؛ اصلاً خود «زبان» مى شود! توجه كنيد! نمى گويم معناى دوباره مى دهد؛ مى گويم معنا مى دهد! يعنى بدون «زمان » ، همه اينها را به مفت هم نمى خرند. خداوند در كلام خويش مى گويد: «به زمان [سوگند] كه انسان زيانكار است.» خداوند روايت مى كند«انسان»، شخصيت است. زيانكارى ، «وضعيت » است و «زمين» [كه در بخش هاى ديگر روايت خود از آن سخن مى گويد] مكان است. اگر «زمان » نبود، نه آن انسان، نه زيانكارى و نه زمين ، معنا نمى شدند.
«زمان» به همه اين عناصر، «بعد» مى دهد و وجه مى دهد، نور مى دهد، سايه ها را مشخص مى كند، رنگ ها را مشخص مى كند. «زمان» اين امكان را به شخصيت مى دهد كه «ثابت» نباشد، متغير باشد. تغيير كند، بهتر شود، بدتر شود، اخلاقى شود يا از حوزه اخلاق بيرون رود. خداوند به شيطان «زمان» مى دهد تا روز رستخيز؛ كه داورى شود. گستره فيزيكى «زمان» چندان مهم نيست. مى تواند يك لحظه باشد يا يك عمر. مهم، كاركرد آن است كه چقدر متناسب است با تنى كه مغزش «شخصيت» است، قلب اش «وضعيت» است. دست هايش «انگيزه روايت » است.پاهايش «مكان» است. زبانش «بهانه روايت» است. كلامش «كاركرد زبان» است. وقتى مى خواهيد قصه اى را شكل دهيد،كارتان مثل يك خياط است كه بايد «زمان» را متناسب با آن «تن » تحويل دهد. در«گزارش يك مرگ» ماركز، صبح تا ظهر يك روز را در بر مى گيرد. در قصه هاى كوتاه، اين زمان ، اغلب كمتر است گاهى كمتر از نيم ساعت و گاهى هم يك «دم » است مثل آن قصه مشهور بورخس كه كسى پهلوى كيمياگرى مى رود تا آرزويش را براى رسيدن به «مقام» برآورده كند و كيمياگر شرط مى گذارد كه چون از اين نردبان بالا رود، او را از ياد نبرد. مرد مى پذيرد و پله پله از نردبان «قدرت» و «شهرت» بالا مى رود و هربار، به دليلى كيمياگر را از سر باز مى كند تا آن دم كه به بالاترين پله مى رسد و قصد جان او مى كند. آن دم است كه ناگهان درمى يابد هنوز در محضر كيمياگر است و زمان به پيش نرفته و خجل، از در بيرون مى رود.
«زمان» ، به طور معمول ، در روايت ، متناسب نيست با اندازه هاى وقوع خود در زندگى عادى؛ يا كشدارتر است يا كوتاه تر و به ندرت برابرى مى كند با «زمان فيزيكى» تعريف شده كه بر حسب ساعت و تقويم مى شناسيم. در روايت سينمايى البته تجربياتى در انطباق اين دو «زمان» صورت گرفته؛ مثل يك سكانس مشهور در فيلم «روزگارى پليسى بود» ژان پيرملويل، كه يك سرقت قطار بايد در بيست دقيقه انجام شود و زمان سينمايى [يا در واقع زمان روايت] دقيقاً بيست دقيقه است! يا در فيلم «صلاه ظهر» فرد زينه من ، شخصيت اصلى روايت، يك ساعت و نيم وقت دارد تا فكرى براى جدال با چند آدمكشى بكند كه قرار است به شهر بيايند و زمان كل روايت هم يك ساعت و نيم است!
در قصه كوتاه يا رمان، شما مى توانيد از اين «عنصر» به شكل هاى گوناگون استفاده كنيد؛ حتى زمان مى تواند «شخصيت» خلق كند، «وضعيت» خلق كند «مكان» خلق كند. رمان مشهور «اچ.جى.ولز» به نام «ماشين زمان» پيش از آن كه يك اثر علمى تخيلى باشد، امكانات كاربرد «زمان» در روايت را به ما نشان مى دهد. ولز با بهانه قرار دادن يك «ماشين» كه قادر است «شخصيت» را به زمان هاى گذشته و آينده ببرد، اين «امكان» را در معرض ديد مخاطب قرار مى دهد كه مى تواند چيزى را كه «اكنون» در اين «زمان» است «محو» كند و به چيزى كه تا كنون وجود نداشته، امكان حيات و موجوديت بدهد در ذهن خود. اين رمان، يك كتاب كاربردى درمورد استفاده از ابزار «زمان» در روايت است كه بعدها، به شيوه هاى مختلف مورد استفاده قرار گرفت چه در روايات سينمايى و چه در حوزه قصه كوتاه و رمان. نويسندگان بعدى، «ماشين زمان»را حذف كردند چون حافظه انسانى، متافيزيك و رؤياهاى ما، برتر از آن اند!
«زمان»در ژانرهاى «علمى - تخيلى» و «ترسناك»، حتى به «بهانه روايت» هم بدل مى شود. در رمان «دراكولا»ى برام استوكر، گرچه زمان، «بهانه روايت» نيست اما بخشى از علت العلل چيزى است كه «شخصيت» را به شكل فعلى اش درمى آورد. تأخير «كنت» در رسيدن به قلعه اش باعث مى شود كه زنش كه شايعه مرگش را در جنگ شنيده، خود را از فراز برج به پائين بيندازد و در نتيجه «كنت» عليه «مسيح» و «صليب» مى شورد و بدل به يك هيولا مى شود. درمرحله دوم، «زمان»به شكل عمر دراز اين هيولا، خودش را وارد رمان مى كند. او فرصت دارد تا سالها زنده بماند و البته چون شياطين ديگر، در روز رستخيز داورى شود. رمان «دراكولا» نوعى بازآفرينى روايت شيطان است كه چون برابر «آدم» سر فرود نياورد از بارگاه الهى رانده شد. «زمان» در اين رمان ، شخصيت را از يك جنگجوى مؤمن به يك زنديق لايق عذاب بدل مى كند. از اين نظر، «دراكولا» يكى از بهترين نمونه هاى كاربرى آئينى «زمان» ، در رمان است.
«زمان» در رمان علمى - تخيلى «اوديسه ۲۰۰۱» آرتور سى.كلارك، وجهى چند لايه دارد. اين رمان «وضعيت محور» كه سرگذشت حيات، از روزگار گذشته تا عصر فضا را در بر مى گيرد هنگامى كه به كشف ناشناخته ها مى رسد، بشدت به رمانى آئينى بدل مى شود و در رفت وآمد زمان هاى پى در پى و گذشتن از مرزهاى تولد، كودكى، جوانى، پيرى و مرگ، به يگانگى با هستى مى رسد. در فيلمى كه استنلى كوبريك براساس اين رمان ساخته است ما با وجه كلى اين گاه به «زمان» مواجهيم و حتى عبور از گذشته به زمان ماهواره ها را با پرتاب يك استخوان شاهديم كه كاربرد سينمايى روايت، آن را ميسر كرده است، اما شايد جالب ترين جلوه «زمان» درحوزه روايت ، برگردد به مبحث «زمان» هاى موازى. «زمان» - لااقل از منظر نگاه انسانى - محصول اتفاق است و انتخاب ؛ اگر ما در پى «اين اتفاق»، «اين انتخاب » را نكرده بوديم الآن چه جور آدمى بوديم اگر شخصيت «x» در وضعيت «y» انتخاب «z» را انجام دهد به مرحله «w» مى رسد.
حالا فرض كنيد «x» در وضعيت «y» انتخاب «l»را انجام بدهد و به مرحله «B» برسد، تكليف آن«x» كه انتخاب «z» را كرده چه مى شود آيا او هم به زندگى اش در زمان خودش ادامه مى دهد  مبحث سرگيجه آورى است، چون به تعداد هر شخصيت، ميلياردها «انتخاب» وجود دارد و ميلياردها آينده! چنين مبحثى، در بسيارى از قصه هاى كوتاه، رمان، فيلمنامه و حتى نمايشنامه، به «شكل روايى» بدل شده است و ما در آنها شاهد چند آينده براى يك شخصيتيم. تفكرى كهن به ما مى گويد عملاً چنين اتفاقى نمى افتاد چون وضعيت «y » ميليونها سال منتظر «x» مانده است. به ما مى گويد كه اين تفكرات فلسفى، جايى در «روايت» انسانى، در «زمان» انسانى ندارند. حالا كه به اينجا رسيديم يك راز را مى خواهم، فقط دم گوش شما بگويم: «زمان» و «روايت» يكى است. «زمان» است كه «روايت» را مى آفريند. اگر شما در يك محدوده زمانى زندگى نمى كرديد روايتى از وجود شما و حيات شما نقل نمى شد. پس در كاربرد آن، مواظب باشيد. اگر آن را دست كم بگيريد، خودتان و روايت تان نابود مى شويد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |