شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۷ شعبان ۱۴۲۹
Sat, Aug 9, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
ديگه چه خبر؟
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۱
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۲
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۳
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۴
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۶
پيگيرى مصوبات دولت به استان مركزى۷
اوقات شرعى
هراس از بيدارى غول آسيا
381786.jpg
[بنفشه غلامى ]
قرن نوزدهم، قرن انگليس بود، قرن بيستم، قرن امريكا و شوروى و اينك قرن بيست و يكم را بايد قرن آسيا و از چشم انداز كنونى قرن ظهور چين دانست، كشورى كه اكنون ميزبانى بزرگترين رويداد ورزشى جهان را كه هر ۴ سال يك بار انجام مى شود، بر عهده دارد. اما در اين دو قرن چه اتفاقى رخ داده است كه چرخش قدرت جهانى از غرب به شرق تغيير كرده و در حالى كه انتظار مى رفت، يك قدرت هم زبان و هم مسلك با امريكا كه برخاسته از اروپا باشد، در چرخه بعدى قدرت قرار گيرد، ناگاه چينى هاى سختكوش پرچمدار اين قلمرو مى شوند
بعد از قرن نوزدهم كه انگليس مغرورانه شعار مى داد: خورشيد هرگز در قلمرو بريتانيا غروب نمى كند، امريكا آرام آرام جلو آمد و غروب خورشيد انگليس را رقم زد تا انگليس اندك اندك آب هاى جهانى را كه در تسخير كشتى هاى نيروى دريايى ملكه بودند، ترك كند. اما طلوع خورشيد امريكا نيز برايش چندان خوش يمن نبود. امريكا زمانى به اوج قدرت رسيد كه تبديل به وارثى براى دنيايى شد كه ايام سخت بعد از جنگ جهانى را مى گذراند. انگليس زمانى كه قدرت جهانى را در دست داشت، تبديل به جايگاه علم روز و مكان استقرار كارخانه هاى مختلف و مركز تجارت جهان شد، اما قصد انگليس از توسعه اين موارد نه كمك به مردم جهان كه توسعه امپرياليسم بود. امريكا كه مى ديد در اين عرصه ها جايى ندارد سعى كرد تبديل به كارخانه و كانون صنعتى جهان شود و مدعى بود كه با توليدات مختلف خود جهانيان را نيازمند خود كند. در اين ايام بازار كشورهاى دنيا پر شد از كالاهايى كه عبارت «ساخت ايالات متحده امريكا» بر روى آنها نقش بسته بود. براى مثال در دهه ۱۹۵۰ امريكا نيمى از مصنوعات جهان را توليد مى كرد، اما برخلاف آنچه كه امريكا در نظر داشت اين حجم وسيع توليدات و صادرات آن نتوانست كشورهاى مختلف دنيا را به تسخير امريكا درآورد. آنچه در طول اين سال ها بر امريكا رفت، موجب شد، جهان را در مسير خلاف خواسته هاى ايالات متحده قرار داده طورى كه حال همان امريكا كه نيمى از مصنوعات دنيا را توليد مى كرد، تنها ۶ درصد ابزار جهان را توليد و مارك خود را بر روى آن حك مى كند. در مقابل در هر كشورى پا گذاريد مى توانيد حجم گسترده توليدات چين را مشاهده كنيد. كافى است از اسباب بازى گرفته تا وسايل آشپزخانه و توليدات الكتريكى و پوشاك و.‎/‎/ را برگردانيد تا پشت آنها عبارت Made in China را ببينيد. امريكا نه تنها نتوانسته به روال صادرات خود ادامه دهد كه حتى در حجم توليدات داخلى نيز آن قدر ضعيف شده كه مجبور است ادوات بسيارى را از خارج وارد خاك خود كند. به طور مثال در سال ۲۰۰۵ امريكا ۳۵ درصد ماشين آلات ساختمانى و كشاورزى خود، ۳۶ درصد ماشين آلات صنعتى، ۴۳ درصد تجهيزات روشنايى، ۴۴درصد موتورها، توربين ها و تجهيزات نيروگاهى، ۵۳درصد تجهيزات ارتباطاتى، ۷۵ درصد پوشاك، ۷۹درصد تجهيزات رايانه اى و ۹۰ درصد تجهيزات صوتى و تصويرى خود را از كشورهاى ديگر و بويژه چين وارد كرده است. مطابق آمار امريكا در طول سال ۲۰۰۷ معادل ۲۵۶ ميليارد دلار حجم واردات از چين داشته است. اين در حالى است كه ۵ سال قبل امريكا دو برابر اين ميزان را به چين صادر مى كرد. اما از يك سال قبل اين وضعيت براى امريكا تغيير كرد. يك سال پيش بود كه آمارها نشان دادند چين بزرگترين صادركننده جهانى است و امريكا بعد از آن قرار دارد. اگر اوضاع به اين ترتيب پيش برود، زمان زيادى نخواهد كشيد كه چين بتواند امريكا را به عنوان بزرگترين مركز اقتصادى جهان نيز پشت سر بگذارد.
چند دهه قبل «هربرت آرمسترانگ» سلسله كتاب هايى را درباره تاريخ جهان نوشت كه تاكنون ۴۰ ميليون نسخه از آنها فروش رفته است. او در يكى از اين كتاب ها كه بسيار هم مورد توجه قرار گرفت، به تاريخ انگليس و خلف آن امريكا پرداخت و پيشگويى هايى درباره آينده آنها ارائه كرد كه حالا مى توان صحت آنها را مشاهده كرد. او ۴۰ سال قبل نوشت: «دلار امريكا كه حالا باثبات ترين و ارزشمندترين ارز دنيا است، ديرى نخواهد گذشت كه بشدت تنزل كند و از قدر و قيمت بيفتد.» امروز آشكارا شاهد مذاكرات طولانى سياستمداران و اقتصاددانان امريكايى هستيم كه تلاش مى كنند با جلوگيرى از تنزل بيشتر دلار امريكا صنعت اين كشور را سرپا نگه دارند.
پايان خواب زمستانى اژدها
روزگارى ناپلئون سوم چين را به غولى خفته تشبيه كرده و هشدار داده بود: «روزى كه چين بيدار شود، همه دنيا را تكان خواهد داد.» امروز اين غول خفته با ۱‎/۳ ميليارد جمعيت خود كه دو برابر جمعيت امريكا و اتحاديه اروپا به شمار مى آيد، بيدار شده است. در كنار چين، هندوستان قراردارد. كشورى كه دومين كشور پرجمعيت دنيا است و يكى از قطب هاى اقتصادى منطقه محسوب مى شود. چين و هند اقتصاد درحال رشدى دارند، سرعت توسعه آنها ۴ برابر سرعت توسعه انگليس و بعد از آن امريكا است. از هم اكنون پيش بينى مى شود تا سال ۲۰۵۰ چين و هند، امريكا را پشت سر بگذارند و تبديل به دو مركز اول اقتصادى جهان شوند. درحالى كه امريكا مدام سعى مى كند با متهم كردن چين به عدم رعايت مسائل حقوق بشرى و پيمان شكنى، مانع پيشرفت اين كشور شود. اين كشور با ديپلماسى اقتصادى خود موفق شده همكارى هاى نزديكى با ژاپن و كره جنوبى كه سال ها است متحد امريكا به شمار مى آيند، برقرار كنند و تبديل به يكى از اعضاى متنفذ آسه آن شود. اما «نقشه راه» پكن بسيار فراتر از توسعه روابط با برادران آسيايى اش است. نشريه تخصصى Foreign Affairs در شماره نوامبر و دسامبر ۲۰۰۳ خود نوشت: «چين تبديل به موتور رشد و توسعه آسيا شده است. هرچند امريكا سعى مى كند هم پيمانان خود در آسيا را از دست ندهد اما چين نيز در حال افزايش نفوذ خود در سطح منطقه است.»
مسئله زمانى براى امريكا بغرنج تر مى شود كه چين به رقابت امريكا در فراتر از منطقه دست بزند. همان طور كه اشاره شد كالاهاى چينى سراسر جهان را تسخير كرده اند. اما علاوه بر اين، چين نقشه راه خود را تا آفريقا نيز گسترانده است و اكنون پايگاهى قابل توجه در قاره سياه يافته است كه خوشايند امريكا و طراحان آفريكوم (پايگاهى كه امريكا قصد داشت در آفريقا داير كند) نيست. اروپايى ها نيز كه روزگارى آفريقا را حياط خلوت خود مى دانستند، حالا آن را دراختيار چين مى بينند. نگرانى ديپلمات هاى غربى تنها منحصر به از دست دادن آفريقا نمى شود. آنها همچنين نگران امريكاى لاتين نيز هستند. اتحاديه اروپا كه به تازگى طرح مهاجرت جديد خود را با هدف جذب امريكاى لاتين ارائه داده است، مى ترسد چين اين حوزه را نيز از آنها بگيرد.
چين همچنين با توانمندكردن بخش تسليحاتى خود تبديل به ستون قدرت نظامى در آسيا شده است. هرچه بازوان نظامى چين قوى تر مى شود، كشورهاى بيشترى نيز گرد آن جمع مى شوند. اكنون اغلب كشورهاى آسيا كه مواضعى مخالف آمريكا دارند، در جرگه متحدان چين وارد شده و از امريكا فاصله گرفته اند. ساير كشورهاى منطقه نيز ترجيح مى دهند زير چتر حمايت ارتش چند ميليونى چين قرار بگيرند تا ارتش امريكا كه هنوز در دو جنگ عراق و افغانستان شكست خورده نشان مى دهد و نتوانسته خود را از مهلكه اى كه خود به پا كرده، نجات دهد. چين در طول سال هاى گذشته نشان داده مى تواند بازيگرى تأثيرگذار در بحران هاى بين المللى باشد.
مسيرى كه چين در پيش گرفته نه به سختى مسير انگليس در قرن نوزدهم است كه با كشتى هاى خود در جهان تاخت و تاز مى كرد و نه به بدنامى مسير امريكا است كه به بهانه مبارزه با تروريسم موجب آشوبى بيشتر در خاورميانه شد و حتى نارضايتى مردم خود را هم فراهم آورد. اژدهاى زرد در حال بيدار شدن است و طولى نخواهد كشيد، وعده ناپلئون سوم را عملى كند. حق با هربرت آرمسترانگ بود: غرور امريكا و قدرت انگليس شكستنى است. نفوذ قدرت هاى جهانى غربى درحال افول است و حالا نوبت به شرق رسيده است.
اتحاد ۴۰ ساله هاى حزب كارگر
[ لوموند‎/ ترجمه: حامد يوسف نژاد ]
«دوران ما به تغيير نو و راديكال نيازمند است.» اين فراخوان ديويد ميليبند، وزير امور خارجه انگليس و جانشين بالقوه براون بود براى دگرگونى در نظام سياسى انگليس كه روز سى ام ژوئيه در روزنامه گاردين منتشر شد.
فراخوان ديپلمات جوان ولى پيچيده انگليس با تفسيرهاى زياد روبه رو شد. از نگاه برخى مفهوم سخن او اين بود كه اگر رئيس كنونى دولت اجازه دهد با كمال ميل خود را در شماره ۱۰ داونينگ استريت مى بيند. از ديد برخى ديگر كه تعدادشان بيشتر است، اين نماينده «ساوث شيلدز» با اين پيام به طور غيرمستقيم نامزدى خود را براى احراز رياست حزب اعلام كرد، حزبى كه از زمان شكست مفتضحانه اش در انتخابات ميان دوره اى مجلس در گلاسكو در روز ۲۴ ژوئيه اميدش را از دست داده است. نظر به تبعاتى كه فراخوان ديويد ميليبند در درون حزب نوين كارگر ايجاد كرد، برداشت دوم به واقعيت نزديك تر است. البته ميليبند تلاش كرد نزاع درون حكومت انگليس حالت ستيز نخست وزير و وزيرخارجه را پيدا نكند لذا گفت:« مسئله بر سر تقابل انديشه ها و استدلال هاست و نه بر سر اشخاص.» ولى با در نظر داشتن احتمال شاه كشى، رئيس چهل و سه ساله ديپلماسى بريتانيا اذعان دارد كه براى مقابله با ديويد كامرون رئيس حزب محافظه كار در انتخابات سراسرى كه احتمالاً پيش از ميانه سال ۲۰۱۰ برگزار خواهد شد، او نسبت به نخست وزير كنونى گزينه بهترى است.
موج سهمگين محافظه كاران
هواداران براون در خلوت خودشان پيش بينى مى كنندكه در صورت ابقاى براون موج سهمگين محافظه كاران ، كشتى توفان زده حزب كارگر را كنار مى زند و مشابه دوران سخت بين سال هاى ۱۹۷۹ و ۱۹۹۷ حزب عقب نشينى خواهد كرد. در جبهه ميليبند يعنى گروه پارلمانى اعضاى حزب كارگر ديگر بحث حتى بر سر پيروزى در انتخابات نيست، بلكه فرضيه «شكست به آبرومندانه ترين شكل ممكن» اهميت دارد. نخبگان كارگر هنوز روى برگ هاى برنده خود نظير ميليبند حساب مى كنند ‎/ جوانى و نوگرايى، استعداد فراوان در برقرارى ارتباط و اصالت انگليسى. وى بايد حمايت چهل ساله هاى دولت را جلب كند: برادرش ، اد، كه يكى از وزراى كابينه و خزانه دار دوك نشين لانكاستر است، همچنين جيمز پرونل وزير كار يا اندى برنهام وزير فرهنگ. وانگهى ديويد ميليبند از حمايت طرفداران تونى بلر نيز برخوردار است. نخست وزير سابق نسبت به كسى كه ظاهراً او را يگانه وارث خود مى داند مجذوبيتى آميخته با محبت احساس مى كند. رسانه هاى لندن نيز پشت سر او هستند و به ميليبند لقب «مغز متفكر» در حلقه هاى روشنفكرى لندن داده اند. در صورت نامزدى او تسويه حساب هاى داخلى حزب، وزير امور خارجه را آزار خواهد داد، تسويه حساب هايى كه مورد علاقه نخست وزير فعلى است. اتحاديه ها و كارمندان معمولى كه نسبت به الن جانسون اين مقام قديمى و محصول ناب طبقه كارگر نظر مثبتى ندارند يا دست كم با رويارويى با او مخالفند ترجيح مى دهند او را در مقام وزارت بهداشت ببينند. به علاوه كناره گيرى يا استعفا كلماتى هستندكه براون براى هميشه ورودشان را به دايره واژگان خود قدغن كرده است. براون كه ۱۰ سال وزير دارايى بوده خوشبين است كه از اقدامى كه قصد نابودى او را آن هم يك سال پس از آخرين رقابت قدرت داشته باشد، جان سالم به در خواهد برد.
همان طور كه فليپ استيفنز يادداشت نويس سياسى فايننشال تايمز مى نويسد ، بازى بر سر آبروى چهره هاى سرشناس حزب كارگر است:«تغيير مجدد نخست وزير، به پذيرفتن خطايى جمعى مربوط مى شود كه از نمايندگانى سرزده كه او را انتخاب كرده اند. به علاوه هيچ جانشينى با قطعيت براى او متصور نيست.» سخنان ديويد ميليبند فضاى به اتمام رسيدن دوران حكومت را كه نظر اكثريت مردم بود، آلوده كرد. در حزب زمزمه هايى به گوش مى رسد مبنى بر واداشتن براون به ترك مقام خود پيش از آن كه افتضاح انتخاباتى به بار آيد. اما اين روزها حتى جدى ترين رقباى براون هم جرأت نمى كنند در ملأعام با نخست وزير رودررو شوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |