|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرگ ۲ كارگر در انفجار معدن زغال سنگ
گروه حوادث ـ كوهبنان ـ على نجف پور، خبرنگار «ايران»: انفجار در معدن زغال سنگ پابدانا در استان كرمان چهار كشته و زخمى برجا گذاشت.سعيد ابراهيمى رئيس دادگسترى شهرستان كوهبنان با اعلام اين خبر افزود: اين حادثه ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه ۱۹ مرداد در كارگاه شماره (۴۳۵ )معدن زغال سنگ «پابدانا» رخ داد كه بر اثر آن دو كارگر به نام هاى عليرضا محسن بيگى و على اميرسينكى جان باختند.وى افزود: دو كارگر ديگر نيز براثر انفجار مجروح شدند كه بلافاصله براى درمان به بيمارستان سوانح سوختگى منتقل شدند.ابراهيمى در ادامه تأكيد كرد: هم اكنون يك تيم از كارشناسان در حال بررسى علت حادثه هستند كه در صورت اثبات سهل انگارى و قصور از سوى عاملان حادثه با آنان برخورد قانونى خواهد شد.
|
|
|
|
|
انتقام كور خواستگار اسيدپاش
|
|
|
گروه حوادث ـ محمد غمخوار : پرونده پسر شرورى كه در اقدامى كينه جويانه با اسيد زن، مورد علاقه اش را به قتل رسانده بود، با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست براى محاكمه به دادگاه كيفرى فرستاده شد. به گزارش خبرنگار ما، شامگاه يازدهم ارديبهشت رهگذران خيابانى در منطقه ابوسعيد دو مرد موتورسوار را ديدند كه به سرعت به زن جوانى نزديك شده و يكى از آنها مايعى را به صورت او پاشيد.با فريادهاى زن جوان، مردم ، او را به بيمارستان لقمان الدوله رساندند و از آنجا به دليل شدت سوختگى، زن را به بيمارستان بقيه الله منتقل كردند، كه تلاش پزشكان براى نجاتش مؤثر واقع نشد و او جان باخت.با مرگ زن جوان، بازپرس و كارآگاهان در بيمارستان حاضر شده و به تحقيق در اين باره پرداختند. يكى از شاهدان ماجرا به مأموران گفت: زن جوان در پياده رو خيابان نواب در حال قدم زدن بود كه دو سرنشين يك موتوسيكلت كه هر دو كلاه ايمنى بر سر داشتند، به وى نزديك شده و پس از اسيدپاشى، بلافاصله متوارى شدند.وى بلافاصله شماره پلاك موتوسيكلت را در اختيار كارآگاهان قرار داد. مأموران در ادامه تجسس هاى خود دريافتند خانه سارا ۲۴ ساله- قربانى اسيدپاشى- در نزديكى محل حادثه قرار داشت. زن جوان چند سال قبل از همسرش طلاق گرفته و با پسر خردسالش به تنهايى زندگى مى كرد. او چهار سال پيش با پسر جوانى به نام عليرضا آشنا شده و قصد ازدواج داشتند.همچنين با رديابى موتوسيكلت عاملان اسيدپاشى هويت مالك آن به نام مسعود فاش شد. زمانى كه مأموران به منزل اين مرد رفتند، متوجه شدند او از روز اسيدپاشى خانه اش را ترك كرده و بازنگشته است. سرانجام پليس ردپاى مسعود را در يكى از شهرهاى مرزى كشور يافت و كارآگاهان موفق شدند او را هنگام فرار به كشور ارمنستان دستگير كنند. مسعود پس از انتقال به اداره آگاهى اعتراف كرد عامل اصلى اسيدپاشى، دوست صميمى اش عليرضا است. او به سارا علاقه داشت اما اخيراً به وى مشكوك شده بود و براى اين كه از او انتقام بگيرد، تصميم گرفت روى وى اسيد بپاشد. وقتى عليرضا از من كمك خواست، قبول كردم تا او را همراهى كنم.در حالى كه كارآگاهان تحقيقات گسترده اى را براى دستگيرى مرد جنايتكار آغاز كرده بودند، وى در يك قرار ملاقات با افسر پرونده خود را تسليم كرد.عليرضا در جريان بازجويى ها درباره انگيزه اش گفت: مى خواستم با او ازدواج كنم اما خودش نخواست و با رفتار و گفتارش مرا دلسرد كرد. بارها ارتباطم را با او قطع كردم اما هر بار قول مى داد رفتارش را تغيير دهد. با اين حال نتوانست. بنابراين من هم تصميم گرفتم از او انتقام بگيرم.آن شب در حالى كه يك ظرف اسيد خريده بودم، سوار بر موتوسيكلت به مقابل خانه شان رفتم. حدود ساعت ۱۱ شب بود. او به خانه آمد. وقتى از كنارم رد شد، اسيد را از پشت روى بدنش ريختم. اصلاً باورم نمى شد به خاطر اين حادثه بميرد.با اعتراف هاى متهم و درخواست اولياى دم، حيدرى داديار اظهارنظر دادسراى جنايى تهران با صدور كيفرخواست براى عليرضا به اتهام قتل عمد، پرونده را به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاد.
|
|
|
|
|
نقشه سارقان براى سرقت ۵ كيلو طلا
گروه حوادث ـ هويت دزدان پنج كيلو گرم جواهر از يك طلافروشى در اشتهارد، در بررسى آلبوم مجرمان حرفه اى فاش شد. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل وقوع يك سرقت از يك مغازه طلافروشى در اشتهارد كرج به مأموران پليس اطلاع داده شد. دقايقى بعد گروهى از مأموران كلانترى اشتهارد با حضور در محل سرقت تحقيقات پليسى خود را در اين رابطه آغاز كردند. صاحب طلافروشى در جريان تحقيقات اظهار داشت: ساعتى قبل در حال جمع كردن طلاهاى ويترين بودم تا مغازه را تعطيل كنم كه ناگهان دو سرنشين يك موتوسيكلت مقابل مغازه توقف كرده و به بهانه خريد طلا درخواست كردند در را باز كنم. دو مرد تبهكار سپس با كتك زدن من ، پنج كيلو طلا و جواهر را به سرقت بردند. مأموران در ادامه بررسى هاى خود متوجه شدند، دوربين مداربسته مغازه نقص داشته و از كار افتاده بود. همچنين زمان حادثه نيز طلافروش به تنهايى اقدام به جمع آورى طلا كرده بود. با توجه به اين كه هيچ سرنخى از سارقان در دست نبود كارآگاهان با كمك شاكى و با بررسى آلبوم مجرمان حرفه اى، هويت «رامين» يكى از متهمان فرارى را شناسايى كردند. با فاش شدن هويت وى كه از مجرمان سابقه دار است، مأموران محل هاى رفت و آمد وى را تحت نظر گرفته و پس از چند روز او را همراه «ميلاد»، همدستش، دستگير كردند. متهمان پس از انتقال به اداره آگاهى با اعتراف به جرم خود اظهار داشتند، شب حادثه زمانى كه مرد طلافروش در حال جمع كردن طلاهاى ويترين بود به عنوان خريدار وارد مغازه شده و نقشه خود را اجرا كرديم. متهمان پس از اعتراف به اين سرقت و كشف طلاهاى سرقتى با قرار قانونى روانه زندان شدند.
|
|
|
|
|
معماى دو كودك در خانه اشرافى
|
|
|
گروه حوادث ـ حميده گودرزى: مادرى كه مدعى است دو كودك خردسالش از سوى پدرشوهر سابقش به يك زوج پولدار فروخته شده اند، از قاضى دادسراى شهر رى درخواست رسيدگى كرد. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل زن ۲۹ ساله اى ، نگران و مضطرب بود در شعبه پنج دادسرا ى شهر رى، با طرح شكايتى از خانواده شوهرش به خاطر فروش پسر ۱۰ ساله و دختر ۸ ساله اش، به قاضى عليزاده گفت: 12 سال قبل با احمد آشنا شدم و با او ازدواج كردم. هنوز چند ماهى از زندگى مشترك ما نگذشته بود كه فهميدم شوهرم بيكار و معتاد است. در آن زمان مادرشوهرم در خانه يك زوج در شمال تهران كار مى كرد و نيمى از دستمزد خود را مخفيانه به پسرش مى داد و هر بار نيز به او اعتراض مى كردم، نتيجه اى نمى گرفتم. اما با اين وجود به زندگى مشترك خود ادامه دادم به اين اميد كه وجود بچه در زندگى ما احمد - همسرم - را متحول خواهد كرد. پس از دو سال ما صاحب يك پسر شديم كه اسمش را ميثم گذاشتيم و بعد از آن نيز خداوند دخترى به ما داد كه او را سميه صدا مى كرديم. زن جوان در ادامه گفت: با وجود دو بچه نه تنها زندگى ما سر و سامان نگرفت، بلكه اعتياد شوهرم بيشتر شد. در همين ايام فهميدم همسرم قبل از عروسى با من، يك ازدواج ناموفق داشته كه آن زن به خاطر اعتياد، بيكارى و بداخلاقى احمد، از او جدا شده است كه البته اين موضوع را از من پنهان كرده بودند و احمد با شناسنامه المثنى كه ازدواج اولش در آن ثبت نشده بود، پاى سفره عقد نشست.با گذشت روزها و شدت گرفتن اختلاف هاى ما، سرانجام براى طلاق توافقى به دادگاه خانواده رفتيم. قاضى هم پس از شنيدن اظهارات من و شوهرم با توجه به دلايل و مستندات پرونده با بخشيدن مهريه و نفقه حكم طلاق را صادر كرد. اما به دليل آن كه توانايى تأمين هزينه هاى دو فرزندم - ميثم و سميه - را نداشتم، قاضى حضانت آنها را به پدرشوهرم سپرد. البته بر اساس حكم صادره هر ۱۵ روز يك بار به من اجازه داده شد كه با بچه هايم ملاقات داشته باشم.يك سال اين حكم اجرا شد، اما از چندى قبل هر بار كه به ديدن فرزندانم مى رفتم، خانواده احمد اجازه نمى دادند آنها را ببينم و هر بار بهانه اى مى آوردند تا آنها را نبينم. سرانجام به رفتار خانواده شوهر سابقم مشكوك شدم و در اين باره به تحقيق پرداختم و متوجه شدم آنها بچه هايم را به يك زوج پولدار فروخته اند. ابتدا باور نكردم، ولى براى يافتن بچه هايم همه جا را جست و جو كردم. سرانجام آن زوج را پيدا كردم و فهميدم مادرشوهرم در خانه آنها كار مى كند و فرزندانم نيز در آنجا زندگى مى كنند.بازپرس پرونده پس از شنيدن شكايت زن جوان به مأموران كلانترى دستور داد بچه ها و پدربزرگ آنان را براى تحقيق و بازجويى به بازپرسى احضار كنند.پدربزرگ به همراه دو نوه خود - ميثم و سميه - در بازپرسى حاضر شد و در بازجويى ها با رد شكايت مادر بچه ها هرگونه جرمى را منكر شد و به بازپرس پرونده گفت: همسرم در خانه يك زوج جوان كار مى كند و هر موقع به سر كار مى رفت، بچه ها را با خود مى برد تا مشكلى براى آنها پيش نيايد.سميه و ميثم - خواهر و برادر - كه به همراه پدربزرگ شان در جلسه بازجويى حضور داشتند، در پاسخ به سؤال قاضى پرونده مبنى بر اين كه شما كجا زندگى مى كنيد، گفتند: در يك خانه بزرگ و قشنگ نزد يك خانم و آقا هستيم. البته مادر بزرگ نيز پيش ما است و مشكلى نداريم. همه چيز براى ما آماده است. آنها بسيار خوب و مهربان هستند. ميثم در ادامه گفت: من و خواهرم، مادرمان را دوست داريم و خيلى وقت است او را نديده ايم و دلمان براى او تنگ شده بود، همچنين پدر و مادربزرگ و پدربزرگ را هم دوست داريم و آنها خوب هستند.بازپرس پرونده با توجه به اظهارات طرفين و شهود و مستندات و دلايل موجود در پرونده زوج جوان را براى تحقيق و بازجويى احضار كرد و همچنين به مأموران پليس دستور داد درباره فروش كودكان به زوج جوان تحقيق كنند.
|
|
|
|
|
۱۰۰۰ سكه طلا مهريه پنجمين ازدواج
|
|
|
گروه حوادث ـ خسرو مبشر : زن ۴۳ ساله كه براى جدايى از شوهر پنجم خود به دادگاه خانواده مراجعه كرده بود، ادامه زندگى را به جدايى ترجيح داد. به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل مأموران پليس ۱۱۰ در جريان يك درگيرى خانوادگى در خانه اى واقع در خيابان ولى عصر قرار گرفتند. آنها پس از حضور در محل متوجه شدند يك مرد۶۲ ساله و همسرش كه يك سال قبل ازدواج كرده بودند، با هم درگير شده اند. مأموران هر دو را به كلانترى منتقل كردند. زن در حالى كه به شدت عصبانى بود به افسر تحقيق گفت: قبلاً چهار بار ازدواج كرده ام اما هر بار به دلايل مختلف به شكست انجاميد. تا اين كه يك سال قبل مردى به خواستگارى ام آمد و تقاضاى ازدواج كرد. وقتى شنيدم او يك بار ازدواج ناموفق داشته و فرزندانش هم زندگى مستقل و جداگانه اى دارند، جواب مثبت دادم. چرا كه فكر مى كردم من و او شرايط يكديگر را به خوبى درك مى كنيم. بنابراين از او خواستم ۱۰۰۰ سكه طلا مهريه ام كند تا بقيه عمرم را در آسايش و آرامش زندگى كنم، اما فكر نمى كردم اين بار دخالت هاى فرزندان شوهرم مرا به ستوه آورد.چرا كه آنها دائم به بهانه هاى مختلف از من ايراد مى گرفتند. به طورى كه چند روز قبل شوهرم به خاطر تحريك آنها مرا به باد كتك گرفت. من هم ناچار از او شكايت كردم اما با تعهد كتبى اش از پيگيرى شكايتم صرفنظر كرده و رضايت دادم. تا اين كه شب گذشته وقتى شوهرم از خانه يكى از آشنايانش برگشت به خاطر ديرآمدن با او درگير شدم و با عصبانيت ظرف ها را شكستم و صبح هم از او خواستم تا مهريه ۱۰۰۰ سكه طلارا بدهد. او عصبانى شد و مرا به باد كتك گرفت.با اين حال مرد در حالى كه به حرف هاى همسرش اعتراض مى كرد گفت: او دائم مرا با حرف هايش اذيت مى كند. تمام گفته هايش سراسر دروغ است چرا كه او را كتك نزدم. بلكه علت اصلى اين بود كه روز قبل به خاطر بدرفتارى هاى همسرم به سراغ آخرين شوهرش رفتم و علت جدايى شان را پرسيدم. بنابراين وقتى به خانه بارگشتم موضوع را با زنم در ميان گذاشته و با طعنه به او گفتم اگر كمى طرز رفتار با شوهرهايش را مى دانست طلاقش نمى دادند. اما او با شنيدن اين حرف بشدت برآشفت و با من درگير شد. پس از معرفى زن به پزشكى قانونى و دريافت گواهى طول درمان، شوهر به اتهام ايراد ضرب و جرح عمدى مجرم شناخته شد و پرونده به دادگاه عمومى جزايى تهران ارسال شد. قاضى دادگاه نيز شوهر را به پرداخت ديه و دو ميليون ريال جزاى نقدى بدل از مجازات حبس محكوم كرد. اما پس از ابلاغ حكم به طرفين پرونده، هر دو به دفتر دادگاه مراجعه كرده و زن از مجازات شوهرش صرفنظر كرد. او گفت: از اين همه آوارگى خسته شده ام. به همين خاطر تصميم گرفته ام شوهرم و زندگى مشتركم را تا آخر عمر حفظ كنم. حال آن كه همسرم نيز قول داده مرا بيش از گذشته درك كند.
|
|
|
|