يكشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۸ شعبان ۱۴۲۹
Sun, Aug 10, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
خانواده
ماجرا
رودررو
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
توانمندى به جاى دستگيرى
382203.jpg
[مرتضى گلپور]
اين جا مسئله بى تفاوت از كنار «ديگران» عبور نكردن است، زمانى جمع آورى كمك از آنها كه توانگرند براى آنها كه در جست وجوى توانند و زمانى ديگر ريشه هاى نيازمندى را يافتن و برايش چاره درافكندن. چرا كه تنها يارى رساندن و قبول يارى به صورت كالا و يا نقدى علاوه بر بازتوليد رابطه سبب عميق تر شدن فاصله ميان آنها نيز مى شود. تاكنون نيز مسبوق به سابقه نبوده كه چنين رابطه و مراوده اى به توانمند شدن «ديگران» انجاميده باشد. پس بايد طرحى نو افكند و چاره اى ديگر انديشيد و از امكاناتى كه هست نهايت بهره را برد. آنچنان كه مريم بنايى بناى كار خود را بر آن قرار داده است، ايده اى كه خود حاصل پانزده سال مددكارى اجتماعى اوست.
«پانزده سال است كه به صورت آزاد درگير كارهاى مددكارى اجتماعى و خيريه هستم. پس از سال ها فعاليت به اين نتيجه رسيدم كه چرا هميشه بايد در پى يافتن افراد خير بود و از آنها خواهش كرد و كمك مالى گرفت كه در آخر هم چيزى نشود و اين چرخه همچنان پايدار بماند. از آن طرف افرادى كه مى آمدند و ما ماهانه مبلغ ناچيزى را از محل كمك هاى جمع آورى شده به آنها پرداخت مى كرديم، همه آنها با خجالت و شرمندگى اين مبالغ را از ما مى گرفتند و هم براى ما سنگين بود و خودم سعى مى كردم كه در اين مواقع با آنها روبرو نشوم. در اين ارتباط بود كه برخى از مددجويان پيشنهاد دادند كه به جاى گرفتن كمك ها حتى توانايى كار در منازل را هم داريم. اين عوامل دست به دست هم دادند و تصميم گرفته شد كه به جاى كمك مستقيم با تمام عوارضش زمينه مناسب براى كار آنها را فراهم كنيم كه هم توانايى آنها در انجام مشاغل گوناگون را افزايش دهيم و هم خودشان درآمد كسب كنند.
به اين ترتيب وقتى كه مددجويان كار در منازل را پيشنهاد دادند اين برعهده مددكار اجتماعى بود كه خانواده هاى موثق و مورد اعتماد را يافته و زن هاى مددجو را به آنان معرفى كند.
اما گويا قرار نبود كه كار در همين حد متوقف بماند، چرا كه تعداد مددجويان زياد بوده و نمى شد تنها به اميد كار در منزل مشاغل آنان را تعريف كرد، پس كارهاى خرد ديگرى چون سبزى خردكردن و يا بسته بندى جوراب به اين مجموعه اضافه شد. باز اين برعهده مددكار بود كه سبزى هاى دوستان و آشنايان را گرفته و آنها را به مددجويان برساند. در اين ميان چنان كه خواهيد خواند حمايت و اعتماد برخى از بازاريان نيز بى تأثير نبوده است. بنايى مى گويد: «براثر اين پيشرفت هاى ولو اندك تصميم بر آن شد كه تلاش كنيم مجموعه اى از كارهاى انتخابى را ايجاد كنيم و هر كس در هر رشته اى كه علاقه دارد و يا توانايى انجام آن را دارد فعاليت كند.» اين مجموعه انتخابى بالغ بر سى و دو رشته متفاوت است و طيف وسيعى از مشاغل را در خود دارد، از آن جمله اند سوزن دوزى، گل سازى، سرمه دوزى، تابلو فرش و غيره و از اين ميان توليد و دوخت روتختى چيزى است كه خود بنايى به طور مستقيم درگير آن است. جمعيتى بيش از سيصد و پنجاه نفر و به مدت چهارسال و نيم در اين زنجيره كار در حال فعاليت و تكاپو هستند. اين چند صد نفر گاه به صورت گروه هاى چهار يا پنج نفره در خانه اى و يا به تنهايى مشغول به كارند. از آنجا كه غالب اين عده را مددجويان اجتماعى تشكيل مى دهند علاوه بر نداشتن سرمايه اوليه براى تهيه لوازم، ابزار و مواد اوليه و نيز نداشتن آموزش و توانايى لازم براى فروش و بازاريابى محصولات توليدى خود به بنايى و مجموعه دوستان وى متكى اند.
چنانكه بنايى مى گويد: «اين مجموعه عمدتاً تخصصى نداشتند و يا در كارهاى پائين فعاليت مى كردند. به اين ترتيب به آنها آموزش داديم. جنس براى آنها تهيه كرديم و مشترى هم برايشان پيدا كرديم و آنها را به سمت كار هدايت كرديم. اگر هم هزينه اى نياز داشت ما خودمان متقبل مى شديم چون مددجويانى كه مراجعه مى كردند در شرايطى نبودند كه بتوانند هزينه آن را پرداخت كنند.» نه نداشتن مكان خاصى مثلاً يك سوله و يا نداشتن سرمايه زياد، مثلاً وام، هيچ كدام از اين نداشتن ها به «نتوانستن و نمى شود» ختم نشد، بلكه برعكس با كمترين امكانات، با تكيه بر اعتمادى كه ميان بنايى و بازار از سويى و بنايى و مددجويان از سوى ديگر وجود داشت يك مجموعه بزرگ چند صد نفرى علاوه بر يافتن مهارت، خود به كسب درآمد مى پردازد. اين در حالى است كه از اين مجموعه بيش از بيست نفر خود به كارآفرين بدل شده و خود با آموزش و در اختيار قرار دادن اجناس اوليه امكان اشتغال را براى «ديگرانى ديگر» فراهم آوردند. بنايى براى تمام افرادى كه در اين مجموعه فعاليت دارند پرونده تشكيل داده و به صورت نهادى ادارى براى هر مددجو شناسنامه اى را تعريف كرده است. اما توليد و دوخت روتختى كه بنايى به طور مستقيم درگير آن است:
«اگرچه مددكار اجتماعى آزاد بودن حجم وسيعى از دقت و فعاليت هاى مرا به خود اختصاص داده بود، اما خودم هجده سال كارگاه پرده داشتم و سرويس عروسى هم مى زدم و كار مى كردم. گرچه تنها كار مى كردم اما همين امر سبب شده بود كه تا حدودى با بازارى ها و نحوه فعاليت در بازار آشنا شوم. در يك برهه زمانى خانواده ما به يك مشكل مالى بزرگ برخورد. در اين موقع تنها فكر من اين بود كه زير دين ديگران نباشم و از كسى كمك نگيريم و البته با تمام مشكلاتمان از كسى كمك هم نگرفتيم. در خانه و براى كمك به خانواده شروع به توليد روتختى كردم. بعضى وقت ها به دليل مشغله زياد از دوستان كمك مى گرفتم. يكى از دوستانم پيشنهاد داد كه من به تو كمك مى كنم اما تو هم به من پول يا حقوق بده، گويا خودش به مشكلى برخورده بود. به دليل زياد بودن كار به يكى از بچه هاى مددجو هم پيشنهاد دادم و آمد و كار را ياد گرفت.» توليد روتختى از يك ايده و اتفاق تا آن حد گسترش يافته كه هم اكنون هفت نفر به صورت مستقيم و شش نفر به صورت غيرمستقيم درگير آنند. آنها كه درگير توليد روتختى اند از بنايى حقوق ثابت مى گيرند و باقى آن چند صدنفر بر حسب ميزان توليدى خود عايدى خواهند داشت. از جمله نكات برجسته اين زنجيره كار آموزش رايگان براى توانمندسازى مددجويان است. روتختى هاى توليدى اين كارگاه كوچك زنانه علاوه بر بازار بزرگ تهران به سه نمايندگى در شهرستان هاى همدان، اراك و تفرش نيز ارسال مى شود.
در همين رابطه بنايى مى گويد: «نمايندگى ها از طريق دوستان خودمان معرفى شدند، چون نمى توان همين جورى به همه اعتماد كرد و با همه كار كرد، ممكن است بار اول پنجاه تا روتختى بخواهند كه قيمت اين تعداد بالغ بر بيست و پنج تا سى ميليون تومان خواهد شد كه اگر يك بار برود و پول آن برگشت نكند آدم ورشكسته مى شود.»
گرچه از برخى نهادها و ادارات به بنايى پيشنهاد واگذارى مكانى براى گردآورى مددجويان زير يك سقف داده شد اما: «برخى از نهادها پيشنهاد دادند كه به ما يك مركز كارآفرينى بدهند. اما در يك اتاق ۱۲ مترى نمى شود كارى كرد. براى همين مشكل فضا است كه در خانه كار مى كنند. ما براى آنها سفارش را از بازار مى گيريم، به آنها انتقال مى دهيم، وسايل اوليه مى دهيم و آنها كارشان را در خانه انجام مى دهند.»
البته برخى توانايى خود را بازيافته و خود بازاريابى محصولات توليدى شان را برعهده گرفته اند، به عنوان مثال برخى از بافندگان تابلوفرش، فرش هاى بافته شده را صادر مى كنند و اين در نگاه بنايى يعنى: «اين خيلى مهم است و مايه خوشحالى است كه كسى تا چند سال پيش تخصص و توانى نداشته اكنون به اين مرحله برسد.»
چنانكه گفته شد بنايى بخشى از فعاليت هاى خود را به امور خيريه اختصاص داده كه يك نمونه آن از اين قرار است: «دويست و هشتاد نفر از بچه هاى «عصاى سفيد» را هم تحت پوشش قرار داديم و آنها را زير نظر يكى از ميان خودشان ساماندهى كرديم. تا حالا نتوانسته ايم براى اينها از ارگان ها كمك مالى بگيريم البته مى توانيم آنها را براى درمان و يا ساير امور به اماكن ديگر معرفى كنيم.»
و اين غير از تدارك آذوقه كامل، آن هم دو بار در ماه براى مددجويان بى بضاعت است و البته غير از تدارك غذاى شب عيد براى نزديك به هزار مددجوى ديگر. تجربه توانمندسازى مددجويان يا چنانكه بنايى خود مى گويد: «آموزش ماهيگيرى به جاى ماهى دادن» سبب شكل گيرى ايده هاى ديگرى نيز شده است: «يك سال و اندى است كه در پى آن هستيم تا خانوارهايى را كه از شهرستان ها با اميد و انگيزه اى به تهران مى آيند و البته شرايط آنگونه كه فكر مى كنند نيست، اين افراد را شناسايى و سعى مى كنيم زمينه شغلى اى را در زادگاه و مبدأ مهاجرت آنان براى آنان فراهم كنيم كه به شهرستان هاى خود بازگردند كه البته براى چند خانوار زمين خريدارى شده براى كشاورزى و يا خانه اى آماده شده و آنها به زادگاه خود برگشتند.» همه اعضاى خانواده بنايى در دغدغه هاى او سهيم اند، از دخترها تا پسرها و همسرش و هر يك گوشه اى از كار را برعهده دارند.
اين كلونى كار براى ما هنگامى كامل جلوه خواهد كرد كه بدانيم بنايى براى تحت پوشش قرار دادن انواع نيازهاى مددجويان، اعم از نياز فرهنگى، مذهبى و يا حتى پزشكى با تشكل ها و مجموعه هاى ديگر در ارتباط بوده و حتى براى ارتقاى توانايى علمى و درسى مددجويان نيز به عنوان مثال آموزش رياضى، آنها را به اين تشكل ها معرفى مى كند.
به اين ترتيب اين زنجيره كارآفرينى و مددكارى تكميل مى شود كه مى توان آن را در عبارت «افزايش توان و تخصص مددجويان براى آنكه بتوانند روى پاهاى خود بايستند» خلاصه كرد و بنايى كه رابط اصلى اين زنجيره است: «بعضى وقت ها از خوشحالى گريه مى كنم و اين لطف خدا بوده كه مرا در اين مسير قرار داده است!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |