چهارشنبه ۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۹
Wed, Aug 27, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
سياست۱
سياست۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
گفت وگوى «ايران» با دكتر طلال عتريسى
تحليلگر برجسته خاورميانه
گفت وگوى «ايران» با دكتر طلال عتريسى
تحليلگر برجسته خاورميانه
گسل هاى سياسى در روابط امريكا و اعراب
385293.jpg
[گفت وگو از : حسين قنبرى ] خاورميانه روزهاى حساسى را سپرى مى كند. چند ماه بيشتر تا پاپان دوران زمامدارى بوش نمانده است. اكثر رخداد ها در فضاى غبارآلود خاورميانه رنگ وداع با سياست نومحافظه كارانه به خود گرفته است. مهمترين پروژه امريكا براى سازش جبهه اعراب و اسرائيل راه به جايى نبرده است. حاكميت رژيم صهيونيستى در درون با كشمكش جدى روبه رو است و صف بندى ها و جناح بندى هاى تازه در داخل اسرائيل در حال ظهور است. همزمان با اين رقابت و نزاع قدرت تشكيلات خودگردان اكنون دچار يك بحران شده است. اما رويداد مهم تر اين است كه جنگ تازه قفقاز رقابت دو قدرت بزرگ اين منازعه، امريكا و روسيه را به خاورميانه كشانده است. پس از مداخله اسرائيل در جريانات گرجستان، روسيه از سوريه و دوستان سابق مسكو خواسته است در خاورميانه جبهه جديدى گشوده شود. جبهه اى كه قطب بندى عصر جنگ سرد را در خاورميانه تداعى مى كند. بنابراين اتفاقات مهم اخير پرسش هاى تازه اى درباره دورنماى سياسى خاورميانه به وجود آورده است. اين كه در اين كش و قوس آيا دولت هاى محافظه كار عربى پس از نااميدى از تغيير سياست كاخ سفيد به صداى تازه مسكو پاسخ خواهند داد و آلترناتيو شكست پروژه نومحافظه كاران در خاورميانه چه خواهد بود و در كل موازنه قدرت در اين مرحله به سود كدام نيروها تغيير خواهد كرد سؤالاتى هستند كه در گفت و گويى با طلال عتريسى تحليلگر برجسته جهان عرب به بحث گذاشتيم كه از نظر گراميتان مى گذرد.
آقاى دكتر عتريسى چند ماه بيشتر تا پايان دوران زمامدارى بوش نمانده است آيا ممكن است در اين مدت اتفاق ويژه اى در خاورميانه از لحاظ نظامى يا سياسى رخ دهد
در پاسخ به اين سؤال كه آيا بوش در ماه هاى آخر دوران رياست جمهورى خود دست به اقدام ويژه اى خواهد زد يا نه بايد بگويم پيش از اين مسئله اصلى اين بود كه آيا واشنگتن مى تواند اقدامى نظامى عليه تهران انجام دهد يا نه. اما اخيراً به اين سؤال سؤالات ديگرى نيز افزوده شده از جمله اين كه آيا امريكا عليه روسيه پس از حمله اين كشور به گرجستان مى تواند اقدامى كند يا نه و اين كه آيا اسرائيل با حمايت امريكا عليه سوريه دست به عملياتى خواهد زد يا نه. به نظر من پاسخ همه اين سؤال ها « نه » است. زيرا براى رئيس جمهورى امريكا غيرممكن است كه پس از جنگ عراق و افغانستان بتواند جنگ ديگرى را به راه بيندازد يا از جنگى حمايت كند. علت اين امر هم اين است كه اقتصاد امريكا اكنون در وضعيت بسيار بسيار ناگوارى به سر مى برد و سربازان امريكا در عراق و افغانستان نيز حال خوشى ندارند. به اين دلايل فكر مى كنم بوش از اين كه بتواند قبل از پايان دوره رياست جمهورى اش دست به اقدام خاصى بزند واقعاً ناتوان است.
برخى گفته اند كه امكان دارد بوش در اين مدت باقى مانده يك طرح سازش را بين اعراب و اسرائيل به امضا برساند
اين امر نه تنها بسيار سخت است بلكه مى توان گفت كاملاً غير ممكن است. زيرا تا چند ماه ديگر انتخابات درون حزبى كاديما برگزار خواهد شد پس از آن نيز نخست وزير رژيم صهيونيستى بايد انتخاب شود. از سوى ديگر نه تنها مذاكرات ميان فلسطينى ها و اسرائيلى ها پيشرفتى نداشته است بلكه مشكلات متعددى را نيز در اين زمينه شاهد بوده ايم پس مى توان گفت كه تا چند ماه آينده معاهده صلحى ميان فلسطينى ها و اسرائيلى ها و همچنين ميان سورى ها و اسرائيلى ها به امضا نخواهد رسيد و غير مستقيم بودن مذاكرات ميان سوريه واسرائيل بر سختى اين موضوع مى افزايد. همچنين بايد بگويم كه اكنون پس از مداخله اسرائيل و امريكا در جريانات گرجستان و طرح برخى اعراب كه از روسيه خواسته است در خاورميانه و سوريه حضور داشته باشد ما شاهد وضعيت بسيار پيچيده اى هستيم و شرايط بسيار وخيم تر از آن است كه صلحى ميان اسرائيل با فلسطينى ها و سورى ها برقرار شود.
پيش بينى مى كنيد كه شكست پروژه سازش چه تغييرى در رفتار و سياست دولت هاى عربى، تشكيلات خودگردان فلسطين و خود اسرائيل ايجاد كند
من فكر مى كنم دولت هاى عربى پس از اين اتفاقاتى كه طى دو سه سال اخير رخ داده است نمى دانند كه چه كار كنند زيرا آنها به امريكا اعتماد كرده بودند و خيال مى كردند كه امريكا مسئله فلسطين و اسرائيل را حل و فصل خواهد كرد و همچنين با فشار بر روى ايران خواهد توانست نفوذ بيشترى را در عراق و خاورميانه به دست آورد اما همه اين پيش بينى ها اكنون نقش بر آب شده است و هيچ يك از آنها موفقيت آميز نبوده است به همين خاطر دولت هاى عربى اكنون همچون كلاف سردرگم هستند و واقعاً نمى دانند چكار كنند. اكنون نيز به اين فكر افتاده اند كه در ادامه چگونه رابطه اى با امريكا داشته باشند آن هم امريكايى كه هم خود و هم متحدانش موقعيت خودشان را در گرجستان و بويژه در پاكستان با سقوط مشرف از دست داده اند به همين دلايل من فكر مى كنم كه اكنون دولت هاى عربى و رهبرانشان اين شانس تازه را دارند كه درباره همكارى با كشورهاى همسايه خود از جمله ايران عميقاً فكر كنند زيرا استراتژى امريكا مبنى بر همكارى با اعراب عليه ايران كاملاً شكست خورده است و امريكا در حال پسرفت است. به نظر من بهترين راه حل همكارى منطقه اى ميان اعراب و ايران است كه مطمئناً براى تمامى كشورهاى منطقه سودمند خواهد بود.
اسرائيل با امضاى قرارداد مبادله اسرا با حزب الله لبنان به يك سياست امتيازدهى مقابل دشمنانش روى آورد آيا تصور مى كنيد كه اين سياست ادامه پيدا كند مثلاً به حوزه فلسطين هم تسرى يابد
من نمى دانم كه آيا دوباره شرايطى بوجود خواهد آمد كه شبيه شرايط مبادله اسرا با حزب الله باشد يا نه اما توافق اسرائيل براى اين مبادله بازتاب دوران ضعف اسرائيل است. اكنون براى بسيارى از سياستمداران و نظاميان رده اول اسرائيل اين سؤال مطرح شده است كه چرا تل آويو به چنين مبادله اى تن داد و اكنون چه شرايطى بر اسرائيل حاكم است. پس جريانات كنونى موجود در اسرائيل باعث ايجاد تغييراتى در اين رژيم مى شود و قطعاً اسرائيل بيش از پيش ضعيف تر خواهد شد و توانايى مقابله با دشمنانش را از دست خواهد داد. اما آنچه در آينده ممكن است روى دهد اين است كه اسرائيل احتمالاً به مبادله اسرا با حماس تن خواهد داد تا بتواند سرباز دستگير شده اش را بازگرداند.
نشانه هايى كه از سياست خاورميانه اى اسرائيل در اين برهه بويژه در مقابل جبهه انقلابيون دريافت مى كنيم متناقض است در مجموع به نظر شما اسرائيل در برابر سوريه، ايران، حماس و حزب الله چه راهبردى را اتخاذ خواهد كرد
سياست مبتنى بر تهديد كه اسرائيل از سالها قبل عليه جبهه موسوم به جبهه انقلابيون و جبهه مقاومت و عليه ايران، حماس، سوريه و حزب الله در پيش گرفته بود به نتايج مد نظر اين رژيم يعنى امنيت اسرائيل ختم نشده است و حتى اسرائيل در اين راه تلاش كرد با برخى از كشورهاى عربى رابطه برقرار كند و در اين راه از حمايت هاى غرب و بويژه امريكا برخوردار بود اما در پايان و على رغم تمامى اين اقدامات اكنون اسرائيل موجوديت خود را تهديد شده و در خطر مى بيند. اسرائيل ديگر امكانات و ابزارهاى لازم براى تهديد كردن ديگران را ندارد و مبادله اسرا با حزب الله، ناتوانى در اقدام نظامى عليه ايران يا برنامه هسته اى اين كشور و حتى ناتوانى براى اقدام عليه سوريه و تمايل تل آويو براى مذاكره با دمشق نشانه هايى از اين واقعيت است كه اسرائيل اكنون وارد فرآيند ديگرى شده است كه نه تنها قادر به تهديد ديگران نيست بلكه به دنبال اين است كه از سوى ديگران مقبول واقع شود.
ارزيابى شما از كشمكش درون حاكميت اسرائيل چيست چه صف بندى ها و جناح بندى هايى در داخل اسرائيل در حال تشكيل است و در اين رقابت و نزاع قدرت به نظر شما چه كسانى و چه جناحى در نهايت مى تواند دست برتر را داشته باشد
آنچه در درون اسرائيل مى گذرد نشان دهنده بحران موجود در اين رژيم بويژه پس از شكست در برابر حزب الله در تابستان سال ۲۰۰۶ است كه در اين جنگ شكست سنگينى را متحمل شد؛ شكستى كه حتى در خود اسرائيل نيز به آن اعتراف شده است. پس بايد گفت كه اصلى ترين عامل بحران درونى اسرائيل ناشى از شكست در اين جنگ است. از سوى ديگر نزديكى زمان برگزارى انتخابات در حزب كاديما به عنوان قويترين حزب سياسى اسرائيل و انتخاب نخست وزير جديد اين رژيم و افزايش رقابت ها ميان افراد مختلف به بحران داخلى اسرائيل دامن زده است. در مجموع مى توان گفت شرايط و بحران ناشى از شكست در جنگ سى و سه روزه تاكنون در اسرائيل بى سابقه بوده است. همچنين اتهامات وارده به مقامات ارشد اين رژيم و حتى اتهاماتى كه مقامات سياسى و نظامى به هم وارد مى كنند و مى خواهند علت شكست را به گردن يكديگر بيندازند باعث تغيير شرايط اين رژيم خواهد شد. از سوى ديگر فساد مقامات ارشد اسرائيل باعث شده است، اسرائيل شبيه دولت هاى غربى باشد. به هر حال بايد بگويم از نظر من هر كسى اعم از تزيپى ليونى وزير امور خارجه، نتانياهو يا باراك بتواند در اين جنگ قدرت در درون رژيم صهيونيستى دست برتر را داشته باشد و رياست دولت اسرائيل را در اختيار بگيرد مهم نيست زيرا نخواهد توانست سرنوشت مختوم اسرائيل را تغيير دهد.
سياست يك بام و دو هواى تل آويو را چگونه تحليل مى كنيد كه از يك طرف پيشنهاد سازش با سوريه را مطرح مى كند و حتى طرح قرارداد مبادله اسرا با حماس را پيش مى كشد و از طرف ديگر حملات ضد انسانى را به غزه انجام مى دهد
385233.jpg
اين در واقع همان چهره حقيقى اسرائيل است كه از يك طرف سياست وحشيانه اى را در قبال مردم فلسطين در پيش گرفته است و از سوى ديگر حمله به غزه را در دستور كار خود قرار مى دهد و اين منطقه را با پرتاب موشك و راكت هدف قرار مى دهد تا مبارزان آن را از پاى درآورد. اينها همگى نشان از هراس اين رژيم از به راه افتادن جنگى همه جانبه با فلسطينى ها و حماس است. همچنين مذاكرات با سوريه همانطور كه گفتم به تفكر كنونى اسرائيل مربوط مى شود كه جبهه سوريه را جبهه اى غير قابل نفوذ مى داند و نمى تواند پس از شكست در برابر حزب الله وارد درگيرى ديگرى آن هم در برابر سوريه شود. علاوه بر اين بايد بگويم كه اگر چه اسرائيل خود را علاقه مند به مذاكره با سوريه نشان مى دهد اما اين رژيم مذاكرات خود را در صورتى مثبت مى داند كه سوريه ائتلاف خود با ايران، حماس و حزب الله را بشكند كه از نظر من اين امر منتفى است پس بايد منتظر مذاكراتى بلند مدت بود كه به نتيجه رسيدن آن در هاله اى از ابهام است.
آيا در نگاه دولت هاى محافظه كار عربى از جمله عربستان سعودى، اردن و مصر درباره رابطه با اسرائيل تغييرى ايجاد شده است
تاكنون تغيير خاصى مشاهده نشده است زيرا اردن و مصر توافقاتى را با اسرائيل به امضا رسانده اند و نمى خواهند اين توافقات لغو شود يا تغييراتى را در آن ايجاد نمايند. عربستان توافقى را با اسرائيل به امضا نرسانده است اما اعلام كرده است اگر اسرائيل اجازه دهد كه دولت فلسطينى تشكيل شود حاضر است روابط خود را با اين رژيم عادى كند. در مجموع بايد بگويم كه من تغيير خاصى را در روابط اعراب با اسرائيل نمى بينم.
تشكيلات خودگردان محمود عباس اكنون در چه وضعيتى قرار دارد
تشكيلات خودگردان اكنون دچار يك بحران شده است زيرا از يك طرف، حماس در دولت محمود عباس ناديده انگاشته نشده است و از طرف ديگر اين تشكيلات حاضر به مذاكره با اين جنبش نيست. از سوى ديگر تشكيلات خودگردان وارد مذاكره با اسرائيل شده است اما سودى از اين مذاكرات نخواهد برد. پس مى توان گفت تشكيلات خودگردان به رهبرى ابومازن اكنون سرگردان شده است و امريكا نيز در حال حاضر نه زمان مداخله در اين امر را دارد و نه مى تواند بر اسرائيل فشار وارد كند زيرا اكنون درگير مسئله گرجستان شده است علاوه بر اين كه انتخابات رياست جمهورى امريكا نيز به مشغوليت هاى كاخ سفيد اضافه شده است. اكنون نيز محمود عباس و تشكيلاتش منتظر كسى هستند كه مشكلات آنها را حل و فصل كند.
ما سياست دو گانه اى را از جنبش فتح شاهد هستيم زيرا از يك طرف طرح مذاكره و تفاهم با حماس را مطرح مى كند و از طرف ديگر نيروهايش در غزه با برادران فلسطينى وارد جنگ مى شوند، تحليل شما در اين باره چيست
جنبش فتح در اصل همان تشكيلات خودگردان است زيرا محمود عباس كه رهبر فتح است رياست اين تشكيلات را نيز بر عهده دارد. پس نمى توان گفت فرقى ميان سياست جنبش فتح و تشكيلات خودگردان وجود دارد. همچنين جنبش فتح اكنون مشكلات خاص خود را دارد و نمى داند چه راهبردى را در پيش بگيرد و مردد مانده است كه راهبرد مبارزه و مقاومت را براى آزاد سازى سرزمين هاى اشغالى در پيش بگيرد يا به مذاكره با اسرائيل روى آورد. همچنين همكارى و مذاكره با حماس يا چشم پوشى از اين جنبش نيز دو راهى ديگرى براى فتح است.
آيا اين چشم انداز وجود دارد كه در آينده غزه و رام الله يعنى همان حماس و فتح به تفاهم برسند
پيش بينى چنين سناريويى در آينده نزديك بسيار مشكل است زيرا مردم فلسطين اكنون داراى يك رهبر واقعى نيستند. آنها نيازمند رهبرى هستند كه تمامى سازمان هاى فلسطينى را با هم متحد كند. از سوى ديگر مداخلات خارجى زيادى از سوى اعراب و ساير كشورها صورت مى گيرد كه مذاكره ميان فلسطينى ها را غير ممكن كرده است.
عمده نگرانى شما درباره جبهه اعراب مقابل اسرائيل چه مواردى را شامل مى شود
نگرانى عمده من از طرف برخى كشورهاى عربى است كه فكر مى كنند بايد امتيازات بيشترى به اسرائيل داده شود تا اين كه اين رژيم صلح را بپذيرد يا با اعطاى برخى حقوق به فلسطينى ها موافقت كند. برخى كشورهاى عربى خيال مى كنند بايد اسرائيل را تشويق كرد تا حقوق فلسطينى ها را به رسميت بشناسد و در فكر عادى سازى روابط خود با اسرائيل هستند. اين نگرانى عمده من است. نگرانى دوم من به نقشى است كه امريكا و برخى رهبران عرب در درگيريهاى داخلى ميان مسلمانان يعنى ميان شيعيان و سنى ها ايفا مى كنند كه سناريويى بسيار بسيار مغرضانه است و نيازمند هوشيارى بيش از پيش رهبران اسلامى و خود مسلمانان است تا اين سياست بدخواهانه ناكام بماند.
وحشت جنگ از كابل تا پاريس
385218.jpg
[هادى محمودى ]
تلفات ارتش فرانسه در جنگ تازه افغانستان آن قدر هست كه مردم اين كشور تدارك يك جنبش ضدجنگ را ببينند.كشته شدن ده سرباز فرانسوى موجب شد همه گروه هاى اين كشور از راستگرايان تا مخالفان چپگرا با زير سؤال بردن تعهدات كشورشان در باتلاق افغانستان، اين سؤال را مطرح مى كنند كه پاريس به چه دليل بايد در اين بازى خونين سهيم شود.
اكنون وحشت كاملاً بر جامعه آرام فرانسه سايه افكنده است و عمليات تازه طالبان باعث شد تا مقامات كشور بالاخره به اين واقعيت پى ببرند كه فرانسه در افغانستان در جنگى سخت وارد شده است كه نه تنها پايانى بر آن متصور نيست كه هزينه هاى جانى آن نيز غيرقابل پيش بينى است ‎/ فرانسوا اولاند رهبر حزب سوسياليست فرانسه در اين باره گفت: بعد از اين مرحله ما بايد درباره سمت و سوى حضورمان در افغانستان انديشه كنيم. اكنون اين سخن در پاريس با قوت مطرح مى شود كه خود افغان ها بايد امنيت كشورشان را تأمين كنند. مرد شماره يك حزب سوسياليست فرانسه خواستار تشكيل نشست فورى كميسيون هاى امور خارجى و دفاعى مجمع ملى و سنا براى بررسى اين خواسته ها شده است. يكى از نمايندگان حزب اتحاديه جنبش مردمى كه حزب حاكم فرانسه است نيز در اين باره گفت پارلمان كشور اوضاع افغانستان را از نظر دور نخواهد كرد.
نكته قابل توجه اين است كه برخلاف ساركوزى حزب اصلى مخالف دولت در فرانسه از ابتدا با اعزام نيروهاى بيشتر فرانسوى به افغانستان مخالفت و استدلال كرد اين امر ممكن است فرانسه را در اين كشور گرفتار كند. آنها از نيكولا ساركوزى رئيس جمهورى فرانسه انتقاد كردند كه سياست حمايت از دوستش جرج بوش رئيس جمهورى امريكا را در پيش گرفته است.در همان زمان، در نظر سنجى كه در بين مردم انجام گرفت شصت و هشت درصد فرانسوى ها اعلام كردند كه تصميم ساركوزى براى اعزام نيروى بيشتر به افغانستان را تأييد نمى كنند و اين در حالى است كه ساركوزى اصرار كرد كه نيروهاى فرانسوى به نبرد خود عليه تروريسم در افغانستان ادامه خواهند داد. ديگر نخبگان اين كشور نيز ، اهداف جنگ در افغانستان را زير سؤال بردند. آنها همواره هشدار داده اند كه هفتاد هزار نيروى غربى كه در افغانستان مستقر هستند در خاك اين كشور گرفتار خواهند شد. روزنامه ليبراسيون كه ترجمان چپگرايان فرانسه است در اين باره اين سؤال را مطرح كرده كه چگونه مى توان جنگى را برد كه از نظر نظامى پيروزى در آن غير ممكن است به باور فرانسوى ها تنها راه حل مشكل افغانستان راه حل سياسى است و اين راه حل همانا بازسازى كشور افغانستان، مبارزه با فساد و همچنين مذاكره براى ايجاد انشقاق و چند دستگى در ميان گروههاى شورشى است. آنها دريافته اند كه تاكتيك هايى كه غرب براى رسيدن به آنها در پيش گرفته منطقى و حساب شده نبوده است. لذا مى گويند غرب تنها هنگامى مى تواند از منجلاب افغانستان خارج شود كه نيروهاى امنيتى محلى افغان را كه توانايى مقابله با نيروهاى طالبان را داشته باشند، مسئول تأمين امنيت كشورشان كنند.
البته رسانه هاى چپگرا موضع تندترى دارند روزنامه شهر نيس با طرح پرسشهاى مختلفى درباره واقعيت جنگ در افغانستان مى نويسد ما در حال جنگ در كنار سربازان امريكايى هستيم اما علت اين جنگ و نتايج آن چيست، روزنامه لومانيته نيز در مقاله اى با عنوان « فرانسه در افغانستان به دام افتاد» با اشاره به كشته شدن ده سرباز فرانسوى نوشت اين مسئله يادآورى است براى ما كه كشورمان در افغانستان در حال جنگ است و جنگ يعنى دادن تلفات انسانى بى شمار.
گويى اكنون جامعه فرانسه مانند همه اروپا درباره روشها و تاكتيكهاى اجرا شده در اين جنگ و امكان پيروزى در آن ابراز ترديد مى كند و درمى يابد كه نمى توان در جنگى كه از نظر نظامى غيرقابل پيروزى است، برنده شد.
سه نگاه جهان غرب به بحران قفقاز
385134.jpg
[ مهين السادات صمدى ]

نزاع تازه گرجستان يك شوك تاريخى در روابط مسكو و غرب است.كشور هاى غربى مقابل نيروهاى روسيه در گرجستان صف بستند و اكنون نيز خواهان خروج بلافاصله اين نيروها از گرجستان هستند. اما روسيه كه طعم پيروزى در جنگ جديد قفقاز و زمينگير شدن حريف را چشيده اين درخواست ها را نشنيده مى گيرد.
در حالت كلى برخورد كشورهاى غربى با نزاع خونين بين روسيه و گرجستان را مى شود به سه گروه شروط تقسيم كرد:
گروه اوّل: كه در رأس اش امريكا و انگليس است اقدامات مسكو در گرجستان را با لحن تندى محكوم مى كنند و به صراحت از دولت ميخائيل ساكاشويلى پشتيبانى مى كنند. اين جبهه آنگلو ساكسون را رؤساى جمهورى لهستان، اوكراين ، ليتوانى ، ليتونى و استونى همراهى مى كنند كه حتى در روزى كه جنگ هنوز ادامه داشت به خاطر نمايش حمايت از گرجستان و رئيس جمهورى اش ساكاشويلى به تفليس رفتند.
گروه دوم : كشورهايى كه اروپاى به اصطلاح قديم از جمله فرانسه و آلمان را در بر مى گيرد كه گرچه شيوه رفتار روسيه در قفقاز را محكوم كرده اند ولى در اين قضيه بيشتر نقش ميانجى را بازى مى كنند.
گروه سوم: برخى از كشور هاى اروپايى نظير ايتاليا را فرا مى گيرد كه به دلايل مختلف از جمله وابستگى به منابع گاز و نفت روسيه يا اعتقاد به نقش مسكو در معادلات جهانى، ميخائيل ساكاشويلى را كه با دلايل بى اساسى كشورش را به جنگ ضد روسيه كشانيده است مذمت مى كنند .در اين باره سخنان وزير خارجه ايتاليا «فرانكو فراتينى» حائز اهميت است كه از اشتباهات تفليس و غرب در جنگ پرده برداشت.
اما در بحران گرجستان صداى اين دايه دلسوز تر از مادر يعنى امريكا بلندتر از همه به گوش مى رسد ‎/ رئيس جمهور امريكا، بوش گفت : امريكا و متحدانش در اين روزها در كنار مردم و حكومت گرجستان و در واقع حمايت از دموكراسى ايستاده اند و روسيه ملزم است تا اين بحران را پايان دهد.
جرج بوش اظهار داشت: «شيوه ترساندن و فشار در سياست خارجى در قرن ۲۱ غير قابل قبول است، ديگر دوران جنگ سرد به پايان رسيده است. او در ادامه گفت: روابط تنش آميز با روسيه به سود امريكا نيست ‎/ چنين روابط تنش آلود با امريكا جوابگوى منافع دو طرف هم نيست.» به نظر مى آيد اين سياست بوش حاصل طراحى رايس است كه در زمينه روسيه خود را صاحبنظر مى داند.
وزير امور خارجه امريكا كه در روزهاى بحران گرجستان از پاريس و بروكسل و از تفليس نيز ديدن كرد بر اين باور است كه روسيه بازى خطرناكى را با امريكا و متحدين اش آغاز كرده و نقش بين المللى واشنگتن را در معرض خطر بزرگى قرار داده است. از همين روست كه منتقدان اروپا از نقش تحريك آميز كاخ سفيد در كشاندن ساكاشويلى به جنگ نگرانند اما امريكا ضمن ادعا هايى مبنى بر دست داشتن خود در تحريك تفليس اين نزاع نظامى را رد مى كند ‎/ فرستاده امريكا در قفقاز «متيو برايزه» در اين رابطه با تأكيد گفت : تفليس واشنگتن را در جريان تصميم به ورود نيروهايش به اوستياى جنوبى گذاشته بود، ولى امريكا همان زمان به گرجستان هشدار داد روسيه را تحريك نكند و وارد نزاع نشود كه پيروزى اش در آن غير ممكن است.
با اين حال كسى اين توجيهات را نمى پذيرد. به درازا كشيدن خروج نيروهاى روسيه از گرجستان شكاف در روابط مسكو با غرب را باز هم عميق تر كرده است ‎/ در پيمان نظامى ناتو امريكا مدعى آن است كه روسيه به تعهداتش در چارچوب قرارداد آتش بس عمل نمى كند و اين پيمان تا زمان خروج كامل نيروهاى روسيه از خاك گرجستان تماس هاى دائمى اش با مسكو را در حالت سرد قرار مى دهد.
دبير كل ناتو «ياپ دى هوپ شفر» كه اين روزها به نظر مى آيد بازوى كمكى ديپلماسى امريكاست مى گويد : ما شوراى ناتو و روسيه را نمى بنديم ولى تا زمانى كه نيروهاى روسيه عملاً يك بخش بزرگ گرجستان را اشغال كرده اند من دعوت اين شورا را به هيچ وجه لازم نمى دانم ‎/ از ميان رهبران ارشد اروپا، رئيس جمهور فرانسه ساركوزى و صدر اعظم آلمان مركل در امر حل نزاع گرجستان فعالتر بودند و انتظار مى رود كه اين دو كشور نهايتاً راه خويش را در قفقاز از بوش جدا كنند. چنان كه قرار داد آتش بس ميان روسيه و گرجستان بعد از ۵ روز كه از نزاع گذشت تحت پشتيبانى اتحاديه اروپا و با ميانجيگرى شخص ساركوزى تهيه شد. ساركوزى ابتدا وزير امور خارجه اش كوشنر را به گرجستان و روسيه فرستاد و خود نيز در ۱۲ آگوست هم از مسكو و هم از تفليس ديدن كرد و توافق رؤساى هر دو جمهورى مدودف و ساكاشويلى را در قطع برخورد هاى نظامى به دست آورد.
وقتى خروج نيروهاى روسيه از گرجستان به درازا كشيد ساركوزى خود به مدودف تلفن كرد و او را از پيامد هاى جدى كه بحران اخير مى تواند در روابط مسكو با اتحاديه اروپا ايجاد كند، باخبر ساخت. آنگلا مركل صدر اعظم آلمان گفت: خروج نيروهاى روسيه از خاك گرجستان حسن اعتماد است اما در حال حاضر اين حسن اعتماد در روابط مسكو با غرب بعد از نزاع نظامى با گرجستان چندان مشاهده نمى شود و لحن تند طرف ها خصوصاً مقامات روسيه و امريكا بر آتش اين تنش ها روغن بيشتر مى ريزد ‎/ منتقدان اروپايى دريافته اند كه رفتار تند غرب، مسكو را سخت ناراحت كرده است و اكنون كه صداى تير و توپ در گرجستان فرو نشسته است، مسكو مى گويد امريكا همچنان آتش جنگ نويى را فروزان كرده است. لذا اين جنگ چيزى نيست كه كرملين در برابر آن سكوت كند و اكنون نياز به ميانجيگران بى طرف اروپا احساس مى شود كه طرف هاى اين جنگ سرد را به آتش بس دعوت كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |