دوشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۳۰ شعبان ۱۴۲۹
Mon, Sep 1, 2008
ماجرا
۴۰۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ورزش
حقوقى
دانش
پايدارى
اوقات شرعى
انتقام خانوادگى
[محمد غمخوار ]
نگاه كارشناس
تا حدود يك قرن پيش مأموران براى كشف واقعيت ها معمولاً به بازجويى و پرس و جو اكتفا مى كردند. اما طى چند سال اخير همزمان با پيشرفت هاى علوم، كشف جرايم از طريق روش هاى علمى و تخصصى جاى خود را به روش هاى قديمى و سنتى داد. به همين خاطر در حال حاضر يكى از محيط هاى مهم براى كارشناسان جرايم، صحنه جرم است.
اين صحنه فضايى است كه حجم بسيار بالايى از اطلاعات مهم در آنجا مانده است.
اين اطلاعات اغلب مى توانند مظنون را به صحنه جرم ربط دهد. گاهى هم به بى گناهى مظنون كمك مى كند. همان طور كه در اين پرونده شاهد بوديم بررسى خانه امير به عنوان صحنه جرم، رازگشاى اين جنايت شد.
مجرمان حرفه اى نيز گاهى اوقات آثارى از خود در صحنه جرم باقى مى گذارند كه كشف جرم را به همراه دارد. به همين خاطر صحنه جرم يكى از فضاهاى مهم براى كشف جرايم است، اما از سوى ديگر شاهد آن هستيم كه گاهى اوقات تغيير ناخواسته صحنه جرم از سوى افراد، پليس و مسير تحقيقات را منحرف مى كند.
386076.jpg
بنابراين به مردم توصيه مى شود توجه داشته باشند هرچه مجرمان باهوش تر و خوش تدبير باشند، ناخودآگاه يا خودآگاه آثارى از خود در صحنه جرم بر جا مى گذارند. اين آثار مى تواند رد كفش، فيلتر سيگار، آثار انگشت و غيره باشد.
به همين خاطر شهروندان در صورت وقوع هر نوع جرمى خونسردى خود را حفظ كنند و بلافاصله موضوع را به پليس اطلاع دهند. تا زمان حضور پليس هم از ترددهاى غير ضرورى در محدوده جرم خوددارى كنند.
سروان يونس معروفى
سرپرست اداره بررسى صحنه جرم مركز تشخيص هويت
بارش برف سنگين شهر را سفيدپوش كرده بود. رئيس كلانترى ۲۳ در اتاق كارش سرگرم بررسى پرونده يك سرقت بود كه تلفن به صدا درآمد. از آن سوى خط صداى مدير يكى از بيمارستان هاى منطقه را شنيد. او پس از سلام و احوالپرسى گفت: «جناب سرهنگ چند دقيقه قبل پسر جوانى را به بيمارستان منتقل كردند كه قبل از رسيدن به اينجا فوت كرده بود. وقتى از پدرش درباره علت جراحت ها سؤال كرديم، گفت: او در تصادف رانندگى جان باخته است. از آنجا كه موضوع كاملاً مشكوك است، با شما تماس گرفتم تا ماجرا را بررسى كنيد.» پس از اين تماس، رئيس كلانترى به همراه يكى از مأموران راهى بيمارستان شد.
نخستين بررسى ها نشان داد جسد متعلق به پسر جوانى به نام «امير» است كه آثار درگيرى و جراحت هايى روى بدنش به چشم مى خورد كه به نظر مى رسيد مربوط به چند روز قبل است.
سرهنگ پس از گفت و گو با پزشك اورژانس سراغ پدر امير رفت.
پيرمرد گوشه اى از حياط بيمارستان نشسته بود كه با ديدن سرهنگ از جا پريد. مأمور پليس پس از ابراز همدردى و تسليت به پيرمرد از او خواست براى تحقيقات به اتاق نگهبانى بروند.
علت مرگ پسرتان چيست
پدر امير با دستپاچگى گفت: تصادف با ماشين. تصادف كرده.
-كى و كجا، به طور دقيق توضيح دهيد.
- امروز صبح زود همراه امير براى رفتن به محل كارمان از خانه خارج شديم. كنار خيابان منتظر ماشين بوديم كه ناگهان يك خودروى پژو با پسرم تصادف كرد و بعد هم با سرعت فرار كرد. من هم خيلى سريع پسرم را با يك ماشين عبورى به بيمارستان رساندم، اما دكترها گفتند او مرده.
شماره پلاك ماشين را ديديد
نه پدرجان، من كه سواد ندارم.
رئيس كلانترى هم در پى تحقيق از پيرمرد از آنجا كه به موضوع مشكوك شده بود، با بازپرس كشيك قتل تماس گرفت و او را در جريان قرار داد.
بازپرس هم دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى را صادر كرد تا با انجام معاينات تخصصى علت مرگ تعيين شود.
يك هفته بعد اعلام نظر پزشكى قانونى معماى مرگ پسر جوان را پيچيده تر كرد.
پزشك جنايى پس از معاينه جسد به سه نكته اشاره كرده بود كه روند رسيدگى به پرونده را وارد مرحله تازه اى كرد. نخستين نكته اعتياد شديد مقتول به هروئين بود. در معاينات همچنين مشخص شد آثار زخم و درگيرى مربوط به چند روز قبل از مرگ بوده است. اما نكته آخر و مهم علت مرگ امير بود. پزشك جنايى در گزارش خود علت مرگ را گازگرفتگى اعلام كرد بود و نه تصادف!
با اعلام اين گزارش بازپرس پرونده به كارشناسان اداره بررسى صحنه جرم مأموريت داد در كنار تجسس هاى ويژه به بررسى خانه مقتول نيز بپردازند، شايد به سرنخى دست يابند.
افسر مركز تشخيص هويت پس از حضور در خانه امير در اتاق پسر جوان يك بخارى گازى ديد كه اتصالات لوله اى آن بدون مشكل به نظر مى رسيد. سروان سپس به پشت بام رفت. لوله بخارى كلاهك استاندارد نيز داشت. بنابراين هيچ مورد مشكوكى به چشم نمى خورد. سروان هنگام بررسى كلاهك متوجه استرس و اضطراب شديد خواهر امير شد. همين موضوع نيز شك او را برانگيخت. او مطمئن شده بود خانواده امير سعى دارند موضوعى را مخفى كنند. بنابراين با برداشتن كلاهك به بررسى لوله پرداخت. او با بستن سنگى به يك تكه نخ و انداختن آن به داخل لوله بخارى پى برد مسير خروج دود مسدود است. سرانجام پس از دقايقى تكه پارچه اى كه به صورت عمدى داخل لوله بخارى قرار گرفته بود را بيرون كشيد.
با فاش شدن اين موضوع اعضاى خانواده امير بازداشت و تحت بازجويى قرار گرفتند. آنها ابتدا منكر اطلاع از ماجرا شدند، اما پس از ساعت ها بازجويى خواهر او لب به اعتراف گشود و به قتل برادرش اعتراف كرد.
او درباره انگيزه جنايت گفت: امير چند سال قبل به دليل مشكلات مالى، ترك تحصيل كرد. او پس از چند روز توانست به عنوان كارگر در يك تعميرگاه مشغول به كار شود. وى در محيط كارش با افراد ناباب دوست شد و از طريق دوستانش به مواد مخدر روآورد. شب ها امير دوستانش را به خانه مى آورد و مواد مخدر مصرف مى كردند. تعدادى از همسايه ها هنگام مصرف مواد مخدر بر روى پشت بام آنها را ديده و موضوع را چند بار به پدرم تذكر داده بودند.
پيرمرد از دست كارهاى امير خانه نشين شد. برادرم با كارهايش آبروى ما را نزد همسايه ها و فاميل برده بود. در همين ايام تعدادى از لوازم يدكى تعميرگاهى كه امير در آن كار مى كرد به سرقت رفت. به خاطر اين كه امير معتاد بود كارگران به او مظنون شده بودند. صاحب تعميرگاه يك شب به خانه ما آمد و دو روز به امير فرصت داد تا وسايلى را كه از محل كارش دزديده است بازگرداند، در غير اين صورت از او شكايت خواهد كرد. صبح روز بعد مادرم طلاهايش را فروخت و با پول آن قطعاتى را كه امير سرقت كرده بود خريد و به صاحبكارش داد.
مادرم علاقه زيادى به او داشت و حمايت هاى بى مورد او باعث شد برادرم فردى بى مسئوليت بار آيد.
با بيكار شدن امير، وضعيتش روز به روز بدتر شد بطورى كه براى بدست آوردن پول مواد مخدرش دست به سرقت از خانه دوست و آشنا مى زد. چند روز قبل از حادثه او با پدرم درگيرشد و پيرمرد را حسابى كتك زد. ديگر از كارهاى او خسته شده بودم. همان زمان تصميم به قتلش گرفتم. اول خواستم با ريختن سم در غذايش او را بكشم اما ترسيدم مأموران متوجه ماجرا شوند. به همين خاطر با طرح نقشه اى خواستم وانمود كنم كه امير در جريان يك حادثه فوت كرده است. در شب حادثه بعد از اطمينان از خوابيدن پدر ومادرم و امير به پشت بام رفته و مسير خروج گاز را مسدود كردم.
بعد از مرگ امير موضوع را به پدر و مادرم گفتم و قرار شد با صحنه سازى وانمود كنيم كه او بر اثر تصادف مرده است.
با اعتراف هاى دخترجوان، بازپرس پرونده او را به اتهام قتل عمد بازداشت كرد.
هواپيما در آتش
[ محمد رضا صامتى‎/آتش نشان ]
خورشيد آخرين روز فروردين۸۴ غروب كرده و در محوطه ايستگاه به آسمان پرستاره خيره مانده بودم كه ناگهان زنگ حريق به صدا درآمد و سكوت ايستگاه با قدم هاى محكم و سريع آتش نشانان در هم شكست. سريع خودم را به بى سيم رساندم تا قبل از حركت اطلاعات حادثه را به دست بياورم.
از ستاد فرماندهى اعلام كردند، هواپيمايى از باند فرودگاه مهرآباد خارج شده است. بلافاصله سوار خودروى پيشرو شده و فرمان حركت را صادر كردم.
در طول راه از طريق بى سيم خواستار دريافت اطلاعات بيشتر از حادثه شدم. پس از چند لحظه فرماندهى اعلام كرد: هواپيما به علت عمل نكردن سيستم ترمز، در انتهاى باند بعد از ديواره تورى فلزى روى رودخانه كن متوقف شده است.
در حالى كه مأموران ايستگاه هاى هشت و ۳۴ نيز به محل اعزام شده بودند زودتر از ديگران رسيديم.
386079.jpg
در فاصله اى كه خودروها از كنار غول هاى آهنى در باند مى گذشتند، ناگهان ذهنم به شش سال قبل بازگشت. در حادثه برخورد دو هواپيما به عنوان مسئول حريق و نجات از ايستگاه ۲۷ به همين مكان اعزام شده بودم. گويى همين ديروز بود كه هواپيمابا همه خدمه و مسافرانش در آتش سوخت و هواپيماى بوئينگ نيز از قسمت بال چپ دچار ريزش بنزين و حريق شده بود. صداى مسئولان آن روز فرودگاه هنوز در گوشم زنگ مى زد كه پياپى آتش نشانان را از بيم انفجار هواپيما به دور شدن از محل حادثه تشويق مى كردند.
حادثه تلخى بود اما براى من تجربه اى موفق به حساب آمد، چرا كه نيروهاى تحت فرماندهى ام، موفق به اطفاى حريق شده و صرفنظر از انجام وظيفه، مورد تشويق هم قرار گرفتند.
در باند فرودگاه، آتش خاطره به شعله هاى آتش گره خورده بود. هواپيما از سمت بال شعله ور بود و نور زياد ناشى از شعله ها، اطراف را روشن كرده بود.
سر هواپيما از روى رودخانه كن گذشته و آتش در قسمت بال چپ از سمت موتور در حال گسترش بود.خودروهاى مستقر در فرودگاه به تعداد زياد و با فاصله ايمن در اطراف هواپيما صف كشيده بودند اما عملياتى در جريان نبود.
يكى از مسئولان فرودگاه با ديدنم به طرفم آمد و گفت: احتمال مى دهيم هواپيما تخليه شده باشد اما به دليل وضعيت بحرانى نتوانستيم آمار بگيريم. چند تن از مسافران به داخل رودخانه سقوط كرده اند. آتش زياد بود و بر اثر ريزش بنزين، حاشيه رودخانه هم درگير حريق شده است.
در نخستين مرحله عملياتى با احتياط كامل از سه جهت، پودر خاموش كننده با شدت به طرف موتور هواپيما شليك شد. صورت آتش نشانان بر اثر گرماى شديد گل انداخته بود. پس از دقايقى پودر خاموش كننده تمام شد. براى سرد كردن موتور و جلوگيرى از گسترش آتش روى موتور آب پاشيديم. در اين فاصله نيز همكارانم از ايستگاه هاى ۸ و ۳۴ نيز به محل رسيده بودند.
با رسيدن نيروهاى كمكى حجم عمليات گسترده تر شد اما با وجود چهار سرلوله و حتى پاشيدن كف، باز هم آتش خاموش نشده و موتورها هر بار از سمت ديگرى شعله مى كشيدند. يكى از همكاران ناگهان راهكار جالبى مطرح كرد. او گفت: بهتر است داخل باك هواپيما آب بريزيم. آن وقت به جاى بنزين آب ريزش مى كند.
پيشنهاد مهمى بود. هيچ كس مخالفت نكرد. در يك چشم به هم زدن با وسايل و تجهيزاتى كه داشتيم به طرف ورودى باك بنزين هواپيما رفتيم. سپس ۲۰۰ ليتر آب وارد باك كرديم.
زمان زيادى نگذشته بود كه آب در قسمت پائين باك جاى بنزين، را گرفت و به جاى بنزين آب از خروجى ها بيرون زد و آتش فرو نشست.
بلافاصله به جست وجوى مصدومان و نجات مسافران حادثه ديده پرداختيم، اما متأسفانه در اين حادثه كودكى بر اثر سقوط به رودخانه ناپديد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |