چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۴ شعبان ۱۴۲۹
Wed, Aug 6, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
جهان شگفت انگيز ادبيات كودك
گفت وگو با مصطفى رزاق كريمى كارگردان فيلم حس پنهان
جهان شگفت انگيز ادبيات كودك
تيستو از نردبان گل بالا مى رود
يزدان سلحشور‎/ قسمت دوم و پايانى
«تيستوى سبز انگشتى، تنها كتابى است كه براى بچه ها نوشته ام و بدون شك تنها كتاب در نوع خودش است كه تا به حال نوشته ام يا خواهم نوشت. كتاب قبلى ام را كه مى نوشتم، براى اينكه ميان دو فصل، نفسى تازه كرده باشم، خوشم آمد دست به كار نوع ديگرى از ادبيات بشوم، نوعى ديگر كه بسيار دور از نوشته هاى هميشگى من باشد. وقتى كتاب را مى نوشتم، متوجه شدم كه تفاوت، تنها در شكل نوشتن و عبارت پردازى هاست اما مسائل اصلى، همان مسائل هميشگى است. در واقع متوجه شدم كه براى يك گروه بچه مشخص حرف نمى زنم، بچه هايى كه براى شان مى نوشتم يا آدم بزرگ هاى آينده بودند يا بچه هاى روزگار گذشته. من در زندگى روزانه ام هرگز با بچه ها، بچگانه حرف نزده ام. هيچ بچه اى را دست كم نگرفته ام با اين نگرانى كه مبادا براى فهميدن حرف هاى من، خودش هم خودش را دست كم بگيرد. وقتى كوچك بودم و با من با اين لحن حرف مى زدند خيلى ناراحت مى شدم و به خودم حق مى دادم اينطور كنم: هى! اينو باش! براى اينكه حرفاشو بفهمم، مى خواد خودشو هم قد من جا بزنه!»
«تيستو» در زمانه اى منتشر شد كه دنيا مشغول جنگ جهانى دوم بود اما مردم عين خيالشان نبود كه اسلحه هايى كه دم گوش شان، در همسايگى شان و توسط دوستان مهربان و آداب دانشان ساخته مى شود، در جهان سوم چقدر آدم را به كشتن مى دهد. همان طور كه «دروئون» مى گويد مسائل اين كتاب، همان مسائل اصلى است منتها از نگاه يك كودك و در همان فضاى شيرين و پر از افسانه پريان؛ اما كارى كه نويسنده مى كند - و كار خيلى بزرگى است - اين است كه دنياى افسانه پريان را به موازات دنياى خشن و واقعى به پيش مى برد و البته دچار شعارزدگى هم نمى شود. «تيستو» كه از تقابل دنياى واقعى با دنياى سحرانگيز پريان عصبانى شده، سعى مى كند كه با گل و گياه، ميان اين دو دنيا پلى بزند و يكى از كارهايش اين است كه زندان شهر را تبديل به يك باغ بزرگ مى كند كه نه تنها زندانى ها، ديگر نمى خواهند از آن فرار كنند كه از كشورهاى ديگر هم مى آيند كه توى اين باغ بزرگ، گشتى بزنند! تيستو، كارى مى كند كه اسلحه هاى ارسالى پدرش براى دو كشور در حال جنگ، به جاى گلوله ، گل پرتاب كنند: «توپ هاى ميرپوال البته مى توانستند شليك كنند، يعنى شليك هم كرده بودند، اما چه شليكى كه همين طور پشت سر هم دسته هاى گل از دهانه هايشان به بيرون پرتاب مى شد! بارانى از گل انگشتى، گل استكانى و گل هاى آبى كوچك به طرف «وازى ها» شليك شد و آنها هم به نوبه خود، با آلاله و مارگريت و كوكب به «واتن ها» جواب دادند! كلاه فلزى يك ژنرال از برخورد يك دسته گل بنفشه از سرش افتاد!»
پس از انتشار «تيستو»، خيلى زود سينما هم به سراغ اين رمان رفت اما نه در انيميشن ها و نه حتى در فيلم زنده اى كه براساس اين رمان ساخته شد، نه شخصيت «تيستو» و نه دنياى شگفت انگيز رمان، نتوانست خودش را نشان دهد و رمان، براى خوانده شدن، همچنان كلاهش را از سر برداشت و ما را به خواندن دوباره خود دعوت كرد. راستى! مى دانيد كه «تيستو» يك فرشته بود كه آخر رمان، از يك نردبان گل به سمت آسمان بالا رفت گاهى وقت ها البته نامه هايى مى فرستد پائين و آخرين نامه اش را هم براى من فرستاد و فكر مى كنيد كه به همين راحتى مى گويم توش چى نوشته بود !
گفت وگو با مصطفى رزاق كريمى كارگردان فيلم حس پنهان
داستانى به سادگى زندگى
381366.jpg
مريم درستانى‎/ قسمت دوم و پايانى

بخش اول گفت و گو با كارگردان فيلم حس پنهان را شنبه گذشته خوانديد. مصطفى رزاق كريمى در آن بخش درباره كارنامه كارى خود صحبت كرد و زمينه هاى شكل گيرى فيلم حس پنهان مطرح شد. امروز در بخش پايانى بيشتر درباره جزئيات فيلم با او به بحث نشسته ايم.

من فكر مى كنم كه اگر امير آن شب در خيابان با ماشين به ندا نمى زد آنها چگونه با هم آشنا مى شدند
من اصلاً به آن فكر نمى كنم. به اين فكر مى كنم كه اين اتفاق افتاده، و در عالم واقع هم مى تواند رخ دهد.
آخر اين اتفاق رخ داد براى اين كه داستان فيلم شما وارد جريان ديگرى شود
ورود به فيلم آزاد است. هيچ كس نمى تواند كسى را محكوم كند كه چرا به اين شكل فيلم شروع شد.
اين تصادف هاى بى اتفاق، يا تصادف هاى بى تصادف آنقدر در سينماى ما كليشه اى شده كه تقريباً اكثر فيلم هاى ما چنين هستند.
در همه جاى دنيا هم همين است. در سينما نبايد به دنبال چيزهاى عجيب و غريب باشيد. اگر اين اتفاق نبود، سردى زندگى اينها و كمبود بچه به شكل ديگرى بروز پيدا مى كرد. اگر صفحه حوادث روزنامه ها را ببينيد، با شكل هاى مختلفى از تصادفات ساده در مناسبات انسانى برخورد مى كنيد.
شخصيت ها چطور انتخاب شدند
بازيگران نيز بعد از نوشته شدن قصه و همكارى تهيه كننده و دستيارم (بهرام صحيحى) انتخاب شدند. آنقدر برنامه ريزى دقيق بود كه روز پايان فيلم را هم مى دانستيم. در روند پيش توليد، كانديداهاى زيادى را مورد بررسى قرار داده و انتخاب كردم، مثلاً خانم ضيغمى را در فيلم شوريده ديدم و يا بازيگران ديگر كه با آنها صحبت شد.
به نظر شخصيت دكتر سيمين معتمد آنقدر ها پخته نيست، ما راهنمايى هاى مؤثرى از اين خانم دكتر نمى بينيم. حتى راهنمايى هاى او به درد بهرام هم نمى خورد. چگونه است آدمى كه خودش در زندگى اش درگير است به ديگران كمك مى كند
درباره شخصيت سيمين با دكترهاى روانپزشك صحبت كرديم. من خودم تجربه ساخت دو فيلم درباره ايدز را در اتريش داشته و با حيطه روانپزشك ها و مشاوره ها آشنا بودم. براى اين فيلم با دكتر بنى اسد صحبت شد، كسى كه گارد نداشت و درباره روانشناسان همه چيز را مى گفت. ما هميشه در فيلم ها روانشناسان را نا متعادل مى بينيم. به اين خاطر تصميم گرفتيم خانم كرامتى در بيمارستان سرخه حصار و همين طور مطب دكتر بنى اسد، مريض ها را ويزيت كند. سه هفته اين اتفاق افتاد و يك روز دكتر با من تماس گرفت و گفت: «فكر مى كنم رفتار او با يك دكتر روانپزشك همخوانى دارد». از ابتدا قرار نبود فيلمى آموزشى درباره رفتارهاى روانپزشك بسازيم.
نه، منظور من هم آموزش دادن نبود. مثلاً وقتى دخترى به مطب مى آيد و از دعواهاى پدر و مادرش شاكى است دكتر تنها به او توصيه مى كند آرام باشد و برود و يك روز ديگر بيايد، يا درباره مريض هاى ديگر هم همين طور.
رفتار يك روانپزشك ايجاب مى كند كه با مريض اش در حدنياز ايجاد ارتباط كند يعنى گوش كند، چيزى بنويسد و اجازه بدهد مريض صحبت كند. بايد توجه داشته باشيم كه درمان يك پروسه طولانى است و يك روانپزشك ابتدا طورى رفتار مى كند كه بيمارانش را از درگيرى هاى ذهنى تخليه كند. در قدم اول اگر اين اتفاق بيفتد، روانپزشك موفق عمل كرده است و قصه ما تا همين مقطع نياز به پروسه درمانى بيماران سيمين داشت.
ديالوگ هاى بهرام را مرور مى كنيم مى گويد: حيوان ها بعد از مردن فاسد مى شوند ولى آدم ها قبل از مردن و يا در مورد زن وسواسى كه به پزشك مراجعه كرده به آن معناست كه پزشك قابل اعتماد است. يك چيزى را فراموش نكنيد، من از سينماى مستند مى آيم و هركارى هم كه بكنم به پژوهش هم توجه دارم. سيمين و امير آدم هاى اتوكشيده هستند ولى يك جايى چارچوب ها مى شكند. زمانى كه او مى گويد گلدان را روى سرت خراب مى كنم بهانه است. يا اتومبيلرانى نوعى تخليه است.
چقدر با فريدون فرهودى به عنوان فيلمنامه نويس صحبت كرديد تا به زبان مورد نظر خودتان برسيد
فريدون فرهودى خيلى روى فيلمنامه زحمت كشيد و چندين بار بازنويسى انجام شد، به اين شكل من به زبان موردنظر خودم رسيدم. از طرفى اين هوشمندى تهيه كننده ما بود كه حتى در مرحله اجرا هم تأكيد داشت بيشتر روى فيلمنامه كار شود.
خب شما اين ويژگى را داشتيد كه مرتضى رزاق كريمى تهيه كننده كار شما بودند، به اين شكل دغدغه زمان و تهيه كننده و ‎/ . . هم نداشتيد.
اين را همه مى دانند كه ما در دفتر و زمان كار، برادر نيستيم و هركس روندكارى خودش رادارد. من به عنوان كارگردان يك چيزهايى را مى بينم كه بازگو مى كنم يا تدوينگر خوبى مثل عباس گنجوى سكانس به سكانس كار را قبل از فيلمبردارى تدوين مى كند و دلايل خودش را دارد. از جايى ديگر «فرشاد محمدى» فيلمبردار نيز اضافه شد و دستيارم كنار من بود و اين ها همه چك ليست هاى قبل از پرواز يا قبل از فيلمبردارى است.
تبليغ بستنى و يا نام نمايشگاه عكس به اسم فيلم بايد در فيلم وجود مى داشت
مسئله بستنى از ابتدا در فيلمنامه وجود داشت. چه بسا كه از قديم ما بستنى را براى آشتى دادن استفاده مى كرديم. از طرفى چه اشكالى دارد، همه جاى دنيا براى ساخت فيلم سرمايه گذار دارند و ما بايد خوشحال باشيم كه سرمايه ساخت فيلم تهيه مى شود تا به سمت خصوصى شدن برويم.
تبليغ سرمايه گذار در فيلم صورت ديگرى دارد! يعنى شما به خاطر اسپانسر از بستنى به عنوان نشانه اى از آشتى استفاده كرديد.
ما هيچ وقت در فيلم نامى از مدير عامل شركت و يا شخص بخصوصى كه سرمايه گذار فيلم باشد نياورديم. بلكه استفاده از يك كالا مثل بستنى يا ساعت يا ماشين يا هر چيز ديگر در فيلم اگر در درام تنيده شده باشد. نه تنها اشكالى ندارد، بلكه نشان از آگاهى دست اندركاران فيلم است. چه اشكالى دارد اين فرهنگ جا بيفتد و كسانى باشند كه در اين حيطه فرهنگى نيز دخيل شوند ‎/
با توجه به نام فيلم، فكر مى كنم آنقدر ها هم حس پنهانى صورت نمى گيرد. چون از ابتداى فيلم مشخص است كه سيمين و امير با هم ارتباط صميمى ندارند، پس چه حسى پنهان است
پنهان چيز ديگرى است. پنهان درناگفته هاست. من شايد ۱۰ سال با زنم زندگى كنم اما حرف هايى كه بايد زده مى شده مطرح نشده. در اين فيلم فقط حرف ها زده مى شود و اتفاق عجيبى قرار نيست رخ دهد. قرار نيست نتيجه بزرگى بگيريم چون آدم بدى هم وجودندارد.
زندگى را نشان مى دهيم، دخترى كه كار مى كند تا از برادر و مادربزرگش مراقبت كند و يا خود مادربزرگ كه نشانه سنت و احترام به گذشته است و. . . تمام تلاش من براى حس پنهان بود. آن چيزى كه مهم است كه بيننده با قصه تا پايان فيلم همواره همراه باشد ‎/
از فروش فيلم راضى هستيد
متأسفانه فيلم به دلايل ناخواسته فاقد تبليغات است و به نظرم بدون تبليغات فروش فيلم راضى كننده است.
فيلم بعدى كه قرار است بسازيد چه موضوعى دارد
موضوع خانواده، بزودى پروانه ساخت آن صادر مى شود ‎/
نمى خواهيد مستند بسازيد
چرا، اخيراً مستند «مينياتور به روايت محمود فرشچيان» را ساختم، قبل از آن درباره هنرمند بزرگ مرحوم مرتضى مميز كارى انجام دادم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |