سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۶ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 29, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
كارگاه نقد
گفت وگو با داريوش صفوت، آهنگساز و استاد دانشگاه
گفت و گو با جلال تجنگى درباره نمايش «درجمعيت گم شد»
كارگاه نقد
نگاهى به اجراى تلويزيونى نمايش تبرئه شده
لحن خبرى دوربين
هاتف جليل زاده
نمايش تبرئه شده كه طى شب هاى گذشته از شبكه چهارم پخش شد، دربرگيرنده نكاتى قابل اشاره است. اول، اين كه نمايش با عنوان تله تئاتر معرفى مى شود و مخاطب انتظار ديدن نمايش تلويزيونى را دارد درحالى كه صرفاً با تصاوير ضبط شده از صحنه روبه رو مى شود!
دوم اين كه دوربين در ارائه تصاوير صحنه لحن كاملاً خبرى دارد و نه هنرى. به تعبيرى ما با گزارشى از صحنه روبه رو مى شويم كه انگار اتفاق، رويداد، يا مسئله هنرى يا اجتماعى را مطرح مى كند. لحن شناسى بيان هنرى يكى از مقوله هاى مهم است و درواقع كاركردهاى بيان بصرى همواره در تركيب بندهاى تصويرى بيانى داراى گفتمان خاص خود است. اين نمايش پيش از اين در تئاتر شهر به كارگردانى منيژه محامدى روى صحنه رفت. اين بار در تلويزيون شاهد كارگردانى مسعود ساكت اف و اجراى تصويرى آن بوديم.
با اين حال آنچه از بيان تصويرى مى بينيم، حذف بسيارى موارد قصه، درام، اتمسفر و چشم انداز ديدارى صحنه است. به تعبيرى قصه كامل ضبط نشده است. همچنين صحنه تئاتر با لوكيشن تله تئاتر فرق دارد. اين امر باعث مى شود كه عمق و ميزانسن صحنه در نگاه دوربين، كامل به تصوير درنيايد. به تعبيرى شاهد صحنه هايى هستيم كه همواره خالى از عمق و پرسپكتيو است؛ در صحنه اى دوربين از سه شخصيت مى گذرد، به شخصيت پيرمرد و پيرزن قصه مى رسد، آنها وقتى ديالوگ هاى صحنه اى را بر زبان مى آورند، به هيچ وجه ما را با بيانى تله تئاترى روبه رو نمى كنند. اين بيان شناسنامه اجرا در صحنه را دارد، براى بيان تلويزيونى مناسب نيست. قصه تئاتر تبرئه شده به ماجراى اعدام در ايالات متحده امريكا مى پردازد.
افراد زندانى منتظر اعدام هستند. اما وقتى با تصاوير ضبط شده آنها روبه رو مى شويم، انگار با تصاوير گزارشى از يك زندان برخورد مى كنيم. به تعبيرى لحن دوربين در ارائه اين تصاوير ما را به ياد گزارش از مكانى مانند زندان مى اندازد. يكى ديگر از موارد قابل اشاره در اجراى صحنه بحث چندصدايى است كه كارگردان صحنه اى بر آن تأكيد داشته است. اين امر اگرچه دراجراى صحنه اى صددرصد پياده نشده اما در اجراى تلويزيونى به كلى از بين رفته است.
گفت وگو با داريوش صفوت، آهنگساز و استاد دانشگاه
دنيا تشنه مفاهيم عرفانى در موسيقى ايرانى است
380358.jpg
گيتا حسينى
دكتر داريوش صفوت در سال ۱۳۰۷ در خانواده اى هنردوست و هنرپرور متولد شد. تعليم سه تار را نزد پدر آغاز كرد و در سن ۱۶ سالگى به فراگيرى سنتور نزد حبيب سماعى پرداخت. پس از تكميل نوازندگى سه تار و سنتور نزد ابوالحسن صبا به تحقيق در رديف موسيقى سنتى ايران و تكميل سه تار اهتمام ورزيد. پس از اخذ دكتراى حقوق در سال ۱۳۴۴ از دانشگاه پاريس در بسيارى مؤسسات و دانشگاه هاى داخلى و خارجى به تدريس و تحقيق پرداخت و در سال ۱۳۴۷ مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران را بنيان نهاد كه در گسترش موسيقى اصيل ايران و پرورش موسيقيدانان جوان سهم بسزايى داشت. در سال ۱۳۸۴ موفق به دريافت نشان شواليه هنر و ادب گرديد كه بالاترين نشان هنرى كشور فرانسه است. وى عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ايران و استاد نمونه سال ۷۱ آموزش عالى كشور بوده و در حال حاضر به تدريس در دانشگاه هنر و راهنمايى دانشجويان موسيقى و اهالى اين هنر اشتغال دارد. صفوت بعد از مدت ها تصميم به اجراى كنسرت در ايران گرفته است. با او گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيد.
* آقاى صفوت چه شد كه بعد از مدت ها تصميم به برگزارى كنسرت گرفتيد
من خيلى اعتقاد به كنسرت نداشتم و ۴۰سال است كه در ايران كنسرت برگزار نكرده ام و فقط در سال ۱۳۶۴ به دعوت دانشگاه نيويورك از دانشگاه تهران مأمور حضور در آنجا و اجراى كنسرت شدم. پس از برگزارى ۱۴كنسرت در آنجا در سال ۶۷ هم به دعوت دانشگاه سوربن به پاريس رفتم و چون كمى هم زبان فرانسه بلدم هم در دانشگاه سوربن و هم در ساير شهرها كنسرت و سخنرانى داشتم، در مجموع ۲۲ كنسرت همراه با سخنرانى پژوهشى برگزار كردم. بنابراين سكوتى در كار نيست و اين كنسرتى هم كه الآن در واقع قرار است اجرا بشود درخواست و اصرار دوستان بوده و من خودم چنين قصدى نداشتم.
* در اين مدت دغدغه ذهنى تان چه چيزى بوده است
واقعيت اين است كه دغدغه اى در كار نبوده، عشق به موسيقى بنده را وادار كرده كه همه زندگى ام را صرف موسيقى و تدريس وتعليم كنم. من درتمام اين سال ها به طور مداوم در دانشكده هنرهاى زيبا و دانشكده موسيقى دانشگاه هنر تدريس كرده ام. سخنرانى زياد داشته ام كه البته ممكن است انعكاسى نداشته اما اگر خدا عمرى بدهد باز هم همين كار را ادامه مى دهم و دغدغه ديگرى ندارم.
* كنسرت موسيقى كه قصد داريد برگزار كنيد چه ويژگى هايى دارد
همان ويژگى هاى هميشگى.
به اعتقاد من حتى اگر ساز هم مى زنيم براى عبادت بايد باشد و اين ويژگى است كه آرزوى من بوده. حالا موفق شده باشم يا نه قضاوتش با شماست. ولى بنده كوشش مى كنم موسيقى را پايگاهى براى بيان احساسات عرفانى قرار دهم.
* با توجه به بررسى هايى كه در زمينه موسيقى ايرانى داشته ايد، اساساً چه تحولى را مى بينيد
تحول رئاليستى، به نظرم موسيقيدان ها چند دسته شده اند. يك عده ماترياليست اند و به قول خودشان مى گويند رئاليست اند، يك عده سبك پاپ و اين جور چيزها را دوست دارند و يا هوى متال، بلك متال و... بنابراين نمى دانم اصلاً مى شود اسم اين را تحول گذاشت يا نه آيا اگر موسيقى ما از نظر خوانندگى برود به طرف يك خواننده خاص جهانى و از نظر آهنگسازى برود به طرف گروهى كه صداهاى عجيب و غريب الكترونيكى كه انگار با تشت و سينى درمى آورد! به تحول در موسيقى رسيده ايم
* نظرتان راجع به شعر ترانه هاى پاپ و امروزى ايرانى چيست
شعر را كه دارند خراب مى كنند. شعرهاى شكسته عاميانه و بى ادبانه زياد خوانده مى شود، همه اش صحبت از عشق دنيايى است. جوان ها را تشويق مى كنند به اينكه عشق دنيايى داشته باشيد. عرفا اگر مى گفتند «عشق»، نوع ربانى و روحانى آن را مى گفتند. اگر شراب مى گفتند «شراباً طهورا» را مى گفتند ولى اينها همه صحبت روابط مادى و چيزهايى از اين دست است كه خيلى هم براى جامعه خطرناك است. وضعيتى كه من در شعر مى بينم بسيار اسفبار است. چند وقت پيش آمده بودند اينجا كه بياييد كمكى بكنيد. گفتيم چه كمكى بكنيم، خودشان ديگر استادند. فقط ازشان بپرسيد اينها يك بار قرآن خوانده اند مرحوم شهيد مطهرى مى فرمودند با اينكه استعدادها بيشتر شده چرا حافظ پيدا نمى شود جواب اين سؤال در خود سؤال است. وقتى گفته اند حافظ يعنى حافظ قرآن. خواجه حافظ مى فرمايد هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم. مى گويد با چهارده روايت قرآن را از حفظم و اصلاً قرآن درس مى داده. به اين دليل است كه مثل حافظ ديگر پيدا نمى شود. مى بينيم كه بسيارى حتى يك دور هم قرآن را نخوانده اند و اصلاً شايد نتوانند قرآن بخوانند بعد تهيه كننده شده اند، كسى هم انگار به اينها نمى گويد آقا قرآن خوانده اى حتى براى يك بار سرى به حوزه علميه زده اى كه حالا برنامه تهيه مى كنى به اين ترتيب با اين شرايط انتظارى هم نمى توان داشت.
* به نظر شما آيا موسيقى ايرانى در عرصه جهانى هم مى تواند حرفى براى گفتن و جذب مخاطب داشته باشد
آنچه كه مسلم است اينكه مردم جهان از اين تمدن در واقع ضدتمدنى كه دارند خسته شده اند و به سوى شرق گرايش دارند. در اين گيرودار هندى ها و ژاپنى ها به خوبى از موقعيت استفاده مى كنند، هندى ها آئين «يوگا»يشان را در تمام دنيا پراكنده اند و ژاپنى ها آئين «ذن» را در حالى كه اينها هيچ كدام آئين خدايى نيست. ما چه داريم عرضه كنيم ما عرفان بسيار بسيار انسان دوستانه اى داريم كه مى توانيم عرضه كنيم. حتى بدون اينكه خودمان تبليغ كنيم آمده اند سال مولانا مى گيرند، سال حافظ مى گيرند، بزرگداشت ديگر عرفا را برگزار مى كنند. همين نشان مى دهد كه دنيا تشنه اين مفاهيم است، يونسكو تشنه اين مفاهيم است. تنها چيزى كه ما مى توانيم به دنيا عرضه كنيم و دنيا را از اين پوچى و بى هدفى و بى خاصيتى نجات دهد، همين عرفان انسان ساز ماست. بنابراين اگر همتى بشود هم موسيقى ايران، هم موسيقى عرفانى اش و هم كلام عرفانى اش در دنيا بايد به قول شما در عرصه هاى جهانى بى اندازه طرفدار پيدا خواهد كرد.
* نظرتان در مورد موسيقى غربى چيست
موسيقى شرقى و غربى ندارد. موسيقى يك دوگان است يك دوليته است. يك سونائياتى در آن هست. موسيقى مثبت داريم، موسيقى منفى داريم. در همين مطالعات مؤسسه «موسيقى براى ذهن» گفته شده كه مثلاً موسيقى پاپ و موسيقى هوى متال ذهن را مغشوش مى كند ولى موسيقى كلاسيك اعم از غربى يا غيرغربى ذهن را پرورش مى دهد و تقويت مى كند.
* لطفاً راجع به موسيقى مثبت و منفى بيشتر بفرماييد.
علم ثابت كرده كه تمام اشيا از انسان گرفته تا سنگ از خودشان ارتعاشاتى ساطع مى كنند كه در همه چيز تأثير مى گذارد. ما در دنيايى از ارتعاشات زندگى مى كنيم.
در واقع در دنيايى از امواج. گياهان امواج مى فرستند، حيوانات و جمادات هم همين طور. اين فرستادن امواج در انسان ها خيلى بيشتر است كه در انسان ها هم مثبت و منفى دارد و اين اثر در موسيقايى هر فرد نيز ظهور مى يابد. يك كسى مى تواند بنشيند و مدام تمرين كند و بسيار فرد منفى و به اصطلاح ظلمانى باشد و ساز بزند و سازش هم از نظر ظاهر بنيان جالب تر از ساز يك آدم روحانى و نورانى است. خودتان مقايسه كنيد. برويد از آلبوم هاى موسيقى خواننده هايى كه از مسائل منفى و نااميدى و... گفته اند تهيه كنيد و نوار يك موسيقى روحانى را هم بگيريد ببينيد از نظر ظاهرى حتى كدام يك از آنها در مردم عادى تأثير مثبتى دارد.
من در سفرى كه به سيدنى در استراليا رفتم راجع به موسيقى براى ذهن سخنرانى كردم. آنجا يك شخص تنبورنوازى بلند شد و گفت آقا چرا اين مؤسسه موسيقى براى ذهن از موسيقى استاد الهى استفاده كرده. ما موسيقى قشنگ تر هم داريم. گفتم بله. مثلاً باباكرم ، با موسيقى استاد الهى كه تأثيرات مثبت آن ثابت شده نمى شود رقصيد. اما اين دانشمندانى كه در اين مؤسسه پژوهشى جمع شدند و اين مجموعه را بيرون دادند به اثر علمى آن كار دارند، به رقص شاطرى كارى ندارند. آنها امتحان كردند و ما هم در تهران در لابراتوار امتحان كرديم. اثرى كه موسيقى استاد الهى دارد را روى مانيتور آورديم و عكس گرفتيم و ديديم اصلاً با موسيقى اين تنبورنوازان معتاد دوره گرد قابل مقايسه نيست. بنابراين نقش سازنده نوازنده و اينكه چگونه شخصيتى دارد در موسيقى بسيار مهم است.
بر ديوار نگارخانه هاى تهران
380379.jpg
نگارخانه اثر: نمايشگاه نقاشى هاى «رضا عظيميان»، ۲۸ تير تا ۹مردادماه، ساعت بازديد ۱۱ تا ،۲۰ نشانى: خيابان ايرانشهر، كوى برفروشان، شماره ،۱۳ تلفن: ۸۸۳۲۶۶۸۹
نگارخانه آثار: نمايشگاه نگارگرى از «مصطفى بسيجى» و هنرجويان، ۱۲ تا ۲۲ مردادماه، ساعت بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: خيابان انقلاب، خيابان فخر رازى، نرسيده به خيابان لبافى نژاد، شماره ،۱۳۶ طبقه همكف، تلفن: ۶۶۴۰۹۷۵۱
380382.jpg
نگارستان شاهد: نمايشگاه نقاشى «جعفر رضى پور» ۳۰ تير تا ۸ مردادماه، ساعت بازديد ۹ تا ۱۲ و ۱۵ تا ،۱۹ نشانى: خيابان وليعصر، تقاطع طالقانى، نبش كوچه رحيم زاده، تلفن:۶۶۹۶۹۶۲۶
خانه هنرمندان ايران: نمايشگاه گروهى انجمن مجسمه سازان ايران، ۲۹ تير تا ۱۰ مردادماه، ساعت بازديد ۱۰ تا ،۲۰ نشانى : خيابان طالقانى، بعد از خيابان ايرانشهر، خيابان موسوى شمالى، باغ هنر، نگارخانه مرتضى مميز
خانه هنرمندان ايران: نمايشگاه كاريكاتورهاى مطبوعاتى از «اميرعباس تبريزى» ۵ تا ۱۰مردادماه، ساعت بازديد ۱۴ تا ،۲۰ نشانى: خيابان طالقانى، باغ هنر، نگارخانه هادى ميرميران.
گفت و گو با جلال تجنگى درباره نمايش «درجمعيت گم شد»
معادله سرنوشت
380394.jpg
جلال تجنگى متولد ۱۳۵۴ است و از دانشگاه سينما تئاتر مدرك كارشناسى ارشد ادبيات نمايشى اخذ كرده است. وى تا به حال ۸ نمايش را به صحنه برده است. وى سال ۷۸ با اجراى «ته جاده» به تالار مولوى آمد و همچنين سال ۷۹ و ۸۰ در سالن شماره ۲ تئاتر شهر «باران بر بام» را كار كرد. تجنگى طى سال هاى اخير در حوزه هاى اجرايى تئاتر و جشنواره هاى مختلف كار كرده است.

اقتباس از شعر در ادبيات نمايشى جهان رايج است، اما يكى از دشوارترين ايده هاى تئاترى براى پرداخت دراماتيك به شمار مى رود. عموماً برخى از شاعران شهير از جمله فدريكو گارسيالوركا، ولاديمير ماياكوفسكى و... شاعر درام نويس بوده اند، اما گاهى برخى از اشعار آنها كاركرد نمايشى ندارد. جلال تجنگى نويسنده و كارگردان، اين بار از روى شعر معاصر عرب درامى نوشته و به همراه سعيد هاشمى پور طى روزهاى گذشته آن را اجرا كرد، اجرايى كه در بسيارى از موارد با واكنش منتقدان ادبى و تئاترى روبه رو شد. جلال تجنگى در گفت وگو با خبرنگار ما از اين فراز و فرودها مى گويد.
* آقاى تجنگى! چرا كار اقتباسى آن هم از يك شاعر عرب
شرايط اين كار براى من پيش آمد.
دو خواننده عرب دو شعر از نزار قبانى را خوانده بودند و من اين قطعه موسيقى را شنيدم. البته هركدام در دو زمان و شرايط متفاوت به دستم رسيد اما به اين نتيجه رسيدم كه اين دو شعر قابليت نمايشنامه شدن را دارد. راوى يكى از اين اشعار مرد و راوى ديگرى يك زن است. هسته مركزى اين دو شعر هم عدم ارتباط است.
*اما شعر يك فرازبان است و معمولاً قابليت به نمايش درآمدن را ندارد...
اگر براى نوشتن نمايشنامه فرآيندى را طى كنيم اين كار امكانپذير است. اين فرآيند تبديل دو شعر به دو اثر دراماتيك است و خيلى در بند شعر نمى ماند. يكى از فرآيندها اين است ما كافه چى را به عنوان نفر سوم در يك فضاى جديدى مثل كافه خلق كرديم. زن و مرد در شعر وجود دارند اما ما به اين نتيجه رسيديم كه شعر پايه و اساسى ندارد كه داستان براساس آن شكل بگيرد و همين طور يك مكانى كه وقايع در آن اتفاق بيفتد. پس آمديم و به اين كار مكان داديم و شخصيت سومى هم وارد كرديم.
* منظور من اين است كه زبان در اين نمايشنامه افت كرده است.
خب طبيعى است، اقتضائات زبان دراماتيك ايجاب مى كند كه فقط آنچه در شعر داريم را به كار نبريم.
* اما اين دو شعر قابليت بسط و گسترش نداشت، ما از يك جايى مى افتيم روى دور تكرار و هرچه به پايان نمايش نزديكتر مى شويم گستره كلمات بازيگران محدودتر مى شود.
اين كه دايره واژگان در خيلى وقت ها تكرارى است به خاطر خودگويى ها و غلبه ترديدها بر مرد و زن و كاملاً خودآگاه است. در طول نمايش عملى انجام نمى گيرد. تمايل به عمل است اما انجام نمى گيرد مخصوصاً در مورد زن كه مدام تلاش مى كند به آن چيزى كه مى خواهد برسد بدون اين كه كارى انجام بدهد.
* اين خودگويى هاى ذهنى بازيگرها باعث مى شود كه عملاً ما هيچ بازى از بازيگرها نبينيم و اين نمايش متكى بر ديالوگ صرف باشد، تماشاگر از يك جايى به بعد منتظر عمل فيزيكى از بازيگران است!...
مسئله اين است كه تلاش گروه بر نشان دادن تصويرى است كه در خلال روايت در ذهن تماشاچى مبهم مى شود، بله اگر ما به اين كار از منظر يك نمايش رئاليستى صرف نگاه كنيم انتقاد شما درست است. ما قرارداد بسته ايم كه تمام نمايش خودگويى ذهنى باشد، اگر تماشاگرها منتظر حركت و يا بازى و عمل فيزيكى از بازيگران بوده اند و با ما همراه نشده اند، احتمالاً ما موفق نبوديم.
* در صحنه هايى از نمايش يكى از سه بازيگر روايت ذهنى خودش را بيان مى كند و دو بازيگر ديگر مشغول پرداختن به كار خودشان هستند، اما بعضى از قسمت ها اين اتفاق نمى افتد، يعنى سكون و سكوت را از دو بازيگر ديگر شاهديم. اين عدم هماهنگى دليل خاصى دارد
ما در جشنواره دانشجويى سال ۸۱ تجربه اى را ازاجراى اين نمايش داشتيم كه به خاطر نقض خيلى (به نظر خودمان) موفق نبوديم. اين اجرا اصلاحاتى رويش انجام و يك سرى چيزهايى هم به آن اضافه شده است. اين قراردادى است كه آن زمان به ذهنمان رسيد. بعد فهميديم كه تماشاچى مى تواند با اين مسئله كنار بيايد كه هنگام روايت ذهنى يك نفر بازيگران ديگر در صحنه به كار خودشان برسند. اين مسئله در بيشتر صحنه ها تمام و كمال رعايت شده به جز يكى دو مورد كه شكست زمانى اتفاق مى افتد.
*فكر نمى كنيد اگر بستر اجتماعى و تاريخى از نمايش حذف مى شد هيچ لطمه اى به كار نمى خورد
خب قابليت شعر به قدرى نبود كه بشود تنها رويش كار كنيم. اضافه شدن بستر تاريخى - اجتماعى مثل جنگ شش روزه ژوئن ۱۹۶۷ در كنش شخصيت ها و واكنش هايشان مهم است. آدم ها از اين جنگ متأثر شده اند. ما مى توانيم اثرات آن را در رفتار دوگانه كافه چى ببينيم. درواقع اين خشونت باعث شده كه فضاى آرام و مهربانانه اى كه ميان مردم وجود داشت از بين برود. ما در صحنه هايى مى بينيم كه كافه چى چه رفتار متضادى با زن و مرد دارد. نهايت تلاش اين بود كه در وهله اول خط اصلى از بين نرود. يعنى آن شاعرانگى كار غلبه نكند تا با قصه اى روبه رو نشويم. اين قصه بايداز يك نقطه به سرانجام مى رسيد و نبايد مى گذاشتيم كه بازى روايى اين معادله را به هم بزند. پس شاعرانگى وجهى از كار است.
* در طراحى صحنه از سه آينه استفاده كرديد. اين نشانه شناسى آدم را ياد فضايى مى انداخت كه زمانى به شعر برخى از شاعران معاصر به كار برده مى شد، اما حالا ديگر كاركرد خودش را از دست داده است...
در مورد آينه ها ما كاركرد را ناخودآگاه در حين نمايش تعريف مى كنيم. اينها همه خودگويى دارند. حضور عنصرى مثل آينه كه بازيگرها مى توانند تصويرخودشان را درآن ببينند و حرف بزنند يك چيز كاملاً ضرورى و استفاده بجايى است. اگر بخواهيم از زاويه ديگرى هم به قضيه نگاه كنيم مى توانيم به بحث همذات پندارى تماشاچى با بازيگر هم اشاره كنيم. تماشاچى ها خودشان را در آينه مى بينند و هركدام مى توانند خود را جاى بازيگران نمايش قرار بدهند. آنها احساس مى كنند كه فرقى با افراد روى سن ندارند.
* در مورد فنجان قهوه چطور زن و مرد با انزجار خاصى با فنجان قهوه بازى مى كنند كه گاهى باعث آزار مخاطب هم مى شود، يعنى از اين كه سرنوشت شان به يك فنجان بستگى دارد راضى نيستند
روايت اين دو شخصيت براساس حرف هاى پيرزن شكل گرفته است. فنجان قهوه و تمام اين نشانه ها مستقيماً در زندگيشان تأثير مى گذارد. مرد هميشه از كنار اين قضايا بى تفاوت عبور كرده است اما اين بار چون حرف پيرزن در مورد بليت شانس او درست است، ناگزير است به او اعتماد كند. دقيقاً از دومين فالى كه پيرزن براى مرد مى گيرد، ردپاى شعر قبانى ديده مى شود. فنجان قهوه براى هر دو شخصيت شروع كننده تقديرشان بود.
* از موسيقى در كارتان استفاده كرده بوديد، البته صحنه هاى خوبى را براى پخش آن انتخاب نكرده بوديد اما نكته مثبتى كه وجود داشت پيش زمينه بودن موسيقى بود...
دقيقاً هدفمان اين بوده كه موسيقى قسمتى از ذهن ما را درگير كند و صحنه قسمتى ديگر را. موسيقى در خدمت اثر است. قرار است موسيقى صحنه را تكميل كند و مكمل اثر باشد.
*در مورد شخصيت پردازى زن فالگير هم كمى توضيح بدهيد. وى با اين كه حضور فيزيكى ندارد اما شخصيت پررنگى دارد و تماشاگر مى تواند به راحتى در ذهن خودش او را بسازد، حتى حضورش ازكافه چى مؤثرتر است.
پيرزن كسى است كه شرايط ويژه و تازه اى را براى زن و مرد به وجود آورده است. او دقيقاً يك آدم معمولى است كه به خاطر پيشگويى هايش براى زن و مرد و به تبع آن براى تماشاچى هم مهم مى شود. درواقع پيرزن شروع كننده يك نقطه رازآلود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |