دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۵ رجب ۱۴۲۹
Mon, Jul 28, 2008
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
اهداف امريكا و رژيم صهيونيستى از
انتشار اخبار هدفمند نظامى عليه ايران
جنگ رسانه اى با استراتژى لبه پرتگاه
380223.jpg
تحركات و اقدامات امريكا و دستگاه هاى خبرى دنياى غرب و همچنين بنگاه هاى خبر پراكنى رژيم صهيونيستى در هفته هاى اخير به شدت عليه جمهورى اسلامى ايران فعال بودند، آن گونه كه برخى با اين حجم خبرى تهديدآميز در حوزه هاى مختلف، اقدام نظامى عليه ايران را قريب الوقوع اعلام مى كردند. بخش اول اين گزارش روز شنبه ۵ مرداد به چاپ رسيد. اينك بخش دوم و پايانى اين گزارش از نظر گراميتان مى گذرد.
* واكنش متقابل ايران و تغيير در ادبيات جنگى مقامات امريكا و رژيم صهيونيستى
در پى تهديدات مقامات دفاعى امريكا و رژيم صهيونيستى، مقامات دفاعى ايران به صراحت اعلام كردند در صورت مواجهه با تهديد، دشمن را از هر اقدام نابخردانه پشيمان خواهند كرد. طبعاً محوريت اصلى مقابله با تهديدات امريكا مى بايست از سوى سپاه پاسداران سازماندهى گردد. اين امر به مفهوم شرايطى است كه به موجب آن سپاه نقش محورى در مقابله با تهديدات امريكا را ايفا خواهد كرد.
اظهارات صريح فرماندهى كل سپاه و رياست ستاد كل نيروهاى مسلح ايران را مى توان به عنوان نشانه هاى «سياست دفاعى اعلامى» مطرح كرد. در واقع مى توان گفت كه مقامات دفاعى ايران در يك اقدام به موقع، نخستين گام را در جهت بازدارندگى در برابر تهديدات امريكا و رژيم صهيونيستى برداشتند. در اين سياست، مقامات دفاعى ايران به امريكايى ها تفهيم كردند كه غرب نياز همه جانبه اى به امنيت تنگه هرمز دارد و اگر در شرايط امنيتى منطقه تغييرى صورت پذيرد، طبيعى است قابليت و تحرك ايران مى تواند به عنوان يك نيروى بازدارنده و محدودكننده در مقابل سياست هاى تهاجمى امريكا ظهور و بروز پيدا كند. پس از اين اظهارات، حلقه سياست دفاعى اعلامى ايران با برگزارى يك رزمايش موشكى در خليج فارس تكميل شد، آنگونه كه غرب در بهت و حيرت فرورفت.
عقب نشينى و تغيير رفتار و گفتار مقامات كاخ سفيد پس از اظهارات مقامات دفاعى جمهورى اسلامى و برگزارى رزمايش موشكى ايران، گوياى اين واقعيت است كه امريكا در جايگاهى نيست كه بتواند به ايران اسلامى حمله كند.
سخن از بازگشايى دفتر حفاظت منافع امريكا در ايران از سوى مقامات رسمى و غيررسمى اين كشور و يا اين كه امريكا براى آغاز مذاكرات هسته اى ايران با ۱+،۵ پيش شرطى ندارد ـ برخلاف اظهارات گذشته ـ نخستين نشانه هاى عقب نشينى امريكا در مواجهه نظامى با ايران است و تغيير گفتارها، نشان مى دهد بيش از آن كه امريكا و رژيم صهيونيستى به دنبال مواجهه نظامى با ايران باشند، درصدد ايجاد موج روانى و رسانه اى عليه ايران هستند تا به نوعى از منظر خود تغيير از درون را در ايران دنبال كنند.
* موانع و چالش هاى امريكا در مواجهه با ايران
شواهد و دلايل متعددى وجود دارد كه بيانگر ناتوانى امريكا در آتش افروزى عليه ايران است. اين شواهد اثبات مى كنند آنچه رسانه ها از آن به عنوان آرايش جديد نظامى امريكا ياد مى كنند، بزرگنمايى بيش نيست و درواقع يك جنگ روانى است.
زيرا امريكا با توجه به چالش هاى سنگينى كه در داخل خود دارد و موانع و مشكلاتى كه در منطقه خاورميانه و شكست ها و ناتوانى كه در عراق و افغانستان تاكنون داشته است، توان هر نوع اقدام برون مرزى در منطقه از او ستانده شده است.
برخى از اين چالش ها و موانع عبارتند از:
۱- كنگره و سناى امريكا: با توجه به انتخابات اخير امريكا كه كمتر از ۵ ماه به آن باقى نمانده است و غلبه رقيب دموكرات ها بر جمهوريخواهان و همچنين تركيب اكثريت دموكرات ها در كنگره و مخالفت هاى آشكار برخى اعضاى سنا همچون نانسى پلوسى و... دولت بوش جهت پيشبرد اقدامات نظامى خود در منطقه خاورميانه با مشكلات جدى مواجه است.
۲- چالش اجماع پيرامون ايران: در جامعه سياسى امريكا پيرامون مواجهه با ايران ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. اگر يك عده معتقدند كه بايد با ايران مقابله كرد چنانچه ريچارد هاس، ريچارد سون، استفان هدلى و... مطرح مى كنند، افراد بسيارى بر اين باورند كه مواجهه با ايران، به استقبال خطر رفتن است آنچنان كه برژينسكى، ويليام آدام و فيليپ گوردون بدان تأكيد دارند. بنابراين گستره چنين ديدگاه هايى بزرگترين چالش پيش روى دولت بوش در برخورد با ايران خواهد بود.
۳- چالش افكار عمومى: محبوبيت بوش در آخرين سال مسئوليت او در كاخ سفيد به نسبت سال گذشته فوق العاده كاهش يافته است. در كنار چنين كاهش محبوبيتى، بوش هنوز اين جمله خود را كه در ابتداى سال ۲۰۰۷ مطرح كرد فراموش نكرده است كه «هرگاه مسئله برخورد با ايران به ميان مى آيد، با مانع بزرگى به نام افكار عمومى مواجه مى شود.» قطعاً اين وضعيت اكنون بشدت افزايش يافته است و نظرسنجى ها نشان مى دهد كه اغلب مردم امريكا با سياست هاى بوش در خاورميانه، عراق و ايران مخالفند.
۴- چالش توانمندى هاى نظامى: جنگ عراق و طولانى شدن آن و عدم دستيابى به اهداف امنيتى، ديدگاهى را در جامعه امريكا غلبه داد كه ابزار نظامى قادر به برآوردن اهداف سياسى در منطقه خاورميانه نخواهد بود. ريچارد هاس به صراحت نوشت: «امريكا در خاورميانه دو اشتباه بزرگ را انجام داد، اشتباه اول تكيه بيش از حد بر توان نظامى خود و اشتباه دوم تأكيد بر دموكراسى سازى جهت رفع تهديدات بود.» از اين رو هاس نتيجه مى گيرد امريكا بايد آنها را كنار گذاشته و به ابزار ديپلماسى متوسل شود.
۵- چالش هزينه ها: جنگ عراق و اشغال آن هزينه زيادى را بر امريكا تحميل كرده است. برخى از كارشناسان امريكايى با محاسبه مؤلفه هاى مختلف، هزينه هاى امريكا در عراق را حدود يك تريليون دلار و برخى آن را حتى تا دو تريليون دلار تخمين زده اند. از همين رو بوش در معرض اعتراض گسترده قرار دارد. چگونه ممكن است با اين همه اعتراضات دست به يك اقدام احمقانه ديگر بزند. از طرف ديگر بنابر فرمايش رهبر فرزانه انقلاب، ديگر دوران بزن و فرار كن گذشته است. پس هرگونه اقدام نظامى به نوعى گرفتار آمدن در صحنه نبرد خواهد بود.
در حوزه چالش هاى بين المللى هم مقامات كاخ سفيد با چالش هاى بسيارى مواجه خواهند بود كه از آن جمله مى توان به چالش تشكيل ائتلاف بر ضد ايران، چالش افكار عمومى بين المللى و چالش مشروعيت جنگ روبه رو هستند.
اگر نامساعد بودن شرايط منطقه اى و شكست هاى پى درپى سياست هاى امريكا در منطقه را نيز به جمع اين چالش ها بيفزاييم، هيچگاه نمى توانيم بپذيريم كه امريكا در موقعيتى قرار دارد كه بتواند با ريسك حمله نظامى به ايران، موقعيتى براى خويش فراهم نمايد.
تازه اگر تمام اين چالش ها نيز از پيش پاى تصميم گيران كاخ سفيد برداشته شود، آنها با مانع بزرگى به نام «قدرت ايران» مواجه خواهند شد. مگر در گزارش ۱۴۲ صفحه اى «بيكر- هميلتون» نيامده بود:«ايران به محكمى در سنگر خود قرار گرفته و به هيچ عنوان در تغييرات بنيادين انقلاب قرار ندارد.» و يا اخيراً برژينسكى با انتشار مقاله اى در واشنگتن پست نوشت كه: «ايرانيان همواره احساس مى كنند كه در شرايط تهديد قرار دارند. بنابراين اقدامات و مواضع امريكا عليه آنها نه تنها مطلوبيتى نخواهد داشت، بلكه عامل بسيارى از مخاطرات امنيتى نيز براى امريكا محسوب مى شود.» از سوى ديگر عده اى از كارشناسان امريكا به بعد نظامى و دفاعى ايران اشاره كرده و اعلام كرده اند كه قدرت نظامى ايران يكى از مؤلفه هاى پرقدرت در منطقه محسوب مى شود. قطعاً مقامات امريكايى اين هشدار بنياد «هريتيج» كه تحليلگران او اعلام كردند «به خاطر ساختار نظامى ايران (كه در رزمايش پيامبر اعظم به نمايش درآمد) اين كشور هم اكنون توانايى بسيار بيش از جنگ با عراق را دارد»، نمى توانند بى توجه باشند.
كارشناسان نظامى غرب پس از اظهارات فرمانده كل سپاه و رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح اعلام كردند كه ايران قادر است خليج فارس و تنگه هرمز را ناامن نمايد. از اين رو در صورت هر نوع اقدامى عليه ايران، اقتصاد جهانى بويژه نفت كه رويكردى تصاعدى را طى مى كند، فلج خواهد شد.
از مجموع اين مطالب استنباط مى كنيم كه انتشار اخبارى از سوى رسانه هاى غربى مبنى بر اين كه امريكا و رژيم صهيونيستى قصد مواجهه و مقابله با ايران را دارند با هدف هاى خاص صورت مى گيرد كه مهمترين آنها جنگ روانى با هدف مرعوب سازى ايران آن هم در آستانه توافقات صورت گرفته براى ادامه مذاكرات هسته اى است.
در واقع اين اقدامات در چارچوب استراتژى «لبه پرتگاه» طراحى شده است. در واقع استراتژى لبه پرتگاه بدين معنى است كه عليه دشمن خود اقداماتى انجام بده كه احساس كند در لبه پرتگاه جنگ قرار دارد. غافل از اين كه اين ايران است كه امريكا را به طور واقعى در لبه پرتگاه قرار داده است و نشانه هاى آن در شكست هاى پى درپى رژيم صهيونيستى از حزب الله لبنان و مبارزان فلسطينى و يا شكست طرح هاى امريكا در عراق همچون «توافقنامه امنيتى» و... كاملاً عيان شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |