|
اختلاف گريبان اصلاح طلبان را ر ها نمى كند
|
|
|
مهدى تقوى/ بخش اول گروه هاى دوم خرداد سوت رقابت زودهنگام انتخاباتى را به صدا در آورده اند. چنين دور خيزى براى انتخابات در حالى كه هنوز حدود يك سال به زمان انتخابات رياست جمهورى باقى است، سؤال ها و ابهام هاى زيادى را در افكار عمومى به وجود آورده است. حيرت افكارعمومى و فعالان سياسى از اين است كه اين دورخيز انتخاباتى در مجموعه هاى حزبى اصلاح طلبان به صورت يك حركت « هماهنگ و برنامه ريزى شده» نيست. ويژگى اين گام انتخاباتى بازيگران اصلاح طلب اين است كه آنها به صورت كاملاً ناگهانى، غيرمنتظره و شتابزده جبهه رقابت گشوده اند. به عبارتى، هيچ كدام از مقدماتى كه براى شروع يك « پروسه مبارزه هدفمند انتخاباتى» مطرح است را سران اين جريان طى نكرده اند. توپ رقابت براى رياست جمهورى را برخى بازيگران حرفه اى در شرايطى به گردش در آورده اند كه هنوز اين جريان دوره «بازسازى و تجديد حيات» را به عنوان شرط لازم پس از چند شكست سنگين و متوالى انتخاباتى انجام نداده است. اردوى به هم ريخته اصلاح طلبان و شكاف هاى درونى اين جناح در انتخابات هنوز ترميم پيدا نكرده است و همچنان سران اين نيرو ها برآوردى از آرايش گروه هاى اين جريان، نگاه افكارعمومى و مسير تحولات جامعه ندارند. بنابراين، اين سؤال ها به طور جدى مطرح است كه چرا برخى سران اين جريان بى آنكه تكليف « مسائل بنيادين » گريبانگير هويت جريان اصلاح طلب روشن شود به سمت انتخابات خيز برداشته اند چه عواملى اين جريان را در مسير انتخابات آينده رياست جمهورى سراسيمه ساخته است چه چيزى مسير واقع بينى و«فرآيند بازنگرى و بازسازى» را درون تشكيلات اين جريان سد كرده است اراده چه كسانى بر هرم تشكيلاتى اين جريان حاكم است كه موجب مى شود پيش از طى مراحل «مذاكره و اجماع»، بازيگران اين جناح به انتشار ليست هايى پر از نامزدان متعدد براى رياست جمهورى مبادرت كنند پاسخ بسيارى از اين پرسش ها در واقعيت هاى درونى جبهه اصلاح طلبان نهفته است. كاركردهاى رقابت زودهنگام انتخاباتى از فرداى سوم تير تاكنون، فعاليت هاى جبهه دوم خرداد آهنگ انتخاباتى داشته است. با آنكه رويداد سوم تير۸۴ مسير سياست كشور را در راستاى گفتمان اصولگرايى قرار داد و انتخابات ۲۴ اسفند ۸۴ نقطه پايان بر ترديد جريان هاى سياسى در زمينه اقبال مردم به گفتمان عدالتخواهى گذاشت اما طيف گروه هاى اصلاح طلب همچنان همه اميدهاى خويش را به صندوق هاى انتخابات دوخته اند. اين نوع رويكرد احزاب اصلاح طلب به مقوله انتخابات از نكات قابل تأمل در رفتارشناسى اين جريان است كه آنها خود را در مبارزه اى دائم با هم مى بينند. به همين دليل آهنگ موضع گيرى آنها در قبال نهاد مجلس و دولت هميشه رنگ و بوى انتخاباتى دارد و ستاد ها وسازمان هايى كه آنها در فصل انتخابات براى مبارزه با حريف شان برپا كرده بودند حتى بعد از اعلام نتيجه انتخابات نيز برچيده نشده است. اين نوع رفتار سياسى در بين اصلاح طلبان از يك تئورى مشخص نشأت مى گيرد كه استراتژيست هاى اين جريان آن را ارائه كرده اند و آن اين كه احزاب كاركرد و شأن نزولى جز كسب قدرت ندارند. با قبول اين تعريف سياسى روشن است كه يك سازمان حزبى در عمل به جبهه جنگ دائم با جريان هاى رقيب تبديل مى شود و سران و نخبگان آن، نقش ژنرال هايى را ايفا مى كنند كه وظيفه شان طراحى سناريو هاى تخريب و جنگ روانى است. حتى نيروهاى عادى و اعضاى حزب نيز در اين روش نقش سربازان پياده نظام يك جنگ را ايفا مى كنند. دست كم اين تئورى در چند انتخابات اخير ، راهنماى عمل احزاب اصلاح طلب بوده است. بر همين اساس هيچ نقطه شروعى را براى رقابت انتخاباتى اين جريان نمى توان مشخص كرد زيرا فضاى ذهنى آنها هيچ گاه از كارزار انتخابات خارج نشده است. به طور مثال گروه هاى اصلاح طلب از فرداى سوم تير تاكنون همه كانون هاى مبارزه با اصولگرايان را شعله ور نگه داشته اند. در اين مدت، صفحات و ستون هاى سرمقاله هاى ارگان هاى خبرى- رسانه اى اين جناح، فرآيندى از مبارزه مستمر با دولت و مجلس اصولگرا را به نمايش گذاشته اند. البته برخى بر اين گمان بودند كه با تجربه ناموفقى كه اين جريان در انتخابات پارلمانى ماه اسفند داشت تصميم گيران دوم خرداد با گام هاى حساب شده و دست كم پس از بازسازى تشكيلات آسيب ديده خويش در ميدان رقابت انتخابات رياست جمهورى وارد شوند اما شواهد موجود، خلاف اين را نشان مى دهد. احزاب و گروه هاى منسوب به اين جريان با همان آرايش و تركيب چندگانه و ناهمگون خويش براى به صحنه آوردن شمارى از چهره هاى اين جريان گام برداشته اند. بر اين اساس در يك جمعبندى مى توان براى حركت زودهنگام انتخاباتى جناح اصلاحات انگيزه هاى گوناگونى مطرح كرد: ۱- بعد از تحمل پنجمين شكست متوالى انتخاباتى از ۹ اسفند ۸۱ (شوراهاى دوم) تاكنون، برخى سران اين جريان بر اين پندار هستند كه رياست جمهورى تنها فرصت ممكن است. برخى از سران جريان اصلاح طلب به اين فرصت به عنوان اثبات موجوديت سياسى شان مى نگرند. چنان كه از سخن تئوريسين هاى اين جناح برمى آيد اصلاح طلبان با اين اميد به سوى صندوق هاى رأى مى شتابند كه تنها از طريق انتخابات است كه مى توانند بقاى خويش را توجيه كنند. اين گروه از اصلاح طلبان جايگاه اقليت بودن را پذيرفته اند. آنها بعد از ۵ دور رقابت نفسگير با اصولگرايان به اين باور رسيده اند كه جامعه و افكارعمومى ايران به اين سادگى به آنها اقبال نخواهد كرد و تكرار دوران گذشته ديگر به امرى محال تبديل شده است. جامعه در مسير گفتمان اصولگرايى قرار گرفته است اما سران گروه هاى سنتى جريان اصلاح طلبى خوف آن دارند كه گروه هاى سياسى ديگر دوم خرداد كه به «جريان سوم» مشهور شده اند اين سكوى اپوزيسيونى را تسخير نكنند. به همين دليل اين گروه ها همه قواى سياسى خويش را براى حفظ آرايش دو قطبى در مبارزات انتخاباتى بسيج مى كنند. به اين صورت آنها با شروع زودهنگام، ترس و اضطراب درونى خويش را به نمايش گذاشته اند. اين رقابت توأم با ترس بيش از همه بر اردوى احزابى كه سعى دارند خود را ميراث دار دوم خرداد معرفى كنند حاكم است. تلاش براى وارد كردن و به صحنه آوردن چهره هاى بازنشسته و خانه نشين اصلاح طلبان مفهومى جز اين ندارد كه احزابى مثل سازمان مجاهدين و يا مشاركت از ظهور چهره ها و نيروهاى موازى در ميان شاخه هاى نوگرا و تجديد نظر طلب اين جريان هراس دارند. اميد آنها به اين است كه با تز « رقابت زودهنگام » فرصت را از حضور چهره هاى منتقدشان نظير مهدى كروبى يا جبهه اصلاح طلبان تحول خواه بستانند. ۲- حضور در ميدان انتخابات تز غالب آن دسته از مديران دوم خرداد است كه پس از انتخابات كنار نهاده شدند. براى اين عده از فعالان اصلاح طلب انتخابات كاركرد سهيم شدن در قدرت را دارد. استراتژى آنها اين است كه هر رأيى كه مى توانند در انتخابات كسب كنند مى توانند به ازاى آن سهمى را- به تعبير خودشان- از كيك قدرت طلب كنند. اين تئورى هنوز بر تصميم هاى اين جريان حكمفرما است كه: «تنها راه چانه زنى شريك شدن در قدرت حضور در انتخابات است.»اين برنامه سهم خواهى با قوت از سوى طيف زيادى از مديران سابق اصلاح طلب دنبال مى شود كه همچنان براى حضور دوباره در مناصب حكومتى و كسب برخى از فرصت هاى مشاغل حكومتى در صف انتظار ايستاده اند. بر اين اساس در وضعيتى كه يك جريان به تنهايى قدرت تغيير در معادلات انتخابات را ندارد، يكى از تاكتيك ها، «ائتلاف سازى» و نفوذ در لايه هايى از جبهه اصولگرا است. آنها به اين اميد هستند كه در بازى انتخابات حمايت برخى از نيروهاى به زعم خويش «سنتى اصولگرا» را جلب كنند يا از تفاوت سليقه سياسى برخى از گروه هاى اصولگرا براى پيشبرد برنامه ائتلاف سازى خويش بهره ببرند. ۳- نظريه اين رقابت زود هنگام، يك كاركرد بارز هم دارد. طراحان اين برنامه بهترين سازوكار را، سوزاندن فرصت هاى خدمت دولت نهم مى دانند. اين گروه كه در سه سال گذشته همه توان خويش را براى به هم ريختن برنامه هاى دولت صرف كرده است در چهارمين سال فعاليت دولت نهم كه سال بازدهى طرح ها و تكميل بسيارى از پروژه هاى كليدى آن است از اين سناريو براى متوقف ساختن آهنگ فعاليت دولت بهره مى گيرد. بهترين حالت براى جناحى كه از فرداى تشكيل دولت نهم شمارش معكوس براندازى دولت را آغاز كرده اين است كه چهره هاى دست اندركار نهاد ها و قواى حاكميت مثل مجلس را در پروسه پرهزينه انتخاباتى سرگرم سازند. بنابراين رقابت هاى زودهنگام انتخاباتى اكنون رنگ و بوى يك حركت سازمان يافته براى مختل كردن چرخه فعاليت جامعه و دولت را دارد. تجربه هاى تلخ گذشته مى گويد احزابى كه متأسفانه دولت را به صورت حريف خويش پنداشته اند، از اين شگرد براى برهم زدن تعادل امور كشور و مختل ساختن چرخه خدمتگزارى دولتمردان، فراوان بهره جسته اند. با اين پيشينه، ترديد نبايد داشت كه دود اين نوع رقابت هاى بى حساب، به چشم نظام و جامعه مى رود و نتيجه آن، اختلال در روند امور سياسى و ادارى كشور است. ادامه دارد
|