پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۵ شعبان ۱۴۲۹
Thu, Aug 7, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
رويكرد انتقادى اريش فروم به ماده گرايى اخلاقى و مصرف زدگى
كتاب انديشه
رويكرد انتقادى اريش فروم به ماده گرايى اخلاقى و مصرف زدگى
داشتن يا بودن، مسئله اين است
381546.jpg
بهروز نيكخواه

اريش فروم، روانكاو و فيلسوف اجتماعى آلمانى تبار امريكايى (۱۹۸۰ـ۱۹۰۰م)، يكى از شاخص ترين متفكران غربى است كه به تحليل و بررسى و آسيب شناسى دو بحران ماده گروى اخلاقى و مصرف زدگى پرداخته است. فروم، به ويژه در كتاب ارزشمند «داشتن يا بودن » ماهيت ويرانگر ماده گروى اخلاقى و بارزترين پيامد آن، يعنى مصرف گرايى، را آفتابى مى كند. البته وى از عنوان ماده گروى اخلاقى استفاده نمى كند، بلكه اصطلاح «داشتن» ـ در مقابل «بودن»ـ را براى اين بحران به كار مى برد.
فروم در كتاب «داشتن يا بودن » خاطرنشان مى كند كه اساساً توليد نامحدود، مصرف نامحدود و «داشتن» هرچه بيشتر خصوصيت جامعه مدرن است كه در آن منفعت جويى و حرص مال اندوزى و ثروت و قدرت هدف اصلى زندگى شده است. در واقع جامعه اى كه اصول آن اكتساب، بهره جويى و مالكيت است نوعى منش اجتماعى به وجود مى آورد كه به سمت «داشتن» متوجه است. وى هدف اين جامعه را مطلقاً كسب ثروت و سودجويى مى داند كه در آن شكل و جهت گير ى بودن به ندرت به چشم مى خورد. بيشتر مردم در اين جامعه «داشتن» را طبيعى ترين شكل هستى تلقى مى كنند و حتى آن را تنها راه قابل قبول زندگى مى دانند. اين برداشت سبب شده كه درك و فهم ماهيت بودن براى مردم دشوار شود و حتى متوجه نشوند كه «داشتن» فقط يكى از جهت گيرى هاى ممكن است. اما مقصود فروم از «داشتن» و بديل آن، يعنى «بودن»، چيست از نظر فروم، «داشتن» و «بودن» دو شرط اساسى تجربى هستند كه نيروهاى آنها تفاوت ميان منش هاى افراد و انواع مختلف را تعيين مى كند. به ديگر سخن، وى با اين دو اصطلاح به دو شرط اساسى هستى، دو جهت گيرى مختلف نسبت به خود و جهان و منش هاى مختلف كه مشخص كننده ميزان جامعيت تفكر، احساس و عمل شخص است اشاره مى كند. «داشتن» به اشيا اشاره مى كند كه ثابت و توصيف كردنى هستند. ماهيت جهت گيرى «داشتن» ناشى از ماهيت دارايى شخص است؛ در اين شكل هستى آنچه مهم و مورد نظر است به دست آوردن ثروت و حق نامحدود نگهداشتن آن است و لاغير. در اين جهت گيرى آدمى پايبند و تخته بند چيزهايى است كه درگذشته اندوخته و به دست آورده است: پول، زمين، موقعيت اجتماعى و.‎/.؛ به طورى كه شخص ايمنى و هويت خود را با چنگ زدن و در آويختن به آنچه دارد، با پايبند شدن به نفس و مايملك خود به دست مى آورد؛ به تعبير ديگر در نگرش «داشتن» آدمى با آنچه دارد تعريف مى شود نه با آنچه هست؛ جهت گيرى «داشتن» و رويه متمركز بر دارايى وسود الزاماً ايجاد هوس مى كند، در واقع، نياز به قدرت ‎/‎/‎/ آرزو و هوس داشتن و دارايى شخصى موجد تمايل به اعمال زور جهت ربودن ـ آشكار يا نهانى ـ اموال ديگران است. اما برخلاف جهت گيرى «داشتن»، جهت گيرى «بودن» به تجربه اشاره مى كند و تجربه انسان در اصل قابل توصيف نيست. «بودن» آن نوع موجوديتى است كه در آن حالت كسى نه چيزى «دارد» و نه «حرص و آز» داشتن بر او مسلط است، بلكه شادمان است، استعدادهاى خود را به طور بهره ور به كار مى گيرد، با جهان يكى است؛ «بودن» فقط در «اينجا و اكنون» وجود دارد؛ «بودن» يعنى فعاليت بارور و پرثمر داشتن (البته نه فعاليت امروزى كه فقط در اشتغال به كارى خلاصه مى شود)؛ فعاليتى كه در خروج از خويش و ترك خويشتن بينى و از ميان برداشتن ميل «داشتن» شكل مى گيرد (از ميان برداشتن ميل «داشتن» شرط هرنوع فعاليت و ميل بارور باطنى است و شرط اوليه آن پيروزى بر تمام اشكال خودپسندى و حرص و ولع است)؛ در جهت گيرى «بودن» آدمى با آنچه هست و مى كند تعريف مى شود نه با آنچه دارد؛ به گفته فروم فرمول هويت مصرف كنندگان امروز اين است: من هستم = آنچه دارم و آنچه مصرف مى كنم. ظهور «بودن» منوط به ميزان كاهش «داشتن» است؛ يعنى ترك به دست آوردن ايمنى و هويت با چنگ زدن و درآويختن به آنچه داريم و ترك پاى بندى به نفس و مايملك خود؛ «بودن» مستلزم ترك خودبينى و خودپسندى است، همان كه در اصطلاح صوفيه نفى خويشتن و تهى ساختن «خود» و «فقر» ناميده مى شود.
همين جهت گيرى «داشتن» است كه سبب شده كه امروزه تأكيد بر مصرف باشد نه نگهدارى. بدين سان «دورانداختن» جاى «نگهداشتن» را گرفته است. كالاى خريدارى شده پس از آنكه مدتى مورد استفاده قرار گرفت، به اصطلاح دل صاحبش را مى زند و شخص مى خواهد به هر نوعى كه شده از دست آن خلاص شود و نوع تازه اى بخرد. به دست آوردن يا داشتن و به كاربردن زودگذر به دور انداختن و به دست آوردن مجدد فراگرد مدار خريد مصرف كننده امروزى است كه در حقيقت معتقد است «تازه زيبا است». كوتاه سخن آنكه مصرف نوعى از «داشتن» است و شايد مهمترين نوع آن. فروم مى نويسد: «ترديدى نيست كه صنعت نياز مى آفريند و سپس در پى برآوردن آن برمى آيد. در واقع اگر صنعت بخواهد در نظام امروزى زنده بماند بايد نيازها را تأمين كند، زيرا ايجاد و تحصيل سود شرط بقاى آن است. سيستم اقتصادى كنونى امروز بر حداكثر توليد و حداكثر مصرف استوار است. «همچنين وى اين نقد را به جامعه امريكا دارد كه اين جامعه نه تنها كالا بلكه نياز هم توليد مى كند». مى پرسيد چگونه مردم همواره نيازهايى داشته اند؛ بايد بخورند و بياشامند، مى خواهند در خانه هاى زيبا و راحت زندگى كنند.‎/‎/ اما اگر نگاهى به اطراف خود بيندازيد اهميت و تأثير تبليغات را خواهيد ديد. ديگر به ندرت خواست و آرزو از درون بر مى خيزد. بلكه آن را در بيرون به وجود آورده و پرورش مى دهند. حتى كسى هم كه ثروتى دارد و به اصطلاح دستش به دهنش مى رسد نيز در برابر تبليغات و آگهى هاى مربوط به كالاهاى گوناگون خود را بى چيز و فقير مى بيند». اين در حالى است كه انسان فقط بايد طالب «داشتن» براى «زيستن» باشد. «داشتن» براى زيستن با «بودن» تعارضى ندارد. اين نوع «داشتن» عاقلانه و عادلانه است. فـروم در به نام زندگى مى گويد: «من بر اين باورم كه انسان هنگامى خودش است كه نيروهاى درونى خود را به كار گيرد. و اگر زندگى اش به جاى «بودن» در «داشتن» و مصرف خلاصه شود به پستى خواهد گراييد، تبديل به شىء خواهد شد و روزگارى رنج آور و خالى از لطف و صفا خواهد داشت. شادى حقيقى با فعاليت حقيقى به دست مى آيد، و فعاليت حقيقى يعنى پرورش و به كار بردن نيروهاى انسانى.
اگر زندگى در مسير مصرف بيفتد جوى آكنده از زيادت و بيزارى به وجود مى آورد. اين مسئله با بحرانى كه جهان غرب را در برگرفته است رابطه نزديكى دارد». به رأى وى افزايش بى حد مصرف، انسانى به بار مى آورد كه به يك آرمان دل مى بازد، كه در واقع دين تازه اى است. بهشت او نه مانند بهشت اديان آسمانى كه نويد برخوردارى از نعمت هاى آن جهانى در آنجا داده شده است، بلكه سوپر ماركت بزرگى است كه همه چيز در آن يافت مى شود و او با جيب پر پولش مى تواند بيشتر از همسايه اش خريد كند. ارزش چنان انسانى نزد خودش معادل دارايى است و اگر مى خواهد بهترين باشد بايد بيشترين ثروت را داشته باشد، فروم معتقد است با اين برداشت در چنان نظام اقتصادى گرچه مردم زيادى بيشتر از مصرف خود دارند اما بازهم احساس ندارى مى كنند زيرا نمى توانند با توليد انبوه همگام شوند. اين وضع انفعال، حسد و حرص و آز را افزايش مى دهد، و سرانجام نوعى حس ضعف باطنى و عدم قدرت و نفوذ و خود كم بينى توليد مى كند و انسان شخصيت خود را در آنچه دارد مى داند نه در آنچه هست.

تلفن گروه انديشه: 88761257
كتاب انديشه
كارل رانسوم راجرز
نظريه فردمدار؛ «خود» هسته نظرى شخصيت
381552.jpg
فاطمه همتى ‎/ دكتر نرگس طالقانى
نشر دانژه
«كارل رانسوم راجرز» دفتر سيزدهم از مجموعه اى ۱۲۰ جلدى «بزرگان روانشناسى و تعليم و تربيت» است كه روانشناسان، روانپزشكان، عصب شناسان و مربيان بزرگ جهان را معرفى مى كند.
طى دهه ۱۹۷۰ بى اف اسكيز و كارل راجرز با نفوذترين روانشناسان زنده در ميان روانشناسان امريكايى بودند.
راجرز و اسكيز دو رهبر نمادين شكاف عميق در روانشناسى معاصر امريكا، يعنى رفتارگرايى و پديدارشناسى بودند كه بزرگترين اختلاف اين دو جريان فكرى در روانشناسى بر سر ماهيت انسان بود. راجرز معتقد بود كه هسته درونى ماهيت انسان، اساساً هدفمند، پيشرو، سازنده و كاملاً قابل اعتماد است. او فرد را يك منبع انرژى فعال مى دانست كه به سوى هدف هاى آينده و مقاصد جهت يافته حركت مى كند. به اين اعتبار موضع وى درخصوص اراده آزاد در برابر جبرگرايى كاملاً روشن است و در مورد نقش وراثت و محيط، راجرز نقش محيط يا موقعيت را مهمتر مى دانست. اگرچه گرايش به شكوفا شدن فطرى است، اما فرآيند شكوفاشدن بيشتر تحت تأثير نيروهاى اجتماعى قرار دارد تا نيروهاى زيستى. تجربيات كودكى نيز تا اندازه اى بر رشد شخصيت اثر دارند، اما تجربيات بعدى زندگى مهمتر هستند.
به نظر راجرز ما نه با خود در تعارضيم و نه با جامعه، ما توسط نيروهاى غريزى هدايت نمى شويم، ما به وسيله رويدادهايى كه در پنج سال اول زندگى اتفاق افتاده اند، كنترل نمى شويم. نگرش ما به سوى آينده است، پيش رونده است نه پس رونده به سوى رشد گرايش دارد نه ركود. ما دنياى خود را به طور كامل و آزاد تجربه مى كنيم، نه به صورت دفاعى. به جاى امنيت عادى و شناخته شده، ماهيت انسان جوياى چالش و تحرك است.
راجرز اعتقاد داشت دنياى انسان دنياى تجربيات و پديد ه هاست. به اين اعتبار وقتى از او درخصوص شيوه خصمانه انسان سؤال مى شود مى گويد گاهى انسان دنيا را مكانى خطرناك و خود را غيرقابل دوست داشتن و محبت ورزيدن مى بيند و چنين ديدى رفتار فرد را خصمانه مى كند. بنابراين راجرز همچون بسيارى از روانشناسان معتقد نيست كه محروميت هاى دوران كودكى، انسان را فردى خشن و روان پريش بار مى آورد.
بخش نخست اثر حاضر به شرح دوران كودكى، نوجوانى و بويژه رويدادهاى تأثيرگذار در شكل گيرى شخصيت راجرز و چگونگى گرايش او به روانشناسى، فراز و نشيب هاى دوران تحصيل، نقش تربيت دينى و خانوادگى كارل راجرز اختصاص يافته است و ماهيت انسان، پايه هاى نظرى ديدگاه راجرز، تأثير پديدارشناسى بر درمان «فرد مدار» و ويژگى هاى انسان كمال يافته و خود شكوفا، هدف ها و مراحل مشاوره، فنون درمانى، كاربرد نظريه راجرز در سياست، نقش گروه درمانى در خويشتن يابى و ‎/‎/‎/ فصول ديگر كتاب را شكل داده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |