|
ناظم مدرسه از كارنامه زندگى شاگرد ممتازش گفت
|
|
|
|
|
|
در پى سرقت جعبه جواهرات صورت گرفت
|
|
|
|
|
|
گروه حوادث - دوازده تن از مجروحان ايرانى سانحه سقوط بوئينگ ۷۳۷ قرقيزستان، بعد از ظهر ديروز وارد خاك ايران شدند. به گزارش خبرنگار ما، همزمان با وقوع اين حادثه دلخراش، شركت هواپيمايى آسمان با اعزام يك هواپيما به بيشكك، پايتخت قرقيزستان ۱۲ تن از مجروحان ايرانى اين حادثه را به كشور بازگرداند. «معمار» ، مدير كشيك اورژانس تهران در اين باره به خبرنگار ما گفت: از ساعتى قبل از فرود هواپيماى حامل مجروحان به ايران، امدادگران اورژانس تهران بر اساس هماهنگى هاى به عمل آمده در باند فروگاه حضور يافتند و عمليات انتقال مجروحان را بهدو بيمارستان انجام دادند. در سانحه سقوط هواپيماى قرقيزستان ۶۸ تن كشته شدند كه۴۴ تن از آنها ايرانى بودند. 12 مسافر مجروح ايرانى نيز در ميان حادثه ديدگان بودند.
|
|
|
|
|
ناظم مدرسه از كارنامه زندگى شاگرد ممتازش گفت
پسربچه در حسرت آخرين لالايى
|
|
|
گروه حوادث ـ حميده گودرزى: صداى هق هق گريه مى آمد، انگار حلقه هاى شب به ناله هاى «پارسا»ى ۷ ساله گره خورده بود. پسرك با چشمانى گريان از پشت پنجره آپارتمان طبقه چهارم منتهى به ميدان نيلوفر به مردم خيابان خيره مانده بود. او با ديدن بچه هاى همسن و سالش كه دست در دست پدر و مادرشان سرگرم تفريح و غذا خوردن بودند، آهى از ته دل كشيد، چرا كه او هم در حسرت دست هاى پرمهر پدر و مادرش بود. اما افسوس كه مهر طلاق تار و پود زندگى شان را از هم گسسته بود و او رنگ محبت پدر و مادر را نمى شناخت.در اين ميان و در اتاقى ديگر مادربزرگ مهربان يك لحظه در دل آرزو كرد كاش پائيز بود. پائيز!... يادش آمد پائيز سال گذشته با چه شور و حالى براى نوه اش مداد، دفتر و لباس مدرسه خريده و اول مهر «پارسا» را به مدرسه برده و سر كلاس نشانده بود.اما افسوس كه امسال آرزوهاى مادربزرگ ناباورانه رنگ باخت وپسر بچه در حسرت آخرين لالايى با زندگى وداع كرد.قبل از شروع فصل مدرسه، پائيز پارسا كوچولو را با خود برد و آخر شب سوم شهريور با ضربه هاى مرگبار مادر بيمارش آرزوهاى خوش مدرسه و دوستان و همكلاسى ها و لالايى هاى مادربزرگ را براى هميشه به دل تاريك گورستان برد.«عليرضا سقراط» ناظم دبستان محل تحصيل پسربچه باهوش و درسخوان كه تاكنون نتوانسته خبر قتل او را باور كند، با صدايى بغض آلود گفت: صبح روز پس از حادثه از باباى مدرسه شنيدم كه پارسا به دست مادرش به قتل رسيده است.من و همكارانم با شنيدن اين خبر ميخكوب شديم و خشكمان زد. خبر بسيار ناگوار و تكان دهنده بود. با چشمانى اشكبار به كلاس درسش رفتيم، جاى او پشت ميزش خالى بود. بى اختيار به ياد نخستين روزى افتادم كه او را ديدم. خوب يادم هست كه تابستان سال گذشته دست در دست مادرش به دفتر مدرسه آمدند كه ثبت نام كنند. در همان نخستين ديدار پشت چهره پسرك و چشمان روشنش دريافتم غم بزرگى در دلش نهفته است. شكلاتى به او تعارف كردم و از همان زمان نگاهى پدرانه به او داشتم. از روز بازگشايى مدرسه دائم به ديدنم مى آمد. مطمئن بودم در زندگى اش كمبودهايى دارد كه تشنه محبت است. بنابراين اغلب روزها و در زنگ تفريح به ديدنم مى آمد.بعد هم به اتفاق هم در حياط مدرسه قدم و حرف مى زديم. او پسر شيرين زبان و باهوشى بود و با همكلاسى ها و معلمانش هم رابطه خوبى داشت. از نظر درسى هم جزو بچه هاى خوب و درسخوان بود. اما هرازگاهى در كلاس درس حواسش پرت مى شد. همواره ترس و نگرانى نهفته اى داشت ، انگار نگران مسئله مهمى بود. وقتى از طريق معلمش در جريان اين موضوع قرار گرفتم با او صحبت كردم. وقتى به آرامش رسيد با جديت تمام درس مى خواند. دوماه از شروع مدرسه گذشته بود كه متوجه غيبت ناگهانى اش شدم. روز دوم در حالى كه نگرانش بودم چند بار با تلفن همراه مادرش تماس گرفتم اما جوابى نشنيدم. چندين دفعه هم با خانه شان تماس گرفتم كه سرانجام مادربزرگش گوشى را برداشت و گفت پارسا بيمار است. زن در حالى كه به آرامى حرف مى زد گفت: خودم به زودى به ديدن شما مى آيم و همه چيز را مى گويم. چند روز بعد او به مدرسه آمد و در حالى كه نگران نوه اش بود، گفت: مادر پارسا اجازه نمى دهد پسرش به مدرسه بيايد. اما من راضى اش مى كنم با اين حال از من عاجزانه خواست مشكلات پارسا را با مادرش در ميان نگذارم. بالاخره با تلاش فراوان با مادر پارسا تماس گرفتم و پس از كلى صحبت او را راضى كردم تا پارسا را به مدرسه بفرستد. از آن زمان به بعد هر بار از پارسا درباره غيبتش سؤال مى كردم مى گفت: بيمار بوده است! جالب اينجاست كه او هيچ گاه درباره مسائل و مشكلات خانوادگى اش با كسى صحبت نمى كرد و اكثر اوقات هم مادربزرگش براى بررسى وضعيت درسى اش به مدرسه مى آمد. مادرش هم چند بارى در جلسات انجمن اوليا و مربيان شركت كرد اما متوجه ناراحتى يا افسردگى درچهره اش نشديم. به هر صورت در طول يك سال تحصيلى با پارسا خاطرات بسيار خوب و فراموش نشدنى داريم. او عاشق مدرسه بود. معلمانش هم او را بسيار دوست داشتند و تا امروز هم از موضوع مرگش اطلاع ندارند.گفتنى است شامگاه يكشنبه ، در ماجرايى هولناك، زن ۳۰ ساله اى به نام «نازيلا» پسر ۷ ساله اش را در خانه به قتل رساند و مادر خود را نيز مجروح كرد.دقايقى بعد با حضور مأموران پليس و امدادگران اورژانس، زن جوان دستگير و با دستور بازپرس جنايى تهران به بيمارستان منتقل شد.مادربزرگ مقتول نيز به دليل شدت جراحات وارده به يكى از بيمارستان ها منتقل شد و تحت عمل جراحى قرار گرفت كه خوشبختانه از مرگ نجات يافت.تحقيقات ويژه پليسى ـ جنايى براى كشف انگيزه قتل در حالى ادامه دارد كه تاكنون پدر «پارسا» شناسايى نشده و پليس سرگرم تحقيق در اين باره است.همچنين قرار است زن جوان پس از بهبود نسبى تحت بازجويى قرار گيرد.
|
|
|
|
|
مرگ مرد آدم كش در زندان
گروه حوادث ـ علت اصلى مرگ عامل چهار جنايت كه در يكى از زندان هاى كرج جان سپرد از سوى پزشكى قانونى اعلام شد.به گزارش خبرنگار ما، عصر يكشنبه، ۲۸ مرداد سال ،۸۶ مسئولان زندان رجايى شهر بازپرس كشيك قتل كرج را از مرگ يك زندانى مطلع كردند. بازپرس پس از حضور در زندان و در نخستين تحقيقات دريافت سيامك - مرد زندانى - به اتهام قتل چهار مرد در كرج و شهريار دستگير و محاكمه و به قصاص محكوم شده و در فهرست اعدامى ها قرار داشت.اما در جريان يك درگيرى مجروح و پس از انتقال به بهدارى زندان جان سپرد.در ادامه چهار زندانى به نام هاى دامون، شمس، حميد و مهدى كه در اين درگيرى حضور داشتند شناسايى شدند. متهمان در بازجويى ها با قبول اتهام حضور در درگيرى اظهار داشتند: در اين نزاع ضربه كشنده اى به «سيامك» نزدند. در حالى كه تحقيقات در اين رابطه ادامه داشت، متخصصان پزشكى قانونى پس از كالبدشكافى جسد، علت اصلى مرگ وى را سكته قلبى اعلام كردند.مرد جنايتكار سال ۸۵ در جريان سرقت مسلحانه از يك طلافروشى در شهريار دستگير شده بود. او در بازجويى هاى پليسى به قتل چهار مرد طى سال هاى ۸۳ تا ۸۵ اعتراف كرد. او دو تن از قربانيان خود را در جريان سرقت هاى مسلحانه به قتل رسانده بود. سيامك همچنين با دريافت پول از فردى دو تن از اعضاى خانواده او را در شهريار به رگبار بست.
|
|
|
|
|
در پى سرقت جعبه جواهرات صورت گرفت
طلافروش ها در تعقيب دختر بوكسور
|
|
|
گروه حوادث ـ دختر بوكسور كه پس از سرقت جعبه جواهرات از يك طلافروشى گريخته بود در جريان عمليات تعقيب و گريز از سوى مردم و پليس دستگير شد. به گزارش خبرنگار جنايى ما، عصر دوشنبه دخترجوان شيك پوشى وارد يكى از طلافروشى هاى خيابان نظام آباد تهران شد و چند انگشتر انتخاب كرد. بعد هم از صاحب مغازه خواست يك جعبه مخصوص جواهر كه ۴۸ حلقه انگشتر روى آن قرار داشت را به وى نشان دهد.وقتى قاب انگشترها روى ميز قرار گرفت دختر جوان در يك چشم برهم زدن آن را برداشت و از مغازه بيرون دويد. صاحب طلا فروشى و پسرش كه غافلگير شده بودند به تعقيب او پرداختند اما دختر سارق با سرعت باور نكردنى مى دويد و خود را به پسر موتوسيكلت سوارى رساند كه آن طرف خيابان منتظرش بود. مرد جوان پس از گرفتن جعبه انگشتر ها با سرعت فرار كرد و دختر جوان نيز با مشاهده افرادى كه در تعقيبش بودند به سرعت از آنجا گريخت اما سرانجام در جريان تعقيب مردم و مأموران پليس به دام افتاد. او وقتى خود را در محاصره مردم ديد به سوى آنها حمله ور شد و به كتك كارى پرداخت.اما سرانجام از سوى مأموران پليس دستگير شد.«محبوبه» پس از دستگيرى و انتقال به دادسراى جنايى به بازپرس توكلى رئيس شعبه پنجم گفت: بوكسور حرفه اى هستم و هيچ سرقتى هم مرتكب نشده ام. چون نيازى به اين كارندارم.ديروز هم وقتى از جلوى مغازه طلا فروشى رد مى شدم چشمم به چند حلقه انگشتر طلا افتاد كه براى پرسيدن قيمت وارد مغازه شدم و دقايقى بعد هم از آنجا بيرون آمدم! سپس صاحب طلافروشى به بازپرس پرونده گفت: «دوربين هاى مغازه تصاوير اين دختر را هنگام سرقت طلا ها ضبط كرده اند.»وى سپس فيلم مورد نظر را به بازپرس نشان داد و گفت: «خودتان قضاوت كنيد چهره اين زن كه دزد طلاهاست بطور كامل قابل شناسايى است.»بدين ترتيب پس از نمايش فيلم سرقت، دختر جوان مجبور به اعتراف شد و در حالى كه گريه مى كرد گفت: «وسوسه شدم. اشتباه كردم. وقتى طلاها را ديدم فكر كردم مى توانم با سرقت آن پول خوبى به دست بياورم. بنابراين با پسرى كه از آشنايانم است نقش سرقت را طراحى و اجرا كرديم.اما او به محض گرفتن طلاها فرار كرد و مرا جاگذاشت.«محبوبه» در ادامه گفت: من سال ها در رشته دووميدانى و بوكس فعاليت كرده ام اما پس از آشنايى با پسر جوان زندگى ام دگرگون شد. او مرا از ورزش دور كرد و ناخواسته به دام موادمخدر انداخت. سرقت از طلافروشى هم نقشه او بود. مى خواست با پول طلاها مواد مخدر بخرد.بازپرس توكلى پس از شنيدن اظهارات متهم او را با قرار قانونى بازداشت كرده و به گروهى از كارآگاهان نيز مأموريت داد متهم فرارى را شناسايى و دستگير كنند.
|
|
|
|
|
دختر و پسر جوان از دادسرا به خانه بخت رفتند
|
|
|
گروه حوادث ـ پسر جوان در دادسرا رضايت پدر دختر موردعلاقه اش را براى ازدواج گرفت. به گزارش خبرنگارما، صبح شنبه مردى با مراجعه به پليس آگاهى كرج از ناپديد شدن مرموز و ناگهانى دختر ۱۸ ساله اش خبر داد.اين مرد در شكايتش گفت: ديروز «يلدا» براى خريد از خانه خارج شد اما ديگر بازنگشت. در اين مدت به هر جا كه احتمال مى داديم رفته باشد سرزديم اما هيچ اثرى از دخترم به دست نيامد.با اين شكايت، مأموران تحقيق براى شناسايى دختر جوان را آغاز كردند اما هيچ اثرى از او نبود. تجسس هاى پليس در اين رابطه ادامه داشت تا اين كه شاكى دوباره به مأموران مراجعه كرد و اظهار داشت: پسر جوانى كه چندى قبل به خواستگارى دخترش آمده و جواب رد شنيده بود ادعا كرده از سرنوشت «يلدا» با خبر است.بلافاصله مأموران راهى خانه پسر جوان شده و او را تحت بازجويى قرار دادند. او هم گفت: من و «يلدا» به يكديگرعلاقه منديم و تصميم به ازدواج داريم. اما پدرش بى دليل مخالفت مى كند. «يلدا» هم به خانه يكى از دوستانش رفته تا تكليفش روشن شود. «يلدا» نيز پس از شناسايى و احضار به دادسرا به بازپرس پرونده گفت: «به خاطر مخالفت هاى پدرم با ازدواج، از خانه فرار كردم.اگر او راضى به ازدواج با پسر موردعلاقه ام نشود به خانه باز نمى گردم.»پدر «يلدا» پس از شنيدن اظهارات دخترش، با ازدواج آنها پس از تعيين يك شرط موافقت كرد: «در صورتى كه مهريه هزار سكه طلا تعيين شود اجازه مى دهم دخترم با فرهاد ازدواج كند.»بدين ترتيب با موافقت پسر جوان آنها پاى سفره عقد نشستند.
|
|
|
|
|
مجروحان حادثه هوايى قرقيزستان به ايران منتقل شدند
گروه حوادث - دوازده تن از مجروحان ايرانى سانحه سقوط بوئينگ ۷۳۷ قرقيزستان، بعد از ظهر ديروز وارد خاك ايران شدند. به گزارش خبرنگار ما، همزمان با وقوع اين حادثه دلخراش، شركت هواپيمايى آسمان با اعزام يك هواپيما به بيشكك، پايتخت قرقيزستان ۱۲ تن از مجروحان ايرانى اين حادثه را به كشور بازگرداند. «معمار» ، مدير كشيك اورژانس تهران در اين باره به خبرنگار ما گفت: از ساعتى قبل از فرود هواپيماى حامل مجروحان به ايران، امدادگران اورژانس تهران بر اساس هماهنگى هاى به عمل آمده در باند فروگاه حضور يافتند و عمليات انتقال مجروحان را بهدو بيمارستان انجام دادند. در سانحه سقوط هواپيماى قرقيزستان ۶۸ تن كشته شدند كه۴۴ تن از آنها ايرانى بودند. 12 مسافر مجروح ايرانى نيز در ميان حادثه ديدگان بودند.
|
|
|
|