|
|
|
براى پينه دست هاى تو
|
|
|
محمود پورطاهرى به گفته مسئولان انجمن صنفى كارگران ساختمانى در استان تهران ۳۰۰ هزار نفر و در كل كشور يك و نيم ميليون نفر به عنوان كارگر ساختمانى مشغول بكارند. بنابر آمار وزارت كار و امور اجتماعى در سال ۱۳۸۵ بيش از ده هزار كارگر هنگام كار دچار حادثه شده اند كه از اين تعداد بيش از سه هزار نفر كارگر بخش ساختمان بوده اند. صنعت ساختمان با اين آمار پرخطرترين بخش در ميان ديگر بخش هاى صنعتى كشور محسوب مى شود. با وجود كند شدن نسبى روند ساخت و ساز در كشور كه در پى افزايش بهاى مسكن و مصالح ساختمانى اتفاق افتاد، همچنان در هر گوشه از شهرهاى كشور شاهد ساخت، ترميم، تجديد و تغيير ساختمان هستيم. سودآورى بخش مسكن تا به امروز مانع از توقف كامل يا ركود شديد در بازار ساخت و ساز شده است. اما سهم يك و نيم ميليون كارگر ساختمانى از اين تجارت پرسود چيست اين كارگران كه اكثراً روزمزد هستند، در نخستين ساعت هاى صبح هنگامى كه هنوز شهر در خواب است، در گوشه اى جمع مى شوند و انتظار روزى روزشان را مى كشند. * محل تجمع كارگران به چند قدمى اش كه مى رسم با نگاهى پرسشگر به من خيره مى شود. جوان است و اندامى ورزيده دارد اما ظاهرى نامرتب، لباس هاى كهنه و سر و ريشى ژوليده. با كيسه اى پلاستيكى كه ظاهراً لباس كارش در آن است. به تصور اينكه دنبال كارگر مى گردم از ميان جمعى كه دور و برش هستند، شتابان به طرفم مى آيد و مى گويد آقا كار داريد چه كارى است چند نفر مى خواهيد و اصلاً فرصت پاسخ نمى دهد. همراهانش هم با عجله دنبال او مى آيند. اما وقتى متوجه مى شوند كه براى كار سراغ آن ها نرفته ام با نااميدى و به آرامى برمى گردند و زير لب غرغرمى كنند. آن طرف تر پيكان وانتى توقف مى كند و جمعيت به طرف آن هجوم مى برد و بعد از مدت كوتاهى چند نفرى سوار مى شوند و بقيه بازهم كنار خيابان منتظر مى مانند. داوود مى گويد: «اهل كرج هستم و از ۱۰ سال پيش كه برادرم در يك حادثه رانندگى بشدت مجروح شد و پدرم همه دار و ندارش را فروخت تا خرج درمان او كند، من هم براى اين كه بتوانم گوشه اى از بار زندگى را به دوش بكشم، مجبور به كارگرى شدم.» داوود تا ديپلم را در مدرسه شبانه درس خوانده و حتى دو ترم هم در رشته شهرسازى در دانشگاه گذرانده است اما فشار زندگى او را از ادامه راهش باز داشته است و در حال حاضر به همراه پدرش به عنوان كارگر روزمزد به«شهرسازى» كمك مى كند. آنها هر روز از ساعت۷ صبح به خيابان شهيد مطهرى كرج مى آيند و به همراه انبوهى از كارگران، كارفرمايى را انتظار مى كشند. جماعتى كه رنج زندگى را مى توان از ميان خطوط نقش بسته بر چهره هاى آفتاب سوخته شان به وضوح ديد. تخصص بيشتر آنها در كارهاى ساختمانى است اما براى بيكار نماندن به كارهاى ديگر هم رضايت مى دهند، از تخليه، بارگيرى كاميون و اسباب كشى گرفته تا پذيرايى و نظافت در مجالس جشن و عزا. * رقابتى سخت با كارگران خارجى داوود كاشيكار و سراميك كار ماهرى است اما براى تأمين مخارج سنگين زندگى همانند ديگر همكارانش حاضر به انجام هر كارى است. او مى گويد: «هر روز كه بخت با من يار باشد و سر كار بروم با هشت ساعت كار طاقت فرسا ۱۵هزار تومان مزد مى گيرم و اگر خيلى خوش شانس باشم، حداكثربيست روز در ماه كار مى كنم.» اما بخت هميشه با داوود يار نيست چرا كه كارگران ساختمانى رقيبان سرسختى دارند: كارگران افغانى. گرچه بيشتر آنها از امثال داوود تخصص بيشترى ندارند اما حتى در رفتار و چهره شان مى توان نوعى راحتى خيال را تشخيص داد چرا كه آنها اغلب در مسابقه بر سر بدست آوردن كار برنده هستند. يكى از اقداماتى كه چند سال پيش از سوى دولت به منظور كمك به رفع مشكل بيكارى و فراهم كردن موقعيت هاى شغلى براى جوانان كشور انجام شد، جمع آورى و بازگرداندن كارگران افغانى به كشورشان بود، كارگرانى كه اكثر قريب به اتفاق آن ها بدون مجوز و به صورت غيرقانونى وارد كشور شده اند. قرار بود پس از سال ها كه همواره زمزمه انجام اين كار شنيده مى شد، اكنون كه شرايط داخلى كشور افغانستان نسبت به چند دهه قبل بهتر شده، به صورت جدى به اين مهم پرداخته شود. اما داوود و همكارانش همچنان شاهد حضور اين افراد در محل اجتماع كارگران ساختمانى هستند، آن هم حضورى غالب. سجاد، يكى ديگر از كارگران روزمزد ايرانى مى گويد: «مشكل اصلى ما حضور كارگران افغانى در ايران است. سراغ هر كارى كه مى رويم، از كار بسته بندى محصولات غذايى گرفته تا باغبانى و سرايدارى و به خصوص كارهاى ساختمانى مى بينيم كه افغانى ها آن جا هستند.» ظاهراً كارفرمايان هم بيشتر تمايل دارند كه از كارگران افغانى استفاده كنند چرا كه به زعم آن ها كارگر افغانى «توقع كمترى» دارد و «كارى تر» است. اما اگر آنها كارى تر هم نباشند، به اين دليل كه اغلب شان در ايران خانواده اى ندارند، قادر به ارائه خدماتى هستند كه كارگر خانواده دار ايرانى از انجام آن ناتوان است. داوود توضيح مى دهد كه: «خيلى از كارگران افغانى زن و فرزندى در اينجا ندارند و اغلب در همان ساختمان كه به مدت چندين ماه در آنجا مشغول به كارند، در يك اتاقك كوچك زندگى مى كنند و همزمان كار سرايدارى و نگهبانى را هم انجام مى دهند و براى اين كار حقوقى هم نمى گيرند. حتى مواردى پيش مى آيد كه كارفرما تمام اجرت كار را به يك افغانى نمى دهد و او جرأت اعتراض ندارد.» بدين ترتيب نداشتن اجازه اقامت و كار در ايران سبب مى شود تا برخى كارفرمايان به آسانى بتوانند از كارگران افغانى سوءاستفاده كنند و كارگر افغانى هم قادر به مراجعه به مراجع قانونى نباشد و در اين معركه بازنده اصلى كارگر ايرانى است كه از كار بى نصيب مى ماند. عدم وجود مقرراتى كه حاوى استانداردهاى تعهدآور براى كارفرمايان باشد (همچون حداقل دستمزد، استاندارد مربوط به محل اسكان كارگران) يا عدم پايبندى به مقررات موجود راه را براى سوء استفاده هموار كرده است. در همان محدوده اى كه كارگران ايرانى در انتظار نصيب روزانه شان نشسته اند، كارگران افغانى را هم مى توان ديد كه از نظر تعداد تقريباً ده برابر تعداد همكاران ايرانى شان هستند. آنها اغلب سر و وضعى آراسته تر از كارگران ايرانى دارند و حتى در دست برخى از آنها گوشى هاى تلفن همراه گرانقيمت ديده مى شود. هنگامى كه كارفرمايى براى كار به سراغشان مى آيد، برعكس كارگران ايرانى با هيجان از سر و كولش بالا نمى روند و ابتدا بر سر مزدشان چانه مى زنند. اما غالب اوقات نهايتاً كارفرما با آنها كنار مى آيد و پيروز ميدان كاريابى، كارگر افغانى است. عباس، پيرمردى ۷۱ ساله، در گوشه اى نشسته و خود را سرگرم خواندن تكه روزنامه اى كهنه كرده كه آن را در پياده رو يافته است. او نااميد از شركت در اين رقابت يك سويه و تنها با اتكا به سابقه كار و صداقتش، با ابزار مختصرى مربوط به حرفه اش انتظار مى كشد تا شايد كسى از راه برسد و او را به سر كار ببرد. عباس كه اهل ملاير است مى گويد: «سه فرزند دارم كه دوتاى آن ها ازدواج كرده اند و پسر كوچكم سرباز است. من كار دائمى ندارم و با بودن افغانى ها نمى توانم هميشه كار پيدا كنم، براى همين به سختى از پس مخارج زندگى بر مى آيم.» رقابت ميان كارگران ايرانى و افغانى هميشه مانند امروز در آرامش و سكوت نيست. عباس مى گويد، چندى پيش همين جا دعواى شديدى ميان ايرانى ها و افغان ها در گرفت و سرانجام كار به چاقو كشى و زخمى شدن يكى از كارگران ايرانى شد. تقريباً همه كارگران روزمزد ايرانى وضعيت اقتصادى مشابهى دارند. داوود و پدرش هر يك قسمتى از مخارج خانواده ۹ نفره شان را به عهده گرفته اند. سجاد هم خود را موظف مى داند كه در چرخاندن چرخ زندگى به پدرش كه او هم يك كارگر ساختمانى است كمك كند. همين طور عموى ۲۶ ساله سجاد و عباس ۷۱ ساله كه به گفته خودشان مخارج سنگين زندگى «كمرشان را شكسته» است. آنها حتى به خاطر تنگدستى قادر نيستند به دنبال كار ديگرى بروند، چرا كه يافتن كار جديد يعنى دست كم چند هفته يا حتى چند ماه بيكارى و نداشتن درآمد. اجازه دهيد بار ديگر برگرديم به ابتداى گزارش و اين كه يك و نيم ميليون كارگر زحمتكش و كم توقع روزانه دست به گريبان انواع و اقسام خطرات جانى هستند و ترس از بيكارى، نامشخص بودن روابط مالى با كارفرما و ده ها مشكل ديگر از اين قشر، قشرى بشدت آسيب پذير مى سازد و حال كه تمام هم و غم دولت پرداختن به مشكلات اقشار آسيب پذير است شايسته است تمامى دستگاه ها از جمله دستگاه قانونگذارى كشور همه همصدا شوند و يك بار براى هميشه مشكل كارگر ايرانى را حل كنند. مشكل آنانى كه پيامبر (ص) بر دست هاى پينه بسته شان بوسه زد.
|
|
|
|
|