|
مهندسى فرهنگى با رويكرد دينى يا سكولار !
مهدى جمشيدى ۱- بحث هايى كه تاكنون درباره «مهندسى فرهنگ عمومى كشور» صورت پذيرفته، بيشتر ناظر به ضرورت كلان نگرى و جامع نگرى در حوزه فرهنگ و مهندسى فرهنگى بوده است. هر چند اين مسئله يك تحول مثبت محسوب مى شود زيرا در گذشته، بيشتر مراكز و نهادهاى فرهنگى نگاه بخشى و جزئى به مقوله فرهنگ و فعاليت فرهنگى داشته اند، اما علاوه بر اين، مسئله ديگرى نيز در ميان است كه حداقل به همين اندازه از اهميت برخوردار مى باشد و آن تعيين «چارچوب هاى مرجع» براى مهندسى فرهنگ عمومى كشور است. ۲- روشن است كه انقلاب اسلامى اساساً يك «تحول ارزشى و فرهنگى» عميق بر پايه احكام و ارزش هاى اسلامى است. در واقع، انقلاب اسلامى تمام ارزش هاى اجتماعى و ملى از قبيل استقلال، آزادى، برابرى و.// را در سايه حاكميت ارزش هاى اسلامى مى طلبد. اگر اين گونه بينديشيم بايد اعتراف كنيم كه نمى توانيم چارچوب مرجعى به غير از باورها و ارزش هاى اسلامى براى مهندسى فرهنگى در نظر بگيريم. غفلت از اين نكته اساسى مساوى است با بى اثر شدن كليت اين پروژه. ۳- قرآن كريم به دو نوع مهندسى فرهنگى اشاره كرده است كه در جوامع بشرى وجود دارند: «مهندسى دينى فرهنگى» و «مهندسى دنيوى فرهنگ». ۴- اسلام كه در قالب «كتاب و سنت» تحقق يافته، بالاترين و عالى ترين نعمتى است كه خداوند متعال در اختيار انسان قرار داده است، به صورتى كه انسان هيچ گاه نخواهد توانست از عهده شكر اين نعمت عظيم برآيد. طبيعى است كه يكى از وظايف ما به عنوان مسلمان، بهره گيرى از آيات و روايات، نه تنها به عنوان وسيله اى جهت كسب ثواب و پاداش، بلكه وسيله اى براى «مهندسى فرد و جامعه» است. متأسفانه در اثر غفلت از اين حقيقت جامعه ما در دهه هاى اخير دستخوش آسيب هاى فردى و اجتماعى متنوعى شده به طورى كه بارها و بارها بسيارى از فضلاى حوزه و نخبگان دانشگاه در اين باره هشدار داده و خواستار چاره انديشى براى رفع معضلات اجتماعى و چالش هاى فرهنگى شده اند. مديران فرهنگى نظام بايد دريابند كه چاره اى به جز «رجعت به اسلام» و پايبندى كامل به همه احكام و ارزش هايش وجود ندارد، اما با تأسف بايد گفت كه بسيارى از آن ها هنوز توجه و حساسيت شايسته اى نسبت به اين مقوله سرنوشت ساز پيدا نكرده اند. ۵- از جمله نخستين گام ها در مسير مهندسى دينى فرهنگ عمومى، «آسيب شناسى فرهنگ عمومى» است. ابتدا بايد دريافت كه جامعه اكنون در چه فضا و موقعيت فرهنگى به سر مى برد. البته سنجش فرهنگى مورد نظر نبايد مبتنى بر شاخص ها و معيارهاى غربى و وارداتى باشد، بلكه بايد خصوصيات جامعه مطلوب و مذموم از آيات و روايات استخراج شود تا مشخص بشود كه اكنون از لحاظ فرهنگى در چه جايگاهى واقع شده ايم و با چه تنگناهاى فرهنگى مواجه هستيم و براى آينده، چه اهداف و غاياتى را بايد در نظر بگيريم. بايد سنجيد كه فضاى خانواده ها، محيط مدارس و دانشگاه ها، خيابان ها و فضاى شهر، روابط مردم و حاكميت، روابط گروه ها و احزاب با يكديگر، برنامه ريزى هاى نهادهاى فرهنگى و.// تا چه انداره متأثر از لعب، لهو،زينت، تفاخر و تكاثر است و چه ميزان منطبق با تقوا، تهذيب، تعقل، آخرت گرايى، احساس مسئوليت، معنويت و.//
|