|
سايه سنگين «اصل قطعيت» برآموزش و پرورش ما
نظام آموزشى كنونى «فكركردن» را زير سؤال مى برد
|
|
|
زيور رضايى /كارشناس ارشد علوم تربيتى
نظام فعلى هنوز مى گويد: «تا آنجا كه مى توانى ياد بگير ، آن را حفظ كن و در امتحان ها پس بده». اگر روال حفظ كردن خيلى سخت شود ، كسى دانش آموز را به خاطر تقلب سرزنش نمى كند. امروزه ما آنچه تعليم و تربيت مى ناميم صرفاً معلومات انباشته شده و محفوظات است. در نظام آموزشى ما حل مسئله و تفكر هيچ وقت سهم بزرگى نداشته است و اين دو - حل مسئله و تفكر- در همه رشته ها به جز اندك شاخه هايى از علوم افت كرده است. در بسيارى از دانشگاه ها اين موضوعات آن قدر مشكل به نظر مى رسد كه اكثر دانشجويان به خاطر ترس از نمره كم از اين نوع درس هاكه لازمه آن حل مسئله وتفكر است اجتناب مى كنند / آنان به موضوعات قابل اطمينان حفظ كردنى قناعت مى كنند و پتانسيل علمى نظام آموزشى را كاهش مى دهند. بدين ترتيب غالبا ً نتيجه اى خلاف آنچه كه در نظر بوده ، روى مى دهد / در تمام سطوح آموزشى و نيز نقطه اوج آن يعنى در دانشگاه ها، تلاش شديدى براى برنامه ريزى با معلومات از پيش تعيين شده به چشم مى خورد، درست به همان ترتيب كه كامپيوترها را برنامه ريزى مى كنيم / آموزش و پرورش روى يك وظيفه كم اهميت تر مغز انسان يعنى حافظه تأكيد مى كند؛ در حالى كه از وظيفه اصلى آن يعنى «تفكر» غافل است. گسترده ترين تفكرى كه در آموزش و پرورش به كار رفته، تفكر براى حل مسائلى است كه پاسخ هاى معين و صريح دارند. اين نوع تفكر در رياضيات ، علوم و دستور زبان در مدارس نسبتاً خوب تدريس شده است اما غالباً جواب يا شكل آن بسيار مهمتر از مراحل عقلانى رسيدن به آن شمرده مى شود. در نتيجه روش و روند تفكر كم اهميت مى شود / تفكر در مسائلى كه جواب صريح و معينى ندارند فقط بخش كوچكى از برنامه هاى آموزشى ما را تشكيل مى دهد. در حالى كه ما به تفكرى احتياج داريم كه به پرسش درباره مسائل سياسى، اجتماعى، ادبى، اقتصادى ، علمى و آموزشى منتهى مى شود / پرسش هايى كه داراى چندين جواب هستند و در عين حال هيچ كدام كامل نيست، اما بعضى از پاسخ ها از ديگر راه ها بهتر به نظر مى رسد / طرح عناوينى چون طراحى روش ها، حقوق شهروندان ، فقر و پائين آوردن سن متوسط رأى گيرى ، نمونه هايى هستند كه به بحث بيشتر و توافق كمتر منتهى مى شوند / مراكز آموزشى قصد دارند خود را از مباحث تفكر برانگيز دور نگه دارند و با اين كار نقش مهم تفكر را به عنوان بخشى از آموزش و پرورش حذف مى كنند / ضرورت تعليم نقادى نقد هنرى به معنى تفكرى كه به ارزيابى انتقادى از ادبيات ، هنر ، موسيقى ، سينما يا تلويزيون منتهى شود، با تأكيد اندكى در برخى دبيرستان ها وجود دارد. تفكر انتقادى بايد از دوره ابتدايى به بعد و در جريان مباحثات تعليم داده شود / با عميق تر شدن نفوذ هنر به درون فرهنگ ما وآموزش نقد آن به دانش آموزان و دانشجويان، كيفيت بهره ورى از محتواى آثار هنرى ارتقا مى يابد / تعليم نقادى واقعى هنر، از طريق روش معمول تحصيل ، يعنى حفظ كردن اينكه فلان هنرمند چه كرد و چه وقت آن را انجام داد ، امكان پذير نيست / آن نوع تفكرى كه به نقد هنرى بسيار نزديك است و ما آن را تفكر خلاق مى ناميم بايد آموزش داده شود. بايد به محصلان فرصت بيشترى داد تا خلاقيت آنها در هنر، موسيقى ، نمايشنامه ، ادبيات و حتى سينما و تلويزيون شكوفا شود / هر چند در حال حاضر بعضى از مراكز آموزشى به اين موضوع ها اهميت مى دهند، اما بايد يك بخش معين و اجبارى از برنامه هاى آموزشى از ابتدايى تا دبيرستان به اين مباحث اختصاص داده شود / در نظام آموزشى ما موضوع هايى كه به خلاقيت نياز دارد عموماً از اهميت كمترى برخوردار شده اند. در حالى كه اغلب مى تواند اين مسئله مستقيماً به ايجاد انگيزه و درگير كردن محصلان با مسائل منتهى مى شود و ارتباط بسيار مهمى با توفيق آنان به همراه داشته باشد / حاكميت اصل قطعيت تعليم و تربيت به تفكر اهميت نمى دهد و بيشتر به محفوظات گرايش دارد ، به خاطر اينكه تقريباً مدارس و دانشگاه ها متأثر از «اصل قطعيت » هستند .بنابر اصل قطعيت براى هر پرسش، يك پاسخ درست و يك پاسخ غلط دارد. بنابراين وظيفه آموزش و پرورش كسب اطمينان از اين مطلب است كه دانش آموز پاسخ هاى درست سؤالاتى را كه مربيان درست تشخيص داده اند ، مى داند. در صحبت با معلمان مدارس ابتدايى و پرسش درباره اينكه آيا اجازه مى دهند در كلاس هايشان بحث آزاد صورت بگيرد با اشتياق فراوان پاسخ دادند كه «ما اصلاً تشويق به بحث آزاد مى كنيم.» آنها مى گويند: «ما همه چيز را به بحث مى گذاريم تا به جواب درست برسيم .» اگر چه ممكن است اين نگرش عموميت نداشته باشد، اما حتماً گوياى مشكل است / بچه هايى كه با اين عقيده پا به مدرسه مى گذارند، كه ممكن است براى بسيارى از سؤال ها بيش از يك جواب درست وجود داشته باشد ، خيلى زود اين عقيده را كنار مى گذارند / در دوره ابتدايى بچه ها يكى پس از ديگرى به اين سوق داده مى شوند كه تحصيل اساساً مرتبط است با پاسخ هاى درست و معلمان و كتاب ها منابع اصلى اين پاسخ هاى درست هستند. آن كودك تيز هوشى كه با بيان اين مطلب كه ممكن است براى يك سؤال آموزشى، فقط يك جواب صحيح وجود نداشته باشد ، «اصل قطعيت» را زير سؤال مى برد. اگر اين كودك استثنايى يك معلم استثنايى نداشته باشد با وجود توجه اندك به تفكر انديشمندانه ، بزودى خواهد آموخت كه محصول كار همان يك پاسخ صحيح است و در نهايت در كلاس هاى معمولى با سردى و بى توجهى مواجه مى شود / «اصل قطعيت » نه فقط بر محتواى دروس، بلكه بر قواعد رفتار بچه ها نيز حاكم است / دانش آموزان در مى يابند در مباحث مربوط به رفتار خودشان و يا امور مدرسه هيچ سهمى ندارند / جوانان بايد در تعيين محتواى نظام آموزشى و هم قوانين مدرسه خود ، اظهار نظرداشته باشند. تعليم وتربيت عبارت است از روند تبيين مسئله، يافتن راه حل هاى منطقى براى آن و در نهايت به اجرا درآوردن آنچه كه بهترين راه حل به نظر مى رسد / درست نقطه مقابل روند فعلى كه عبارت است از « اطاعت كوركورانه»، «تكرار بدون فكر» جواب هاى درست (يا غلط ) سؤال هايى كه از سوى ديگران طراحى شده است / تا زمانى كه «اصل قطعيت» بر نظام آموزشى ما حكمفرماست، فكر كردن را به فرزندان خود نمى آموزيم، حفظ كردن آموزش نيست و جواب ها دانش نيستند. «قطعيت و حفظ كردن» دشمنان تفكرند و مايه از بين رفتن خلاقيت وقوه ابتكار. بنابراين جاى تعجب نيست كه بگوييم روش حفظ كردن با جايگاه و ارزشى كه در نظام آموزشى كنونى دارد ، موجب خستگى و كسالت دانش آموزان موفق و ناكامى و حقارت دانش آموزان ناموفق شده است.
|