دوشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۳۰ شعبان ۱۴۲۹
Mon, Sep 1, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ورزش
حقوقى
دانش
پايدارى
اوقات شرعى
دريچه
گفت و گو با «جهانگير شهدادى» در گالرى نار
درباره كمدى جديد ادى مورفى(۱)
گفت وگوى جان هيسكوك با بن كينگزلى، همزمان با آغاز اكران «مرثيه»
دريچه
پرسش هاى يك نقاش
[پرى كيا]
آيا اگر ما از فرهنگ و بينش خودمان نسبت به هنر بى اطلاع باشيم، مى توانيم با آموزش هاى وارداتى و كليشه اى غربى اثرى خلق كنيم
اين يكى از سؤالاتى است كه جهانگير شهدادى در كتاب «گل و مرغ» كه حاصل ۱۰ سال تحقيق مستمر او در بررسى هنرهاى ديوارى ايران، به همراه كار عملى و نظرى روى هنر تصويرى غرب است و آن را دريچه اى بر زيبايى شناسى هنر ايرانى مى داند، مطرح كرده و اذعان داشته كه براى جست وجوى جواب اين سؤال ها، هفت سال كار و هفت كفش آهنى و هفت ها هزار پول و هنر پيشينيان از خود گذشته لازم بودند ‎/‎/‎/ «براى آگاهى از شرايطى كه در به وجود آمدن نقاشى گل و مرغ مؤثر بودند مطالعه تاريخ هنر، تاريخ و فلسفه لازم بود و براى پيدا كردن دليل هاى علاقه و توجه نقاشان و مردم به اين مضمون جست وجو در ادبيات و افسانه ها آغاز شد ‎/‎/.» برايم آشكار شد كه عوامل سازنده هويت ملى و فرهنگى ما نيز در لحظه تصميم گيرى و صدور حكم در هر موردى بويژه در زمان ابتكار عمل و خلاقيت، حضور دارند و در اين گونه بررسى ها نمى توانند ناديده گرفته شوند يا كم اهميت به حساب آيند. با ورود به دنياى باورها افسانه ها و اسطوره هاى ايرانى، رابطه آنها با نقاشى گل و مرغ نيز خود را نشان داد.
386094.jpg
انديشه كاويدن معنا در وجوه گوناگون قطعاً به وجود يك سرى عوامل و موقعيت ها در دوره هاى مختلف زندگى آدم ها وابسته است و از طرفى نيز به خود آدم ها، شايد تحصيل در دانشكده با استادانى از اروپا و امريكا كه با تأكيد بر دانش غربى به دانشجويان ايرانى درس مى دادند و فرهنگ كهن آنان را منسوخ و بى ارزش مى خواندند، نقطه آغازى بر اين ايده پردازى هنرمند باشد و از سويى ديگر همان گونه كه خود هنرمند اشاره مى كند، بزرگ شدن در شهر اصفهان و برخورد با فضاهاى معمارى و سطح هاى پوشيده از شكل و رنگ در مكان هاى تاريخى و مذهبى و ‎/‎/‎/ تصورى مبهم از هنر ايران در ذهن ما ايجاد كرده و سال ها بعد نتيجه اين دوگانگى دريافتن تفاوت هاى بنيادين فرهنگ و تمدن و مذهب و باور ايرانى با نگرش غربى توسط هنرمند است و در آخر دستيابى به اين فهم ضرورى كه «اگر اين تفاوت بينش در نظر گرفته شود، كليه نقش هايى كه تصويرگران اين سرزمين در طول تاريخ نقش كرده اند، معنى دار به نظر مى رسد و اگر در نظر گرفته نشود، به نقش هايى توخالى تبديل خواهند شد كه براى زينت سطح هاى كوچك و بزرگ بازسازى يا ابداع شده اند.»
و باز هم شايد از اين رهگذر هنرمند معنا را براى خود، ديدن جهان و شناخت تصوير مى داند و معتقد است كه معنى ها با هم در ارتباطند و ارزش هاى ذهنى را درست مى كنند.
با نگاهى گذرا به سير پژوهش ها در تاريخ هنر ايران و نكته مورد اعتنا در پيشگفتار كتاب درمى يابيم كه پرداختن به مراحل شكل گيرى و چگونگى ايجاد و دگرگونى نمادها در تاريخ و فرهنگى كه تا به حال جنبه هاى بسيارى از مختصات ذهنى، قومى، هنرى و مردمى آن مانند كهن الگوها، اسطوره ها و ‎/‎/‎/ هنوز در پس پرده هاى وازگونه، نامكشوف باقى مانده اند، آن هم در شرايطى كه غالباً ابعاد كلى هنر سنتى و بومى مورد توجه بوده، از ملزومات دغدغه هويت يابى در هنر تجسمى به شمار مى آيد و شهدادى كه نگاه هميشگى خود را متوجه هويت در هنر ايرانى مى داند، علاوه بر همكارى هاى فنى و حرفه اى با مهندسان معمار در ساخت مجسمه هاى معروف، به معمارى به عنوان پيش درآمدى بر كسب آگاهى هاى نظرى و عملى خود از هنر نظر دارد و از سال ۱۳۶۳ بيشترين زمان را صرف پژوهش در هنر ايرانى و انتقال نتايج آنها به دانشجويان و هنرجويانش كرده است.
كه از جمله اين پژوهش ها مى توان به مقالاتى چون هويت در نقاشى ايرانى، نشريه موزه هنرهاى معاصر تهران ،۱۳۷۳ پديده هاى مشكوك معاصر، گالرى گلستان ۱۳۷۴ و موزه هنرهاى معاصر اصفهان، مدخلى بر نمايشگاه گروهى نقاشان ايرانى، گالرى كورت يارد، دوبى، امارات متحده عربى ،۱۹۸۸ مدخلى بر نمايشگاه گروهى نقاشان ايرانى در پاريس، انتشار؛ موزه هنرهاى معاصر تهران، پاريس ۲۰۰۴ و ‎/‎/‎/ اشاره كرد.
شهدادى در نمايشگاه اخيرش تابلوهاى زمينه سياه را كنار تابلوهاى رنگى به همراه اشيا فيگوراتيو در محتواهايى موضوعى خلق كرده كه رنگ و بويى از درك عناصر بصرى ايرانى را در كادربندى هاى تكنيكى با خود دارند.
هنرمندى كه مى گويد نقاشى برايم از پنج سالگى با حرف زدن شروع شد و با شكل دادن به مفاهيم و مضامين در ذهنم ادامه يافت.
* منبع و مأخذ: كتاب گل و مرغ، نويسنده جهانگير شهدادى
گفت و گو با «جهانگير شهدادى» در گالرى نار
گل و مرغ در تابلوى هنرايرانى
386097.jpg
[پروانه توكلى]
گالرى «نار»، اخيراً ميزبان تازه ترين آثار «جهانگير شهدادى» نقاش و مجسمه ساز معاصر بود. وى كه فارغ التحصيل رشته معمارى از دانشگاه تهران (سال ۱۳۵۱) است ، فعاليت هنرى خود را علاوه در معمارى بر مبناى علاقه مندى اش به هنر ملى و مذهبى ايرانى پيگيرى كرده و با پژوهش در برخى ريشه هاى تصويرى هنر سنتى كشورمان بر آن بوده تا جست و جوى هويت در هنر ايرانى را در قالب تأليفات (گل ومرغ، دانش سرى و ‎/‎/‎/) و خلق نقاشى دنبال كند. شهدادى كه دوره هايى متنوع از فعاليت هنرى اش مانند تجارب نقاشى نگاتيو تا اجراهاى كوبيسمى در فضاهاى ايرانى و مينياتورى و نيز خلق تابلو با تركيب بندى هاى مدرن در فضاهاى موضوعى (كارهاى اخير او) همراه با عرصه هاى بصرى نقاشى ايرانى را پشت سر گذاشته، تا كنون در بسيارى از بى ينال ها و نمايشگاه هاى داخل و خارج كشور مسئوليت داشته و شركت كرده است. با او درخصوص آثار به نمايش درآمده اش، حال و هواى روند توليد و عرضه نقاشى در گالرى هاى داخلى و خارجى به گفت وگو نشستيم كه حاصل آن را در ادامه مى خوانيد.
آقاى شهدادى آيا در ارائه آثار جديدتان به دنبال زدن حرف تازه يا هدف خاصى بوديد
اين كارها بهار امسال در باغ موزه هم به نمايش گذاشته شد. دليل نمايش براى من تنها توليد اثر است كه به نظر مردم درآيد و هيچ گاه هدفم از نمايشگاه گذاشتن فروش كار نبوده و اين در درجه دوم و سوم اهميت قرار داشته است.
فكر مى كنيد به مرحله جديدى از كار وارد شده ايد يا اين تابلوها راكمال يافته و چكيده دوره هاى قبلى كارتان مى دانيد بااين توضيح كه در آنها دغدغه مفهومى شدن به نظر مى آيد.
اين كارها عصاره ۴۰ سال كار مداوم نقاشى است و فى البداهه يا خلق الساعه نيست و عصاره تجربه هاى قبلى من است. البته تفاوتى كه وجود دارد آن است كه در كارهاى جديدم موضوع مهمتر جلوه مى كند،ولى دركارهاى قبلى ام ساخت تابلو اهميت داشت ولى اينجا موضوع اولين ركن توجه را دارد.
در تركيب بندى كارهاى آخرتان اله مان هاى هنر قديمى ايرانى را با چه گزينش هايى به كار مى گيريد و اصلى ترين عامل الهام ها يا دريافت هايتان را چه مى دانيد
در ۱۰ سال گذشته و به همراه چاپ كتاب همواره روى مفاهيم كار مى كردم و به طور طبيعى درگير بودن با كلمه در كارم تأثير گذاشت. پشتوانه عملى كارم تحقيق برپايه هنر ايران بوده و به مفاهيم در پلان اول دراين باره پرداخته شده است.
آيا با به كاربردن عناصر تزئينى مينياتور و هنر اسلامى و ايرانى، هيچ گاه دغدغه مفهومى شدن آثار را با توجه به حال و هواى عرفانى هنر سنتى ايران در اجراهاى مدرن داشته ايد
چون نگاه درازمدت من به هويت هست، از اين رهگذر چنين نگاهى در راستاى اين تحقيق غيرقابل اجتناب است.
چطور شد كه از ميان اين همه مؤلفه و ويژگى در هنر ايران به سراغ گل و مرغ رفته ايد
بسيار حسى شروع شد موقعيتى بود كه ديدم علائمى اين چنين هم هست و وقتى كارهاى اصلى را ديدم ، مانند كسانى كه نقاشى ايرانى را مى شناسند، علاقه مند شدم و تازه متوجه شدم كه چقدر نقاشان جديد و قديم ايرانى از آن استفاده مى كنند، بدون اين كه فكر كنند چرا و اين كه از كجا آمده و.‎/‎/ اين باعث شد كه كار مطالعاتى وسيعى را دراين باره آغاز كنم كه به تحقيقى ۱۵ ساله منجر شد.
و منشأ پيدايش يا ديده شدن آن در هنر ما از چه زمان هايى بوده است
هنرمندان و نقاشان ايرانى آن را از زمانى كه شكل مى گيرد ، منتقل مى كنند و از بعد از اسلام كه هنر تصويرى شروع شد تا به امروز آن را به گونه هاى مختلف در آثار تصويرى ديده ايم.
به اعتقاد شما نماد گل و مرغ باچه تأثيرى در فرهنگ و هنر ايرانى نمود يافته و شما باچه ذهنيتى از اين موضوع در آثارتان بهره مى گيريد
اگر شما به گل و مرغ آثار استادان ايرانى نگاه كنيد، دچار احساس ويژه اى مى شويد و كسى كه فرهنگ ايرانى را بشناسد، اين احساس در او دوچندان است و من مى خواهم آن حسى را كه يك تابلوى گل و مرغ ممكن است ايجادكند، معنا و معادل تصويرى برايش پيدا كنم. البته در زمانى ديگر، با موضوعاتى ديگر و با معمارى تصويرى ديگر.
فكر مى كنيد حاصل اين تحقيق بر هنر تجسمى امروز چگونه باشد
به روى بخشى از بالاى جلد كتاب نوشته شده دريچه اى بر زيبايى شناسى ايرانى ‎/ اين حسى است كه من دارم و اميدوارم كه اين گونه باشد و آرزويم اين است كه مشخصات زيبايى شناسى هنر ايرانى را در هنرهاى تجسمى توضيح بدهم و خودم نيز بتوانم به آن نزديك تر شوم و كارم را با اتكا به كار نظرى و عملى پيش ببرم.
آيا تعمداً به ايرانى بودن اهميت مى دهيد يا مستحيل شدن در اين فضاها را براى الهام از ايرانى بودن لازم مى دانيد
آنچه من بدان رسيده ام، تفاوت ديد است. نگاه من با يك نقاش غربى فرق مى كند. ما دو نوع به جهان نگاه مى كنيم و آن چيزى كه من به طور نظرى و عملى رويش كار مى كنم، شناخت تفاوت ديد و نگاه است. ولى هيچ گاه موقع نقاشى كارى را تعمداً انجام نمى دهم و معتقدم اگر برداشتم درست باشد، نگاه من به عنوان يك نقاش ايرانى كارم را نشان خواهد داد. براى هويت هم فكر نمى كنم كه بايد به موتيف هاى تاريخى يا اشياى سنتى موزه اى به طور عمد مراجعه كرد. بايد آن حس را پيدا كرد. مثل مدرن نگاه كردن، چون ما هنوز آدم هاى سنتى هستيم اما به طور قرضى عينك مدرن مى زنيم. كشورى كه داراى تاريخ است، مدرن نيست.
اين گونه مدرن ديدن را شما قبول داريد
جنبه مثبت يا منفى ندارد كه بخواهيم آن را قبول يا رد كنيم. ممكن نيست از سنت به عنوان الگو حرف بزنيم. در حالى كه خيلى از آن دور شده ايم.
چرا كشور داراى تاريخ نمى تواند مدرن باشد
چون داراى گذشته است، مى تواند متجدد شود، ماهم جديد مى شويم.
آيا آثارتان را محصولى از خاطرات و علايق آموزه هاى تئوريك دانشگاه و يا حتى نحوه اجرا و تكنيك سبك هاى غربى مى دانيد يا به درونى كردن اين مقاطع در آثارتان معتقديد
من دقيقاً با اعتقاد به اين كه بدون شناخت تاريخ و هويت قومى خودم، نمى توانم از طريق چيزهايى كه محيط دانشكده به من مى دهد ، خودم را بشناسم ، كارم را شروع كردم.در مرورى بر آثارم با يك آزمايشگاه نقاشى روبرو مى شويد و هدف من بررسى عملى تصويرى هنر ايران بوده است.
با اين وصف آيا غالباً به محتوايى خاص تمركز داريد يا كارتان را بر حسب سرريز كردن احساس يا تعلقات قلبى آغاز مى كنيد و بعد به كشف عناصر نقاشانه دست مى يابيد
كار نقاشى برنامه ريزى يا نقشه اى از پيش ندارد. من قبل از هر دوره اى، دوره اى افت و خاموشى دارم، در آن دوره كار ذهنى و نظرى مى كنم و بعد يك موقعى احساس مى كنم ذهنم آبستن است و دوره اى را كار مى كنم كه يا كوتاه مدت و يا بلندمدت است و عميقاً معتقدم كه الهام و اشراق بدون آگاهى و تجربه دقيق آزمايشگاهى نمى توانند كار هنرى به وجود بياورند.
خلق فضاهاى چندبعدى در آثارتان از تأثير معمارى در آنها خبر مى دهد ‎/ در اين باره توضيح دهيد.
معمارى رد پاى غيرقابل انكارى در آثارم دارد. به گفته بسيارى از هنرمندان قرن بيستم، هر نقاش ابتدا بايد معمار باشد. به دليل آن كه معمارى به طور تجربى ذهن را ورزيده مى كند و ابعاد ذهنى را گسترش مى دهد و هنرمند در صورتى كه فقط كار نقاشى بكند با اين تجربه آشنا نمى شود.
در تنوع نسبتاً محسوسى در دوره هاى مختلف كارى شما از تجربه اندوزى در آثار نگاتيوى تا استفاده از اجراهاى كوبيسمى و رسيدن به نوعى موضوعيت پردازى ايرانى و رنگ گذارى هاى متفاوت در اين دوره ها، بيشتر چه عوامل خودآگاه يا ناخودآگاهى دخيل بوده است
هميشه سعى كرده ام وقتى كارى را شروع مى كنم، ذهنم خالى باشد و بيشتر اوقات اولين چيزهايى را كه به ذهنم مى آيد، نقاشى نمى كنم و چون تا به حال خيلى كار ديده ام. وقتى كارى را شروع مى كنم هرجايش آشنايى هايى از ديده هايم بود حذف مى كنم.
اين شايد يكى از دلايل دوره هاى متفاوت كارى ام باشد. چون تكرار برايم چيز ناخوشايندى است و البته بخشى از تكرارها در آثار هنرمندان سوغات غرب است و هرگاه نقاشى كارش را تكرار مى كند سعى اش بر اين است كه امضايى داشته باشد. مثلاً اگر كار زمينه سياه من برود در گالرى هاى امريكا سخت است كه كار با زمينه اى متفاوت تر هم راه پيدا كند. گالرى هاى دنياكار نقاشان جوان را انحصارى مى كند، چون ضرورت بازار اين است كه كار شما به امضا تبديل شود و چنان تكرار شود و ساده باشدكه آدم معمولى بتواند اين شباهت را تشخيص دهد.
اين مى تواند براى نقاشى آسيب تلقى شود
اين سرطان است براى نقاشى نه آسيب. چرا كه هنرمند را از جهش و فعاليت ذهنى باز مى دارد. اهميت زياد هنرمندان به بازار از توسعه ذهنى آنان مى كاهد.
به اعتقاد شما در حال حاضر بهترين حالت براى توليد و عرضه اثر هنرى چيست
ايده آل اين است كه نقاش به طور مستقل كارش را انجام دهد و توليد ش را براى ارائه به بازار به متخصص و كارشناس تحويل دهد و اعمال نظر كند ، در كشور ما نقاشان حدود ۵۰ سال به بالا هنوز اين آزادى را دارندو به آنها اين اجازه را مى دهندكه هر كارى كه مى خواهند انجام دهند و گالرى ها هم كارشان را به نمايش مى گذارد. ولى رفتارى كه با نقاشان جوان وجود دارد اين گونه نيست و با اين رويه هم توليد را انحصارى مى كنند و هم به آنها دستورالعمل كار مى دهند و اين همان كارى است كه در غرب هم دارند انجام مى دهند.
آيا گالرى دارى ما هم دارد به همان سمت و سو پيش مى رود
بله، البته يك تفاوت بزرگ وجود دارد، گالرى دار غربى درجهات مختلف از يك نقاش جوان حمايت مى كند. ولى اينجا متأسفانه گرفتارى نقاش جوان سبب مى شود كه كارها درچارچوب مقررات خواص گالرى ها قرار بگيرند.
ولى ظاهراً به لحاظ فروش و بهره ورى اقتصادى اين رويه براى هنرمند راضى كننده است.
بله. در سال هاى اخير جوانان زيادى در اين زمينه موفق شده اند!
يعنى فرايند توليد به مصرف در مورد هنر هم دارد اعمال مى شود
هنر سالهاست كه در غرب به كالايى تجارى تبديل شده و اين اتفاقى است كه در كشور ما هم در حال افتادن است. ولى حقيقت آن است كه نقاش بايد نقاشى كند كه نتواند نقاشى نكند و نقاشى كه دارد فقط توليد مى كند بايد بداند كه دارد فقط توليدمى كند و بايد بداند كه دارد كارش را به توليد صنايع دستى تبديل مى كند.
و شما چه پيشنهادى براى وضع موجود داريد
در شرايط موجود مسئوليت خود نقاش اضافه مى شود و اين مسئوليت آگاهى اوست تا كارش به توليد صنايع دستى تبديل شود و در طى سال هايى كه كار مى كند، بتوان در آثارش رشد، توسعه، اختلاف نظر و حركت را ديد.
درباره كمدى جديد ادى مورفى(۱)
يك موجود فضايى مسخره
[وصال روحانى‎/ منبع: Premiere ]
ادى مورفى كه در دهه ۰۸۹۱ ظهورى بسيار موفق و پولساز در سينما داشت و با «عوض كردن جاها» مشهور و با تريلوژى «پليس بورلى هيلز» در گيشه ها بسيار پول ساز شد و عرصه هاى اقتصادى را تسخير كرد، در ،۲۱ ۳۱ سال اخير نزول گرانى داشته و به واقع ثابت شده كه دوره اش ديگر به پايان رسيده است. در اين مدت مورفى به خود عادت داده است كه فقط در فيلم هاى خانوادگى و اجتماعى معمولى و «بدون ويژگى خاص» بازى كند و هرچند معدودى از اين فيلم ها فروش قابل قبولى داشته اند، اما مورفى به عادى بودن خو گرفته و تماشاگران هم به خود قبولانده اند كه انتظارات گذشته را از وى نداشته باشند و بپذيرند كه ديگر با آن ستاره سابق طرف نيستند.
جديدترين فيلم او كه كارى است به نام «ديو را ملاقات كنيد»، وى را وارد عرصه اى تازه در مبادلات فوق و داراى جلد و پوسته اى تازه مى كند كه در دوران اوج مورفى براى وى غيرقابل تصور بود. او در اين فيلم هم يك سفينه فضايى با قطع و اندازه يك انسان است و هم فرمانده اين سفينه كه مغز و عقل او توسط وسايل داخل سفينه و ادوات و قواى حاكم بر آن اداره مى شود و حركاتش از درون سفينه تنظيم و اجرا مى گردد. شايد در نگاه نخست به نظر برسد كه ايده جالب و مبتكرانه اى از سوى سناريست هاى اين فيلم راب گرين برگ (با سابقه نگارش فيلمنامه «فريزى ير») و بيل كوربت (با پيشينه نوشتن «تئاتر علمى مجهول ۳۰۰۲») رو شده است. اما چگونگى اجراى اين طرح و به تصوير كشيدن آن ناقص است و قوام لازم را ندارد و چيزى نيست كه مى توانست باشد. برايان رابينز كه اين فيلم را كارگردانى كرده است، براى رفع ضعف هاى فوق و انتقال بهتر موضوع به روى پرده، به هر كلك و وسيله اى روى آورده است و گاهى صحنه ها را چنان تند پشت هم سوار و پياده كرده كه بيننده وقت پيدا نمى كند همه چيز را به درستى تماشا كند. شايد استدلال سازندگان اين فيلم جديد اين بوده باشد كه tibroN فيلم ديگرى از اين ژانر به خاطر گريم وسيع كاراكترهايش و هنرى كه در اين خصوص به كار گرفته شد، نامزد جايزه اسكار گريم شد و تم و روال اتفاقات آن همان قدر شلوغ بود كه رويدادهاى «ديو را ملاقات كنيد» شلوغ و پرهمهمه است، اما بين دو فيلم تفاوت هاى زيادى وجود دارد و هرچند tibroN هم سطحى بود، اما اين فيلم جديد با تكيه بيش از حد بر روى شخصيت ادى مورفى و مانور بر روى كارهاى او از همان اندك غناى موجود در «نوربيت» بى بهره مانده است.
سفينه موردبحث و فرمانده آن، خود را ديو ناميده اند و وظيفه و هدف و راه زنده ماندن شان در كره خاكى اين است كه تمامى آب كره زمين را از اين محل بيرون بكشند و نمك آن را ترخيص كنند و به سياره خود ببرند و به اين ترتيب خطر خشكى، زمين را به سختى تهديد مى كند. «ديو» ابتدا در نيويورك دوره مى افتد و در خيابان هاى اين شهر به حركت در مى آيد و در عين در ذهن داشتن مأموريت فوق به خريد مى رود و لباس براى خود تهيه مى كند و سپس وارد مسابقه سوسيس خورى مى شود و پاى در رقابتى مى گذارد كه فرد برنده فقط از طريق خوردن خوراك سوسيس بيشتر نسبت به ساير شركت كنندگان به مقصود خواهد رسيد و فرمانده سفينه و بهتر بگوييم خود سفينه مجبور است در اين خصوص سنگ تمام بگذارد، ولى به جاى برنده شدن دچار دل درد شديد و عوارض پرخورى مى شود.
شايد اينها وسايل و قسمت ها و مقدماتى خوب براى درخشش ادى مورفى در اين رل باشد، زيرا او حتى فارغ از اين سوژه ها نيز درحركات فى البداهه و به مسخره گرفتن رسم و روال هاى زندگى و اطرافيانش مهارت دارد و حالا كه يك موجود و مخلوق فضايى شده، مى تواند به سرعت ريتم نگاه و معناى حرف هاى خود را عوض كند و با اشارات و استعاره ها به آن چه موردنظرش است، برسد و آن را به بيننده ها هم انتقال دهد.
گفت وگوى جان هيسكوك با بن كينگزلى، همزمان با آغاز اكران «مرثيه»
فروتن و صميمى
386145.jpg
[مترجم: زهره فرجى ]
از روزهاى نقش آفرينى بن كينگزلى در سريال تلويزيونى پربيننده و محبوب «كورونيشن استريت» مدت زيادى مى گذرد. اين سريال كه از سال ۱۹۶۰ شروع شده و ماجراى آن در يك شهر خيالى در شمال منچستر و در خيابانى به همين نام اتفاق مى افتد، زندگى طبقه كارگر بريتانيا را به تصوير مى كشد. نقش آفرينى در چنين مجموعه اى مى تواند توضيح مناسبى براى افتخار بن كينگزلى به شواليه گرى هايش باشد. تأكيد او به خطاب شدنش به عنوان «جناب» بن(Sir Ben) و علاقه او به اين عنوان باعث مى شود همواره در صحنه هاى فيلمبردارى كه وى به دبدبه و پرمدعا بودن شهرت دارد،بحث و جدالى همراه با شادى و نشاط برقرار باشد. اما زمانى كه او را در بورلى هيلز ملاقات مى كنيم، با يك بن كينگزلى به مراتب خاكى تر از آنچه انتظارش را داشتيم روبه رو مى شويم. درست است كه او چندان هم از جان گذشته به نظر نمى رسد، اما مگر يك بازيگر بايد چگونه باشد بن از خصلت خودخواهى تا اندازه لازم و كافى برخوردار است.ولى در عين حال بسيار فروتن و صميمى به نظر مى رسد، و البته برخلاف بسيارى ديگر از هنرمندان كه عادت دارند از زير جواب دادن به سؤالات مربوط به خاستگاه هاى محقرشان شانه خالى كنند،او دوست دارد هرچه بيشتر از روزهاى كودكى اش در سالفورد(شهرى در شمال غربى انگليس در همسايگى منچستر) و اولين ايفاى نقشش در سريال كورونيشن استريت سخن بگويد. او در سال ۱۹۶۶ در نقش «ران جنكينگز» وارد اين سريال شد.
بازيگر محبوب هاليوود كه ۶۴ سال سن دارد، مى گويد: «من مدتهاست فرصت ديدن اين مجموعه را نداشته ام، اما يادآورى آن برايم سرشار از خاطرات دوست داشتنى است.بعضى از كليپ هاى سياه و سفيد من در اولين قسمت هاى فيلم مانند اسناد تاريخى انگليس در طول دهه ۶۰ هستند. كورونيشن استريت در سالفورد اتفاق مى افتد و من تنها ۵ مايل آنطرف تر بزرگ شده ام. ريشه هاى بسيارى از كودكى و نوجوانى من در اين فيلم وجود داشتند. بنابراين ايفاى نقش در چنين فيلمى به عنوان يكى از اولين چالش هاى بازيگرى براى من بسيار سازنده و فوق العاده بود. مسئولان اجراى اين طرح نويسنده هايى بسيار باذوق و كارگردانانى مطرح و كاركشته بودند.امكانات بسيار اندكى وجود داشت و همه چيز در حين توليد مانند اجراى يك نمايش تئاتر زنده بود. به جرأت مى توانم بگويم كه مهمترين درسهاى بازيگرى ام را از تجربه بازى در اين سريال آموختم.
كينگزلى اين روزها با يكى از كارگردانان سريال كورونيشن استريت بنام مايك نول(Mike Newell) براى ايفاى نقش در فيلم «شاهزاده پارسى» همكارى جديدى را آغاز كرده است.اما به نظر مى رسد در طى چند ماه آينده سرگرم برنامه هاى تبليغاتى فراوانى باشد.چرا كه طى اين مدت وى در چند فيلم به طور همزمان به ايفاى نقش پرداخته است. او همزمان با اجراى نقش يك روانپزشك معتاد به مواد مخدر در فيلم «گيجى» (The Wackness)،در فيلم ديگرى نيز بنام «مرثيه» (Elegy) به همراه پنه لوپه كروز نقش يك استاد دانشگاه را بازى مى كرد كه به طور ناخواسته و غير منتظره درگير يك سرى جريانات عاطفى مى شود و اتفاقات تازه اى برايش رخ مى دهد و علاوه بر اينها در فيلم پر سر و صداى مايك ماير با عنوانThe Love Guru نيز نقش يك معلم مذهبى بنام توگينمى پودا را بازى مى كرد.
بن كينگزلى كه امروزه به عنوان يكى از تواناترين و برجسته ترين بازيگران هاليوود مطرح است،در دسامبر ۱۹۴۳ با نام «كريشنا بانجى» متولد شد.مادر او، «آن لينا گودمن» از هنرپيشگان مشهور انگليس و پدرش پزشك بود.او در مدرسه منچستر و پس از آن در دانشگاه سالفورد دوران تحصيل خود را سپرى كرد و با ايفاى نقش در يك موزيكال به نام A Smashing Day به كارگردانى برايان اپشتاين،سردسته گروه موسيقى راك «بيتلز»، قدم به دنياى بازيگرى گذاشت.به گفته كينگزلى،ايفاى اين نقش او را بر سر يك دوراهى قرار داد.او مى توانست به كار حرفه اى خود به عنوان يك بازيگر ادامه دهد و يا به عنوان يك خواننده-گيتاريست به گروه موسيقى بيتلز،كه آن روزها شهرت جهانى داشت ملحق شود.او با يادآورى آن دوران مى گويد: «ديك جيمز،كه آن روزها رئيس كمپانى آهنگ هاى شرقى بود، قراردادى را به من پيشنهاد كرد. اين مى توانست موقعيت بسيار خوبى براى من باشد.ديك گيتار نوازى من را در موزيكال ديده بود و مصرانه مى خواست كه به آنها ملحق شوم.تصميم گيرى براى من خيلى مشكل شده بود تا اينكه خوشبختانه در همان هفته با پيشنهاد نقش كوچكى در تئاتر كلاسيك روبه رو شدم و بيدرنگ تصميم گرفتم اين راه را ادامه دهم.»
در مدت كمتر از يك سال، كينگزلى به همكارى با كمپانى رويال شكسپير دعوت شد و با ايفاى نقش در اجرايى از «رؤياى نيمه شب تابستان» به كارگردانى پيتر بروك، به مسافرت در سراسر ايالات متحده پرداخت.در همين سفر او نام خود را به بن كينگزلى تغيير داد،چرا كه تصور مى كرد يك نام غير مصطلح خارجى ممكن است به صلاح موقعيت كارى او نباشد.
كينگزلى با ايفاى نقش در Fear is the Key در سال ۱۹۷۲ اولين تجربه بازيگرى فيلم را در كارنامه هنرى خود رقم زد.پس از آن در ۱۹۷۵ در نقش هملت ظاهر شد و پس از همكارى با تئاتر ملى به مدت دو سال، در فيلم هاى والپون، باغ توت، داورى و همسر روستايى با پيتر هال كار كرد.نخستين درخشش سينمايى كينگزلى در فيلم گاندى ساخته ريچارد آتن برو(Richard Attenborough) بود كه جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد سال ۱۹۸۲ را نصيب وى كرد و او را از شكل يك بازيگر كمتر شناخته شده و مبهم به يك ستاره جهانى تبديل كرد.
زمانى كه صحبت از حرفه كينگزلى مى شود،لحن او رنگ و بوى خودخواهانه اى به خود مى گيرد،خصلتى كه در گذشته او را بارها هدف سرزنش منتقدين ادبى و سينمايى قرار داده است.او مى گويد: «خدا را شكر مى كنم كه در زمينه بازيگرى استعداد ذاتى فوق العاده اى دارم. زمانى كه قرار است در نقشى ظاهر شوم خودم را به صورت همان نقش از نو مى آفرينم و همين مخاطبانم را شگفت زده مى كند. هنگام اجراى نقش احساس مى كنم مانند يك تكه پلاستيك يا مشتى گل نرم هستم.‎/.تا اين اندازه انعطاف پذير! و اين عامل كنجكاوى و عشق به كارم است كه باعث مى شود هميشه همينطور باقى بمانم و هيچگاه شكل ثابتى به خود نگيرم.دختر من سراميست است و هميشه با گل سروكار دارد.تماشاى او هنگام شكل دادن يك تكه گل نرم بسيار ديدنى است.اما همه چيز تا زمانى است كه گل خشك نشده. خشك شدن گل پايان همه چيز است.از اين رو همواره تلاش مى كنم كه مانند گل نرم باقى بمانم.»
زمانى كه بن كينگزلى را ملاقات مى كنيم،او تازه از بوستون ،از سر صحنه فيلمبردارى تريلرى از مارتين اسكورسيزى به نام «جزيره شاتر» بازگشته، فيلمى كه در آن نيز وى نقش يك روانپزشك را بازى مى كند. همراه او همسر چهارم وى،دانيلا باربوساست كه سپتامبر گذشته با او ازدواج كرده است.كينگزلى معتقد است كه خوشبختى در زندگى خصوصى اهميت بسيارى دارد.او مى گويد: «من هيچوقت نصيحت كارگردان معروف، پيتر بروك را كه يك روز در حين كار روى اثر مشهورش، رؤياى نيمه شب تابستان، در جمع ما گفت فراموش نمى كنم.‎/.ما همه بازيگران جوان بوديم و او گفت:«بازيگرى كه در زندگى شخصى اش احساس خوشبختى نكند غير ممكن است بتواند در كارش بهترين باشد.امروز من اين را در ايفاى نقش در فيلم جديدم، مرثيه، به خوبى احساس مى كنم.كار بازيگرى به قدرى نيازمند تمركز انرژى و احساسات است كه نمى توان آن را همزمان با دغدغه هاى فكرى و عاطفى به بهترين نحو به انجام رساند.مى توانم بگويم كه موفقيتم را در اين نقش سنگين كه به وجوه عاطفى پيچيده اى مانند عشق، زندگى و مرگ از بهترين راه مى پردازد مديون آرامش فكرى درونى در زندگى شخصى ام هستم.»
كينگزلى درباره فيلم تازه اكران شده اش «مرثيه» مى گويد: «در اين فيلم بايستى در نقش يك استاد دانشگاه ۶۲ساله به نام ديويد كپش ظاهر مى شدم كه خلق و خوى او شباهت بسيارى به من داشت.اين بود كه از همان ابتدا تصميم گرفتم كه اين نقش را بيشتر با برداشتن لايه هاى شخصيتى خودم به انجام برسانم.‎/‎/ برخلاف نقش هاى ديگر كه در آنها بايد لايه هايى به شخصيت خودتان اضافه كنيد. در زير اين نقش جايى براى پنهان شدن من وجود نداشت. همه چيز طبيعى پيش رفت. صدا و لهجه كپش متعلق به من بود و حتى سبك لباس پوشيدن ما هم شباهت زيادى با كپش داشت! اجراى اين نقش تجربه بسيار شيرينى براى من بود.‎/.» علاوه بر مرثيه كه تاكنون فروش بسيار خوبى در گيشه هاى ايالات متحده و بريتانيا داشته كينگزلى در حال حاضر در چهار فيلم موفق ديگر نيز از جمله «گيجى» و «لاو گورو» حضور دارد.پيش بينى مى شود فيلم «جزيره شاتر» نيز به كارگردانى مارتين اسكورسيزى با نقش آفرينى اين بازيگر تواناى هاليوود از اولين ماه هاى ۲۰۰۹ بر روى پرده نقره اى ظاهر شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |