|
اجتماع غير متعهد ها در جهان بدون قطب
|
|
|
محمد بخشنده
رهبران ايران در ميان نهادهاى بين المللى، بيش از همه به سازمانى عشق ورزيده اند كه نيم قرن پيش به دست تواناى جمعى از چهره هاى آرمانگراى جهان سوم بنيان نهاده شد. سازمانى كه در خاطره ملت هاى جهان سوم مردان بزرگى مانند، نهرو، سوكارنو و عبدالناصر را تداعى مى كند. اگر قرار باشد آرزوهاى بلند ديپلماسى ايران بويژه در دوره دولت نهم فهرست شود بى گمان در صدر اين آرمان ها همانا تقويت و احياى سازمان عدم تعهد قراردارد. زيرا در ميان خيل بى شمار نهادهاى بين المللى فقط اين سازمان است كه بنيان اش بر دو آرمان زيباى «استقلال طلبى» و «عدالت خواهى در نظام بين الملل» گذاشته شد. اكنون تهران با نگاه به همين آرمان هاى برزمين مانده براى فعال كردن اين نهاد پيشگام شده است. اغلب ناظران تشكيل اجلاس تازه غير متعهد ها در تهران را به فال نيك گرفته اند از اين جهت كه اين گام دولت نهم با شكست و ناكامى ائتلاف هاى نامدارى همزمان شده است كه پس از ۱۱ سپتامبر با عناوين مختلف از سوى بازيگران غربى تشكيل شد. بنابراين گزاف نيست كه اگر گفته شود ۱۱۸ كشور غير متعهد در ضيافت تهران با يك فرصت تاريخى براى تأثير گذارى بر معادلات سياسى روبه رو هستند. ارزش اين فرصت تاريخى آنگاه روشن مى شود كه در گرماگرم اجلاس تهران اغلب ناظران خبر از پايان انديشه يكجانبه گرايى داده اند انديشه اى كه نزديك يك دهه همه امور روابط بين الملل را تحت الشعاع قرار داد. راهبرد يا مانيفستى كه از اجلاس تهران بدست مى آيد مى تواند يكى از پايه هاى حركت جمعى به سوى جهانى عارى از سلطه باشد. همه مهمانان تهران دراين انديشه اتفاق نظر دارند كه دنياى جديد بيش از هرچيز نيازمند تصميم ها و انديشه هاى منطقى و درست است. آنها فراموش نكرده اند كه از ۱۱ سپتامبر تاكنون سلسله انتخاب هاى نادرست وتصميم هاى اشتباه چه بحران هاى مهيبى را به بار آورد. از اين منظر بدون شك اجلاس تهران بيشترين توجه خويش را به اصلاح مديريت جامعه بين المللى معطوف خواهد كرد . يعنى همان چيزى كه خواسته اول دولت نهم است. در شرايط فعلى كه جهان بويژه در قلمرو كشورهاى عدم تعهد با عوارض تصميم هاى ويرانگر زمامداران امريكا دست و پنجه نرم مى كند خواسته ملت ها چيزى جز اين نيست كه ديپلمات ها و نمايندگان آنها براى تصحيح روند مديريت تحولات جهانى همت گمارند و خطاهاى فاحشى كه در پيمودن مسير صلح و امنيت بين المللى بروز كرد را رفع نمايند. بنابراين اگر در زبان برخى ناظران اجلاس تهران يك مبدأ براى شروع حركت جديد خوانده شده از آن روست كه امروز يك اجماع بى سابقه بر سر ضرورت اصلاح مناسبات ناعادلانه جهانى شكل گرفته است. حتى محافظه كار ترين اعضاى جنبش كه اى بسا زمانى نامشان به عنوان شركاى امريكا مطرح بود به اين پروژه اصلاح طلبى جهانى پيوسته اند. اما پيش از آنكه به رسالت ها و فرصت هاى پيش روى اجلاس غير متعهد ها در تهران بپردازيم لازم است پاره اى ابهام ها در باره حيات تازه اين نهاد رفع شود ابهام هايى كه اين نهاد به مدت نيم قرن براى اثبات موجوديت و توانايى خويش با آن روبه رو بود. نيم قرن زندگى در چالش اغلب چالش هاى بزرگ پيش روى سازمان عدم تعهد از سوى قدرت هايى دامن زده شد كه وجود اين نهاد را خطرى براى موقعيت خويش مى خواندند. روشن بود كه عدم تعهد براى تغيير در توازن قدرت بين المللى به ميدان آمده بود و اين چيزى نبود كه بازيگران غربى حاضر به قبول آن باشند. از سال ۱۹۶۱ كه سازمانى با انديشه مستقل بودن در شهر بلگراد تولد يافت تا به امروز كه ايام ميانسالى اين نهاد را شاهد هستيم بنيانگذاران اين جنبش درست نيم قرن را در آرزوى برافتادن انديشه سلطه به سر كرده اند. رهبران و اعضاى اين جنبش در اين ۵۰ سال ايام توفانى جهان سياست، بار ها درباره كارآمدى و توانايى اين نهاد دچار ترديد شده اند. اما گويى زيستن در سايه تهديد جزو عوامل ذاتى حيات اين جنبش بوده است. يكه تازى دوبلوك قدرت در سه دهه ايام جنگ سرد - واشنگتن و مسكو- و يك جانبه گرايى قدرتى ديگر پس از فروپاشى شوروى همانند دو موج سهمگين بودند كه حيات اين سازمان را با تلاطم و خطر مواجه ساختند. اما غير متعهد ها در دوران پرمخاطره پس از سقوط امپراتورى شرق نيز بر شالوده انديشه همان پايه گذاران ديرينش ادامه حيات داد. مى توان با نگاهى تازه دراين پرسش انديشه كرد كه دلايل ماندگارى اين نهاد چيست. در پاسخ اين سؤال دلايل گوناگونى مطرح مى شود. برخى صاحبنظران ظرفيت هاى اقتصادى و اقليمى اعضاى ۱۱۴ گانه اين نهاد را به خاطر مى آورند و مى گويند اين جنبش ۶۰ درصد خاك جهان؛ ۲۰درصد توليد ناخالص ملى را داراست. كشورهاى عضو جنبش غيرمتعهدها، دو سوم از كشورهاى جهان را تشكيل مى دهند يا آنكه رشد اقتصادى بيشتر كشورهاى عضو اين سازمان در دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ ميلادى بيشتر از گذشته بوده است. يا آن كه برخى ديگر از تحليلگران به تلاش و مجاهدت پيشقراولان جديد و قديم جنبش از هند و مصرايام گاندى ها و ناصر ها تا ايران و مالزى و كوبادر دهه هاى اخير اشاره مى كنند و مى گويند همچنان كه اين جنبش بر شالوده تفكر درخشان رهبرانى چون: تيتو، سوكارنو ونهرو پايه گذارى شد اكنون نيز به همت كشورهاى مهم واستقلال طلب منطقه، راه خويش به سوى ايفاى نقش در قرن جديد را هموار ساخته است. اما بى آن كه نقش هركدام از اين عوامل را در بقا و پويايى اين نهاد ناديده بگيريم عامل حيات بخش سازمان غير متعهد ها را همانا بايد در تفكرى جست كه مانند ريسمانى ناگسستنى در هر برهه زمانى كاروان كشورهاى جهان سوم يا درواقع قطب جنوب را به زير بيرق غيرمتعهد ها مى كشاند. كم نبودند كسانى كه درفرداى فروپاشى سازمان ها و نهادهاى عصر جنگ سرد همانند ورشو يا سنتو زنگ فروپاشى غير متعهد ها رابه صدا درآوردند يا آنكه پس از قدرت يابى امريكا از زوال قطعى اين نهاد سخن گفتند اما اين محاسبات و پيش بينى ها يك عامل جوهرى را در حيات عدم تعهد به حساب نياورد وآن اين كه اين سازمان، فلسفه وجودى فراتر از سازمان ها يا ترتيبات امنيتى يا سياسى دوران جنگ سرد دارد. اغلب كسانى كه در فروپاشى جهان دو قطبى، ختم حيات غير متعهد ها را اعلام كردند نظرشان بر اين پايه استوار بود كه فلسفه وجودى اين سازمان، اعتراض به تقسيم جهان ميان دوقطب بود و لذا نتيجه گرفتند كه با يكدست شدن جهان، ديگر هيچ دليلى براى ماندن سازمانى كه مى خواست نيروى سوم درميان دو اردوگاه چپ و راست باشد نمى ماند. حتى بسيارى از نظريه پردازان كه در افق قرن جديد فقط سيطره امريكاى واحد را مى ديدند دچار اين اشتباه شدند كه قافله غير متعهد ها يكى پس از ديگرى راه پيوستن به نهادهاى نام آشناى اروپايى و غربى چون ناتو را پيش خواهند گرفت. هرچند دراين مدت باب همكارى هاى جديد ميان برخى كشورهاى عدم تعهد با طرف هاى اروپايى و امريكا گشوده شد اما هيچ كدام از اعضاى خانواده بزرگ اين سازمان دوستى با غربى ها را به بهاى ازدست دادن عضويت خويش در جرگه غيرمتعهد ها دنبال نكردند. ادامه دارد
|