سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰ شعبان ۱۴۲۹
Tue, Aug 12, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
انديشه سياسى «هربرت ماركوزه» و نقد بنيادين جامعه پيشرفته صنعتى
فرارو
انديشه سياسى «هربرت ماركوزه» و نقد بنيادين جامعه پيشرفته صنعتى
تسامح سركوبگر
382533.jpg
[كيانوش بوستانى - هما رحيمى]
فلسفه سياسى هربرت ماركوزه انديشمند آلمانى در كل واكنش راديكال به ناتوانى جنبش هاى سوسياليستى و كارگرى در اروپا و ظهور فاشيسم به عنوان شكلى از اشكال سياسى سرمايه دارى است. انديشه ماركوزه بويژه در متن تاريخ فاشيسم و واكنش نسبت به آن قابل درك است. در مقاله پيش رو تلاش خواهيم كرد تا جنبه هاى پراهميت انديشه ماركوزه را توضيح داده و رويكرد او به جامعه مدرن صنعتى را بررسى كنيم.
تمدن سركوبگر و انسان تك ساحتى:
پس از تبعيد خود خواسته ماركوزه به ايالات متحده آمريكا، روانكاوى فرويدى به نحو فزاينده توجه او را جلب كرد. از نظر ماركوزه نارسايى ماركسيسم واقعاً موجود، مربوط به ناتوانايى طبقه كارگر صنعتى در جهت كسب آگاهى انقلابى لازم براى گذر به سوسياليسم است. با آنكه سرمايه دارى پيشرفته شرايط عينى اين گذر را فراهم كرده است اما، آگاهى لازم درون پرولتاريا تكوين نمى يابد. به نظر ماركوزه شكل آگاهى كارگران لزوماً با تغييرات مادى تغيير نخواهد كرد. به نظر او نوع آگاهى خود مانع عمده اى براى تحول انقلابى است.
بر اين اساس، كارگران كه قرار بود نماينده جهان علايق راستين باشند، ديگر نمى توانند ميان علايق كاذب و راستين تفكيكى قرار دهند. طبقه كارگر و جامعه به طور كلى در لذات كاذب و روزمره نظام سرمايه دارى غرق مى شوند و تصور مى كنند كه به راستى خرسند هستند. براى رفع اين معضل ماركوزه از روانكاوى فرويد كمك مى گيرد.
اما مهمترين كتاب ماركوزه در نقد جامعه صنعتى پيشرفته كتاب انسان تك ساحتى است. ماركوزه در اين كتاب آسيب هايى را كه جامعه سرمايه دارى پيشرفته بر توانايى نقد وارد كرده است، بررسى مى كند. وى معتقد است پيشرفت فنى، چون به صورت نظام تامى از تسلط و هماهنگ سازى درآيد، صورت هايى از زندگى و قدرت پديد مى آورد كه ظاهراً نيروهاى مخالف نظام را با خود نظام سازگار مى كند و هرگونه اعتراضى را كه به نام اميدهاى تاريخى آزادى از رنج و تسلط صورت گيرد شكست مى دهد يا باطل مى كند.
به نظر ماركوزه نيروهاى رهايى بخش در جامعه صنعتى به نحو فزاينده اى در حال نابودى هستند، ديگر چندان نيروى مخالفى باقى نماده است. يكى از علل اين تحول، گسترش رفاه و بهبود مادى است كه جامعه پيشرفته را در بر گرفته است. اما اين رفاه كاذب، تنها در خدمت برآوردن نيازها و خواسته هاى كاذب افراد است. نيازهاى كاذب، همان نيازهايى است كه طبقات حاكمه به عنوان خواسته هاى واقعى توده بر آنها تحميل مى كنند. در جامعه موجود افراد ديگر توان تشخيص مصالح راستين خود را از دست داده و كاملاً فسخ شده اند. بنابراين قاعدتاً بايستى گروهى از روشنفكران مصالح آنان را بازشناسى كنند. بطور كلى از نظر ماركوزه امر رهايى بر عهده گروهها و روشنفكرانى است كه در متن جامعه و علايق آن در نغلتيده اند و در حاشيه بسر مى برند. چنين گروههايى ممكن است علايق راستين را دريابند و در جهت تحقق آن كوشش كنند.

اقتدار و تسامح در جامعه بورژوايى:
ماركوزه در كتاب كوچك و پرمحتواى خود به نام در باب اقتدار، به بررسى ريشه هاى اقتدار درجامعه بورژوايى از بدو شكل گيرى آن مى پردازد. در اين اثر ماركوزه با بررسى مفهوم اقتدار از خلال نوشته هاى مصلح دينى مارتين لوتر و پيگيرى آن در انديشه هاى متفكرانى همچون كانت و هگل تبار مفهوم اقتدار و نسبت پيچيده آن با مفهوم آزادى و جايگاه عملى آن دو را در جامعه بورژوايى نشان مى دهد. از نظر ماركوزه رابطه اقتدار محور دو عنصر اساسى را در نگرش ذهنى كسى كه تابع اقتدار است، مسلم مى انگارد: ميزان معينى از آزادى (خود خواستگى: بازشناسى و تصديق حامل اقتدار، كه صرفاً مبتنى بر اجبار نيست) و در مقابل، سرسپردگى، يعنى تسليم كردن اراده (و در واقع فكر و عقل) به اراده مقتدرانه يك غير يا ديگرى.
بنابراين در رابطه اقتدار محور، آزادى و ناآزادى، خودآئينى و ديگر آئينى، در مفهومى يكسان به يكديگر پيوند مى خورند و در شخص واحدى كه تابع است يكى مى شوند.
بنابراين ريشه مفهوم اقتدار به مفهوم آزادى بر مى گردد. اين آزادى عملى فرد، آزادى اجتماعى او و غياب آن است كه در معرض خطر است، وحدت خودآئينى درونى و دگر آئينى بيرونى، انحلال آزادى در جهت تبديل به نقطه مقابل آن، مشخصه تعيين كننده مفهوم آزادى است، مفهومى كه از دوران اصلاح دينى بر نظريه بورژوايى چيره بوده است. نظريه بورژوايى زحمات بسيارى متحمل شد تا اين تناقض ها و تعارض ها را توجيه كند.
در نهايت ماركوزه وضعيت اقتدار را در جامعه بورژوازى چنين ترسيم مى كند: «بورژوازى بزرگترين نبردهايش را تحت لواى «عقل» پيش مى برد، ليكن دقيقاً جامعه بورژوايى است كه عقل را به تمامى از تحقق اش محروم مى كند. آن بخشى از طبيعت كه انسان از طريق روش هاى عقلانى به مهار خود درآورده نسبت به قرون وسطى بى نهايت بزرگتر است؛ فرآيند مادى توليد جامعه در موارد بسيارى تا آخرين جزئياتش عقلانى شده است، ولى به عنوان يك كل «ناعقلانى» باقى مى ماند. شكل هاى گوناگون اين تعارض ها در دوگانگى روابط بورژوايى اقتدار ديده مى شوند. اين روابط به رغم عقلانى بودن اتفاقى اند، به رغم عينى بودن آشفته و آنارشيك اند و به رغم ضرورى بودن بد هستند.
ماركوزه در مقاله معروفى با عنوان نامتعارف «تسامح سركوبگر» شرايط انضمامى اين تحليل خود از رابطه اقتدار ـ آزادى را در جامعه پيشرفته صنعتى در پيوند با مفهوم تسامح نشان مى دهد. از نظر ماركوزه تسامح واقعى غايتى فى نفسه است. پيش شرط آفرينش جامعه انسانى محو شدن خشونت و كاهش سركوب به ميزانى است كه براى حمايت از آدميان و حيوانات در برابر درنده خويى و پرخاش لازم است، اما از نظر ماركوزه چنين جامعه اى هنوز وجود ندارد؛ حركت به سمت اين جامعه در مقياسى جهانى منع مى شود. خشونت و سركوب در هيئت روش هاى بازدارنده و در هيئت روش هاى تشنج زدايى در قلع و قمع هاى نو استعمارى، ترويج وپياده مى شود و به يكسان مورد حمايت حكومت هاى دموكراتيك و اقتدار طلب است و اتباع اين حكومت ها طورى پرورش مى يابند تا اين اعمال را به منزله اعمال ضرورى براى حفظ وضع موجود ادامه دهند. تسامح به آن دسته از سياست ها، اوضاع و شرايط و شيوه هاى رفتارى بسط مى يابد كه در اصل نبايد با آنها تسامح و مدارا كرد، چون فرصت ها و بحث هاى آفريدن موجوديتى عارى از ترس و فلاكت را، اگر از بين نبرند، سد مى كنند.
در جامعه امروز تسامح از حالت فعال به حالت منفعل و از عمل به بى عملى درآمده است. جامعه موجود با افكار و عقايد يكسره مخالف خود در صورتى تسامح مى ورزد كه اين عقايد به عرصه عمل تسرى پيدا نكند. «در جامعه ليبرالى كاملاً استقرار يافته انگلستان و ايالات متحده، آزادى بيان و تأليف حتى به تندروترين دشمنان جامعه اعطا مى شود، مشروط به اينكه آنان از كلمه به عمل و از گفتار به كردار عبور نكنند.»
از ديدگاه چپ نو، به طوركلى عمل سياسى براى محقق ساختن يوتوپيا در هر شرايطى ممكن است. بنابراين، نظريه ماركسيسم ارتدكس، اكونوميسم، و دترمينيسم، تنها مانع عمل انقلابى است. تحقق وحدت عين و ذهن در ماركسيسم چپ نو، اينك تنها نيازمند عمل سياسى است. زيرا آگاهى لازم در اين باره قبلاً در فلسفه بدست آمده است و بنابراين ديگر نيازى به فلسفه و نظريه نيست. براساس چنين استدلالى است كه ماركسيسم فلسفى و انديشمندانه يكباره به نظريه اى عملگرا تبديل مى شود.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
فرارو
بزرگداشت سيداحمد فرديد
382500.jpg
مراسم بزرگداشت سيداحمد فرديد در آستانه چهاردهمين سالگرد وفات وى با عنوان «در مسير مصير ظهور» به همت خانه حكمت و فلسفه تهران برگزار مى شود.
بهروز فرنو عضو هيئت مديره خانه حكمت و فلسفه در گفت وگو با مهرگفت: اين مراسم به دليل تقارن سالروز فوت فرديد با روز جمعه، روز چهارشنبه ۲۳ مرداد در محل بنياد فرديد(منزل سابق ايشان) برگزار مى شود.
با توجه به نزديكى نيمه شعبان، در اين بزرگداشت نظرگاه هاى فرديد نسبت به بحران عالم كنونى و ظهور علائم آخرالزمان بررسى مى شوند.
در اين مراسم دكتر رضا داورى، دكتر غلامرضا اعوانى، دكتر ابراهيم دينانى و دكتر محمد رجبى سخنرانى خواهند كرد.
اين بزرگداشت ساعت ۱۷‎/۳۰ در خيابان انقلاب، چهار راه وليعصر، خيابان برادران مظفر(صباى شمالى) بن بست مهربان، پلاك ۴۶ برگزار مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |