دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶ شعبان ۱۴۲۹
Mon, Aug 18, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياسى۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
بررسى دو نگرش در فلسفه تاريخ به بهانه
پنجاه و پنجمين سالروز ۲۸ مرداد
نقد و نظر
بررسى دو نگرش در فلسفه تاريخ به بهانه
پنجاه و پنجمين سالروز ۲۸ مرداد
عمليات چكمه
383418.jpg
[سعيد وهابى]
در سالگرد كودتاى ۲۸ مرداد و جنبش ملى شدن صنعت نفت و عملياتى كه به ساقط شدن دولت مصدق انجاميد يعنى عمليات چكمه، اگر بخواهيم به جاى مرور صرفاً وقايع نگارانه آن واقعه، از منظر فلسفه تاريخ آن را مورد كنكاش قرار دهيم، ناچاريم به پرسش هاى اساسى اى پاسخ دهيم كه در هر بحثى با محوريت فلسفه تاريخ بايد پاسخى درخور براى آنها يافت. يكى از اين پرسش ها به موضوع يافتن واحدى مناسب براى تحليل تاريخى مربوط مى شود. به عبارت ديگر، واحد مناسب براى مطالعه يك واقعه تاريخى دوران ساز چيست آيا بايد افكار و عملكرد افراد برجسته در آن واقعه يا قهرمانان آن واقعه را مورد بررسى قرار داد يا بايد ماهيت حكومت و قلمرو آن را تحليل كرد آيا بايد فرهنگ يا تمدنى كه آن واقعه در بطن آن رخ داده را مورد مطالعه قرار دهيم يا بايد تحليلى از كل انسان ها و پندار و كردارشان طورى كه جنبه جهانشمول داشته باشد، ارائه كرد و بعد به تجزيه و تحليل آن واقعه پرداخت
پاسخ به پرسش هاى فوق در ارتباط با واقعه تاريخى خاصى مانند كودتاى ۲۸ مرداد ما را با پيچيدگى هاى بيشترى روبرو مى كند يعنى براى گزينش واحد مناسب براى تحليل آيا بايد شخصيت هاى مؤثر در آن جنبش يعنى افرادى مانند دكتر مصدق و دكتر فاطمى از يك سو و شاه و يارانش از ديگر سو را براى الگوى تحليل خود انتخاب كنيم و بعد افكار، نيات و عملكرد هر يك را واكاوى نماييم. در اين صورت خود را هم راستاى رويكرد قهرمان محور در مطالعات تاريخى قرار داده ايم. يعنى اين اصل را پذيرفته ايم كه تاريخ را افراد خاصى مى سازند و بايد عملكرد آنها را محور تحليل هاى خود قرار دهيم. رويكردى كه بسيارى از فلاسفه در قرن نوزدهم از جمله هگل و توماس كارلايل به آن باور داشتند و اين طور استدلال مى كردند كه «تاريخ چيزى نيست مگر تاريخ مردانى چون اوليور كرامول و فردريك كبير». در اين صورت حضور شخصيت هاى فرعى اى كه حضور بارز و آشكارى در يك واقعه تاريخى نداشته اما در پس پرده نقشى انكارناپذير در موفقيت و شكست آن دارند را چطور بايد توجيه كرد به عنوان مثال نقش افرادى چون سى ام وودهاوس از سرويس امنيتى انگلستان و مؤلف كتاب تكان دهنده عمليات چكمه و كروميت روزولت از سازمان سيا كه نقشى انكارناپذير در تبديل كردن كودتايى در حال شكست به يك پيروزى مسجل براى طراحان كودتا داشت. مواجهه با چنين تناقضاتى بود كه باعث شد ديدگاه اشخاصى چون كارلايل يعنى رويكرد قهرمان- محور در قرن بيستم كارايى خود را در تحليل از دست بدهد و ديگر امروزين محسوب نشود. براى پرهيز از چنين كاستى هايى بود كه در قرن بيستم رويكردهاى ديگرى نسبت به فلسفه تاريخ پديد آمد تا ديگر عوامل مهم اما ناديده گرفته شده در تحليل هاى تاريخى مانند نقش اقتصاد در سير تاريخ را مدنظر داشته باشد. يكى از رويكردهاى بديع و قابل تأمل كه مركزيت تحليل تاريخى را صرفاً شخصيت هاى منفرد تاريخى ندانسته و تأثير مجموعه اى از عوامل مختلف اجتماعى بويژه سه عامل اقتصاد، جغرافيا و جمعيت شناسى را در شكل گيرى و تداوم رويدادهاى تاريخى مؤثر مى داند، ديدگاهى است موسوم به مكتب آنال(Annales School) كه لوسين فبوره(Lucien Febvre) و مارك بلوخ(Marc Bloch) واضعان آن هستند. اگر جنبش ملى شدن صنعت نفت را با چنين ديدگاهى واكاوى كنيم، پرواضح است كه اساساً شكل طرح مبحث دگرگون خواهد شد. با اتكا به چنين ديدگاهى ديگر تحليل نمى تواند صرفاً متكى بر شخص مصدق يا شاه و فرامين، اقدامات هر يك براى غلبه ديگرى باشد بلكه بايد وضعيت اقتصاد ايران در آن برهه تاريخى و نقشى كه نفت در آن داشت و همچنين جايگاه نفت ايران در نظام اقتصاد بين الملل، وضعيت جغرافيايى ايران در آن زمان هم از نظر سوق الجيشى و هم از لحاظ سياسى و در نهايت مسائل جمعيت شناختى ايران آن روز مانند ويژگى هاى مادى، روانى، اقتصادى و فكرى جمعيت هاى دخيل در جنبش و يا شايد نقشى كه طبقات مختلف اجتماعى در جنبش ايفا كردند را با هم و در تركيب مجامع با هم لحاظ كرد تا با اتكا به آن بتوان تحليلى واقع بينانه، جامع، مستدل و موجه از چندوچون آن واقعه ارائه كرد. از ديگر پرسش هاى مهمى كه تقريباً در هر فلسفه تاريخى طرح مى شود، اين مسئله است كه آيا الگوهاى جامعى وجود دارند كه از خلال مطالعه تاريخ گذشته بتوان آنها را تميز داد به عنوان مثال آيا مى توان ادعا كرد كه سير حركت تاريخ هماره به سمت پيشرفت و تكامل ميل مى كند و هيچ پسرفت و عقبگردى در آن نيست تصورى از تاريخ و فلسفه آن كه با عنوان آرمان پيشرفت عصر روشنگرى از آن نام مى برند. شروح كندرسه از مراحل مختلف بشريت و اثبات گرايى پوزيتيويسم آگوست كنت از جمله مهمترين صورت بندى هاى چنين تصورى از تاريخ اند كه پيشرفت اجتماعى از اعتقادات بارز آن است. اين آرمان اشكال مهم و قابل اعتناى ديگرى هم در طول تاريخ فلسفه به خود گرفته است. از آن جمله مى توان به ژان ژاك روسو و اثر معروفش، اميل، اشاره كرد كه تحقق آرمان پيشرفت در سير تاريخ را منوط به تربيت انسان مى كند و بر اين باور است كه «طبيعت انسانى» اگر تحت تعليم درست قرار گيرد، قطعاً در مسير توسعه و پيشرفت قرار خواهد گرفت. امانوئل كانت، فيلسوف آلمانى از منظرى ديگر اين آرمان را پى مى گيرد و در مقاله معروفش تحت عنوان «روشنگرى چيست » توانايى انسان براى تفكر مستقل بدون نياز به هيچ مرجع بيرونى را ضامن پيشرفت وى مى داند.
اعتقاد به آرمان پيشرفت بشر در طول تاريخ نتيجه بسيار مهم ديگرى هم دربردارد و آن «خطى دانستن حركت تاريخ» است. تو گويى خط مستقيم و بالارونده اى در تاريخ وجود دارد كه بشر پس از اتمام هر دوره اى از آن وارد دوره پيشرفته تر بعدى مى شود. در نقطه مقابل ديدگاهى وجود دارد كه سير حركت تاريخ را نه خطى بلكه دايره اى مى داند. مطابق اين ديدگاه هماره انگاشتن نوع بشر در مدار پيشرفت توهمى بيش نيست و وقايع تاريخى هرچند وقت يكبار با اندكى تفاوت خود را تكرار مى كنند. بنابراين حركت تاريخ بايد دايره وار انگاشته شود. بطور مثال واقعه مفروض اين جستار را اگر با وقايع مهم تاريخى قبل خود درنظر بگيريم، مى توان ادعا كرد كه جنبش ملى كردن صنعت نفت به طريقى همان تكرار وقايع انقلاب مشروطه است و كمتر از نيم قرن دوباره با شباهت هايى تأمل برانگيز تكرار شده است. مانند ستيز دائم با استعمار خارجى و استبداد داخلى، حضور گسترده گروه هاى مختلف اجتماعى در هر دو واقعه، كوتاهى عمر هر دو واقعه و فضاى آزاد و بازى كه ايجاد كرده بودند، تأثير مستقيم استعمار در شكست نهايى هر دو (اولتيماتوم دولت تزارى به ايران و لشكركشى به ايران و اصرار دولت وقت انگليس براى سرنگونى دولت مصدق) و از همه جالب تر شكست هر دو در انتها و برآمدن مجدد استبداد( پهلوى اول پس از انقلاب مشروطه و پهلوى دوم پس از كودتاى ۲۸ مرداد)‎/ ترور و قتل شخصيت هاى تأثيرگذار انقلابى را هم مى توان به اين سياهه افزود. مانند قتل مشروطه خواهانى مثل ملك المتكلمين در باغشاه و اعدام دكتر فاطمى پس از كودتا. پس نشانه ها و عواملى كه با اتكا به آنها بتوان ادعا كرد كه سير حركت تاريخ ايران از انقلاب مشروطه تا كودتاى مرداد ۳۲ حركتى دايره وار بوده است و پيشرفتى در اين بين ديده نمى شود، بسيار زياد است. البته باز بايد در اين بين متذكر شد رويكردى كه فيلسوف تاريخ در برخورد با وقايع تاريخى كشورى خاص دربرهه اى خاص از زمان مانند كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ايران اتخاذ مى كند، در نتيجه گيرى هاى او نقش بسيار مهمى دارد و هيچ قطعيتى در اين بين جايز نيست.
نقد و نظر
دكتر نصر ا.‎/‎/ حكمت:
براى شناخت فارابى بايد از پارادايم مستشرقين خارج شويم
به گزارش خبرنگار مهر، در نشست نقد وبررسى كتاب «زندگى و انديشه حكيم ابو نصر فارابى» كه در سراى اهل قلم برگزار گرديد، دكتر نصر الله حكمت نويسنده اين كتاب گفت: واقعيت اين است كه ما با تاريخ فلسفه اسلامى آن چنان كه بوده است آشنا نيستيم و صرفاً موارد محدودى كه در مورد فلاسفه مسلمان در تاريخ بوده است، وجود دارد. كارها در اين حوزه عمدتاً يا مطالعات مستشرقان است و يا مستند به آنها است. در مورد همه فيلسوفان مسلمان اين وضعيت وجود دارد كه تحقيقات را شرق شناسان انجام داده اند و ما آثار آنها را ترجمه كرده ايم. سرزمين فلسفه و عرفان سرزمينى سوخته، متروك و غبار گرفته است و كمتر كسى به آنجا قدم نهاده و مطالعات جدى انجام داده است. اين مسئله باعث شد من به مطالعاتى در زمينه تاريخ فلسفه اسلامى مشغول شوم و گام نخست را با فارابى بردارم. حكمت سپس افزود: من عملاً فلسفه سياسى فارابى را بررسى نكردم چون عظمت فلسفه فارابى را جاى ديگرى مى دانم. من مى خواهم بر خلاف آنچه كه آقاى كديور گفت اثبات كنم فارابى بر تقدم دين بر عقل معتقد است. آقاى كديور در اشكالاتشان مطرح كردند كه من درباره فارابى اثرشناسى نكرده ام. من مى خواهم اين سؤال را بپرسم كه چه كسى اين كار را كرده است و اينكه ايشان گفته اند من انديشه فارابى را خوب بررسى نكرده ام به اين خاطر است كه جايش اينجا نبوده است و من در كتاب ديگرى اين كار را انجام خواهم داد. وى در ادامه افزود: مطالعات مستشرقان براى اين است كه بگويند ما در مورد انديشه و فرهنگ حرفى براى گفتن نداريم و من مى خواهم بگويم داريم. تمام نكاتى كه آقاى كديور ذكر كردند حلقات حرف هايى است كه مستشرقان مى گويند. نخستين بار مستشرقان بودند كه گفتند فصوص الحكم براى فارابى نيست و اين در حالى است كه هانرى كربن بر اساس نظام واژگانى فارابى مى گويد اين كتاب اثر اوست. مستشرقان مى گويند كتاب الجمع بين رأى الحكيمين براساس يك اشتباه تاريخى ( انتساب كتاب ائولوجيا به ارسطو) نوشته شده است در صورتى كه من اثبات كرده ام اين كتاب در نگارش الجمع نقش چندانى نداشت. حرف من اين است كه مسئله فارابى مسئله امروز ما است. بسيارى از مشكلاتى كه ما امروزه داريم به خاطر دغدغه اصلى فارابى (رابطه دين وفلسفه) است كه هنوز محل بحث است. اين پژوهشگر فلسفه در ادامه اظهار داشت: فارابى دو پروژه دارد و اين دو پيرو مهمترين دغدغه او به وجود آمده اند و آن نسبت ميان عقل و وحى است. براى او دو شخصيت در طول تاريخ محترمند و آنها فلاسفه و پيامبران اند، چون هردو به دنبال حقيقتند. در پروژه اول فارابى، فلسفه و دين يك چيزند، فيلسوف و پيامبر يك چيز را مى گويند. يكى از طريق عقل و ديگرى از طريق وحى. پيامبر از طريق خيال به عقل فعال دست پيدا مى كند اما فيلسوف از طريق عقل به عقل فعال مى رسد. براى همين براى پيامبر اين امر بدون صرف زمان انجام مى شود اما فيلسوف بايد ۵۰ سال رياضت بكشد تا به اين مسئله برسد.
وى سپس افزود: فارابى در پروژه اول، سخن از وحدت حقيقت مى گويد و بر اساس آن كتاب الجمع را مى نويسد. اما او از اين پروژه عبور مى كند چون افلاطون و ارسطو در اصول انديشه با هم اختلاف نظر دارند بر اساس اين از عقلانيت فلسفى يونان عبور مى كند وعقلانيت ديگرى به جاى آن مى نشاند كه در فصوص الحكم خود را نشان مى دهد. آغاز فصوص الحكم بحث تمايز وجود و ماهيت است و اين بحث پيشينه يونانى ندارد، اساساً طرح فلسفى فارابى در پروژه دوم با فصوص الحكم شروع مى شود و در آن متن دينى افق گشايى مى كند. حكمت در پايان گفت: شرق شناسان به دنبال اينند كه فارابى را از يك فيلسوف مؤسس به يك حاشيه نويس تقليل دهند. چهار كتابى كه من براى معرفى مفصل انتخاب كرده ام در يك نگاه خاص اهميت پيدا مى كنند و اين نگاه با نوع نگاه مستشرقين متفاوت است. بنابراين اگر بخواهيم فارابى را بشناسيم بايد از پارادايم مستشرقين خارج شويم چون آنها غرض ورزانه نگاه مى كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |