يكشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱ شعبان ۱۴۲۹
Sun, Aug 3, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
خانواده
رودررو
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
جنگ جهانى اول - رويدادهاى ۱۹۱۷
ناسيوناليزم عربى در سوريه و لبنان
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
محسن ميرزايى
380820.jpg
در گزارش هاى پيشين به نقل از مؤلف كتاب «امپاير آوسند» Empir of sand نظرات گوناگونى پيرامون چگونگى «شورش اعراب» يا «انقلاب عربى» را از نظر خوانندگان گرامى اين گزارش ها گذرانديم و يادآور شديم كه به عقيده گروهى از مورخان اروپايى، «شورش اعراب» در جنگ جهانى اول، بيش از آن كه جنبه «ناسيوناليستى» داشته باشد، حاصل فرصت طلبى هاى «شريف حسين» فرمانرواى حجاز و فرزندان او بود. و اين نتيجه گيرى از آنجا سرچشمه مى گيرد كه مى بينيم «شريف حسين» در عين حال كه از امپراتورى بريتانياى كبير براى شوراندن اعراب عليه امپراتورى عثمانى كمك هاى مالى و نظامى دريافت مى كرد با «انور پاشا» وزير جنگ و مرد مقتدر حكومت عثمانى در ارتباط و مكاتبه بود تا در صورت پذيرفته شدن خواست هايش، اعراب و اتباع عرب امپراتورى عثمانى و قبايل صحرانشين عربستان را براى جهاد عليه اروپائيان بسيج كند و به همين جهت است كه نويسنده كتاب نامبرده«شريف حسين» را به دورويى و تزوير متهم كرده، و مى نويسد: «در ماه مارس ۱۹۱۶ ، «شريف حسين» فرمانرواى حجاز كه قلمرو حكومتى اش بخشى از امپراتورى عثمانى به شمار مى رفت با درنظر گرفتن موقعيت سياسى و خانوادگى خود ، دومين برنامه و تداركات مقدماتى قلمرو حكومتى اش را در مورد برپا كردن شورشى عليه امپراتورى عثمانى با خود مرور مى كرد. «شريف حسين» پيشاپيش در ازاى دريافت كمك هاى بى شمار مالى و نظامى، به مقامات انگليسى قول داده بود كه اعراب ساكن امپراتورى عثمانى را عليه آن دولت بشوراند. «شريف حسين» كه استاندار برگزيده سلطان عثمانى در حجاز بود در تابستان ۱۹۱۵ به «سر آرتور هنرى مك ماهون» نماينده ارشد بريتانياى كبير در مصر، نامه اى نوشت و در آن نامه، نظر دولت بريتانيا را در مورد برپا كردن شورشى توسط اعراب صحرانشين، به منظور ضربه زدن به امپراتور عثمانى خواستار شد.
«شريف حسين» كه در آن تاريخ استاندار و نماينده رسمى سلطان عثمانى در استان حجاز بود، در نامه خود به اين نكته بسيار محرمانه اشاره كرده بود كه درنظر دارد: قبايل صحرانشين عرب را عليه عثمانى بشوراند و در سواحل شرقى مديترانه، به نيروهاى مستقر در پادگان هاى عثمانى، حمله كند.
مؤلف كتاب ياد شده در تحليل و بررسى اين نامه مى نويسد: «شريف حسين» مى بايست از بيهودگى و نابجا بودن پيشنهادش آگاه مى بود زيرا دولت امپراتورى بريتانيا براى از پا درآوردن عثمانى ها در غرب سوريه و سواحل مديترانه، نيازى به شورش اعراب نداشت و خود بدون كمك «شريف حسين» و «اعراب» انجام پيروزمندانه اين عمليات را در توان خود مى ديد. در حالى كه «شريف حسين» به غلط، آزادسازى سوريه را بزرگترين جاذبه «شورش اعراب» مى انگاشت و به خاطر آن كه بريتانياى كبير نظرات او را در اين زمينه قبول نداشت رنجيده خاطر به نظر مى رسيد. او انتظار داشت كه انگليسى ها بخاطر اين كه او همپيمانى آنها را به اتحادبا عثمانى ها ترجيح داده است، مورد توجه بيشترى قرار گيرد. «شريف حسين» در پايان سفرى كه به اسلامبول كرده بود، سرانجام از دودلى بيرون آمد و تصميم خود را گرفت. او در ملاقات با «انور پاشا» وزير جنگ و مرد مقتدر عثمانى، مورد عتاب او قرار گرفت و او بى پرده با لحنى تهديدآميز به وى گفت: «استقرار يك راهبرد بى عيب و نقص در صحنه نبرد در قلمرو عثمانى، ربطى به او ندارد و آمرانه به او اخطار كرد كه يا بايد جنگاوران قبايل عرب را به جبهه بفرستد و يا بايد در انتظار تبعات نافرمانى خود باشد. در آنجا «شريف حسين» با درك جدى بودن مقاصد «انورپاشا» و با اطلاع از اين كه سه هزار جنگاور عرب از حجاز بزودى اعزام خواهند شد .از انتقام جويى هاى «انورپاشا» ترسيد و تصميم گرفت كه دست به اقدامى غيرمنتظره بزند، اقدامى تماشايى و در عين حال بسيار مخاطره آميز! «شريف حسين» در حالى كه حكمران منصوب و رسمى دولت عثمانى در حجاز بود در روز پنجم ماه ژوئن ،۱۹۱۶ بى آن كه عدم آمادگى نيروهايش را براى ورود به جنگ، درنظر بگيرد، بدون مشورت با دولت انگلستان بى مقدمه، دست به كار شد و «شورش اعراب» يا «انقلاب عربى» را آغاز كرد.
380811.jpg
در اينجا بايد اين نكته را درنظر داشته باشيم كه مذاكرات «شريف حسين» و پسرش «فيصل» با مقامات عثمانى، تنها به خاطر اين نبود كه به طور محرمانه بدون اطلاع انگلستان به توافقاتى دست يابند بلكه اين مذاكرات بغرنج تر و پيچيده تر از اين بود. دولت عثمانى پيش از آغاز جنگ اعتنايى به «شريف حسين» نداشت، انگلستان هم روى او حسابى باز نكرده بود ليكن. با شعله ور شدن جنگ و در آمدن آن برخوردهاى نظامى به صورت يك جنگ جهانى، دولت عثمانى ناچار شد براى نخستين بار با هاشميان حجاز كه «شريف حسين» آن را رهبرى مى كرد وارد گفت وگو شود و به ويژه در امورى كه مربوط به قلمرو متصرفات عثمانى در ساحل شرقى درياى مديترانه مى شد فيصل پسر سوم «حسين» بيشتر از پدرش در رهبرى عمليات نظامى مداخله داشت
هنگامى كه «شريف حسين» بى مقدمه و دور از انتظار، آغازگر شورش قبايل عرب شد، دولت عثمانى براى جدا كردن او در ماه هاى آغازين شورش، دست به اقداماتى زد. اما در زمستان ۱۹۱۷ نيروهاى عثمانى در فلسطين عقب نشينى كردند و در دسامبر همان سال به شهر تاريخى اورشليم (بيت المقدس) خساراتى وارد آمد.
380742.jpg
در اوايل ماه آوريل ۱۹۱۷ متحدين يعنى (امپراتورى آلمان - اتريش و هم پيمان هاى آنها) گزارش هاى مبهمى دريافت كردند مبنى بر اين كه مقامات دولت عثمانى (حزب ترك هاى جوان) در نظر دارند براى جلب «شريف حسين» مقام خليفه گرى را كه در خاندان آل عثمان موروثى شده است به «شريف حسين» بسپارند.
در ماه دسامبر ۱۹۱۷ «شريف حسين» توسط «جمال پاشا» فرمانرواى سوريه و فرمانده نيروى دريايى عثمانى سه نامه براى مقامات انگليسى ارسال نمود - توضيح آن كه در آن روزها قرارداد محرمانه فيمابين روسيه و انگلستان و فرانسه به نام «ژرژ-پيكو» كه براساس آن، آن سه دولت، قلمرو عثمانى را در صورت برنده شدن در جنگ ميان خود تقسيم كرده بودند، افشا شده بود و مفاد اين قرارداد محرمانه با آنچه انگليسى ها به «شريف حسين» و پسرانش وعده داده بودند مغايرت كلى داشت.
در قرارداد محرمانه «ژرژ- پيكو» پيش بينى شده بود كه سوريه در اختيار فرانسه قرار گيرد، عراق و فلسطين هم به انگلستان داده شود در حالى كه «شريف حسين» در رؤياى يك امپراتورى جديد اسلامى بود كه قلمرو آن از خليج فارس تا درياى مديترانه باشد و «فيصل» نيز سلطنت سوريه را از آن خود مى دانست.
اما دليل اين كه چرا «شريف حسين» نامه هاى خود را توسط «جمال پاشا» براى انگلستان فرستاد كاملاً روشن نيست. در هر حال بايد قبول كرد كه ارسال نامه ها از طريق «جمال پاشا» به خاطر آن نبود كه «شريف حسين» از برملا شدن مفاد قرارداد «ژرژ- پيكو» يكه خورده است و يا اين كه افشاى مفاد اين قرارداد موجبات تنفر او را فراهم ساخته است بلكه به نظر مى رسد كه دليل ارسال نامه ها به مقامات انگليسى از طريق «جمال پاشا» فرمانرواى سوريه براى اين بوده است كه «شريف حسين» وفادارى خود را به دولت عثمانى اثبات كند و يا اين كه موضع خود را در گفت وگو هاى پس از جنگ تقويت نمايد و شايد «شريف حسين» مى خواست به انگليسى ها علامت بدهد كه مى تواند براى برقرارى يك صلح مجزا با عثمانى وارد معامله شود و شايد هم مى خواست با اين كار جلوى زياده روى هاى پسرش «فيصل» را كه سلطنت سوريه را از آن خود مى دانست ، بگيرد.
به هر تقدير اقدامات «فيصل» براى دستيابى به سلطنت كشور سوريه با رؤياى پدرش «شريف حسين» كه خود را فرمانرواى امپراتورى جديدى در خاورميانه مى دانست در تناقض كامل قرار داشت. از آنجا كه اقدامات خودسرانه «فيصل» و گسترش شورش عربى به سوى شمال، تهديد بزرگى براى امپراتورى وعده داده شده از طرف مقامات انگليسى به «شريف حسين» بود، در اين مرحله حساس و بحرانى جنگ، روابط پدر و پسر به سختى تيره شد.
در آن ايام يعنى پائيز سال ۱۹۱۷ «فيصل» بيشتر تحت تأثير رهنمودهاى ژنرال «آلن بى» SIR EDMUND ALLENBY فرمانده نيروهاى اعزامى انگلستان به خاورميانه بود تا پدرش «شريف حسين».
«فيصل» با رؤياى سلطنت سوريه كه توسط كلنل لورنس به او تلقين مى شد به صورت انسانى سحر و جادو شده درآمده بود.
فيصل آنچنان مجذوب سلطنت رؤيايى خود شده بود كه صراحتاً از پدر و برادرانش به خاطر عدم توجه به آرمان هاى خود بى پروا گله مند بود.از اين رو بى توجه به سلايق و افكار پدر، به نشر و پخش اين افكار در ميان قبايل اردنى و سعودى پرداخت.
مؤلف كتاب «امپاير آوسند» در اين بخش از بررسى هاى خود «جمال پاشا» را متهم به خيانت كرده و مى نويسد:
«جمال پاشا نيز در اين ميان به گونه اى همدست فيصل شده بود. جمال كه فرمانده نيروى دريايى و فرمانرواى سوريه بود در نامه اى كه براى فيصل فرستاد چنين نوشته بود:
«فقط يك راه حل وجود دارد كه شورش اعراب مورد تأييد قرار گيرد و به نفع اعراب تمام شود. اين راه حل آن است كه يك حكومت مستقل عرب تشكيل شود و اين حكومت واجد تماميت ارضى و شكوه اسلامى باشد.»
نويسنده كتاب ياد شده در تفسير مفاد نامه «جمال پاشا» به «فيصل» مى نويسد:
«معلوم نيست جمال پاشا» چه نوع از استقلال را در يك حكومت عربى در حال تأسيس، در عالم تصورات خويش ساخته و پرداخته بود. زيرا در موقعيت آن روزى خاورميانه، فلسطين كه پيش از جنگ يكى از استان هاى امپراتورى عثمانى به شمار مى آمد عملاً به صورت يك قلمرو بين المللى درآمده بود، سوريه كه استانى ديگر از امپراتورى عثمانى بود كاملاً تحت نفوذ فرانسه قرار داشت و از سوى ديگر «بين النهرين» هم تحت نفوذ انگلستان بود!!
با اين مقدمات طبيعى به نظر مى رسيد كه «فيصل» نامه «جمال پاشا» را جدى بگيرد و پيرامون آن به تفكر بنشيند. «فيصل» در اواخر ماه دسامبر همان سال نامه اى به پدرش «حسين» نوشت و در آن يك صلح مجزا را ميان اعراب و عثمانى به پدر توصيه كرد. البته يكى از مهم ترين شرايط صلح اين بود كه نيروهاى عثمانى قسمت هايى را كه «فيصل» مى خواست پادشاه آن شود تخليه كنند!
ليكن هم پدرش، «حسين» كه فرمانرواى حجاز بود و هم فرستاده ارشد انگلستان در مصر كه امور خاورميانه در دست او بود REGINALD WINGATE به علامت مخالفت و اعتراض، نامه «فيصل» را پس فرستادند.
«فيصل» كه با مقاومت مقامات عالى انگلستان و پدرش «شريف حسين» مواجه شده بود اين بار به طور محرمانه با مقامات عالى نظامى عثمانى از جمله «جمال پاشا» فرمانده نيروى دريايى عثمانى و فرمانرواى سوريه و «مصطفى كمال پاشا» فرمانده ارتش هشتم عثمانى - «مصطفى كمال پاشا»كه در آن ايام به خاطر بيرون ريختن نيروهاى متفقين از «گاليپولى» و شكست دادن نيروهاى فرانسه و انگلستان، يك ژنرال پرآوازه و از قهرمانان جنگ به شمار مى آمد، ملاقات كرد.
«كلنل لورنس» انگليسى فرمانده واقعى سپاه «شورشى عرب» در كتاب معروف خود به نام «هفت پايه خرد» اين تماس ها را با رنگ و لعابى رؤيايى و هوشمندانه بيان كرده و اين رويدادها را يك اقدام از پيش برنامه ريزى شده به منظور اختلاف افكنى ميان ناسيوناليست هاى عرب و اسلامگرايان عنوان مى كند و نتيجه مى گيرد كه اين تدابير و حقه ها، به نحوى چشمگير در جهت منافع انگلستان مؤثر افتاده است. «كلنل لورنس» مى نويسد: «امپراتورى انگلستان در آغاز كار خودمختارى حجاز را به «شريف حسين» فرمانرواى آن استان وعده داد، سپس فرمانروايى استان سوريه و بين النهرين (عراق) را بدان افزود.» «لورنس» خاطرنشان مى كند كه «با تمام اين اوصاف «فيصل» باز هم ناراضى بود.»
380814.jpg
آنگاه انگلستان به «شريف حسين» تاج و تخت امپراتورى جديد عربى را وعده داد.
«كلنل لورنس» مى نويسد: سرانجام به شريف حسين گفتيم: «ادعاى «هاشميان حجاز» براى تصاحب مقام خليفه گرى مسلمين به دليل ادعاى انتساب اين طايفه به پيامبراسلام(ص) منطقى به نظر مى رسد.»
در اينجا مؤلف كتاب «امپاير آوسند» به تحليل اين موضوع پرداخته و مى نويسد: «اما واقعيت آن گونه كه لورنس مى نويسد چندان دليرانه و قهرمانانه نبوده است. زيرا اوقات «شريف حسين» در آن ايام صرف تمرين يك سلسله دورويى ها بود نه انجام يك خدمت برجسته به جهان عرب، در آن تاريخ هيچ كس بهتر از «كلنل لورنس» از اين مسائل آگاه نبود. اما اين رازهاى مگو را حتى با مقامات عاليرتبه انگليسى كه فرماندهان او بودند در ميان نمى گذاشت. مؤلف «امپاير آوسند» مى نويسد: كلنل لورنس در سال هاى بعد در مصاحبه با يكى از نويسندگان ،كه زندگينامه او را مى نوشت، با كمال اكراه اقرار كرد كه امير «فيصل» بسيارى از دورويى هاى خود را حتى از او كه فرمانده سپاهيان شورشى اعراب بود پنهان نگاه مى داشت.
«لورنس» در پايان اين نوشته يادآور مى شود كه «فيصل» به طور قطع داشت ما (انگلستان) را مى فروخت! مؤلف كتاب يادشده با اشاره به نامه هايى كه «فيصل» به «جمال پاشا» فرمانرواى سوريه و «مصطفى كمال پاشا» (آتاتورك) فرمانده لشگر هشتم عثمانى نوشته، اظهار تنفر كرده و مى نويسد: «ميان جمال پاشا و مصطفى كمال پاشا اختلافى وجود نداشت كه «فيصل» خواسته باشد ميان آن دو فتنه انگيزى كند زيرا «جمال پاشا» و مصطفى كمال پاشا فرمانده لشگر هشتم عثمانى هر دو در يك زمان در برابر استراتژى هاى نظامى «انورپاشا» و رايزن آلمانى او صف بسته بودند.
نامه اى كه مخاطب آن FRANZ PAPEN سفير كبير آلمان در استانبول است و نامه اى ديگر كه به صدراعظم آلمان امپراتورى نوشته شده و نامه اى كه براى رابط سپاهيان عثمانى در سوريه ارسال گرديده است. بيانگر اين حقيقت است كه در ۲۴ ماه مه ۱۹۱۸ مقامات عثمانى حاضر به يك معامله كم هزينه با هاشميان حجاز بودند.
مفاد اين نامه ها نشان مى دهد كه «جمال پاشا» متقاعد شده بود كه حتى بدون كسب اجازه و صلاحديد سلطان عثمانى نيز مى توان در مورد صلح جداگانه اعراب وعثمانى به تفاهم رسيد.
در اين ميان انگليس ها ، سياست مدارا، را در پيش گرفته مى گفتند: «بايد حسين را با وعده خودمختارى مكه و مدينه دلخوش كرد و اين كار با خواست سورى ها در تعارض نخواهد بود. در اين هنگام بازار واگذارى و اعطاى امتيازات و به عبارت بهتر، جارو كردن امتيازات ،با چنان سرعتى گرم شد كه تا آن زمان نظير آن به چشم نخورده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |