[دكتر انشاءالله رحمتى / بخش نخست ]
هانرى كربن فيلسوف و شرق شناس فرانسوى معاصر برخلاف معمول شرق شناسان از نگاه سوم شخص به مواريث دينى و ملى ما نظر نمى كند بلكه با ميراث و معارف معنوى ما پيوندى ژرف و همدلانه برقرار مى كند و دركى عميق نسبت به اين معارف دارد. از جمله آثار كربن مى توان به كتاب ارزشمند «ابن سينا و تمثيل عرفانى» اشاره كرد كه اين اثر اخيراً به قلم شيواى دكتر انشاالله رحمتى جامه پارسى به تن كرده و در آينده اى نزديك از سوى انتشارات حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و انتشارات جامى به بازار نشر عرضه خواهد شد. در آستانه سالروز بزرگداشت ابن سينا، دكتر رحمتى بخشى از مقدمه اى كه بر پيشانى اين اثر نشانده را پيش از انتشار در اختيار «ايران» قرار داده اند كه از ايشان سپاسگزاريم.
هانرى كربن در ابن سينا و تمثيل عرفانى، سه هدف مشخص را در طول هم دنبال مى كند. اولاً بر آن است تا نشان دهد كه برخلاف تصور رايج، ابن سينا يك فيلسوف مشائى صرف نيست. بنابراين نمى توان او را به عنوان رئيس مشائيان مسلمان، در مقابل سنت حكمت اشراقى قرار داد. ابن سينا نه تنها در برابر سهروردى و حكمت اشراقى او قرار نمى گيرد، بلكه اصولاً سلف فكرى و معنوى سهروردى است و حكمت سهروردى ادامه همان راهى است كه ابن سينا در حكمت مشرقى خويش آغاز كرده است. بنابراين مى توان همه فيلسوفان ايرانى پس از ابن سينا (كسانى مانند سهروردى، ميرداماد، ملاصدرا تا به حاج ملاهادى سبزوارى) را در خانواده معنوى واحدى جاى داد و از آنها با عنوان «سينائيان مسلمان» تعبير كرد.
در ثانى او بر آن است تا در اين تحقيق افق تازه اى براى پژوهش درباره ابن سينا نشان دهد. به عبارت روشن تر مى كوشد تا معلوم سازد كه فلسفه ابن سينا براى انسان معاصر (بخصوص غربيان)، فلسفه اى كارآمد، راهگشا و امروزين است. درست است كه ابن سينا در مباحث آكادميك محض، بخصوص نزد متخصصان و مورخان فلسفه قرون وسطى همواره مورد بحث قرار گرفته است، ليكن نبايد علاقه و اهتمام به انديشه وى را در همين چارچوب، محدود كرد. مى توان ابن سينا را از حصار اين محافل آكادميك بيرون برد و پيام او را براى كسانى كه به فلسفه چونان برنامه اى زنده و پويا مى نگرند، معنادار ساخت.
در توضيح مطلب مى توان گفت، چيزى چون «حكمت مشرقى» ابن سينا، مى تواند انسان معاصر را در دستيابى به آزادى از دست رفته اش يارى كند. به اعتقاد كربن، انسان معاصر در دام انواع موجبيت ها و تحصلگرايى ها گرفتار آمده است. حكايت او، حكايت همان پرندگان رساله الطير است كه گرفتار دام و دانه صيادان شده اند و اين اسارت، اسارتى درونى است و آدمى هر قدر هم كه به لحاظ ظاهرى، در عالم بيرون بكوشد تا آزادى بيشترى به دست آورد و قيد و بندهاى بيشترى را از دست و پاى خويش باز كند، ولى اين همه هيچ تأثيرى به حال اسارت درونى او ندارد. اين اسارت معلول از دست دادن ساحت هاى برتر و لايه هاى والاتر روان است. بشر كه از موهبت ساحات برتر وجود خويش، همان عوالم نورانى كه در درون خويش دارد و اين عوالم او را به درياهاى بيكران خير و جمال متصل مى سازند محروم شده است و صرفاً بر لايه سطحى و نحيف وجود ظاهرى اش روزگار به سر مى برد، بديهى است كه همواره احساس نامرادى و ناكامى خواهد داشت. حقايقى كه در حكمت مشرقى ابن سينا و بخصوص در رساله هاى تمثيلى وى، يعنى حى ابن يقظان، سلامان و ابسال و رسالة الطير، به زبان رمز بيان شده اند، نمى خواهند صرفاً توصيفى از آن عوالم برتر باشند، بلكه چونان نقشه راهنمايى هستند كه آدمى به كمك آنها مى تواند راه آن عوالم را تشخيص دهد و بدان ها تشرف حاصل كند.
انسان غربى كه امروزه چنين ضرورتى را احساس كرده است و از طريق رويكردها و روش هايى چون اگزيستانسياليسم، پديدارشناسى، روان شناسى اعماق و روان شناسى رمزها (به صورت علمى و آكادميك) و معنويت طلبى عصر واگشت (به صورتى مجعول و محرف)، در پى بازيابى اين «روان» از دست رفته است، مى تواند درس هاى فراوانى از ابن سينا فرابگيرد. به علاوه كربن معتقد است كه آشنايى با انديشه ابن سينا بسيارى از اين رويكرد و روش ها را غنا مى بخشد.
|
|
|
بديهى است كه در اين صورت ما ايرانيان و مسلمانان نيز كه ميراث دار نزديك ابن سينا هستيم، ديگر نبايد او را صرفاً بخشى از سنت گذشته خويش به حساب بياوريم بلكه مى توانيم او را در متن زندگى مان وارد سازيم و اساساً معنادار يافتن فلسفه ابن سينا براى زندگى ما در اين زمانه موجب مى شود كه صرفاً به مباهات جاهلانه به گذشته خويش دلخوش نباشيم، بلكه آن گذشته را به حق شايسته مباهات بدانيم. به جاى دل كندن از ميراث خويش و دل سپردن به انديشه هايى كه ارتباط چندانى با فضاى فكرى و فرهنگى ما ندارند، دل در گرو انديشه هاى كسانى چون ابن سينا داشته باشيم كه براى حل بسيارى از معضلات فكرى و فلسفى چاره ساز مى تواند بود. به همين دليل، كربن اين پرسش معنادار را براى ما طرح مى كند كه «آيا بايد مشرق زمين خويش را تسليم فلسفه هايى كند كه وجود آدمى را به عينيت اشيا واگذار مى كنند، آن هم درست در همان زمانى كه مغرب زمين از طريق رويكردهاى مختلف (پديدارشناسى، روان شناسى اعماق و مانند آن)، در پى فتح دوباره نفس است »
البته اين غايت، كه در گرو بازخوانى امروزين انديشه ابن سينا است، عمدتاً در پرتو حكمت مشرقى او به حصول مى پيوندد. جنبه عقلى و مشائى محض انديشه ابن سينا نمى تواند به خودى خود كمكى به اين مقصود بكند زيرا در اين صورت انديشه هاى فلسفى ابن سينا، به رغم هر ضعف يا قوتى كه ممكن است داشته باشند، در نهايت چيزى در عداد انواع و اقسام انديشه هايى خواهند بود كه اساساً لزوم پشت سر گذاشتن آنها، توجه انسان امروز به معنويت ابن سينا و امثال او را ايجاب مى كند. بديهى است كه اگر در ميراث مشائى و عقلى محض ابن سينا، نه به عنوان بخشى مجزا و مستقل از انديشه اين فيلسوف، بلكه به عنوان بنيادهاى عقلى و معنوى براى بنايى رفيع و كم نظير بنگريم، البته كه بحث و برهان هاى او را نيز بسى معتبرتر خواهيم يافت.
ادامه دارد.
تلفن گروه انديشه: 88761257