|
به بهانه سالروز فوت سيد احمد فرديد
مسير مصير ظهور
|
|
|
[سيداحمد فرديد / بخش دوم و پايانى] غربزدگى مساوى است با طاغوت زدگى مساوى است با مكر ليل و نهارزدگى مساوى است با قارعه زدگى. در باب قارعه سابقاً اشاره كردم كه قَرَعَ در عربى ريشه هاى متعددى دارد كه يكى از آنها در اين كلمه قارعه آمده، بيان اينكه قارعه از لحاظ گزاره گرى چيست بايد به بعد محوّل شود فعلاً همين قدر عرض مى كنم كه قارعه دو معنى دارد يكى قارعه به معنى قيامت است، يكى هم قارعه تاريخى است. اين قارعه كلمه سانسكريت هم دارد يكى كَهَلَ و ديگرى كاله است، كاله دو معنى دارد. يكى به معنى وقت و زمان است كه با حوالت تاريخى ارتباط دارد - و تعبيرى هم به سانسكريت دارد كه مى شود آن را با حوالت تاريخى كه بنده عرض مى كنم مقايسه كرد - ديگرى هم قارعه و مقارعه كه به معنى جنگ و نزاع است. هندى ها ادوار تاريخى را به چهار مرحله يا چهار دوره تقسيم كرده اند و تعبيرات متعددى براى دوره آخر به كار برده اند. يكى از آنها كَلى كاليه يا كَلى يوگه است، يوگه يعنى عهد، عهدِ خال سياه، تك خال سياه يا كالى كاله و كالى يوگه هم گفته اند يعنى عهد قارعه. در حكمت و فلسفه تاريخ و علم الاسماء تاريخى نمى توانم خود را دربست در اختيار اين تقسيم بندى هاى هندى بگذارم ولى واقعاً اگر بخواهيم خارج از تاريخ انگارى و هيستورسيسم و هيستوريسم به معنى جديد لفظ به سوابق برويم به اعتبار الفَضلُ لِلمتقدم يا بهتر است بگويم : مسئله تنها فضل نيست، مسئله تذكر تاريخى و ذكر و فكر تاريخى است. بنابراين مكر ليل و نهار هم آوردم به مناسبت آن نسبت عجيبى كه در كلام الله مجيد بين مستضعف و مستكبر عنوان مى شود. [آن] مستضعف مكر ليل و نهار زده است و مستضعفى كه راه مستكبران را تصديق مى كند / كلمه طاغوت را هم به تئوس و تئوس هم به دِوَ و خلاصه به ديو مى برم كه با آن هم ريشه است. همان موقع كه تعبير غربزدگى را وضع كردم به اين مسئله نيك توجه داشتم كه اروپا و اصلاً غرب، خود غربزده است و حال آن كه اينطور تصور مى شود: غربى است جدا و شرق تحت تأثيرآن غرب قرار مى گيرد و غربزده است. نه ! تاريخ مغرب و تاريخ مغرب مضاعف يعنى جديد و اروپاى جديد اولاً و بالذات خود غربزده است. رنسانس، دوره به اصطلاح باز زايش كل عالم جديد است و از طرف ديگر مسئله اصلاح دينى كه به فرانسه رِفورم به آلمانى رفرماتسيون مى گويند اين دوره خود غربزده است. غربزده مضاعف كه تا قرن هجدهم دوام پيدا مى كند. قرن هجدهم را به نام عصر انوار مى خوانند و بنده به عصر زبون انديشى تعبير مى كنم و اين عصر به حقيقت عصر ظلمات است. ظلمات غربزدگى مضاعف كه بالعرض و بالذات بر كره ارض گسترش پيدا مى كند. اين غربزدگى مساوى طاغوت زدگى، مكر ليل و نهار و قارعه زدگى است. حالا در باب قارعه، اساساً اصلى است كه مى گويند اول الفكر و آخرالعمل. وقتى قارعه زدگى و اسم طاغوت به سر وقت انسان مى آيد هنوز اول فكر است و علم غايت است ، آخرالعمل. اين فكر قارعه زدگى، علم و تكنولوژى است. علم با تكنولوژى و تكنولوژى با علم تلازم دارد. اولين فكر و نظر دكارت آن چيزى است كه در پايان تاريخ و در دروغ هاى جورواجور آخر زمان با آن مواجه هستيم / در متن قارعه زدگى، مكر ليل و نهارزدگى بحران هم هست. اين غربزدگى را به غير مضاعف و مضاعف تقسيم كردم. يونان كه شروع مى شود غربزدگى به سراغ عالم مى آيد / اما اين غربزدگى غير مضاعف است، به هر صورت خداى متعالى از انسان، هست. خداى افلاطون متعالى از انسان است ولى خداى او، الله نيست. اِله افلاطون همان تئوس است كه بنده نام او را طاغوت مى گذارم. اديان هم بوده است اين اديان پريروزى است. انبيا پريروزى بوده اند ولى بعد كه افلاطون مى آيد، ارسطو مى آيد و يونان مى آيد بايد همواره بيشتر دقت شود كه اين كتب آسمانى و كلمات انبيا تا چه اندازه بالذات و بالعرض تحت تأثير غربزدگى قرار گرفت، اصلاً تورات و تحريفى كه شده چيست اناجيل چيست آيا اناجيل و تورات بالذات غربزده است بالعَرَض غربزده است حقيقت آنها چيست اينها خود پرسش هاى اساسى است و بنده مى خواهم عرض كنم كه با كلام الله مجيد غربزدگى غيرمضاعف نسخ مى شود و تاريخى ديگر و عالمى ديگر و كلى ديگر تأسيس مى شود / خلفاى عباسى، امويان اينها چه كسانى بوده اند بنده عرض مى كنم غربزده بودند، و بالعرض هم مشكل است بنده با توجه به اصول عقايد شيعه اثنى عشرى كه حق است و عقايد به طور كلى، كه غربى ها دگم مى گويند اعم از اينكه اين عقايد، اصول عقايد يا فروع عقايد باشد، عرض مى كنم كه اينها غربزده بودند و طاغوت مكر ليل و نهار و قارعه زدگى به دربار اينها باز مى گردد. تاريخ شيعه چه بود و چه هست مردم مسلمان كه به آن معنى غربزده نبودند. بايد توجه كرد كه دولت ها چه بوده است. اين محتاج تفسيرى بى طرفانه است بدون آنكه بخواهيم دوباره جنگ هاى مذهبى را كه امروز وقت آن نيست تجديد كنيم و خلاصه تجديد مسائلى كه سابقاً به جا بوده اند امروز نقض غرض است / غربزدگى مضاعف همين اروپاى جديد است كه اولاً و بالذات غربزده است. اروپا از ۵۰۰ سال قبل غربزده است و اين غربزدگى مضاعف است كه با امپرياليسم و استعمار و استبداد مضاعف در كره ارض گسترش پيدا مى كند و فعلاً هم نهضت ها مى خواهند كه در مقابل اين غربزدگى بايستند قيام در مقابل غرب و غربزدگى ومقابله با حاكمان غرب و شرق شروع شده است. چه فرق مى كند شرق جغرافيايى هم غربزده است، روسيه تنها با ماركسيسم غربزده نمى شود سوابق آن تا پطركبير مى رسد. بنابراين مردم اروپايى بالعرض و بالذات غربزده هستند اما تا آنجا كه تحت تأثير علماى دين قرار نگرفتند و تا آنجا كه هنوز ارتباط آنها با مسيحيت حقيقى قطع نشده ، نمى شود گفت كه به تفصيل و بالذات غربزده بوده و هستند. بالكل كل ديگر، بالكل عالم ديگر، بالكل تاريخ ديگر، مراد من از اين كل اسم است. يكى از بدآموزى ها كه امروز شروع شده اين است كه كل مطلق را به هر عنوان از جمله به عنوان پلوراليسم منكر مى شوند، چرا منكر مى شوند براى اينكه مى خواهند كل نفس اماره خود را دانسته و ندانسته نگه دارند. تكرار مى كنم ناله آنها سرد است،اينها در سَكَرات موت هستند.
|