سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۳ شعبان ۱۴۲۹
Tue, Aug 5, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
كودك بادبادك
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
يادداشت
نگاهى به مجموعه شعر «مريمانه بر صليب» جمال بيگ
نگاهى به نمايش هتل پلازا، نوشته نيل سايمون و كارگردانى كورش نريمانى
كارگاه نقد
درباره نمايش كاكتوس و اجراى جديد مسعود طيبى در تالار مولوى
يادداشت
نمايشگاه كتاب توكيو؛ همچنان آسيايى
محمد اللهيارى
نمايشگاه بين المللى كتاب توكيو كه پانزدهمين دوره برگزارى خود را تجربه نمود، رفته رفته در ميان كشورهاى آسياى شرقى از موقعيت ممتازى برخوردار گرديده است، خصوصاً آنكه وضعيت اقتصادى ژاپن نيز كمك شايانى به اقتصاد نشر ژاپن و رشد آن در ميان ديگر رقباى آسياى شرقى خود كرده است. بنابر آمار طى سال ۲۰۰۷ تعداد عناوين كتب چاپ اول در اين كشور ۸۰۶۱۸ عنوان بوده است، اين در حالى است كه تعداد عناوين ترجمه شده در اين كشور طى همين زمان ۵۸۵۵ عنوان بوده است. فروش ناخالص سالانه ۲۰ بيليون دلار (معادل ۲‎/۳ تريليون ين) ژاپنى ها را برآن داشته كه خود را دومين بازار نشر بزرگ دنيا بدانند و خود را از كره، چين ، تايوان و ويتنام متمايز قلمداد كنند. ارزش قراردادهاى ترجمه كتاب از زبان هاى بيگانه به ژاپنى و خريد امتياز نشر آنها كه از سوى منابع ژاپنى اعلام گرديده است جمعاً بالغ بر ۴۰۸ ميليون دلار (معادل ۴۰۷ بيليون ين) بوده است. ژاپن تلاش مى كند خود را به عنوان مركزى پيشرو در تجارت حقوق نشر در آسيا معرفى نمايد و اين يكى از شعارهاى اين نمايشگاه مى باشد. در دوره قبلى نمايشگاه كتاب ژاپن ۱۷۷ ناشر بين المللى در آن شركت كردند. بزرگترين ناشران ژاپنى كه جزء مهمترين وارد كنندگان كتاب و نيز كتابفروشان ژاپن به حساب مى آيند عبارتند از: Maruzen، Yohan و Kinokuniya.
سايت رسمى نمايشگاه كتاب توكيو تعداد ناشران پانزدهمين دوره را ۷۷۰ ناشر از ۳۳ كشور معرفى كرده است و آن را رقمى بى نظير در آسيا مى داند. گرچه اين ارقام در ميان نمايشگاههاى آسياى شرقى متمايز است اما در مقايسه با تعداد ناشران و كشورهاى شركت كننده در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران همچنان بى رونق است. نگاهى به تعداد ناشران و كشورهاى شركت كننده در نمايشگاه ژاپن نشان مى دهد كه در اين دوره ۲۰۲ غرفه به ناشران ژاپنى اختصاص يافت و بعد از آن ناشران اسپانيايى با اخذ ۲۰ غرفه بيشترين حضور را در نمايشگاه توكيو داشتند. بعد از آن چين با ۴ غرفه، كشورهاى جمهورى اسلامى ايران، فرانسه، بلژيك، هنگ كنگ، مصر، كره، هند و انگليس با ۳ غرفه، كشورهاى تايوان، امريكا، روسيه، ويتنام و تايلند با ۲ غرفه و كشورهاى جمهورى چك، بنگلادش، برزيل ، استراليا، فنلاند، ايتاليا، پاكستان، نروژ، سوئد، فيليپين، سريلانكا و لهستان با اخذ يك غرفه از ديگر شركت كنندگان در اين نمايشگاه بودند.
از ديگر نكات جالب توجه در خصوص نمايشگاه توكيو آن است كه متوليان آن هر يك از بخش هاى مختلف نمايشگاه ها را يك نمايشگاه مجزا قلمداد مى كنند و در كاتالوگ ها و تبليغات اين نمايشگاه آمده است كه ۷ نمايشگاه به صورت همزمان برگزار مى شود. اين هفت قسمت عبارتند از:بخش بين الملل نمايشگاه با ۱۳۲ غرفه، نمايشگاه كتب علوم طبيعى با ۸ غرفه، نمايشگاه كتب علوم اجتماعى و انسانى با ۵۷ غرفه، نمايشگاه كتب آموزشى و فناورى اطلاعاتى (IT) با ۴۳ غرفه، نمايشگاه نشر ديجيتال با ۶۰ غرفه، نمايشگاه توليدات ويرايشى با ۱۶ غرفه و نمايشگاه كتب كودكان با ۵۹ غرفه، همچنين اين نمايشگاه از چند بخش جنبى نيز تشكيل شده كه عبارتند از: بخش مربوط به آثار و كتب هنرى، بخش كتب آموزش زبان و نيز بخش محصولات چند رسانه اى شامل كتاب، موسيقى و بازى هاى يارانه اى و دست آخر بخش گفت وگو در خصوص مشكلات توزيع در حوزه نشر. نتيجه آنكه غير از كشور اسپانيا كه حضور نسبتاً پررنگى در اين نمايشگاه دارد، ساير كشورهاى اروپايى استقبال زيادى از اين نمايشگاه نكرده و با توجه به اينكه بيش از ۷۰ درصد تركيب آن را ناشران آسيايى تشكيل مى دهند بايد گفت اين نمايشگاه همچنان آسيايى است و هنوز از ميزان اقبال لازم در سطح بين المللى در ميان نمايشگاه هاى معتبر بين المللى برخوردار نيست.
نگاهى به مجموعه شعر «مريمانه بر صليب» جمال بيگ
زنبيل هاى انتظار در كوچه ها
381135.jpg
يزدان مهر

يك
«.‎/.بين اين همه معاويه
على[ع] سكوت سنگينى ست
وقتى عنكبوت هاى تار
بى پرده بين خدا و ابليس
پرده مى شوند
براى اين قوم هميشه كر
هيچ گوشى تنيده نخواهد شد.‎/‎/
از اولين خيابان غدير
به آفتاب مى رسيم.‎/‎/
حالا برخيز على[ع]
زن هاى كوفه
زنبيل هاى انتظار را
براى تو نشسته اند
و كودكان روشن
وقتى شب
خورشيد را مى سوزد
پشت درهاى يتيم
مهربانى هاى تو را
بو مى كشند.‎/.»
«مريمانه بر صليب» دومين مجموعه شعر جمال بيگ است كه متولد ۱۳۳۵ است و به نظر مى رسد، كمى از اين نسل، كمى از آن نسل به وام گرفته تا گز كرده ميانه را به سرانجامى برساند.
چنان كه از همين سطور منتخب هم مشخص است مستعد است و البته ذكر اين صفت براى شاعرى كه اكنون ديگر در ۵۲ سالگى اش قدم مى زند كمى نامربوط است! با اين حال، نبايد از ياد برد كه «متن» است كه تكليف مخاطب را با خود روشن مى كند، نه شناسنامه شاعر!
شعرهاى اين مجموعه، مجموعاً ميان ذهن و زبان شاعران دهه هاى پنجاه و شصت [متأسفانه يا خوشبختانه، من جزو كسانى هستم كه شعر دهه شصت را ادامه شعر دهه پنجاه مى دانند نه طريقى جديد!] و شاعران دهه هفتاد [بخش معتدل و مبتكر آن] در حال نوسان است و چون كشتى بى لنگر مورد نظر مولانا، گاهى «كژ» و گاهى «مژ» مى شود اما در مجموع، غرق نمى شود! كه البته در اين روزگار، موفقيتى است براى خودش [و كاش چنين كلامى از زبانم صادر نمى شد كه روزگار ادبى ما، بدجورى، از «شير باديه» به «شير باديه» پيوند خورده است و اين بار هم، جاى جلال الدين محمد رومى خالى!] القصه، اين شعرها با مخاطب خود، ارتباط «بى غصه اى» برقرار مى كنند. يعنى نبايد نگران آن بود كه پيش از ورود به شعر گلوله «تاريكى» به مغزت شليك شود! و اين «تاريكى» اغراق شده «ابهام» است كه اين روزها مد است هر كه مبهم تر بگويد شاعرتر است، پيش روتر است و احتمالاً، در تاريخ ادبى ماندگارتر!! چه پايان غم انگيزى، براى دوران طلايى «شعر نو» كه هنوز به زمزمه، درخشان ترين سطور آن، در يادها مانده است.
شعر «بيگ» از اين نظر، ميان شعرهاى دهه هشتاد، بى شك استثناست. قدما مى گفتند شعر نبايد «نامربوط» باشد. شعر «بيگ»، «مربوط» است و تا حدى - نه زياد، كه اشكال است البته - روايتگر زمانه شاعر.
شعر «بيگ» شعرى است كه مى شود به ديگران نشانش داد و درباره اش صحبت كرد بى آنكه شرمندگى در پى باشد! آن روايت مشهور مى گويد: «مى توان جلوى مهمان اش گذاشت.» يا «مى شود به مهمان نشانش داد»!
شعر او، گرچه به صراحت «عامه پسند» نيست اما «عام فهم» است و مخاطبان عادى هم مى توانند با آن ارتباط برقرار كنند.
دو
«پنجره را پاك اگر نكرده باشى
چشم به راه اتوبوسى باش
كه خبر آوردن مسافرى را گم كرده است
انتظار اينكه، پشت در مى تواند سردارى باشد
كه از دار زندگى پريده است، كم نيست
حتى اگر در روزگارى كه فقط
گربه ها، رد گريه هاى انسان را بو مى كشند
حالا در را باز كن براى اين دلواپسى
يك شعر فاصله دارد آغوش ما تا دست هاى بى پرواى اين كليد
يا فرقى ندارد
يك شرم فاصله دارد
دست هاى ما تا نفس بى پرده اين پنجره
از اينجا به بعد، از راهى مخفى
به فالى پا خواهيم گذاشت
كه برايش، مشتمان را باز مى كنيم.‎/.»
شعر «جمال بيگ» در بخشى از ذهن و زبان خود، متعلق به حوزه شعر منثور دهه هفتاد - شعر معتدل و مبتكر آن - است. توصيفگر است و البته راوى و البته پر از عناصر زندگى روزمره كه قرار است روايتگر باشند و به جاى آنكه شاعر، قصه آنها را بگويد آنها قصه شاعر را بگويند. در اين شعر، تكرار حروفى مثل «گ»، مثل «الف»، مثل «ر» و الى آخر، توليد موسيقى مى كنند و نمى گذارند نبود «وزن عروضى» از انرژى موسيقايى «متن»، «چندان بكاهد». مى گويم «چندان»، چون به هر حال، هيچ چيز نمى تواند به طور كامل، اين جاى خالى را پر كند. شايسته تر، مى توانست اينگونه باشد كه شاعر، به «شعر سپيد» نقل مكان كند و به آميزه اى از «وزن عروضى» و موسيقى كنارى و داخلى و معنوى برسد در دل اتصال بحور عروضى به «موسيقى طبيعى زبان» كه در زبان پارسى، از آغاز به وديعه نهاده شده [و اين همه طنين شاعرانه در نثر شگفت انگيز هزار ساله ما، حاصل تدبر نثرنويسان و ايجاب اين زبان است] اما به هر تقدير، كار، «ديگر» شده و در همين محدوده هم شاعر، موسيقى كم و بيش مقبولى به شعر خود بخشيده است.
«قرار نيست
در خانه هايتان به صدا درآيد
يا سنگى بر سنگ ديوارتان بند شود
نشانى همه خانه ها اثر انگشتى ست
كه روى زنگ ها، زنگ زده است
براى همين است كه شما مدتى ست
از هيچ خيابانى آغاز نمى شويد
و آنقدر ميان ديوارهايتان
رديف شده ايد
كه معلوم نيست
بين شما و خانه هايتان
كدام يك، ديوار شده ايد.»
«مريمانه بر صليب» البته داراى يك پاشنه آشيل بزرگ است: «فقدان استقلال زبانى». نمى توان، نه در محور افقى [مصراع ها] نه در محور عمودى [روايتگرى ساختارمند] به اثر انگشت ويژه شاعر، دست يافت. اين، يك نقص است و براى شاعرى كه متولد ۱۳۳۵ است البته نقصى بزرگ. ما نمى دانيم از اين پس، چه پيش خواهد آمد، اما به هر تقدير، منتظريم كه آن اثر انگشت ويژه «خودى» نشان بدهد.
نگاهى به نمايش هتل پلازا، نوشته نيل سايمون و كارگردانى كورش نريمانى
روزمرگى هاى تماشايى
381177.jpg
رامين فناييان

نمايشنامه «هتل پلازا» اثر ماروين نيل سايمون (متولد۱۹۲۷ نيويورك) همچون اغلب آثار نويسنده اش بر پايه و اساس روابط انسانى شكل مى گيرد. سايمون كه در حال حاضر در زمره مشهورترين و موفق ترين نمايشنامه نويسان معاصر امريكا و تئاتر برادوى قرار دارد، در بيشتر آثار كمدى‎/ تراژيك خود به دنبال مكاشفه و بازى هاى پيچيدگى هاى روابط ميان انسان هاست. او با نمايشنامه هاى طنزآميزش موشكافانه به دنبال جزئيات رفتار انسان ها بويژه ضعف ها و ترديدهاى مشترك ميان جوامع انسانى مى گردد و آنها را با بزرگ نمايى برملا مى سازد و با قرار دادن آنها پيش چشم همگان فضايى خلق مى كند كه تماشاگر اين آثار به ضعف ها و كاستى ها و حماقت هاى مستتر در من جمعى خود پى برده، آگاهانه به آنها مى خندد و سپس درباره آنها فكر مى كند. تصويرى كه او از مشكلات و بيم ها و اميدهاى كودكانه زندگى روزمره بزرگسالان در جوامع مدرن بشرى مى سازد، گرچه اندكى اغراق شده است، اما از واقعيت هاى پيرامونمان سرچشمه مى گيرد و به هيچ وجه تحميلى و باسمه اى نيست. واقعيتى كه مخاطب تئاتر امروز براى پالايش خود از طريق ديدن آن بر صحنه نمايش، بدان نيازمند است.
سايمون با دقيق شدن در رفتار انسان ها در شرايط و موقعيت هاى متفاوت در حقيقت سعى دارد پيچيدگى هاى ذهنى و فكرى انسان ها كه در ميان ابعاد مختلف زندگى در جهان معاصر به وجود آمده است را معرفى و ارائه نمايد. او همچون يك روانشناس به عمق شخصيت هايش نقب مى زند و پيوندها و گسست هاى آنها را كالبدشكافى مى كند. به همين علت اگرچه شكل گيرى شخصيت هاى آثارش برگرفته از جغرافياى طبيعى محل سكونت اوست، اما از آنجايى كه به شدت انسانى نوشته شده اند، مى توانند بى كم و كاست و بدون داشتن دغدغه آداپتاسيون در همه جاى دنيا به روى صحنه روند و با مخاطب نيز- صرفنظر از داشتن هر فرهنگى- ارتباط برقرار كنند. او بر شخصيت پردازى آثارش توجه و تأكيد فراوان دارد به گونه اى كه اساس نمايشنامه هايش بر شخصيت پردازى استوار است.
همين امر به جهانشمول و بدون تاريخ مصرف بودن نمايشنامه هايش كمك فراوان مى كند. به ديگر سخن او نمايشنامه را براى شخصيت هايش مى نويسد و همواره شرايطى مى آفريند كه در يك زمان واحد، غم و شادى در يك موقعيت به هم پيوند مى خورند. همچنان كه در نمايش هتل پلازا به كارگردانى كورش نريمانى نيز موقعيتى به شدت عصبى كننده و بغرنج و در عين حال طنز وجود دارد: تعداد زيادى ميهمان در سالن جشن منتظر شروع مراسم عروسى اند؛ اما «ميمسى» (عروس) خود را در سوئيت۷۱۹ هتل پلازا زندانى كرده و حاضر به بيرون آمدن نيست. اصرار پدر و مادرش نيز براى سر عقل آمدن دختر بى فايده است. موقعيتى كه با تلاش هاى بى فرجام پدر و مادر ميمسى براى رهايى از اين بحران ايجاد مى شود طنزآميز جلوه مى كند و باعث خنده تماشاگر مى شود، اين نمايش در وقع بخشى از نمايشنامه سه پرده اى اتاقى در هتل پلازا اثر سايمون با ترجمه شهرام زرگر است كه در پرده سوم اتفاق مى افتد.
نمايش از ابتدا با گره اصلى آغاز شده است و تاپايان (گره گشايى) به مدت ۶۰ دقيقه با ريتم مناسب و بدون خستگى و ملال ادامه مى يابد. در اين ميان چيستى و چگونگى يك رابطه دوطرفه بين زن و شوهرى پا به سن گذاشته به خوبى تعريف و توصيف مى شود: اين همان آينده اى است كه شايد زوج جوان بايد منتظر فرا رسيدنش باشند. در اين مرحله است كه دختر جوان مى تواند آينده خود راببيند و بر ترديدهايى كه باعث پنهان شدنش شده خاتمه دهد و تصميم به بيرون آمدن از حمام بگيرد؛ زيرا اصلاً قرار نيست در آينده اتفاق خاصى بيفتد و نگرانى در اين خصوص هم بى مورد است. تنها قرار است زندگى جريان داشته و ادامه پيدا كند. تأكيد نمايش هم بر زيبا بودن زندگى روزمره بى اتفاق است. بر همين اساس گره نمايش بدون اينكه اتفاق خاصى بيفتد فقط با گفتن كلمه «بى خيالش» توسط بوردن (داماد) به ميمسى (عروس)، گشوده مى شود.
از آنجا كه در اين نمايش تماشاگر با هيچ اتفاق خاصى روبه رو نيست، نقش ديالوگ و كلام اهميت فوق العاده اى مى يابد. شخصيت هاى نمايش نيز همچون ديگر آثار سايمون در مرحله پرداخت و شكل گيرى از لابه لاى كلمات و ديالوگ ها خود را نشان مى دهند. نويسنده با ديالوگ هاى حساب شده و كاربردى، به خوبى موقعيت ها را معرفى مى كند و تغيير مى دهد. نريمانى نيز در مقام كارگردان با احاطه كامل بر متن، موقعيت پيشنهاد شده در متن را برجسته مى كند و آن را با افزودن عبارت ها و تكيه كلام هاى به جا و متناسب به اصل نمايشنامه، مى پروراند. او در واقع جوهره طنز اثر را به خوبى درك كرده و به نمايش درآورده است. بازى بازيگران اصلى - سيامك صفرى و فريده سپاه منصور- هم در همين راستا عمل مى كند و لايه هاى طنز اثر را پررنگ تر و تأثيرگذارتر مى نمايد.
اما شايد بتوان گفت نقش مترجم در نمايشنامه هاى ترجمه شده از اين دست، اگر بيش از كارگردان نباشد، كمتر از آن نيست. زيرا برگردان زبان يك متن در حالى كه ويژگى هاى ذاتى و بومى آن نيز حفظ شود كار چندان ساده اى نيست.
و شهرام زرگر- كه نمايشنامه هاى بسيارى از نيل سايمون و ديگر نمايشنامه نويسان مطرح دنيا را ترجمه كرده- به اين مهم نائل شده است و با ترجمه روان و ساده اين اثر، به توفيق نمايش يارى رسانده است.
كارگاه نقد
درباره نمايش كاكتوس و اجراى جديد مسعود طيبى در تالار مولوى
روايت روح پريشان
على اكبر باقرى ارومى

كاكتوس همچنان كه از نامش پيداست نامى آميخته با رنج است، رنج بيابان هاى غريب بر همين مبنا و از لحاظ محتوا اين نمايش را به طور بديهى مى توان داراى مشتركاتى در هويت و ماهيت همسان دانست. اين نمايش خاطره اى از مجموع آثار گذشته تا به حال اكبر رادى بوده است.
اين شكل خاص نگارش آثار نمايشى شيوه اى بود كه وى به طور واقع گرايانه از آن استفاده و به بررسى دغدغه هاى فردى و اجتماعى طبقه متوسط و نئوبورژوازى پاگرفته در زمان طاغوت مى پرداخت. اين رنج شخصى بود كه وى را خيلى دلمشغول خويش كرده بود به طورى كه هويت آن به طور آشكار در نمايش كاكتوس نيز پيداست.
كاكتوس روايت روح پريشانى است كه استاد رادى در معرض شخصيت هايش و در تمركز بر طبقه موردنظرش و در روانكاوى آنها از آثار قبلى اش وام گرفته و به آنها پرداخته است حتى استاد اگر به طور استثنا از محيط طبيعى شمال دل كنده ولى با ذكر نامى از آن منطقه نتوانسته اين اثر خود را بدون آن مهر و معناى شمال هميشگى از معرفى پيوسته خود با آن به ما صرفنظر كند، دلبستگى اى كه باز در اثرش حتى با اشاره به ويلاى بزرگ شمال در رامسر براى ما يادآور دلبستگى هاى خاص محيطى وى است. با اين حال، اين نتيجه را به ما مى دهد كه ما بايد چيزى متفاوت تر از آثار قبلى رادى را در آن جست و جو كنيم و رادى را همان گونه كه خودش مى خواهد به ما معرفى كند بشناسيم. نه كمى بيشتر و يا حتى ذره اى كمتر! مرورى در آثار گذشته وى امثال مرگ با شكوه آقاى گيل! شب روى سنگفرش هاى خيس خيابان و.‎/‎/!!
در كاكتوس ما همان رادى را مى بينيم كه از قبل ديده ايم و تنها تفاوت اين اثر با ديگر آثار وى اين است كه زاويه ديد ما را تغيير مى دهد، فقط همين!! كاكتوس در واقع تداوم و تكرار خود رادى، در اين عرصه است از زاويه ديگر! شايد تنها حسنى كه بتوان براى اجراى اين نمايش ديد كارگردانى خوب آن بود. در پيش هم گفتيم كارگردان در اينجا با تسلط كافى بر متن، هنر خود را زير سايه متن قرار نداده است، بلكه تمام سعى وى نشان دهنده آن است كه، وى هنر خود را فراى بر متن قرار داده و يك نمايش درون گرا را به خوبى در صحنه اى ثابت و دكورى كم حجم و در عين حال پرمعنا گنجانيده و آن را به تماشاچى عرضه نموده است. بازى هاى خوب و روان مسعود ميرطاهرى كه در نقش پزشك ايفاى نقش مى كند و بازى متفاوت حسام منظور در نقش نويسنده و بالاخره بازى شخصى و كامل نسرين نصرتى بازيگر جوان و خوش آتيه همه نشان دهنده روحيه پويا و جوان حاكم بر كار است كه جاى تقدير دارد چرا كه در واقع اين جوانان اند كه مهر پويايى و نوآورى بر پيشانى داشته و مى كوشند اين روحيه را در تمامى آ ثار حفظ كنند. اجراى كاكتوس نه اولين آنها بوده و نه آخرين آن است. مسلماً دنياى تئاتر هميشه رمز و رازهاى باقى و مانايى داشته و دارد كه نمايشگران جوان ما با در پيش گرفتن پويايى بر گشايش آنها توانايى خود را نشان خواهند داد و اين پويايى درآميخته با نقد صريح و شفاف و روشن آينده پراميد پيش روى را روشن تر ترسيم خواهد كرد، چنين باد و جز اين مباد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |