|
نقد و نظر
دكتر نصر ا.// حكمت: براى شناخت فارابى بايد از پارادايم مستشرقين خارج شويم
به گزارش خبرنگار مهر، در نشست نقد وبررسى كتاب «زندگى و انديشه حكيم ابو نصر فارابى» كه در سراى اهل قلم برگزار گرديد، دكتر نصر الله حكمت نويسنده اين كتاب گفت: واقعيت اين است كه ما با تاريخ فلسفه اسلامى آن چنان كه بوده است آشنا نيستيم و صرفاً موارد محدودى كه در مورد فلاسفه مسلمان در تاريخ بوده است، وجود دارد. كارها در اين حوزه عمدتاً يا مطالعات مستشرقان است و يا مستند به آنها است. در مورد همه فيلسوفان مسلمان اين وضعيت وجود دارد كه تحقيقات را شرق شناسان انجام داده اند و ما آثار آنها را ترجمه كرده ايم. سرزمين فلسفه و عرفان سرزمينى سوخته، متروك و غبار گرفته است و كمتر كسى به آنجا قدم نهاده و مطالعات جدى انجام داده است. اين مسئله باعث شد من به مطالعاتى در زمينه تاريخ فلسفه اسلامى مشغول شوم و گام نخست را با فارابى بردارم. حكمت سپس افزود: من عملاً فلسفه سياسى فارابى را بررسى نكردم چون عظمت فلسفه فارابى را جاى ديگرى مى دانم. من مى خواهم بر خلاف آنچه كه آقاى كديور گفت اثبات كنم فارابى بر تقدم دين بر عقل معتقد است. آقاى كديور در اشكالاتشان مطرح كردند كه من درباره فارابى اثرشناسى نكرده ام. من مى خواهم اين سؤال را بپرسم كه چه كسى اين كار را كرده است و اينكه ايشان گفته اند من انديشه فارابى را خوب بررسى نكرده ام به اين خاطر است كه جايش اينجا نبوده است و من در كتاب ديگرى اين كار را انجام خواهم داد. وى در ادامه افزود: مطالعات مستشرقان براى اين است كه بگويند ما در مورد انديشه و فرهنگ حرفى براى گفتن نداريم و من مى خواهم بگويم داريم. تمام نكاتى كه آقاى كديور ذكر كردند حلقات حرف هايى است كه مستشرقان مى گويند. نخستين بار مستشرقان بودند كه گفتند فصوص الحكم براى فارابى نيست و اين در حالى است كه هانرى كربن بر اساس نظام واژگانى فارابى مى گويد اين كتاب اثر اوست. مستشرقان مى گويند كتاب الجمع بين رأى الحكيمين براساس يك اشتباه تاريخى ( انتساب كتاب ائولوجيا به ارسطو) نوشته شده است در صورتى كه من اثبات كرده ام اين كتاب در نگارش الجمع نقش چندانى نداشت. حرف من اين است كه مسئله فارابى مسئله امروز ما است. بسيارى از مشكلاتى كه ما امروزه داريم به خاطر دغدغه اصلى فارابى (رابطه دين وفلسفه) است كه هنوز محل بحث است. اين پژوهشگر فلسفه در ادامه اظهار داشت: فارابى دو پروژه دارد و اين دو پيرو مهمترين دغدغه او به وجود آمده اند و آن نسبت ميان عقل و وحى است. براى او دو شخصيت در طول تاريخ محترمند و آنها فلاسفه و پيامبران اند، چون هردو به دنبال حقيقتند. در پروژه اول فارابى، فلسفه و دين يك چيزند، فيلسوف و پيامبر يك چيز را مى گويند. يكى از طريق عقل و ديگرى از طريق وحى. پيامبر از طريق خيال به عقل فعال دست پيدا مى كند اما فيلسوف از طريق عقل به عقل فعال مى رسد. براى همين براى پيامبر اين امر بدون صرف زمان انجام مى شود اما فيلسوف بايد ۵۰ سال رياضت بكشد تا به اين مسئله برسد. وى سپس افزود: فارابى در پروژه اول، سخن از وحدت حقيقت مى گويد و بر اساس آن كتاب الجمع را مى نويسد. اما او از اين پروژه عبور مى كند چون افلاطون و ارسطو در اصول انديشه با هم اختلاف نظر دارند بر اساس اين از عقلانيت فلسفى يونان عبور مى كند وعقلانيت ديگرى به جاى آن مى نشاند كه در فصوص الحكم خود را نشان مى دهد. آغاز فصوص الحكم بحث تمايز وجود و ماهيت است و اين بحث پيشينه يونانى ندارد، اساساً طرح فلسفى فارابى در پروژه دوم با فصوص الحكم شروع مى شود و در آن متن دينى افق گشايى مى كند. حكمت در پايان گفت: شرق شناسان به دنبال اينند كه فارابى را از يك فيلسوف مؤسس به يك حاشيه نويس تقليل دهند. چهار كتابى كه من براى معرفى مفصل انتخاب كرده ام در يك نگاه خاص اهميت پيدا مى كنند و اين نگاه با نوع نگاه مستشرقين متفاوت است. بنابراين اگر بخواهيم فارابى را بشناسيم بايد از پارادايم مستشرقين خارج شويم چون آنها غرض ورزانه نگاه مى كنند.
|