|
مهارت آموزى؛ هدف گمشده نظام آموزشى
|
|
|
حميده احمديان راد نظام آموزشى بايد مهارت هاى شغلى براى ورود به بازار كار و افزايش آستانه تحمل و بردبارى براى مواجهه با پيچيدگى هاى رفتارهاى امروزى را به جوانان بياموزد. اين را مى توان از صحبت هاى رئيس سازمان ملى جوانان برداشت كرد كه عقيده دارد تنها ارائه تسهيلات براى زندگى مستقل كافى نيست و مباحث فرهنگى و آموزشى هم «نيمه پنهان» مسئله ازدواجند. در تأييد اين حرف بسيارى عقيده دارند كه نظام آموزشى ما مدتهاست كه قادر نيست نيازهاى بازار كار را از نظر تأمين نيروى كار ماهر به طور كامل تأمين كند و آموزش هاى متناسب با فناورى هاى قرن ۲۱ را ارائه دهد و با وجود گام هايى كه برداشته شده، همچنان جاى خالى بسيارى از مباحث مربوط به مهارت هاى زندگى در نظام آموزشى به چشم مى خورد. قرن ۲۱ مهارت هاى جديدى نياز دارد زمانى هدف نظام آموزشى آن بود كه كارمندان خوبى پرورش دهد ولى با ورود به قرن ۲۱ نظام هاى آموزشى هدف ديگرى را دنبال مى كنند. ماهرخ مرتضوى كارشناس تكنولوژى آموزشى مى گويد: «در عصر جديد عمر مشاغل گاهى به ۱۰ سال هم نمى رسد. براى همين نيروهايى كه در نظام آموزشى ما پرورش مى يابند بايد انعطاف پذيرى لازم را داشته باشند كه با ۶۰ ساعت آموزش، مهارت هاى جديدى بياموزند و وارد شغل جديدى شوند. به همين دليل بر اساس شيوه هاى جديد آموزشى در دنيا، ديگر نظام هاى آموزشى انبوهى از اطلاعات ريز را آموزش نمى دهند و شيوه حافظه محورى را كنار گذاشته اند بلكه توانايى حضور ذهن، تشخيص، انتخاب، استدلال و مشاركت را مى آموزند. در عصر جديد كسانى كه مى خواهند وارد بازار كار شوند بايد توانايى مناظره، تمركز و گزينش اطلاعات را داشته باشند. به اين ترتيب از اين توانايى برخوردار مى شوند كه به عنوان مثال با رجوع به اينترنت اطلاعات مورد نيازشان را تأمين كنند و خود را در هر زمانى با مقتضيات حرفه خودشان و يا هر حرفه جديدى كه مى خواهند وارد آن شوند وفق دهند.» به اين ترتيب نظام آموزشى بايد رويكرد خود را به سمت ايجاد مهارت ها تغيير دهد. مرتضى خلخالى كارشناس باسابقه آموزشى مى گويد: «در چهار دهه اخير دانش برنامه ريزى و اصول تعليم و تربيت به اين سمت رفته كه به جاى دادن ماهى به كسانى كه آموزش مى بينند راه و روش ماهيگيرى را به آنها بياموزد چراكه با گسترش سريع فناورى و نفوذ آن در همه ابعاد شغلى و زندگى انسان ها، دائم در حال مشاهده دگرگونى هاى عظيم در مشاغل يا مرگ مشاغل و به وجود آمدن مشاغل جديد هستيم. در اين شرايط برنامه هاى درسى بايد مملو از صحنه هاى ارتباط علم با زندگى، برخورد با معماها، كاوشگرى و پروراندن مهارت هاى انديشيدن باشد. دانش آموزان بايد مهارت جست و جوى منابع مورد نياز و استفاده از داده ها و كتاب هاى مرجع و راهنما و امكانات رايانه و اينترنت را براى انديشيدن و ابداع داشته باشند و فرصت هاى فراوانى براى مشاهده، جست و جو، پيشنهاد طرح ها و اجراى آنها، ارزيابى شواهد و نتايج و استفاده از بازخوردها براى تعديل مسير در اختيارشان قرار دهيم.» وزارت كار امريكا ۱۰ مهارت شغلى كه امروز در بازار كار بسيار مورد نياز است را اين موارد اعلام كرده است: «مهارت هاى حل مشكل، مهارت هاى فنى و حرفه اى، مهارت هاى روابط عمومى، مهارت هاى برنامه نويسى رايانه اى و دانش مربوط به رايانه، مهارت هاى آموزشى مانند توانايى خدمات اجتماعى و مشاوره در مديريت و تجارت، مهارت هاى مديريت مالى مانند حسابدارى، مهارت هاى مديريت اطلاعات، مهارت دانستن زبان خارجى و مهارت هاى مديريت تجارت و بازرگانى.» با نگاهى به اين موارد متوجه مى شويم كه مقتضيات بازار كار ايران نيز جدا از كشورهاى ديگر نيست و در صورتى كه نظام آموزشى قادر نباشد اين مهارت ها را آموزش دهد، از طرفى دانش آموزان و دانشجويان احساس نمى كنند كه نظام آموزشى چيز مفيدى براى زندگى و كار به آنها مى آموزد و از طرف ديگر هم فارغ التحصيلان دست كم تا مدتى پس از تحصيل سرگردان مى شوند چراكه نمى دانند چگونه بايد در جامعه زندگى كنند و چه شغلى داشته باشند و با استفاده از كدام مهارت، شغل شان را انتخاب و دنبال كنند.برخى از كشورها با پى بردن به اهميت داشتن مهارت براى جذب در بازار كار، در اين زمينه كلاس هاى آموزشى برگزار مى كنند و بودجه هاى قابل توجهى نيز به اين كار اختصاص مى دهند. به عنوان مثال در كشور ايرلند به افزايش مهارت هاى شغلى شهروندان ايرلندى بويژه جوانان اهميت زيادى داده مى شود تا جايى كه به علاقه مندان در سه سطح آموزش مقدماتى، دوره هاى كارآموزى و دوره هاى پيشرفته آموزشى براى افزايش مهارت شغلى آنها آموزش داده مى شود. هدف از اين آموزش ها هم افزايش قابليت استخدام جوانان در هنگام ورود به بازار كار و ايجاد مقدمات فعاليت آنها در بازار كار است. آنها در اين كلاس ها مهارت هاى پايه اى براى كار را مى آموزند. اين در حالى است كه در كشور ما هر سال تعداد زيادى از فارغ التحصيلان ديپلمه يا دانشگاهى به جمع كسانى كه به دنبال كار مى گردند اضافه مى شود، اما بسيارى از آنها مهارت لازم براى شروع يك حرفه را ندارند. اغلب مدركى نيز در دست دارند، اما مهارت هاى مورد نياز براى كار را نياموخته اند. چندى پيش مدير دفتر كاريابى مركزى انزلى به خبرگزارى ايرنا گفت: «اكثر افراد جوياى كارى كه به دفتر كاريابى مراجعه مى كنند، فاقد مهارت هاى لازم براى اشتغال هستند.»حتى بسيارى از كسانى كه از دانشگاه ها فارغ التحصيل مى شوند تنها بحث هاى تئوريك را مى دانند و از آن جايى كه مهارت هاى لازم را به شكل عملى نياموخته اند براى جذب در بازار كار دچار مشكل مى شوند. نكته ديگر اين است كه در حالى كه نظام آموزشى ما در زمينه آموزش مهارت هاى شغلى با مشكلات زيادى روبه رو است، خانواده ها هم آموزش مهارت هاى شغلى، حتى مشاغل موروثى به فرزندانشان را نيز كنار گذاشته اند. اين در حالى است كه در جوامع غربى و نيز جوامع رو به توسعه چين و هند، آموزش مهارت هاى شغلى و كسب و كار در خانواده جايگاه برجسته اى دارد. در كشور ما هم در گذشته اى نه چندان دور فرزندان بويژه فرزندان پسر از سنين كودكى و نوجوانى با مفهوم كار و درآمد آشنا مى شدند و حتى در خانواده هاى ثروتمند نيز شاگردى فرزند و يادگيرى كار مذموم شناخته نمى شد. ولى اين سنت نيز به فراموشى سپرده شده است. به اين ترتيب اتفاقى كه در زمينه آموزش مهارت در كشور ما افتاده اين است كه رئيس سازمان آموزش فنى و حرفه اى كشور سرانه آموزش نيروى انسانى در دنيا را ۱۰ برابر ايران اعلام مى كند. وى مى گويد: «در كشور ما هر نفر سالانه هشت ساعت آموزش مى بيند. اين در حالى است كه اين رقم در دنيا ۸۰ ساعت است. وى مى افزايد: «سهم منابع انسانى در توسعه كشور ۳۴ درصد است و اين در حالى است كه اين سهم در كشورهاى پيشرفته ۶۴ تا ۷۰ درصد است.» تمام اينها نشان مى دهد كه ما به بازنگرى اى در زمينه آموزش مهارت هاى شغلى در همه عرصه ها از جمله در نظام آموزشى و نيز خانواده ها نياز داريم وگرنه همچنان شاهد اين خواهيم بود كه در حالى كه هر سال تعداد زيادى از افراد به جمع كسانى كه جوياى كارند مى پيوندند، بازار كار هم از نظر نيروى كار ماهر در مضيقه قرار دارد. آموزش مهارت زندگى در كنار مهارت شغلى ضرورت دارد بعضى از مهارت هايى كه در حوزه مهارت هاى شغلى مورد نيازند، مهارت هايى هستند كه در زندگى روزمره و خانوادگى نيز لازمند. به عنوان مثال مى توان از مهارت حل مشكل، مهارت تحليل و روابط عمومى نام برد. بنابراين از نظام آموزشى انتظار مى رود حداقلى از مهارت هايى كه مردم به آنها نياز دارند را آموزش دهد. با كاسته شدن از جمعيت دانش آموزى نظام آموزشى مى تواند در كلاس هايى كه از جمعيت آنها كاسته شده، مهارت هايى نظير كارگروهى را به دانش آموزان آموزش دهد. اما مقتضيات عصر جديد، آموزش مهارت هاى زندگى را از جنبه هاى ديگرى نيز ضرورى كرده. مرتضى خلخالى مى گويد: «در دنيايى همراه با رشد جمعيت، افزايش نيازها، پيچيده تر شدن شرايط زندگى و همچنين كاهش و محدود شدن نسبى منابع طبيعى، رقابت هاى شديد اقتصادى، روبه رو شدن با تهديدهاى متوالى و تغيير در حرفه ها و شغل ها، نوعى نگرانى و هول زدگى و فشار روحى فزاينده بر افراد تحميل مى شود. اين ناهنجارى ها، رفتارها، نگرش ها، روابط اجتماعى و شهروندى را به شدت تحت تأثير قرار مى دهد. در چنين جو ناآرامى پروراندن ارزش ها و گسترش عادات مطلوب دشوارتر شده. به طورى كه صرفاً با سخنرانى يا نصيحت و ارشاد، مشكل به آسانى برطرف نمى شود. بنابراين در چند دهه اخير جامعه شناسان، فلاسفه، متخصصان تعليم و تربيت و برنامه ريزان درسى در سطح جهانى، با همكارى نهادها و سازمان هايى مثل يونسكو تلاش فراوانى براى جست و جوى راه حل هاى ريشه اى مؤثرتر به عمل مى آورند. در نتيجه شيوه رويارويى با اين مشكلات در روش هاى طراحى برنامه و تدوين كتاب ها و ساير مواد آموزشى و همچنين تدوين طرح درس ها و اجراى تكاليف عملكردى گروهى و فردى و ارزشيابى آموخته هاى ارزشى و نگرشى در حال گسترش و رسوخ است.» به اين ترتيب آموزش مهارت زندگى و مهارت هاى شغلى به اجزاى ضرورى برنامه هاى آموزشى دنيا تبديل شده اند. چيزى كه ضرورت آن در كشور ما نيز احساس مى شود./
|