چهارشنبه ۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۹
Wed, Aug 27, 2008
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى۱
سياست۱
سياست۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
توجه به عيب هاى افراد ديگر ازجمله عواملى است
كه فرصت توجه به خود را ازبين مى برد
تسنيم
يادداشت
توجه به عيب هاى افراد ديگر ازجمله عواملى است
كه فرصت توجه به خود را ازبين مى برد
خودفراموشى
عامل سقوط انسان
385158.jpg
[محمدتقى مصباح يزدى ‎/بخش نخست ]
غفلت به عنوان منشأ سقوط انسان مطرح است و بر حسب آنچه از آيات شريفه قرآن استفاده مى شود و اعتبارات عقلى هم آن را تأييد مى كند، منشأ سقوط انسان و مانع ترقّى او «غفلت» است. محور غفلت هم خود انسان است.
توجه به خود؛ موجب تكامل
وقتى غفلت از خود و مقوّمات وجودى خود منشأ غفلت از خدا و مانع تكامل انسان باشد، علاجش هم توجه است. قرآن كريم مى فرمايد: «يَا ايُّها الّذينَ آمنوا عَليكم انفسَكم لايَضُرُّكم مَن ضَلَّ اذا اهتديتم » (مائده: 105) خطاب به مؤمنين مى فرمايد: بر شما باد به خودتان! اگر ديگران گمراه شدند، ولى شما هدايت شديد، گمراهى آنها به هدايت شما ضررى نمى زند. در ذيل اين آيه شريفه، علاّمه طباطبايى بحث مفصّل و ذى قيمتى را در جلد ششم تفسير الميزان درباره معرفت نفس و مراتبى كه دارد مطرح نموده اند و اين كه معرفت نفس به معرفت حقيقى الهى مى انجامد.
صرف نظر از بحث هاى دقيقى كه ايشان در آنجا مطرح كرده اند، اين جمله اى كه مى فرمايد: «بر خودتان باد به وجود خودتان!» (توجه به ذات خودتان داشته باشيد) مى تواند متضمّن چند مرتبه از توجه باشد كه مى توان بعضى از اين ها را ظاهر آيه و بعضى را بطونش تلقّى كرد. از اين كه مى فرمايد: اگر شما هدايت شديد گمراهى ديگران به شما ضرر نمى زند اين معنا به ذهن متبادر مى شود كه وقتى انسان در شرايط خاصى، توجهش معطوف به جامعه، به ديگران و به محيط شود، از خودش غافل مى شود. نمونه ساده اش اين است كه براى همه ما كما بيش اتفاق مى افتد كه با يك كسى كه معاشرت داريم، چه در داخل خانواده و چه در محيط كار و مدرسه، گاهى توجه ما به عيوب طرف مقابلمان جلب مى شود و با انگيزه هاى نفسانى همراه با وسوسه هاى شيطانى سعى مى كنيم عيب هاى او را جست وجو كنيم و از حسن هايش غافل مى شويم.
اگر درباره او از ما سؤال كنند، اول چيزى كه به ذهنمان مى رسد عيب هاى اوست. اين حالت اگر ادامه پيدا كند، ملكه عيب جويى در انسان پيدا مى شود و غالباً اين ملكه با نوعى از خود راضى بودن و خودپسندى همراه است. وقتى انسان دائم متوجه عيوب ديگران باشد، ديگر عيب خودش را نمى بيند؛ گويى اصلاً خودش عيبى ندارد.
اين يكى از مواردى است كه سفارش مى شود به جاى اين كه به ديگران بپردازيد، به خودتان بپردازيد. كسى كه متوجه عيوب خودش باشد و از خودش انتقاد كند، اين توجه به خود، او را از عيب جويى ديگران باز مى دارد. اين مرحله اى از توجه به نفس در مقام يافتن عيوب است كه عيب خود را پيدا كنيم، نه عيب ديگران را. اگر دنبال اين باشيم كه عيب هاى خودمان را پيدا كنيم و آنها را اصلاح نماييم، ديگر فرصت اين را پيدا نمى كنيم كه به عيب جويى ديگران بپردازيم. ولى توجه به نفس در پرداختن به خود، تنها اين نيست؛ شايد بتوان گفت: اين معناى ظاهرى آيه است، اما اگر دقت شود مطالب عميق ترى از آن استفاده مى شود كه - همان گونه كه عرض كردم - در تفسيرالميزان به بعضى از آنها توجه شده است. وقتى مى فرمايد: «لايَضُّركم مَن ضَلَّ اِذا اهتدَيتم»، معلوم مى شود كه پاى هدايت و ضلالت در پيش است.
مى فرمايد: وقتى شما هدايت شويد، گمراهى ديگران به شما ضررى نمى زند؛ به خودتان بپردازيد. معلوم مى شود اين پرداختن به خود راهى است براى هدايت شدن. از همين جا، ايشان اين مطلب را استفاده مى كند كه معرفت نفس طريق معرفة الله است، و توجه به خود راهى است براى توجه به خدا و بحث هاى ذى قيمتى را آنجا مطرح مى كند.
يكى از نكته هايى كه در همين جا مى توان به آن توجه كرد و آن را يكى از مراتب معانى اين آيه شمرد، اين موضوع است كه تجربه كرده ايم در زندگى مان گاهى حالتى پيش مى آيد مستغرق در محيط خود و حوادث بيرونى مى شويم و دنبال لذت هايى مى گرديم كه از بيرون عايد مى شوند و اصلاً يادمان مى رود كه خودمان كه هستيم و كجا هستيم و دنبال چه مى گرديم. گويا خودمان را بكلى فراموش كرده ايم، بخصوص بعضى حالاتى كه به نام «لهو» ناميده مى شود و سرگرمى هاى تند. در آن حالت، انسان اصلاً يادش مى رود كه خودش هست. از اين گونه حالات (لهو) در شرع مذمّت شده و بعضى مراتبش تحريم شده است. اين حالت خودفراموشى از خود بيگانگى به وجود مى آورد.
علامتش هم اين است كه از اين كه آدم ياد خودش باشد، ناراحت است. تنها كه مى شود - مثلاً - فرصتى پيدا مى كند تا مقدارى به خودش توجه كند كه من چه هستم، كه هستم چه كار بايد بكنم كجا بايد بروم اين تازه اول وحشت و نگرانى است. گويا از خودش وحشت دارد. با اين كه براى انسان، خودش از همه چيز عزيزتر است (الله الله فى اَعزِّ الانفسِ عليكم)۱ ولى گاهى طورى مى شود كه انسان از خودش بدش مى آيد، از خودش وحشت دارد. چنين حالتى وقتى براى آدميزاد پيدا مى شود كه به پرداختن به بيرون از خود عادت كرده باشد و اين زمينه بسيارى از رذايل و سقوط را در مسير انسانيت پيش مى آورد. انسان موجودى است آگاه و اين آگاهى عين علم و عين ذات اوست؛ يعنى همان ذات انسانى اش، همان روح انسانى اش اگر اين حالت را از دست بدهد، به تدريج، از انسانيت خارج مى شود و دچار نوعى از خود بيگانگى مى گردد.
البته غربى ها مبحث «از خود بيگانگى» را به صورت هاى گوناگونى مطرح كرده اند، ولى در اسلام و در معارف اسلامى و اهل بيت عليهم السلام به صورت بسيار عميق ترى مطرح شده است. اگر اين توجه به خود به صورت صحيحى انجام بگيرد و تقويت شود، به آنجا مى انجامد كه انسان اين حقيقت را مى يابد كه «مَن عَرفَ نَفسه فقَد عرَف ربَّه. »۲ ما اين را به صورت يك مطلب تعبّدى مى پذيريم؛ چون در روايات زيادى هم از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و هم از اميرالمؤمنين على عليه السلام نقل شده است و توجيهاتى هم براى آن مطلب ذكر مى كنيم كه اگر كسى معرفت حقيقى به روح خودش پيدا كند - كه نفس ما همان روح ماست و بدن به منزله لباسى است براى انسان - و حقيقت نفسش را مشاهده كند، خواهد ديد كه «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرفَ ربَّه»، نه اين كه هركس خود را بشناسد راهى براى معرفت خدا يافته است؛ كسى كه خود را شناخت حقيقتاً خدا را شناخت. اين دو تا معرفت توأمان هستند. اين هم يك معناى بسيار دقيقى است كه در آيه مزبور وجود دارد و معانى ديگرى هم مى توان براى آن در نظر گرفت كه ما در مقام تفسير آن نيستيم. فقط به مناسبت اين كه ريشه سقوطهاى انسان لغزش هاى او و غفلت است، عرض مى كنم كه محور اين غفلت خود انسان است؛ غفلت از حقيقت انسانيت، از هويّت انسانى خود. اين منشأ همه مفاسد مى شود. وقتى انسان به هويّت انسانى خودش توجه كند، ارتباط وجودى خود را با كسى كه هر لحظه به او هستى مى بخشد مى شناسد، بعد مى بيند و مى يابد، درك مى كند كه نمى تواند وجود او منفك و مستقل و منعزل از اراده الهى باشد. اين ها چيزهايى است كه ما شنيده ايم و خوانده ايم يا ديگران گفته اند؛ به هر حال، مفاهيمى هستند كه از سطح درك ما بالاترند. ولى براى اين كه انسان بكلى غفلت از خود پيدا نكند و مستغرق در بيگانگان نشود و به يك معنا «از خود بيگانه» نشود، لازم است دقايقى را در شبانه روز اختصاص دهد به اين كه قدرى به خودش توجه كند؛ من چى هستم كه هستم كجا هستم دنبال چه مى گردم و چون توجه به خود مستلزم توجه به كسى است كه وجود را به او افاضه مى كند، لازمه اش توجه به خداست.
ياد خدا؛ مانع غفلت انسان
همه ما مى دانيم يكى از مطالبى كه در قرآن كريم و در روايات و سيره ائمّه اطهارعليهم السلام زياد مورد عنايت بوده، «ياد خدا» است. ولى براى خيلى ها اين سؤال مطرح مى شود: صرف اين كه انسان ياد خدا باشد، اين چه نقشى مى تواند در تكامل انسان در رسيدن به سعادت انسان ايفا كند اين سؤال كمابيش براى همه پيش مى آيد. اين قدر سفارش مى كنند كه به ياد خدا باشيد، به ياد خدا بودن چه كارى براى ما صورت مى دهد معمولاً در پاسخ اين سؤال، گفته مى شود: وقتى انسان به ياد خدا هست، گناه نمى كند، بيشتر به وظايفش توجه مى كند. البته همين طور هم هست. يكى از عواملى كه مانع گناه انسان مى شود اين است كه توجه كند به اين كه - به فرمايش امام راحل قدس سره - در محضر خداست. وقتى توجه كند كه خدا حاضر است و او را مى بيند، اين توجه و اين ياد خدا مانع مى شود از اين كه گناه كند؛ موجب مى شود كه در مقام انجام وظايف و تكاليفش برآيد.
اين فايده اى كه بر ياد خدا مترتب مى شود، مثل فايده اى است كه از جويدن غذا بر تقويت فك مترتب مى شود؛ وقتى آدم غذا مى خورد، غذا را مى جود، فكش هم حركت مى كند. اين ورزشى است براى فك. ماهيچه هاى فك تقويت مى شوند. اما آيا آدم غذا مى خورد تا فكش تقويت شود نه، بلكه اين از فوايد غذا خوردن است. وقتى ما اصل فايده چيزى را درست نشناسيم، بايد با همين چيز ها ما را تشويق كنند كه كارى را انجام دهيم. حقيقت مسئله خيلى بالاتر از اين هاست. فايده ياد خدا خيلى بيش از اين است كه مانع گناه شود. البته براى مثل بنده اى كه مبتلا به گناه باشم و حريف نفس و شيطان نمى شوم، يكى از بهترين راه ها همين است كه تمرين كنم و توجه داشته باشم كه خدا حاضر و ناظر است، ولى فايده اش تنها همين نيست، فوايد بسيار بالاترى دارد.
اگر در يك جمله بگوييم: انسان براى تكامل آفريده شده و تكامل او در ارتباط با خداست و راه ارتباط خدا دل است، آن وقت مى فهميم كه ياد خدا عامل اصلى ترقى و تكامل انسان است. اصلاً با همين ياد، روح انسان تكامل پيدا مى كند. ما چون بيش ترين بها را به اعمال و رفتار ظاهرى مى دهيم، بزرگ ترين عوامل سقوطمان را هم كارهاى بد مى دانيم. اما توجه نداريم كه پشت اين كارهاى بد، نيت هاى بد قرار دارند و پشت همه نيت هاى بد، غفلت از خداست. آنچه موجب سقوط است، همان غفلت است و آنچه موجب تكامل است، همان ياد و توجه به خداست. با همين ياد است كه روح رشد مى كند.
به هر حال، اين يك مطلبى است كه باور كردنش هم قدرى مشكل است. ان شاء الله خدا توفيق دهد كه ما بعضى از اين مراحل را كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده عمل كنيم. اگر آدم مزه اش را بچشد، بهتر مى تواند باور كند.
گفتيم كه توجه به خود، توجه به مقوّم وجود خود و كسى است كه اين وجود را دائم افاضه مى كند. ولى وجود ما - به عنوان يك تشبيه ناقص - يك پرتو نورى است كه با چراغ ارتباط دارد. اگر چراغش را بى نهايت بزرگ و شديدالنور فرض كنيد، آن نور «اللّهُ نورُ السمواتِ و الارضِ» (نور: 35) نور بى نهايتى كه همه چيز پرتوى از شعاع اوست، او خود الله است؛ نور السموات والارض، به شرط آن كه بتوانيم دست كم تصور مبهمى داشته باشيم از نورى كه بى نهايت است. هر موجودى و بخصوص در اين مقام، بيشتر آن كسانى كه وجودشان عين روحشان است و روحشان هم عين ارتباطشان با خداست (و نَفختُ فيهِ مِن روحى ‎/ حجر: 29) حقيقت شان همان روح آن هاست؛ همان پرتوى كه از خورشيد وجود الهى ساطع شده. اگر خورشيد يك لحظه نباشد، ديگر نورى نخواهد بود، و اگر ارتباط اين پرتو با مبدأ فيّاضش قطع شود، ديگر چيزى برايش نمى ماند. پس ياد خود، مستلزم ياد خداست. اگر ما بخواهيم از غفلت هايى كه منشأ سقوط مى شوند نجات پيدا كنيم و به عاملى كه در مقابل، موجب تكامل است برسيم، بايد ياد خدا را در وجودمان تقويت كنيم.
پى نوشت ها
۱- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ،۷۷ ص ۴۳۳ ‎/ نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج ،۹ ص ۲۰۹
۲- محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ،۲ ص ۳۲
صبر كليد خوشبختى
385200.jpg
[محمدآصف عطايى‎/بخش نخست ]
هر انسانى در فعاليت هاى روزانه اش هدف و ايده اى دارد، هدف و ايده اى كه باعث تلاش و فعاليت او خواهد شد؛ با اين تفاوت كه اهداف و ايده ها، گوناگون و متفاوت و از حيث ارزش و جايگاه نيز مختلف اند، هدف گاه پست و كم ارزش و گاه عالى و ارجمند است.
حركت از مبدأ تا رسيدن به مقصد، كار ساده اى نخواهد بود، امكان دارد در طول مسير، مشكلات و موانعى سبز شده و حركت انسان را كند نمايد و يا به طور كلى متوقف سازد؛ اگر انسان تجربه كافى نداشته باشد، ممكن است در اولين برخورد با مانع، مأيوس و نااميد شود و از ادامه مسير خوددارى نموده و از مقصد و مقصود دست بردارد.
ولى در صورتى كه انسان، تجربه كافى داشته باشد، و عواملى را كه به نوعى به كمك و يارى انسان آمده و زمينه رسيدن به اهداف را فراروى او قرار مى دهد، شناسايى نموده و در زندگى خود رعايت نمايد، بدون ترديد ضريب موفقيت او افزايش خواهد يافت.
در اين نوشته برآنيم راجع به صبر و پايدارى كه از جمله عوامل موفقيت انسان به حساب مى آيد با توجه به آيات قرآن و احاديث معصومين(ع)، مطالبى را همراه با خوانندگان فرهيخته و صبور، مرور نماييم:
ضرورت صبر در زندگى
صبر به معناى استقامت و پايدارى در مواجهه و رويارويى با علل و عواملى كه مانع حركت انسان به سمت مقصد و مقصود مى شود؛ از جمله صفات ارزشمندى است كه در آموزه هاى دينى، توجه خاصى نسبت به آن مبذول شده است؛ چرا كه در سايه داشتن ويژگى صبر و پايدارى انسان مى تواند در عرصه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، رشد و تكامل نموده و به اهداف خويش دسترسى پيدا نمايد.
كودكان كه به دنيا مى آيند در سايه صبر و تحمل پدر و مادر، رشد و نمو نموده و بزرگ مى شوند و در پرتو آشنايى با تعاليم انسانى اسلامى؛ به معلمان فرداى جامعه، تبديل مى شوند. اگر پدر و مادر در پرورش كودك، صبور و بردبار نباشند، بدون شك، رشد جسمى و معنوى كودك، آسيب خواهد ديد؛ و به تبع آن، جامعه نيز از افراد مريض و بيمارانى كه با الفباى زندگى، آشنايى ندارند، تشكيل مى شود و خطرات و زيان هاى زيادى را متحمل خواهد شد.
كشاورزى كه در فصل مناسب، بذرافشانى مى نمايد، مدت ها بايد صبر و پايدارى به خرج دهد و با علل و عواملى كه مخل رشد و سلامت محصولات كشاورزى است، مبارزه نموده، دست و پنجه نرم نمايد؛ تا بتواند محصولات خوب و سالمى به دست آورد. اگر صبر و تحمل نداشته باشد، چگونه مى تواند محصول سالم به دست آورد
دانش آموز و دانشجويى كه قصد رسيدن به مدارج علمى و فتح قله هاى بلند علم و دانش را دارد در پرتو صبر و پايدارى و مبارزه طاقت فرسا با موانع و مشكلات مى تواند به اهداف عالى دسترسى پيدا كند و اگر صبر و پايدارى و پشتكار نداشته باشد؛ در برخورد با اولين مانع، مأيوس و نااميد خواهد شد و از حركت باز خواهد ماند.
انسان هاى مبارزى كه اسلحه در دست مى گيرند تا در برابر عناصر فاسد داخلى و نيروهاى متجاوز خارجى، جنگ و جهاد نمايند؛ در سايه صبر و تحمل مى توانند از ارزش هاى ملّى و مكتبى خويش، دفاع و حراست به عمل آورده و پيروزى و موفقيت را به دست آوردند و اگر صبر و تحمل نداشته باشند در اولين برخورد با دشمن، سنگر را رها كرده در نتيجه زمينه حضور و پيروزى دشمن را فراهم مى نمايند.
با توجه به نقش عمده و اساسى كه صبر و پايدارى در موفقيت انسان در عرصه هاى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و دنيا و آخرت داشته و دارد، خداى سبحان در بيش از هفتاد آيه، واژه صبر و كلمات هم خانواده آن را به كار برده است و پيامبراكرم(ص) امت اسلامى را به رعايت آن در مراحل مختلف زندگى توصيه و تشويق نموده است؛ لذا به چند نمونه از پيروزى ها و موفقيت هايى كه در پرتو صبر و پايدارى، نصيب انسان مى شود با استفاده از آيات قرآن ، اشاره خواهد شد:
۱) صبر و موفقيت در بندگى
روح و روان آدمى با مقوله آزادى بهتر و بيشتر علاقه و سازگارى دارد و از تكليف و فرمانبردارى بيزار و رويگردان است؛ لذا عبوديت و بندگى كه آزادى انسان را محدود نموده، اعمالى را متوجه او مى سازد؛ تا حد زيادى مشكلاتى را به وجود مى آورد و در برخى موارد باعث طغيان و سركشى انسان مى شود. صبر و حوصله از جمله ابزارى است كه مى تواند به يارى انسان آمده، قدرت و قوت او را براى انجام تكاليف الهى، افزايش دهد.
به قول غزالى: «عبوديت و بندگى به هر ترتيب و به هر شكل براى انسان، دشوار است. هر يك از عبادات به مناسبتى براى انسان ناخوشايند است؛ نماز به خاطر سستى، زكات به خاطر بخل و دنيادوستى، و حج و جهاد به خاطر هر دو؛ بنابراين صبر در مقام بندگى و پرستش خداوند در حقيقت صبر و مقاومت در برابر سختى ها و دشوارى هاى گوناگون است.»
خداى سبحان خطاب به پيامبراكرم(ص) او را در مقام انجام عبادت و پرستش؛ به صبر و پايدارى دعوت و سفارش نموده مى فرمايد: «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ؛ پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد. پس او را پرستش كن و در راه پرستش او شكيبا باش. آيا براى او مثل و مانندى مى يابى !»
و در جاى ديگر خطاب به پيامبر(ص) مى فرمايد: « و خانواده خود را به نماز، فرمان ده؛ و بر انجام آن شكيبا باش؛ از تو جوياى روزى نيستيم؛ [بلكه] ما به تو روزى ميدهيم؛ عاقبت [نيك] براى پرهيزگارى است.»
از اينكه خداى متعال پيامبراكرم(ص) را پس از امر به عبادت و بندگى و انجام فرايض؛ به صبر و پايدارى توصيه و سفارش مى نمايد، مى توان نتيجه گرفت كه موفقيت در انجام تكاليف الهى در سايه صبر و استقامت به دست مى آيد.
پيامبراكرم(ص) نيز براى تشويق و ترغيب امت اسلامى به صبر و پايدارى، در يك تقسيم بندى، صبر را به سه دسته تقسيم مى نمايد و از اجر و پاداشى كه خداى سبحان براى صابران در مقام عبوديت و بندگى در نظر گرفته است، خبر داده و مى فرمايد: «صبر بر سه قسم است؛ صبر در مصيبت، صبر بر طاعت، و صبر از گناه، ‎/‎/‎/ و هر كس در مقام انجام طاعت خدا صبر و پايدارى نمايد، خداوند براى او ششصد درجه مقرر فرمايد كه فاصله هر درجه با درجه ديگر به اندازه فاصله بين قعر زمين تا عرش است.»
تسنيم
تكيه گاه صبر و نماز
[مهدى ملك محمدى ]
وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ اِنَّها لَكَبِيرَة إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِين؛
از شكيبايى و نماز يارى جوييد و به راستى اين [كار] گران است، مگر بر فروتنان

(سوره بقره‎/ آيه ۴۵)
*دانشمندان يهود، با وجود آگاهى از آثار نبوت پيامبر اسلام، از اعتراف به اين موضوع خوددارى مى كردند؛ مبادا مردم به رسول خدا ايمان آورند و آنان رياست خود را از دست بدهند. خداوند ضمن سرزنش اين گروه، از آنان مى خواهد در برابر اين مشكل (دنيا و مقام دوستى) از «صبر» و «نماز» كمك بگيرند.
*هر يك از ما انسان ها در زندگى با مشكلات فراوان روبه رو هستيم و گاه از حل آنها درمى مانيم. قرآن كريم راه حل را دو چيز مى داند: 1) صبر و شكيبايى؛ ۲) ياد خدا و نماز. در واقع دو عامل از درون و بيرون انسان به كمك او مى آيند و او را از زمين خوردن نجات مى دهند. كسى كه از يك سو، نفس خود را براى مقابله با سختى ها آماده كرده و براى پيروز شدن بر آنها، نوشداروى صبر را بنوشد و از سوى ديگر، به نيروى نامتناهى و تكيه گاه فرونريختنى ياد (الله) رو كند، به قله رهايى از مشكل دست خواهد يافت.
*نماز اوج ياد خدا (‎/ . . و لَذِكرُ اللهِ اكبرُ) و تكيه گاهى بزرگ (و إياك نَستَعينُ) براى بندگان است.
*گرچه بسيارى از غير مؤمنانِ به خدا نيز از سلاح صبر بهره مى گيرند ولى سلاح نماز و ياد خدا نصيب كسانى مى شود كه در دل، خدا را بزرگ بدارند و نيرو و اراده خويش را در برابر خواست او ناچيز ببينند. ايمان به نيرويى برتر از همه نيروها، انسان را از فروماندن در اسباب ظاهرى رهانده و به او اميدى دوچندان مى بخشد.
*راز پيروزى مسلمانان صدر اسلام در همين دو نكته نهفته است: صبر بر سختى ها و آزارى كه از سوى مشركان بر آنان وارد مى شد و ديگر، ايمان راسخ و ياد خدا در همه حال.
*برخى روايات، روزه را مصداق و نمونه روشن صبر دانسته اند؛ شايد به اين دليل كه روزه دار با تحمل گرسنگى و تشنگى و دورى از ديگر كارهايى كه روزه را باطل مى كند، روحى مقاوم و پايدار در برابر مشكلات مى يابد.
*از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود: «هنگامى كه با غمى از غمهاى دنيا روبه رو ميشويد وضو گرفته، به مسجد برويد، نماز بخوانيد و دعا كنيد، زيرا خداوند دستور داده «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ». سيره پيامبر خدا و ديگر امامان معصوم (ع) نيز چنين بوده و آن بزرگواران براى رفع گرفتارى ها از روزه و نماز كمك مى گرفته اند.
يادداشت
اينك انسان
385128.jpg
[فائزه خردمند ]
خداوند بى نياز مطلق است و انسان نيازمند مطلق، اما سؤال اين است كه چرا خداوند جهان و انسان را خلق كرده است سؤالى كه ذهن بسيارى از فلاسفه دين دار را به خود مشغول كرده است ‎/ درست است كه انسان در جهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بيهوده نيست اما خدا كه هيچ احتياجى به موجودى ندارد چرا او را آفريده مگر خداوند محتاج عبادت بندگانش است تا با خلق آنها از عبادتشان لذت برد مگر خالق هستى نتيجه آزمايش امور را با علم بى نهايت خود نمى داند پس چرا جهانى بى بديل خلق كرده است او كه از همه چيز آگاهى دارد و محتاج هيچ چيز نيست آنها را آفريده تا به چه سودى برسد مگر همين سود نيازمندى پروردگار را به مخلوقاتش نمى رساند پس اگر از اين خلقت هيچ فايده اى نصيب او نمى گردد مگر مى شود خداوند حكيم بى هدف و عبث، چنين دستگاه آفرينش زيبايى را خلق كرده باشد
خداوند از آنجا كه «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهايت دارد جهان و انسان را آفريده است و لازمه اين سه صفت آن است كه خلقت خداوند بهترين و كامل ترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نكند ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است كه خدا از بخل منزه است و «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است ‎/ پس جهانى كه خدا خلق مى كند، بايد كامل ترين صورت ممكن را داشته باشد.
در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائك بودند كه موجوداتى نورانى و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت مى كردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دوراهى قرار نمى گرفتند كه با اختيار خويش عبادت خداوند را انتخاب كنند. آنها همواره حضور و عظمت خدا را درك مى كنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند اما در صحنه هستى، مى توان يك نمايش زيباتر از اين را هم تصوير كرد و آن اين است كه موجودى وجود داشته باشد كه از يك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد. اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند و از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى ها و پاكى ها دعوت مى كند ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارد. وى اين گونه خلق شده كه از يك سو با خواسته ها و تمايلات شهوانى و حيوانى روبه رو است و از سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايى هاى پيامبران او را به سوى خوبى ها فرا مى خواند. او در عرصه هاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبت او، برسر دو راهى ها عشق به خدا را انتخاب كند و مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبت و عشق انسان نظير يوسف كه در اوج جوانى و زيبايى در سخت ترين صحنه آزمايش، خدا را رها نكرد، براى هركسى در طول زندگى پيدا مى شود و همواره چنين صحنه هايى در طول تاريخ حيات بشر تكرار مى شود.
اگر خداوند زمينه پديدآمدن چنين صحنه هاى زيبايى از تجلى محبت و عشق مخلوقات خويش را كه با اختيار كامل به سوى او مى آيند فراهم نمى كرد باز جهان كامل ترين و زيباترين بود آيا در علم و قدرت و فيض و «جود» مطلق خداوند كه اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نمى بود آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند كه قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نكردى ! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است وگرنه خدا نيازى به آزمون و عبادت انسان ها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيات و فوايد متوجه انسان است و نيازى را از خدا برطرف نمى كند زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |