سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۶ رجب ۱۴۲۹
Tue, Jul 29, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
اشارات و تنبيهات
گفت و گو با دكتر لطف الله نبوى درباره
انديشه هاى شهاب الدين سهروردى
اشارات و تنبيهات
اعترافات
آگوستين
اين پديده عجيب چرا رخ مى دهد علت آن كدام است پروردگارا! از سر لطف، ديده ام را روشن گردان؛ شايد كه پاسخ من در مكافات پنهان انسان نهفته باشد و در ندامتى كه بر سر بنى آدم سايه اى تاريك افكنده است. چرا اين پديده غريب رخ مى دهد علتش كدام است بدن فرمان نفس را بى درنگ اطاعت مى كند، اما نفس از امر خويش سرباز مى زند. آنگاه كه نفس به دست، فرمان حركت مى دهد امر او با چنان سرعتى اطاعت مى شود كه ميان فرمان و اجراى آن نمى توان تمييز داد. نفس، نفس است و دست، پاره اى از بدن اما آن گاه كه همين نفس به خود فرمان مى دهد كه چيزى را اراده كند، با اين كه هر دو يكى هستند، حكمش اطاعت نمى شود. اين چگونه ممكن است علتش كدام است
آن گاه كه نفس خود را به اراده اى فرمان مى دهد، بايد از پيش، اراده اش براين امر تعلق گرفته باشد، با اين حال، او به فرمان خويش گردن نمى نهد.
از آنجا كه انجام آن كار را از دل و جان خواستار نيست، اوامرش تمام و كمال صادر نمى شوند. نفس تا آن جا كه اراده مى كند، فرمان مى دهد و تا آنجا كه اراده نمى كند، فرمان اطاعت نمى شود؛ زيرا اراده فرمان مى دهد كه اراده اى تحقق پذيرد و تنها به خود فرمان مى دهد و نه به اراده اى ديگر. بنابراين، دليل عدم اجراى فرمان، آن است كه اراده تام به آن تعلق نگرفته است. اگر اراده اى از پيش تام باشد، ديگر لزومى ندارد كه تماميت را به خود حكم كند. پس مايه حيرت نيست كه گهگاه بخشى از اراده به انجام فعل و بخشى به ترك آن رأى مى دهد. اين يكى از امراض نفس است كه تا آن جا كه حقيقت او را برمى كشد اوج نمى گيرد و سنگينى بار عادت، او را به زمين مى كشاند. جان كلام آن كه در ما دو اراده وجود دارد كه هيچ يك به تنهايى كامل نيست، زيرا هر يك فاقد آن چيزهايى است كه ديگرى واجد است.
گفت و گو با دكتر لطف الله نبوى درباره
انديشه هاى شهاب الدين سهروردى
شيخ منطق
380391.jpg
على عبد حق‎/ بخش نخست
سهروردى در ايران چهره اى شاعرانه و عارفانه دارد و شايدچنين چهره اى زمينه اى براى به فراموشى سپردن فعاليت هاى دقيق فلسفى اوست. گويى شيخ اشراق گاهى به مأمن كسانى تبديل شده است كه با گريز از انديشه دقيق در پى تقليل تفكر به فعاليتى لذت بخش و سبك هستند كه با آن مى توان بخش مهمى از اوقات فراغت را با خوشى پشت سر نهاد.
در اين ميان سخن گفتن بادكتر لطف الله نبوى پايه گذار گرايش منطق فلسفى در دانشگاه تربيت مدرس درباره نگرش هاى منطقى سهروردى بى شك غنيمت و فرصت است . استادى كه حتى چهره اش هم به مخاطب مى فهماندكه درگير مسائلى دقيق وعميق است. او تاكنون پنج كتاب پرارزش در حيطه منطق (قديم و جديد ) به چاپ رسانده كه به ويژه كتاب هاى «مبانى منطق جديد» و «مبانى منطق موجهات» او را بايد در كشور بى نظير دانست. او اما استاد آرام و بى ادعايى است . خودش را وقف دانشجويان منطق اش كرده تا دوباره سنت علمى منطق را در كشورى كه زمانى در علم منطق بى رقيب بود ريشه دار كند.
* جناب آقاى دكتر نبوى ! گمان مى كنم درست ترين پرسشى كه در ابتداى چنين بحثى بايستى پرسيد اين است كه با توجه به چهره عارفانه اى كه سهروردى در فلسفه از خود ارائه داده و در ايران كمابيش بدان مشهور است، تا چه حد مى بايست او را در منطق جدى بدانيم آيا او درنحوه ارائه فلسفه اش دقت هاى منطقى را مبذول داشته است
اين پرسش خيلى خوبى است. سهروردى در حكمت الاشراق مى نويسد كه آنچه دراين كتاب آمده در مقام ثبوت براى من يقينى است اما تلاش مى كنم تا در مقام اثبات آن را براى شما مستدل كنم و سپس تأكيد مى كندكه اگر در استدلال من خطايى روى داده باشد اين بدان معنا نيست كه آنچه گفته ام نادرست است. در واقع او بر اشراق و شهود درمقام ثبوت تكيه دارد اما تلاش كرده تا مانند مشائين درمرقام اثبات نيز آنها را بيان كند و به ويژه در بخش هاى مربوط به منطق در آثارش مانند آثار ابن سينا به نحو كاملاً مستدل مباحث را ارائه كرده و البته موضعى نقادانه هم در برابر منطق مشائين اتخاذ نموده كه متناسب با فلسفه اشراقى اوست كه مى خواهد از فلسفه مشائين فراتر برود.
* تا چه حد بايستى او را در ارائه استدلال هاى دقيق در حوزه منطق موفق دانست آيا او در عمل در مقام اثبات توفيق يافته
در نگرش منطق سهروردى، ايده هاى جذاب و حتى نوآوريهاى مهمى هست. البته بايد دقت كرد كه مقصود ما نوآورى هاى او در حوزه نظريه استنتاج است و نه تمام حوزه منطق به معناى قديم آن كه شامل مباحث زبان شناسانه، روش شناسانه و شرايط مادى استدلال مى شود. اما درجاهايى على رغم ارائه ايده هاى پراهميت از سوى سهروردى ما با تبيين دقيق و به ويژه كافى و كاملى در مقام اثبات روبه رو نيستيم. مثلاً درموضوع «ضرورت بتاته» كه به عقيده اغلب مورخان منطق مهم ترين نوآورى منطقى سهروردى است و مورد توجه غالب فيلسوفان و منطق دانان پس از او واقع شده، آنچه خود جناب سهروردى آورده در مقام اثبات هرگز كافى نيست. تبيين كامل اين موضوع درچارچوب منطق جديد در واقع همان كارى است كه من تلاش كردم تا آن را به انجام برسانم و نتيجه آن به صورت دو مقاله يكى در اثبات صورى آن و ديگرى درتعبير و تبيين معناشناختى آن منتشر شده است.
* پيش از آن كه وارد محتواى بررسى هاى جنابعالى در موضوع «ضرورت بتاته» بشويم، مى خواهم بدانم كه وجه اهميت «ضرورت بتاته» به ويژه به لحاظ فلسفى چيست چرا هنوز «ضرورت بتاته » براى ما مهم است
موضوع ضرورت بتاته با مفهوم «ضرورت فلسفى» گره خورده و اين بحثى است كه امروزه اهميت آن هنوز پابرجاست. آن گونه كه كرييكى در كتاب «نامگذارى و ضرورت» مى گويد ما با سه نوع ضرورت مواجهيم: يكم ضرورت منطقى ، دوم ضرورت فيزيكى و سوم ضرورت متافيزيكى يا فلسفى. ضرورت بتاته درگير ضرورت فلسفى است. از سوى ديگرو از اين مهم تر ضرورت بتاته نزد سهروردى از جهت روش شناختى اهميت دارد. سهروردى معتقد بود كه تنها گزاره اى مى تواند در علم واردشودكه ضرورى باشد. به همين جهت تلاش مى كند تا اثبات كند كه گزاره هاى كليه موجه باهر جهتى يك گزاره ضرورى اند. از اين طريق سهروردى درجست وجوى ضرورت علمى است. در واقع انگيزه سهروردى در اين نظريه بيش از هر چيز روش شناختى است. هم خواجه نصيرالدين طوسى و هم ملاصدرا نگرش سهروردى در مبحث ضرورت بتاته را مورد توجه جدى قرار داده اند و اين نشان دهنده اهميت آن است. اما پرسشى كه امروز پيش روى ماست اين است كه آيا معادله اى كه سهروردى بيان نموده برقرار است آيا مى توان اين معادله را درمنطق جديد صورت بندى و اثبات كرد و ملاحظات معناشناختى آن را بررسى نمود
* آقاى دكتر ! مقصود سهروردى از «ضرورت بتاته »چيست
«ضرورت بتاته » به اين معنى است كه تمامى جهات منطقى ضرورت، امكان و امتناع را مى توان به جهت ضرورت تحويل نمود. سهروردى در مهم ترين كتاب فلسفى خود يعنى «حكمت الاشراق » و نيز در كتاب «منطق التلويحات» درمعرفى ضرورت بتاته عباراتى داردكه ترجمه عين آن چنين است:
«در قضاياى حمليه نسبت محمول به موضوع يا ضرورى الوجود است كه واجب ناميده مى شود يا ضرورى العدم است كه ممتنع ناميده مى شود و يا نه ضرورى الوجود و ضرورى العدم است كه ممكن ناميده مى شود. مورد اول مثل «انسان حيوان است»، مورد دوم مثل «انسان سنگ است» و مورد سوم مثل «انسان كاتب است»... از آنجا كه ممكن امكانش ، ممتنع امتناعش و واجب وجوبش ضرورى است بهتر آن است كه جهات وجوب، امكان و امتناع جزئى از محمول تلقى شود تا قضيه در همه حالات ضرورى شود. همان گونه كه مى گوييم هر انسانى به ضرورت ممكن است كه كاتب باشد يا واجب است كه حيوان باشد يا ممتنع است كه سنگ باشد و اين همان ضرورت بتاته است». در توضيح عبارات فوق بايد گفت كه وجوب، امكان و امتناع هم مى توانند وصف اشياى خارجى تلقى شوند و هم وصف قضايا و احكام ذهنى، اگر اوصاف مزبور وصف قضايا و احكام قرار گيرند «جهت منطقى » ناميده مى شوند اما اگر اين اوصاف را وصف محمول قرار دهيم ياجزئى از محمول (عقدالحمل) تلقى كنيم در آن صورت ديگر جهت قضيه نيستند بلكه وصفى براى اشياى خارجى (Dere) هستند.
بحث مهم اينجا اين است كه در علوم مختلف بايد اوصاف ضرورى، ممكن و ممتنع اشيا را مورد شناسايى قرار داد و پس از شناسايى به صورت قضايى آنها را بيان نمود. مثلاً «مثلث ضرورى است مجموع زوايايش ۱۸۰ درجه باشد» يا «مثلث ممكن است متساوى الاضلاع باشد». دراين مثالها اوصاف ضرورى و ممكن وصف واقعى شىء هستند و مطلوب علم مى باشند و جايگاه آنها در يك قضيه منطقى كه بازتاب ذهنى آن واقعيت است همان ناحيه معمول است. از سوى ديگر مى دانيم احكام و قضاياى علوم بايد احكامى قطعى و جزمى باشند (به زعم سهروردى) يعنى خود اين اوصاف بايد به نحو ضرورى بر موضوعات حمل گردند. سهروردى دراين باره مى گويد: «ما هنگامى كه در علوم مختلف در جست وجوى امكان يا امتناع يك شىء بر مى آييم اين اوصاف جزو مطلوب و مقصود ما قرار مى گيرند و ممكن نيست كه احكام جازم و قطعى صادرنمود مگر اين كه اين احكام نيز ضرورى باشند.» مثلاً در مثال قبل بايد گفت «هر مثلث ضرورتاً متساوى الساقين با مكان است». شيخ اشراق از اين مزبور به «ضرورت بتاته» تعبير مى كند كه براساس آن تمامى جهات را مى توان به ضرورت تحويل و به عبارت ديگر جهت حقيقى يك قضيه را كه همان جهت نسبت است مى توان در جهت ضرورت منحصر دانست. پس از شيخ اشراق متفكرين مسلمان بويژه «صدرالمتألهين شيرازى» اين ايده را مورد توجه جدى قرار داده و بر اهميت منطقى - فلسفى آن تأكيد بليغ نموده اند. حال سؤال اساسى و مهم اين است كه آيا توصيف و تبيينى از « ضرورت بتاته» سهروردى در پرتو كشفيات و ابداعات منطق موجهات محولى جديد مى توان ارائه نمود من در مقاله «نظريه « ضرورت بتاته» سهروردى و سيستم QS5 كريپكى» كه در شماره دوم و سوم فصلنامه فلسفى دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به چاپ رسيد نشان داده ام كه در سيستم QS5 كريپكى مى توان توجيه و تفسير روشنى از ضرورت بتاته به دست داد مشروط بر آن كه جهت عقدالوضع نيز ذكر شود . دراين راستا مطابق نگرش فارابى و بر خلاف رأى ابن سينا جهت عقدالوضع را بايد ممكنه در نظر گرفت.
ادامه دارد
تلفن گروه انديشه: ۸۸۷۶۱۲۵۷


|   شناسنامه   |   آرشيو   |