دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۵ رجب ۱۴۲۹
Mon, Jul 28, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
تحليلى بر يك عمليات استشهادى
تحليلى بر يك عمليات استشهادى
سفر به انفجار
380175.jpg
سيدحكمت قاضى ميرسعيد ‎/ بخش دوم و پايانى
در قسمت نخست گفته آمد كه عراق در صدد بود جهت جبران شكست هاى خود با بمباران تبليغاتى و برگزارى اجلاس برهه اى از جنگ را به نفع خود رقم بزند . چنانچه موفق مى شد ايران در شرايط بدى قرار مى گرفت . اكنون ادامه ماوقع
عدم شركت و حضور ايران در كنفرانس و مخالفت با تشكيل آن در بغداد، بهانه ضدانقلاب و مخالفان جمهورى اسلامى را براى تبليغ و ترديدافكنى در افكار عمومى ايران افزايش داده و امكان آن را فراهم مى ساخت و شايد در ميان گروه هايى كه از بينش سياسى عميقى برخوردار نبودند مؤثر نيز واقع مى شد.
اين وضعيت نيز متصور بود كه كشورهاى دوست و طرفدار ايران، تحت تأثير فضاى روانى سياسى غالب بر اجلاس، از موضع گيرى به نفع ايران خوددارى كنند. بيم آن مى رفت كه امريكا و برخى از دولت هاى مؤثر در سياست هاى جهانى، پس از صدور بيانيه يا قطعنامه نهايى اجلاس سران غيرمتعهدها، سياست هاى خصمانه تر و آشكارترى را اتخاذ كنند و با تمهيد و زمينه سازى هايى در سازمان ملل و شوراى امنيت بهانه حضور در منطقه خليج فارس را به دست آورده و با ارسال نيرو و تجهيزات بيشتر تمهيدات جنگ را به نفع حكومت بعث عراق فراهم آورند.
صدام در سايه تبليغات جهانى و به منظور ارعاب برخى از دولت هاى عربى منطقه خود را اسوه و منجى اعراب معرفى و به بهانه حمايت و امنيت منطقه خليج فارس از كشورهاى منطقه باج خواهى بيشترى مى كرد. شايد در بين برخى از نيروهاى خودى و طرفدار انقلاب نيز به رغم دلبستگى و وفادارى به نظام و كشور شك و ترديدهايى درباره درستى و اثربخشى راهبرد دفاعى كشور در آن برهه پديدار مى شد.
در چنين شرايط حساس و خطيرى كه اقدامات سياسى ايران به نتيجه مطلوب نرسيده بود براى غلبه بر راهبرد سياسى تبليغاتى رژيم عراق، تصميم به استفاده و بهره بردارى از نيروى هوايى به لحاظ ساختار ويژه و امتيازات خاص آن گرفته شد.
ويژگى هايى از قبيل، سرعت عمل، قابليت انعطاف، برد زياد، تحرك و واكنش سريع، قدرت آتش و... تا با شكستن ديوار صوتى شهر بغداد و بمباران مناطق حساس و راهبرد نظامى آن، ناتوانى عراق در اثبات ادعاهاى خود مبنى بر امنيت فضاى شهر بغداد و محل كنفرانس سران را به اثبات رساند.
عراق از مدت ها قبل در تبليغات پرحجم و دامنه دار خود كه از سوى اغلب رسانه هاى خبرى جهان با آب و تاب فراوان انعكاس داده مى شد بر امنيت فضا و آسمان شهر بغداد، تأكيد مى كرد و محافظت دائمى از آن را كه توسط شبكه دفاعى مستحكم خود متشكل از انواع هواپيماهاى رهگير، موشك هاى زمين به هوا و آتشبارهاى ضدهوايى و هواپيماهاى جنگنده گشت و... به رخ مى كشيد. عراق همچنين بغداد را به لحاظ پدافندى با شهر مسكو در زمان حمله متفقين در جنگ جهانى دوم مقايسه مى كرد!
ايران راهبرد نظامى و تبليغاتى خود را چنان طراحى كرده بود كه براى دولت بعثى عراق امكان انكار و پرده پوشى آثار شكست ميسر نباشد. براى حمله ، نقاط حساس و حياتى رژيم متجاوز بعث در شهر بغداد نظير پايگاه هوايى الرشيد، ايستگاه ماهواره مخابراتى بعقوبه، مجلس الوطنى، كاخ صدام، پادگان هاى نظامى، ستاد ارتش، پل راه آهن، كارخانه برق، وزارت كشور، ساختمان حزب بعث، وزارت جنگ، انبار مهمات و اسلحه سازى و پالايشگاه الدوره طى جلسات كارشناسى تعيين و در نقشه جنگ نشان گذارى شد . اما كداميك از اهداف مزبور بهتر مى توانست راهبرد نظامى، سياسى و تبليغاتى ايران را تأمين و ضريب موفقيت آن را تا حد ممكن افزايش دهد پالايشگاه الدوره!! براى اين منظور از همه مناسب تر به نظر مى رسيد زيرا از نظر مكانى به پايگاه هوايى الرشيد كه هواپيماهاى شكارى ميگ، جنگنده هاى سوخو و ميراژ در آن مستقر بودند نزديك بود و از جنبه فريب عمليات روانى نيز، احتمال آن از سوى دشمن بعيد يا بسيار غيرمحتمل ارزيابى مى شد.
انهدام و آتش سوزى ناشى از بمباران پالايشگاه الدوره و حجم عظيم دود و آتش برخاسته از آن در كوتاه مدت غيرقابل كنترل و اطفا بود و به سبب نزديكى اش با هتل محل اقامت اصحاب رسانه و خبرنگاران كه از سراسر جهان در آن اسكان يافته بودند غيرقابل انكار بود و انجام اين عمليات به وضوح كذب ادعاهاى صدام در تأمين و حراست از فضاى كنفرانس و برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها را به اثبات رساند و همه اهداف و انتظارات او و حاميانش نقش بر آب شد و ايران علاوه بر تفوق نظامى كه در جبهه هاى نبرد كسب كرده بود در منازعه سياسى و تحميل اراده سياسى خود نيز به پيروزى چشمگير و اعجاب انگيزى دست يافت.
در اين عمليات تاريخى غرورآفرين و كم نظير براى تضمين هرچه بيشتر اهداف و كاهش خسارات و ضايعات احتمالى شش تن از ورزيده ترين خلبانان نيروى هوايى با سه فروند هواپيماى (اف۴) براى اجراى مأموريت در نظر گرفته شدند كه دو فروند آن نقش اصلى را عهده دار باشد و هواپيماى سوم به عنوان (رزرو) تعيين شد كه براى ادامه مأموريت و در صورت وقوع حادثه يا رويداد غيرمنتظره وارد عمل شود.
سرانجام در سحرگاه روز ۳۰ تيرماه ۱۳۶۱ چهار تن از برجسته ترين خلبانان نيروى هوايى به فرماندهى سرتيپ خلبان شهيد عباس دوران با عزمى راسخ و اراده پولادين به قصد ضربه زدن به شبكه دفاعى امنيتى مورد ادعاى صدام در حالى كه هنوز تيغه آفتاب ندميده بود به پالايشگاه الدوره يورش بردند و چندين تن بمب هواپيماهاى خود را از چله كمان خشم مقدس مردم ايران بر قلب حاكمان جنگ افروز وقت عراق فرو ريختند و پس از نمايش قدرت و شكستن ديوار صوتى در آسمان شهر بغداد سالم به پايگاه خويش بازگشتند ليكن متأسفانه به هنگام بازگشت هواپيماى ليدر مورد اصابت موشك دشمن واقع شد و شهيد دوران اگرچه اجازه ترك هواپيما را به همرزم خلبانش «منصور كاظميان» در كابين عقب داد اما خود به رغم اين كه مى توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آيد همچنان سعى كرد هواپيماى سانحه ديده اش را به سوى يكى از تأسيسات مهم عراق كه در چند مايلى محل برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها بود بكشاند.
در حالى كه تمامى بمب ها و موشك ها و تيرهاى فشنگش را رها ساخته بود، خود اين بار در مخزن كابين خلبان بمبى شد و صاعقه وار همچون پتكى خود و هواپيمايش را بر سر متجاوزان كوبيد و با حركت استشهادى خود مانع از برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها در بغداد شد.
بود گاهى كه مردى آسمانى
به جانى سر فرازد لشكرى را
نهد جان در يكى تير و رهاند
زننگ تيره روزى كشورى را
ارزش جهاد و ايثار و از خودگذشتگى اين قهرمانان بويژه قهرمان قهرمانان اين عمليات تاريخى و كم نظير تنها در چارچوب يك مأموريت نظامى معنا نمى شود. فداكارى و عمليات استشهادى شهيد خلبان عباس دوران رهايى و نجات ميهن از يك بحران عظيم سياسى و نظامى بود و مى توان آن را پيشگيرى از يك بحران حتمى و توطئه ها و تجاوزات بعدى به كشور تلقى نمود.
روحش شاد و يادش گرامى باد!
تلفن پايدارى ۸۸۴۷۱۲۴۸
در خيمه بزرگ سكوت
380187.jpg
سيد ضياءالدين شفيعى
سايه ابرها چقدر سنگين است وقتى آفتاب را از ما دريغ مى كنند اما نمى بارند. آن وقت مجبور مى شويم در ازدحام چشم هاى غريبه، هى راه كج كنيم و هى پس كوچه هاى دلمان را قدم بزنيم.
سايه ها چقدر به هم شبيه اند ؛ سايه كلاغى كه روى درخت توى حياط نشسته، سايه مادربزرگم كه تسبيح مى چرخاند، سايه گربه اى كه از نردبان بالا مى رود، سايه من كه كوتاه تر از عمر حباب توى تشت است.
وقتى خورشيد نباشد اين ها همه نيستند، امروز خورشيد نبود، باران هم نباريد.
سقف دهانم آمده است پائين، درست مثل سقف آسمان.
ـ بوى سير مى آيد
ـ شيميايى زدند
ـ ماسكت كو
ـ چفيه ام را خيس مى كنم.
غروب شده است، آدم هاى كوكى راه رفته را باز مى گردند، دوباره دلم هواى تو را مى كند. دست خيالاتم را مى گيرم و مى روم آن طرف اين جنگل آهن، پشت خيابان هاى حقيقت درختان بلندى است كه مرا پناه خواهند داد.
از ترس اينكه مبادا از خواب بپرم يا به خواب بروى، آواز نمى خوانم. تنها زمزمه هايى مى آيند و كنارمان مى نشينند، اما تو انگار كه حرف هاى مرا نمى فهمى.
برمى گرديم. اتوبوس شلوغ است. مردم اعصابشان را به ميله هاى بى خيالى آويزان كرده اند و همين طور در هم مى لولند.
پياده مى شويم. سليقه ها چه خطوط درهمى دارند، روزنامه ها چقدر زياد شده اند؛ درست مثل موهاى ريخته سر من، كاش گردنم مى ريخت.
يك روز هواپيماها آمدند و آسمان پر شد از كركس هايى كه فضله هاى مسموم مى انداختند :
ـ بايد مرگ را گريخت
ـ بايد به زندگى پناه برد.
اما من تنهاى تنها ماندم و تمام مرگ را زندگى كردم با پلاك نيمه اى به گردن و زخم هايى كه عقيق هاى فصل يادگارى منند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |