نفوذ انجمن هاى محلى
در سوريه و لبنان تنها انجمن هايى از طرف مردم مورد استقبال قرار مى گرفتند كه جهت نيازهاى محلى راه حل هايى ارائه دهند و ارباب ها و خانواده هاى محلى كه هم محصولات محلى، متعلق به آنها بود و هم وفادارى كشاورزان، بيشتر از اين انجمن ها مورد توجه مردم بودند. البته اربابان محلى بيشتر به تحكيم قدرت خود مى انديشيدند تا مصالح ملى و اگر ممكن مى شد تمايل داشتند در ناحيه متعلق به خود يك حكومت پادشاهى ايجاد كنند.
در آستانه جنگ اول جهانى فلات شمال آفريقا كه مردم آن عرب زبان بودند و به طور پراكنده در آن فلات مى زيستند زير نفوذ كامل «سانوسى»ها قرار داشت و بر سرزمين «نجد» كه در قلب شبه جزيره عربستان بود، عبدالعزيزبن السعود فرمانروايى داشت و رقيب خود «سلسله رشيد» را در روزهاى پايانى قرن شكست داده بود.
دولت بريتانيا در سال پيش از جنگ (۲۹ جولاى ۱۹۱۳) معاهده اى با دربار عثمانى به امضا رساند كه در آن عهدنامه، فرمانروايى عثمانى ها بر «نجد» به رسميت شناخته شده بود و «عزيزبن السعود» از اينكه در برابر عملى انجام شده قرار گرفته است بسيار ناخرسند بود.
در سال ۱۸۹۹ (پانزده سال پيش از وقوع جنگ اول جهانى) شيخ كويت كه در شمال شرقى نجد بود با امضاى يك موافقتنامه با بريتانيا خود را از خطر عثمانى ها محافظت كرد در اين معاهده دولت انگلستان دفاع از امنيت و تماميت كويت و امور بين الملل آن شيخ نشين را تضمين كرده بود.
عثمانى و انگلستان در خليج فارسعلاوه بر اين در ماه ژوئيه ۱۹۱۳ امپراتورى بريتانياى كبير و عثمانى پيش نويس قرارداد مربوط به خليج فارس را امضا كردند و با پيش آمد جنگ اول جهانى، عقد قرارداد نهايى امكان پذير نشد اما همين پيش نويس موجب آن شد كه حكومت خودمختار كويت از عثمانى جدا شود. قلمرو كويت به وسيله نيم دايره اى طرح و ترسيم شد كه قبايل ساكن در آن نواحى مى بايست مطيع شيخ كويت باشند و عثمانى ها اجازه نداشتند كه بدون اجازه لندن در آن شيخ نشين پادگان داشته باشند يا مبادرت به عمليات نظامى كنند و يا به طور مستقل از شيخ كويت، به امور ادارى رسيدگى نمايند.
موقعيت بصرهدر آن ايام در بصره يك مرد قدرتمند محلى به نام «سعيد طالب النقيب» حكومت مى كرد. «طالب» با حمايت شيخ كويت و حمايت «ابوالمهدى السعيدى» كه در دربار سلطان عثمانى صاحب نفوذ بود، نواحى بصره را مطيع خود كرد. او از رجال و ثروتمندان ماليات مى گرفت و تمام يا قسمتى از آن را به مستمندان مى داد. سال ها پيش از جنگ هنگامى كه حزب «ترك هاى جوان» در عثمانى قدرت حكومتى را در دست گرفت و مجلس ملى عثمانى گشوده شد «طالب» نماينده بصره در مجلس عثمانى شد. وى در ماه فوريه ۱۹۱۳ حزب مخصوص خود «جامعه رفرم بصره» را تأسيس كرد و اين حزب خواستار خودمختارى تمام عيار بصره بود و زبان عربى را زبان رسمى اعلام كرده بود. اين حزب مقامات عثمانى را متهم مى كرد در نظر دارند به جاى جمعه، روز شنبه و يكشنبه را روز عبادت و تعطيل اعلام كنند.
مقامات عثمانى كه از اقدامات «طالب» خشمگين بودند در آغاز كوشيدند با تهديد و حتى سوء قصد به وى،او را مطيع كنند ليكن سرانجام به پاره اى از خواست هايش در جهت اصلاحات توجه كرده و آن را به رسميت شناختند.
ادريسى هاى يمن
در همين ايام در گوشه ديگرى از شبه جزيره عربستان در «ايالت اثير» واقع در شمال يمن رهبر جديدى ظهور كرد كه نامش «سيدمحمدبن على» بود كه او را «الادريسى» مى ناميدند. نياكان او از اعراب مراكشى بودند. او در پايان قرن هجدهم به زيارت مكه رفته، پس از زيارت بيت الله الحرام، خود را پادشاه منطقه كوهستانى «اثير» ناميد. او عليه عثمانى ها قيام كرد. شكست خورد و سرانجام به بن بستى رسيد كه او را در مقام رئيس يك كشور كوهستانى همان گونه كه پيش از آن بود، ابقا نمودند.
هاشميان حجازدر حجاز «حسين بن على» از طايفه هاشمى در سال ۱۹۰۸ از سوى سلطان عثمانى به عنوان «شريف مكه» يا «امير مكه»منصوب شد، تا نگهبان مقدس ترين اماكن مقدس اسلامى باشد. همزمان با تصدى اين سمت كليدى سه پسر او، على، عبدالله و فيصل به بسط دايره قدرت خويش پرداختند. حسين به يارى ارتش عثمانى چندين اردوكشى موفق به منظور سركوب ياغيان در شبه جزيره عربستان به انجام رسانيد.
در سال ۱۹۱۰ رياست چند قبيله را تثبيت كرد و سال بعد «حسين» با قواى محلى خود به ارتش عثمانى كمك كرد تا، عثمانيان قيام «الادريسى» را سركوب كنند.
در آغاز فرمانروايى «حسين» مدينه كه به ظاهر تابع فرمانرواى حجاز بود مستقيماً با اسلامبول در تماس بود و به فرمانرواى حجاز اعتنايى نداشت. در سال هاى بعد روابط «حسين» و اسلامبول رفته رفته سست شد از آنجا كه «حسين» نمى خواست به طور كامل مركزيت «اسلامبول» را به رسميت بشناسد دولت «تركان جوان» كه قدرت حكومتى را در دست داشتند درصدد عزل او برآمدند.
در اين ميان «ابن رشيد» و«امام يحيى» يمنى وفادارماندن به عثمانيان را برگزيدند، «سعيد طالب» فرمانرواى بصره در اين نكته ترديدى نداشت كه در برابر عثمانى بايد نيروى حمايتى اروپائيان را بالاى سر خود داشته باشد. «طالب» جاه طلبى هاى شخصى خود را در قالب عبارات فريبنده با بيانات فصيح و بليغ ناسيوناليستى مى پوشانيد.
در ششم ماه اكتبر ۱۹۱۴ طالب سفير كبير بريتانيا در اسلامبول را به مذاكره فراخواند. «طالب» مدعى بود كه امپراتورى عثمانى علاقه دارد عليه انگليسى ها وارد جنگ شود و مى خواست به عنوان فرمانرواى بصره تكليف خود را با انگليسى ها روشن كند.
او از سفير كبير بريتانيا درخواست كرد كه با «لرد كيچنر» وزير جنگ بريتانيا تماس بگيرد و از طرف طالب مذاكرات سه سال پيش آنها را در قاهره به او يادآور شود و به او بگويد كه «اكنون زمان اقدام فرارسيده است.»
تا آن زمان مذاكرات محرمانه «كيچنر» كه از سوى پادشاه انگلستان فرمانرواى مستعمره مصر بود با «طالب» سر به مهر باقى مانده بود. طالب در ۲۲ اكتبر ۱۹۱۴ به كنسول بريتانيا در خرمشهر اطلاع داد كه «انور پاشا» وزير جنگ عثمانى او را براى مذاكراتى به اسلامبول فراخوانده است. ولى او اين دعوت را قبول نخواهد كرد و تا ۴۸ ساعت منتظر پيشنهادات بريتانيا خواهد ماند.
اين يك كوشش آشكار از سوى يك فرمانرواى محلى بود كه مى خواست بزرگترين امپراتورى آن روز جهان را بفريبد اما نماينده سياسى بريتانيا سر پرسى كاكس به مقامات بالا دست خود توصيه كرد كه: گزافه گويى هاى «طالب» را جدى نگيرند و اضافه كرد كه به مقامات سياسى نايب السلطنه بريتانيا در هندوستان رهنمودهاى لازم را داده ام كه با «طالب» ملاقات كرده، او را از عواقب كار خود بترساند.
«سرپرسى كاكس» در نامه خود اضافه كرده بود كه «ما اميد داريم كه او در بصره باقى بماند و در صورت آغاز جنگ با عثمانى، به همراهى شيخ خزعل و كويت و /// به سود متفقين با انگلستان همكارى كند. البته به «طالب» به خاطر انجام همكارى سخاوتمندانه اش پاداش داده خواهد شد از جمله: معافيت مالياتى براى نخلستان هايش، محافظت از او در برابر انتقام جويى عثمانى ها و ابقاى امتيازات اجدادى او به عنوان «نقيب».
اگر عثمانى وارد جنگ نمى شد «طالب» مى توانست روى حمايت بريتانيا حساب كند. اما پيشنهاد «طالب» شناسايى او به عنوان شيخ يا امير بصره منوط به قيموميت بريتانيا بر عراق بود و اين مستلزم اين بود كه جنگى درگيرد و بريتانيا در آن جنگ پيروز شود و «طالب» نمى توانست سال ها منتظر بنشيند لذا بار ديگر از طريق «شيخ خزعل» به مقامات انگليسى پيغام داد كه:
«دربار عثمانى از من خواسته است كه به منظور پيشگيرى از يك خونريزى بزرگ و قريب الوقوع به «نجد» سفر كنم و من تا چند روز ديگر حركت مى كنم ولى اگر بريتانيا به من قول بدهد كه مرا به عنوان امير بصره به رسميت مى شناسد و يك مقررى ثابت به مبلغ ۲۰۰۰ پوند براى من مقرر نمايد از اين سفر صرفنظر خواهم كرد.»
قمارى كه «طالب» بدان دست زده بود اين بار مفتضحانه شكست خورد و انگلستان براى بار دوم گول نخورد زيرا «طالب» در موقعيتى نبود كه با انگلستان چنين معامله اى را انجام دهد. زيرا قدرت او كه در بصره متمركز بود روزبه روز با قدرت گرفتن عثمانى ها در عراق به رياست والى بغداد ضعيف تر مى شد. در همين هنگام نيروهاى عثمانى به سوى جنوب در حركت بودند و «طلعت پاشا» يكى از اضلاع مثلث قدرت عثمانى دستور داده بود كه او را دستگير كنند. بدين ترتيب درها از همه سو به روى «طالب» بسته شد. نه انگلستان نه شيخ كويت و نه عزيزبن السعود به دادش نرسيدند و سرانجام در ژانويه ۱۹۱۵ با يك كشتى انگليسى به بمبئى رفت و اين بار نه براى ديدار از سرزمين مادرى خود، بلكه براى ۵ سال تبعيد.
اين بود سرنوشت يكى از بى پرواترين شيوخ خليج فارس ولى ديگر فرمانروايان اين منطقه كمتر از «طالب» فرصت طلب نبودند فقط از او عاقل تر بودند و محتاطانه تر عمل كردند. همه آنها مشتاق بودند كه در ازاى دريافت مبلغ مناسبى به امپراتورى عثمانى پشت كنند و هيچ كدام از آنها به دلايل ناسيوناليستى قدمى برنداشتند.
در اين ميان تنها «شريف حسين» بود كه توانست تمام جاه طلبى هاى استعمارگرانه خود را، ماهرانه در قالب آرزوهاى ملت عرب به تماشا بگذارد و ساير همسايگان «شريف حسين» چنين اقبالى را به دست نياوردند البته بايد بگوييم كه علاقه اى هم به چنين كارهايى نداشتند و فكر و ذكرشان بيشتر كردن اندوخته هاى خود بود در يك دنياى نامطمئنى كه معلوم نبود چه پيش خواهد آمد.
شيخ كويت در نامه اى كه در همان ايام براى عبدالعزيزبن سعود فرستاد مى نويسد: «اين جنگ به طور كلى تقصير آلمانى هاست و امپراتورى آلمان است كه عثمانى را تحريك مى كند. خداوند متعال هر دو را از ميان بردارد و لطف خود را به اعراب و به طور كلى به اسلام نشان داده است. كمك ما براى آنها ضرورى نيست ولى كمك آنها براى ما حياتى است. راحتى و رفاه ما از خداوند متعال است. خداوند هرگز راضى نمى شود كه ديگران بر ما سلطنت كنند. آلمانى ها، عثمانى ها را تحريك مى كنند و اينها به ما صدمه مى زنند. بارى در اين ميان عزيزبن سعود كه به تازگى بر «نجد» مسلط شده بود نسبت به عثمانى ها علاقه و پيشينه مودتى نداشت كه نگران علايق گذشته باشد. او احساس مى كرد درگيرودار اين جنگ جهانى فرصت رهايى يافتن از يوغ و سلطه عثمانى ها، به خودى خود فراهم آمده است و او با درايت تمام از اين فرصت طلايى استفاده كرد. «عبدالعزيز» در نامه اى براى شيخ كويت نوشت: «ما اميدواريم كه خداوند پيروزى را نصيب كسى كند كه براى من و تو نفعى داشته باشد.»
آنچه در اين ميان اهميت داشت اين بود كه او يكى از ذينفع هاى اين جنگ جهانى باشد نه در شمار تلفات آن.
پيوستن امپراتورى عثمانى به صف متحدين (آلمان و اتريش و همپيمان هاى آنها) براى فرمانروايان سواحل خليج فارس موقعيت مناسبى را براى تحكيم حاكميت خود فراهم آورد. در كويت انگلستان تعهد كرد كه مالكيت اجدادى شيخ را به رسميت بشناسد و نخلستان هاى او را كه در حد فاصل «فاو» و «كورنا» قرار داشت از ماليات معاف نمايد و همچنين اعلام كرد كه نيروهاى عثمانى را از قلمرو حكومتى كويت اخراج خواهد نمود و كويت به عنوان يك اميرنشين مستقل تحت حمايت بريتانيا، شناخته خواهد شد. به عزيزبن السعود نيز قول داده شد كه بريتانيا او را از انتقام جويى عثمانى حمايت خواهد كرد و متقابلاً از اينان خواسته شد كه براى تصرف بصره، «شيخ خزعل» را يارى دهند.
عزيزبن السعود متقابلاً تعهد كرد كه در جنگ بزرگ جهانى بى طرف بماند و از هر گونه حمله به شيخ نشين هاى خليج فارس خوددارى كند.
فرصت طلبى انجمن هاى مخفى
در اين ميان انجمن هاى مخفى كمتر از فرمانروايان محلى عرب فرصت طلب نبودند.
اين مسئله در كتاب «عزيزالمصرى» بنيانگذار و رهبر انجمن مخفى «العهد» شرح داده شده است.
«عزيزالمصرى» مرد باتجربه و برجسته جوامع زيرزمينى اعراب بود. او در بهار ۱۹۱۴ از طرف حكومت عثمانى محكوم به اعدام شد، پس از آن به مصر گريخت. «لردكيچنر» فرمانرواى مصر و مقامات انگليس او را از مرگ نجات دادند.
«عزيزالمصرى» در سال ۱۹۵۸ در مصاحبه اى با «مجيد خدورى» مورخ مصرى، ادعا كرد كه مى توانست سلطنت عراق يا يمن را به خود اختصاص دهد.
«عزيزالمصرى» در آغاز شورش اعراب، رئيس ستاد نيروهاى شورشى شد اما از آنجا كه به پيروزى نهايى بريتانيا و متفقين اعتمادى نداشت از آنها جدا شد و البته انگليسى ها هم نسبت به او بدبين و بى اعتماد بودند.
او در ۱۶ اوت نخستين سال جنگ با راسل سروان اطلاعاتى ارتش انگلستان در قاهره ملاقات كرد.
«المصرى» درباره شورش، اتحادّ اعراب عراق، نجد و سوريه را در ذهن خود پرورانده بود و اگر يارى مسيحيان سوريه و قبيله «دروز» را سلب مى كردند، باز هم چشم انداز موفقيت آميزى داشت. او نقشه هاى خود را با هيجان تمام براى اين مقام تشريح كرد.
در اين ملاقات، «المصرى» به «راسل» گفت اگر بريتانيا با كمك اعراب ارتشى آماده كند و آن را از نظر مالى حمايت كند، خواهد توانست از هرگونه حمله اى به هندوستان از طريق ايران پيشگيرى نمايد و يك امپراتورى جديد التأسيس عرب مى تواند امتيازات اقتصادى زيادى را در اين منطقه براى انگليس ها فراهم آورد.
«راسل» اين سياستمدار خونسرد، در همان جلسه بر احساسات پرشور و حال «المصرى» آب سرد فرو ريخت و به او توصيه كرد كه از پيگيرى اين افكار منصرف شود.
دليل آن كه «راسل» به «عزيزالمصرى» روى خوش نشان نداد، اين بود كه مى ديد يك رهبر انقلابى عرب از بريتانيا مى خواهد از تمامى روابطش با دولت هاى دوست، دست بردارد و در ازاى آن بر اساس يك سلسله وعده هاى سست و مشكوك ريسك كند و در آن موقعيت كه هنوز چگونگى دسته بندى ها براى جنگ جهانى اول روشن نبود، چنين مذاكراتى بى معنى به نظر مى رسيد.«راسل» در همين حال به «المصرى» تذكر داد كه اكنون وقت اين حرف ها نيست و مطرح كردن اين قبيل از مطالب ممكن است موجب سلب اعتماد بريتانيا از او بشود.
اما «عزيز المصرى» به اندرزهاى «راسل» توجهى نكرد و در اواخر ماه اكتبر با رئيس سرويس نظامى ارتش انگلستان در قاهره به گفت و گو نشست. «عزيز المصرى» در اين ملاقات مقامات بريتانيايى را مورد نكوهش قرار داد كه چرا به گفته هاى او توجه نمى كنند. كليتون رئيس سرويس نظامى بريتانيا در قاهره بر خلاف «راسل» با توجه و محبت بيشترى به نظرات «المصرى» گوش فرا داد و در جواب او گفت: دولت عثمانى هنوز به طور رسمى وارد جنگ نشده است و در چنين موقعيتى من نمى توانم در مذاكراتى كه منظور از آن به راه انداختن يك قيام ضد عثمانى است، شركت و اظهار نظر كنم و به نظر مى رسد كه مذاكرات در اين شرايط يك گفت و گوى نارس است.
هنگامى كه گزارش اين امر به لندن رسيد، «سر ادوارد گرى» وزير امور خارجه انگلستان به مقامات انگليسى در قاهره دستور داد كه تمام كمك هاى لازم به منظور آماده سازى طغيان در اختيار «المصرى» گذاشته شود و حواله اى به مبلغ ۲ هزار پوند در اختيار او بگذارند، اما با وجود دستور صريح وزير امور خارجه حكومت نايب السلطنه بريتانيا در هندوستان از اين كار جلوگيرى كرد./