|
نگاهى به زواياى رسانه اى جنگ ۳۳ روزه
انتقال بحران به زمين حريف
|
|
|
[محمد نورى/ بخش پايانى ] جنگ ۳۳ روزه كه لقب «ام الحرب» يعنى مادر جنگ هاى عرب را به خود گرفت فقط به اين دليل نبود كه نبردى در اوج تكوين قدرت نظامى اسرائيل بود و پديده نوينى به نام رويارويى يك جنبش چريكى با ارتشى كلاسيك را در پيشانى خود داشت بلكه ويژگى منحصر به فرد جنگ در اين بود كه در عين حال كه يك نزاع نظامى بود ، يك رويارويى سياسى بى سابقه در آن نقش بست. حزب الله و ارتش اسرائيل به معناى واقعى نبردى را مقابل دوربين ها و چشمى هاى رسانه هاى جهانى شروع كردند و پشت سر ارتش حاضر در ميدان جنگ فهرست بلندى از بازيگران سياسى صف آراستند. جهان ديپلماسى با جهان رسانه و افكارعمومى به صورت همه جانبه در اين جنگ حضور يافت. بنابراين دشوارى مديريت سياسى جنگ در اين بود كه در عين حال كه بايد لبنان بى دفاع را از چنبره آتش بمب ها و موشك هاى حفظ مى كرد در همان لحظه بايد پاسخگوى موج پرسش هاى هر روز افكارعمومى مى شد كه بواسطه پمپاژ شايعات گوناگون، مشروعيت جنگ را زير سؤال مى بردند و در سوى ديگر بايد براى فشارهاى سياسى خرد كننده اى چاره جويى مى كرد كه از دو جبهه محافظه كاران عرب و نيز شركاى غربى اسرائيل او را به سوى تسليم و سازش سوق مى دادند. به اين ترتيب از تماشايى ترين لحظه هاى جنگ ۳۳ روزه، زورآزمايى مديران سياسى دو جبهه در ميدان جنگ روانى بود. اسرائيلى ها به همان اندازه كه ابزارهاى مدرن نظامى خويش را در اين كارزار وارد كردند از بالاترين تكنيك هاى خبرسازى و جنگ روانى براى به هم ريختن فضاى افكار عمومى لبنان و جهان عرب بهره جستند. پمپاژ اطلاعات غير واقعى بويژه در نيمه نخست جنگ آنقدر ويرانگر بود كه مى توانست اراده هر رزمنده و فرماندهى را براى ايستادن و ادامه نبرد درهم بشكند. كما اين كه تبليغات كوبنده غول هاى رسانه اى و مراكز اطلاعاتى اسرائيل توانست بسيارى از سران و دولتمردان مرعوب عرب را رودرروى جنبش حزب الله قرار دهد. خبرهاى روزهاى آغازين جنگ جملگى از انهدام مقرهاى حزب الله ، كشته شدن كادر مركزى اين جنبش، شورش مردم لبنان عليه حزب الله ، اعتراض جهان عرب و تحريم محافل بين المللى عليه جنبش و دست آخر حتى از شهادت سيد حسن نصرالله حكايت مى كرد. بنابراين حزب الله اگر قافيه مبارزه را در اين نبرد سخت نباخت به اين جهت بود كه آسان تر از مبارزه نظامى توانست از تله هاى جنگ روانى حريف عبور كند. به باور اغلب كارشناسان، حزب الله از زمانى توانست منتقدان عرب و مخالفان غرب نشين اش را شرمنده سازد كه پازل هاى پيروزى كه حريف در اذهان ساده انديش عرب ساخته بود به هم بريزد. او اندكى پس از آنكه رسانه هاى اسرائيل و محافل غرب خبر كشته شدن او و انهدام كادر مركزى حزب الله را به جهان مخابره كردند در شبكه تلويزيونى لبنان ظاهر شد و از لبنانى ها خواست كه با نگاه به ساحل بيروت منتظر يكى از عمليات هاى حماسى شاگردانش در انهدام يك ناوچه مدرن اسرائيلى شاهد باشند. دقايقى بعد همان تلويزيون ناوچه ساعر ۵ را كه پيشرفته ترين ناوچه جنگى و مجهز به انواع موشك تهاجمى بود نشان داد كه از كمر هدف قرار گرفت و آرام آرام در ۲۱ مايلى بيروت به قعر آب ها فرو رفت. با اين تاكتيك رهبرى حزب الله نه تنها باب اطلاع رسانى دروغ از واقعه را بست كه رابطه اى نو در پيوند رسانه ها با جنگ شكل داد. او درحالى كه سيستم رادارى و آواكس هاى اطلاعاتى اسرائيل از يافتن مقرهاى چريكى حزب الله كلافه بودند اغلب عمليات هاى خارق العاده را مقابل دوربين رسانه ها به انجام رساند. از ديگر ابتكاراتى كه بر خلاف تبليغات رژيم صهيونيستى حزب الله به نمايش گذاشت، حمله به قلب قطار شهرى حيفا بود. يك روز استاندار حيفا با حضور در تلويزيون خطاب به مردم حيفا اعلام كرد كه از تهديدات موشكى حزب الله نهراسند زيرا اسرائيل توانايى دفع حملات هوايى و موشك هاى حزب الله را قبل از رسيدن به حيفا دارد و اين شهر مجهز به سيستم دفاع هوايى است. دو ساعت پس از اين مصاحبه، موشك هاى حزب الله يكى بعد از ديگرى در حيفا فرود آمدند و يك فروند كه به طور دقيق براى از كار انداختن مترو حيفا روانه شده بود، مترو را از كار انداخت. بعد از آن استاندار حيفا در تلويزيون ظاهر و با عذرخواهى از مردم اسرائيل گفت كه سيستم دفاعى شهر توانايى مقابله با موشك هاى بالستيك را دارد و دليل اصابت موشك هاى حزب الله اين است كه موشك هاى حزب الله از اين نوع نيست. با اين تاكتيك ها بود كه نصرالله توانست فوج رسانه ها را كه ابتدا در سمت جبهه صهيونيستى اردو زده بودند به سوى خويش كشاند. كارنامه نصرالله در مديريت رسانه اى و روانى جنگ مجموعه اى از اتفاقات تازه را به ثبت رساند كه هنوز هم محل توجه نخبگان اين عرصه است. او به جز آن كه دريچه دوربين رسانه ها را به خط مقدم ميدان هاى جنگ گشود بر آن شد تا رسم سانسور در جنگ را كنار بنهد. از اين رو پياپى در استوديوهاى خبرى لبنان حاضر شد و آخرين و جالب ترين اطلاع رسانى وقايع جنگ را به انجام رساند. او اين روش را تا آنجا تداوم بخشيد كه حتى ساكنان سرزمين هاى اشغالى نيز ترجيح دادند حقايق جنگ و آمار تلفات آن را از زبان او پى بگيرند. پس از اين بود كه نصرالله نه تنها مرد رسانه نام گرفت كه برخى نخبگان ارتباطات خود او را يك رسانه فرض كردند. با انتشار حقايق جنگ همه معادلات براى طرف مهاجم دگرگون شد. ارتش اسرائيل همواره مدعى بود كه به شهروندان خود دروغ نگفته است براى نخستين بار با بحران اخلاق و عهدشكنى روبرو شد. آن روزها اين جمله بارها در صفحه مطبوعات تل آويو منتشر شد كه «شهروندان يهودى به صداقت دبير كل حزب الله بيش از سران اسرائيل باور يافته اند». تأثيرات نقش رسانه اى نصرالله از اين هم فراتر رفت، رهبر مقاومت بويژه در نيمه دوم جنگ زمامداران تل آويو را در همان چاله اى انداخت كه آنها سوداى آن را در سر پرورانده بودند و اين چيزى نبود جز شوراندن ساكنان نگران و خشمگين اسرائيل عليه حكام اين رژيم. يعنى همان شكافى كه اولمرت و همه دوستان عربى و غربى اش مى خواستند ميان بدنه اجتماعى لبنان و طايفه شيعه و حزب الله بروز كند. آخرين روزهاى جنگ اعتراضات داخلى در اسرائيل آنقدر دامنگستر شد كه قاطبه گروه هاى سياسى و مذهبى اين رژيم پيمان مبارزه با اولمرت بستند. چنان كه ناظران جنگ روايت كرده اند قريب ۸۵ درصد جمعيت رژيم صهيونيستى كه يك ماه رعب زندگى در پناهگاه ها را به جان خريده بودند خيابان هاى تل آويو را آكنده از صداى اعتراض خويش كردند. ساكنان سرزمين هاى اشغالى از كشته ها و تلفات جنگ مى ناليدند و سياستمداران از تحقير اسرائيل و بى تدبيرى اولمرت و تيم مديران جنگ فغان سردادند. پس از اين بود كه شركاى سياسى تل آويو حركت تازه اى را در حوزه ديپلماتيك رقم زدند و پروژه جديد سياسى كليد خورد كه برآن «پايان آبرومندانه » يا « آتش بس مرضى الطرفينى» نام نهادند. قطعنامه اى كه با وساطت طرف فرانسوى در شوراى امنيت تهيه و پس از اصلاحات زيادى كه با هدف تأمين منافع طرف لبنانى به تصويب رسيد فى نفسه مهر تأييد بر توقف ماشين نظامى اسرائيل بود. اما اين بار در بيروت نه دولت سنيوره و سياستمداران محافظه كار عرب كه رهبر نيروى فاتح جنگ بود كه تعيين مى كرد كه در قطعنامه اى ۱۷۰۱ به عنوان سند پايان جنگ اصول و منافع لبنان چگونه گنجانده شود.
|