دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۲ شعبان ۱۴۲۹
Mon, Aug 4, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
سياسى
دانش
اوقات شرعى
نقش خيال در بركت سفره
380955.jpg
مرتضى گلپور

«وقتى به خانمى كمك مى كنم تا از يك مصرف كننده به توليدكننده تبديل شود و از پس مشكلات خودش بربيايد خيلى خوشحال مى شوم.» «خلق كردن خيلى مهم بود و راضى و خرسندم مى كرد مثل كودكى كه چيزى مى سازد به ساخته هايم دست مى كشيدم و لذت مى بردم.» «آدم هيچ وقت از فرداى خودش خبر ندارد، الان ممكن است شما نياز مالى نداشته باشيد اما روزها و سال هاى آينده معلوم نيست كه همين طورى بماند.»
«مليحه بلورى حور» كارآفرين است و پيشه اش بافتن تابلو فرش. شروع كه كرد هرگز فكر نمى كرد كه روزى ببافد تا بفروشد چه رسد به آن كه كارگاهى بنا كند تا ديگرانى بياموزند و ببافند و بفروشند. اوايل هدفش تفريح بود و سرگرم بودن و براى همين تقريباً هر تابستان به يك كلاس مى رفت و رشته اى را مى آموخت و مى آزمود؛ خياطى، گلدوزى و حتى گريم. آرايشگرى را كه دوست نداشت و خياطى خسته اش مى كرد و نمى توانست با آن ارتباط برقرار كند، تا يك اتفاق: «يك تابستان داشتم از مركز فنى و حرفه اى رد مى شدم، ديدم دارند تابلو فرش را به صورت رايگان آموزش مى دهند، بعد از اين كه در كلاس هايش شركت كردم، ديدم تنها كارى است كه از لحاظ روحى مرا قانع مى كند.
بعد از اين كه تابستان تمام شد، خودم در خانه شروع كردم به بافتن تابلوفرش، البته نه براى فروش، بلكه براى خودم و چيزهايى را كه مى بافتم در خانه نگه مى داشتم. اولين كارم هنوز به ديوار اتاقمان آويزان است. اصلاً به اين فكر نمى كردم كه آن را گسترش بدهم. دوستان، فاميل و يا همسايه هايى كه مى آمدند و كار مرا مى ديدند، يا مى گفتند به ما آموزش بده و يا سفارش مى دادند و طرحى را پيشنهاد مى كردند و مى گفتند تا برايشان ببافم.» اين روند هفت سال به درازا كشيد و طى آن بلورى هم بافت و هم به بيش از چهل نفر آموزش داد: «داشتن مشترى نشان مى داد كه كارم جلب توجه كرده و توانسته ام چيزى را ارائه دهم، اين يك تشويق بود و داشتن شاگرد يعنى اين كه ديگرانى هستند كه مى خواهند ياد بگيرند.» همواره كار ايده مى آورد و اندك اندك ذهن آدمى شكل مى گيرد و براى آينده بى شكل، طرح ريزى مى كند. تا هنگامى كه كار نيست، آينده شبيه امروز است و آنگاه كه كارى شروع مى شود، ديگر «فردا شكل امروز نيست». مثل بلورى كه وقتى ديد از او آموزش مى خواهند تازه آن وقت بود كه آموخت: «وقتى مى ديدم از من آموزش مى خواهند، از خدا مى خواستم به من اين امكان را بدهد تا به ديگران آموزش دهم و افرادى مثل زنان سرپرست خانوار ياد بگيرند و براى خود درآمدى كسب كنند.»
بلورى همانند بافتن تابلوفرش، براى گسترش كارش و رسميت دادن به آموزش خود، نيازمند يك اتفاق بود: «در اين مدت نه آموزشگاه داشتم و نه چيزى، فقط مى خواستم تا آنجا كه مى توانم توانايى خانم ها را بالا ببرم. خيلى اتفاقى يكى از دوستانم پيشنهاد داد كه به فرهنگسراى كار مراجعه كنم. وقتى به آنجا رفتم از من سؤال كردند كه رشته تان چيست و از من خواستند تا نمونه كار ببرم. وقتى كارم را ديدند، تشويق كردند كه كارگاه بزنيد و به شهردار منطقه نامه فرستادند تا كارگاهى را در اختيار ما قرار دهند.» هنگامى كه به شهردارى منطقه مراجعه مى كند، از او نمونه كار خواسته و براى مرقد امام (ره) تابلوفرش سفارش مى دهند، «برجسته چله ابريشم» و «گل ابريشم». بلورى طى يك ماه مى بافد و موفق مى شود آن را به مراسم رحلت امام (ره) برساند و از آنجا كه با چله، زيباتر مى نمود تابلوفرش را با دارش بردند و به بلورى پيشنهاد آموزش و آموزشگاه دادند: «زيرزمينى را در اختيار ما قرار دادند كه تقريباً مخروبه بود و امكاناتى نداشت و البته خودشان در راه اندازى آن كمك كردند. يكى دو ماه طول كشيد تا بتوانيم آنجا را تميز و براى كارگاه مناسب سازى كنيم. تنهايى شروع كردم و هفته اول تنها بودم. حتى خانم هايى كه مى آمدند مى گفتند نمى ترسيد اينجا تنهايى كار مى كنيد » بلورى در قبال كارگاهى كه در اختيار او گذاشته شده، زنانى را كه از سوى شهردارى معرفى مى شوند به صورت رايگان آموزش داده و وسايل كار را نيز در اختيار آنها قرار مى دهد، همچنان كه مى تواند از كارآموزان آزاد خود مبالغى كه البته از نرخ بازار ارزانتر است دريافت كند. در اين كارگاه هر آنچه كه بافته مى شود متعلق به بافنده است و تنها ابزار كار در اختيار افراد قرار مى گيرد و در صورتى كه كارآموزى پس از پايان دوره اش، ابزار خود را نخواهد از او خريده مى شود. اما اولين تابلو فرش بافته شده در اين كارگاه: «يكى از خانم ها پيشنهاد داد براى شروع كار و به خاطر تبرك يك كعبه ببافيم.» آموزش گيرندگان كارگاه بلورى از اقشار مختلف اند، زنان سرپرست خانوار، زنان خانه دار و يا آنها كه كارشناسى مامايى و زبان خارجه دارند و حتى كارشناسى صنايع دستى. آموزش اينان بين دو تا سه ماه طول مى كشد كه علاوه بر يافتن تبحر در بافندگى، گاه به عنوان مربى به آموزش مى پردازند. به اين ترتيب اتفاقى كه براى بلورى افتاد و از يك مصرف كننده و تنها خانه دار بودن، به يك توليدكننده بدل شد، براى بقيه هم مى افتد. در اين جا هر كس هر چقدر گره بزند وقت بگذارد، به همان نسبت عايدى خواهد داشت: «ما براى فروش قواعد قانونى داريم، براى هر قباله از هشت هزار تا پانزده هزارتومان قيمت تعيين مى شود، هر قباله هزار و چهار صد گره است و بسته به سختى و راحتى كار و به نسبت قباله آن، دستمزد آن بالاتر مى رود.»
هر تابلو فرش بين دويست تا سيصدهزارتومان قيمت دارد و گاه قيمت برخى از آنها به بيش از يك ميليون تومان مى رسد. به اين ترتيب بنا به همت هر فرد، مى تواند اميد درآمدى داشته باشد و اين شايد يكى از بهترين راه ها براى كسب درآمد بويژه براى خانم ها باشد، چنان كه هم اكنون بيش از صدو پنجاه نفر در كارگاه بلورى مشغول فعاليتند و البته اين غير از كارگاهى است كه او به تازگى افتتاح كرده و براى بيش از چهل نفر فرصت شغلى ايجاد كرده است. به همين دليل است كه بلورى را مى توان كارآفرين ناميد و كارآفرينى تنها از حاصل جمع تعداد افرادى كه در دو كارگاه او فعالند پيداست. فرش هاى توليدى علاوه بر مصرف بازار داخل به كشورهايى نظير امارات نيز صادر مى شود كه بلورى اين كار را به واسطه خواهر و دوستان خود انجام مى دهد. بلورى معتقد است كه ايجاد امكانات و تسهيلات براى برپايى نمايشگاه در خارج از كشور سبب رونق فرش ايران خواهد شد. مواد اوليه كارگاه هم چون نخ و ابريشم از اجناس مرغوب بوده و از تبريز تهيه مى شوند. وى درباره بازار اجناس اوليه مى گويد: «اوايل كار براى تأمين مواد اوليه ناچار بوديم كه نقد خريد كنيم، چون ما را نمى شناختند. اما الان كه فهميده اند خوش حساب هستيم، با چك هم كار مى كنند و يا به تبريز سفارش مى دهم، آنها اجناس را مى فرستند و بعد پول را ارسال مى كنم، خانم ها خوش قول ترند.» وى به اين دليل تابلوفرش را بر فرش ترجيح مى دهد. دار فرش جاى بيشترى مى خواهد و اين با ساختارخانه ها در شرايط امروز سازگار نيست و از سوى ديگر، بافتن فرش زمان زيادترى مى برد كه اين نيز در چارچوب زندگى امروز نمى گنجد. اما تابلو فرش سبب بى خبر ماندن بلورى از فرش نمى شود چرا كه او تاريخ فرش ايرانى را خوانده و معتقد است: «دار قالى مثل محراب مقدس است و بافنده عابد خدا. قاليباف وقتى چيزى را مى آفريند، به آن عشق مى ورزد و آنچه آفريده او را بالا مى برد. البته چيزى كه خلق كردم ارزش مالى دارد و مى توانم روى آن حساب كنم.» يكى از دلايل رونق كارگاه او هم همين است. بافتن فرشى كه يا مى تواند يك ماه طول بكشد و يا دو هفته، بسته به همت و توان گره زدنتان و آنگاه طبق قاعده، عايدى آن.
خواندن تاريخ فرش ثمراتى دارد و علاوه بر برقرارى ارتباط با كار، سبب زنده كردن برخى سنت هاى منحصر در هنر فرش مى شود، آن هم در شهرك اكباتان، جايى كه كارگاه بلورى در آن واقع است. چله زنى يكى از اين سنت هاست: «هر كس بخواهد چله كشى كند، يعنى اولين چله قالى خود را بنا كند، برايش مراسم چله گذارى مى گيريم. بعد اين خانم آش يا سوپ مى پزد و براى مراسم خود مى آورد، بچه ها همه جمع مى شوند و به كمك هم دار قالى او را برپا مى كنيم. جو بسيار زيبايى است.» كوچكترين كارآموز كارگاه او دخترى نه ساله است كه البته بلورى از او بسيار تعريف مى كند و از كارش راضى است. او معتقد است كه هر كس هر چه را كه «بخواهد» به آن مى رسد. چنانچه كلمه «خواستن» را بسيار تكرار مى كند، البته خواستنى كه قاعده اى دارد: «فقط بايد نيتت خير باشد، يعنى تنها به دنبال برنده شدن خود و استفاده شخصى نباشى، اگر به فكر موفقيت ديگران هم باشى، خودت هم موفقى.» اين كارآفرين كه روزگارى به گفته خود زندگى تكرارى داشت، اكنون علاوه بر خلق و آموزش، خود نيز بشدت كار مى كند، چنانچه از هشت صبح از خانه بيرون مى آيد و هشت شب به خانه برمى گردد يعنى روزى ۱۲ ساعت كار چرا كه كارآفرينى يعنى كار.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |