|
|
|
گفت وگو با رحيم مخدومى
|
|
|
|
|
|
|
گفت وگو با رحيم مخدومى
رمان به نشانى واقعيت
|
|
|
[ساير محمدى/ قسمت دوم و پايانى] شما در عرصه داستان نويسى و رمان نويسى دفاع مقدس بيشتر دغدغه كدام حوزه را داريد و فكر مى كنيد كدام عرصه در بازتاب دفاع مقدس موفق تر بوده است واقعيت اين است كه ظرف و مظروف بايد با هم متناسب باشند. من معتقدم رويداد عظيمى مانند دفاع مقدس نمى تواند در قالب داستان كوتاه بگنجد، داستان كوتاه تنها مى تواند برشى از اين واقعه را بازتاب دهد. دفاعيه يك حركت بزرگ قطعاً بايد در حجمى وسيع و بزرگ و گسترده و به شكل دقيق و منسجم و حساب شده باشد. لذا آن چيزى كه مى تواند انعكاس واقعيت هاى دفاع مقدس باشد، قصه كوتاه نخواهد بود. قصه كوتاه شايد بتواند پازل هايى از دفاع مقدس را خوب نشان بدهد و برش هايى از اين رويداد عظيم باشد، اما نمى تواند اين مهم ترين واقعه قرن اخير را با همه ابعادش به تصوير بكشد. همان گونه كه نمى تواند انقلاب اسلامى به رهبرى شخصيت بى نظيرى مانند امام خمينى(ره) را در وجوه گوناگونش نشان بدهد. اگر يك داستان كوتاه خيلى قوى و استادانه باشد و خوب نوشته شده باشد حداكثر مى تواند برش هايى از اين رويداد عظيم باشد. اما بيانگر همه واقعيت هاى آن رويداد نخواهد بود، لذا ما ناگزيريم كه قالب رمان را انتخاب كنيم. آن هم نه رمان هايى كه نويسندگان امروز با صرف يكى ـ دو سال وقت مى نويسند و از يك زاويه ديد به موضوع نگاه مى كنند. همچنان كه كار خود من به اين شكل است. ما نياز به يك كار عميق و جدى داريم. حالا نمى دانم نوشتن چنين اثرى ۱۰ سال زمان مى برد، ۲۰ سال زمان مى برد. آيا براى خلق چنين اثرى ضرورى است گروهى از نويسندگان با همفكرى و همكارى هم اقدام كنند اما آنچه مسلم است، براى داشتن چنين آثارى با اين ويژگى ها نياز به برنامه ريزى حساب شده و سياست گذارى درازمدت و دقيق دارد. البته خلق چنين آثارى با اين ويژگى ها و امتيازات مى تواند انفرادى هم باشد، يعنى يك نويسنده در زندگى خودش بنا را بر اين بگذارد كه همه وقت و انرژى اش را صرف نوشتن چنين اثرى بكند. حالا هر چقدر كه زمان ببرد. خوشبختانه متوليان دولتى زيادى داريم كه در اين زمينه اعتبارات فراوانى را هزينه مى كنند. بنابراين، متوليان اين امور بايد بنشينند، محاسبه كنند در كنار صدها كتابى كه هر سال چاپ مى كنند و تنها گوشه اى از تاريخ دفاع مقدس را عينيت مى بخشد. لااقل يك بار تلاش كنند، يك كار جدى تر و عميق تر نوشته شود. يك اثرى در قالب رمان عرضه شود در حد شاهكار كه دفاع مقدس ما را با همه ابعادش به تصوير بكشد. قطعاً قصه كوتاه نمى تواند چنين رسالتى را به عهده بگيرد و به پاى رمان نمى رسد. هرچند وظيفه خودش را به درستى انجام مى دهد و در جاى خودش به كارگيرى قالب داستان كوتاه هم بسيار ضرورى و لازم است. پس از سه دهه تلاش نويسندگان و چاپ رمان هاى بسيار آيا موفق به خلق يك رمان معيار شده ايم تا بقيه نويسندگان سعى كنند آثارى در اين حد و اندازه بنويسند رمان معيار و مجموعه داستان معيار متأسفانه نداريم و هنوز كسى نتوانسته با جرأت تمام يك اثر را به عنوان معيار رمان نويسى دفاع مقدس معرفى بكند. آثارى كه تاكنون منتشر شده اند هر كدام ضعف هايى به لحاظ شخصيت پردازى، زبان و يا ديالوگ نويسى و… كم و بيش دارند. بد نيست اگر به دو ديدگاهى كه در اين زمينه هست، اشاره اى داشته باشيم. يك ديدگاه اين است، كه ما صرفاً بايد انعكاس دهنده آنچه كه در هشت سال دوران دفاع مقدس رخ داده باشيم و تصويرگر واقعيت هاى آن مقطع. اما حاملان اين ديدگاه دچار يك اشتباه مى شوند و با اين بينش دچار منفى بافى هايى مى شوند كه احياناً در جبهه ديده اند و اين نگرش را بيان واقعيت مى انگارند. در مقابل اين ديدگاه، ديدگاه ديگرى هم هست كه صرفاً به پيام توجه دارند و به شكل افراطى مى خواهند آثارى پيام محور ارائه بدهند و در ادامه راه دچار شعارزدگى مى شوند. افراط و تفريط در اين دو ديدگاه سبب مى شود كه آن واقعيت هاى دفاع مقدس همچنان مظلوم بماند و نانوشته. من فكر مى كنم قدم اولى كه در اين زمينه بايد برداشته شود اين است كه بايد به يك ديدگاه زلال و شفاف برسيم مبنى بر اين كه چه بنويسيم و چه چيزهايى را بايد انعكاس بدهيم اين كه چگونه بنويسيم و چگونه انعكاس بدهيم بحث ثانويه است. اين مسئله هنوز براى بسيارى از نويسندگان روشن نشده است. هرچند سال ها داريم ممارست مى كنيم و سال ها تلاش مى كنيم تا بلكه بخش هايى از اين واقعيت را در قالب هاى مختلف ادبى ارائه بدهيم، اما خود اين موضوع نياز به شفاف سازى و بحث و بررسى بيشتر دارد. چنانكه شاهديم اين ديدگاه در بين برخى از نويسندگان ما هست كه چون رابطه ما با كشور عراق خوب شده است، برخى از نويسندگان را دچار استحاله كرده است. يعنى واقعاً مانده اند كه ما تا چند سال پيش كه در برابر عراق موضع مى گرفتيم بايد يك جور حرف مى زديم و مى نوشتيم و الآن كه رابطه صميمانه اى داريم و عراق به عنوان كشور دوست و برادر معرفى مى شود بايد طور ديگرى بگوييم و بنويسيم كه موجب رنجش خاطر آنها نشود. ما هنوز تزلزل داريم و به يك ثبات رأى نرسيده ايم كه جايگاه محكم خود را مشخص كنيم كه بالاخره چه مى خواهيم بگوييم و از بيان آن واقعيتى كه نبايد هيچ چيزى در آن خلل ايجاد كند، نبايد صرف نظر كرد. اين روابط، سياست ها، تغيير دولت ها هيچ چيز نبايد در بيان واقعيت هاى دوران دفاع مقدس خلل يا تزلزلى در نويسندگان ما ايجاد كند. ما هنوز نتوانستيم بر سر اين ديدگاه در بين نويسندگان به ثباتى برسيم و آن موضع محكم خود را نسبت به چگونگى انعكاس دفاع مقدس در آثار ادبى مشخص كنيم. تزلزل در اين موضع به ادبيات دفاع مقدس ضربه زده است. به نظر شما يك رمان شاخص كه بتواند همه ابعاد دفاع مقدس را با آن همه ايثار و شهادت به بهترين نحو تصوير كند، بايد داراى چه مؤلفه هايى باشد دفاع مقدس ما خودش مدافع ادبيات دفاع مقدس است به شرط اين كه خود دفاع مقدس با آن مؤلفه هاى خاص ديده بشود. دفاع مقدس ما مردمى بود. همه اقشار جامعه احساس تكليف مى كردند كه سهمى در عرصه دفاع مقدس داشته باشند. بدون حضور مردم دفاع مقدس مفهومى ندارد. دفاع مقدس ما ارزش محور بود. يعنى مردم به خاطر آن ارزش هاى دينى و اخلاقى بود كه حاضر شدند از جان و مال خود چشم بپوشند و از ايثار جان دريغ نورزند. ديگر اين كه دفاع مقدس حاصل آزمون و خطاهاى متعدد بود. لذا ما از صفر شروع كرديم و در اين راه شكست ها و پيروزى هاى بسيارى را تجربه كرديم تا سرانجام دشمن را در خاك خودش غافلگير كنيم و آنها را به تضرع واداريم. ما با دست خالى دشمن تا بن دندان مسلح را به خاك سياه نشانديم. اگر واقع بينانه هشت سال دفاع مقدس را ارزيابى كنيم، مشخص مى شود ادبياتى كه انعكاس اين دوران بايد باشد، چه مؤلفه هايى را بايد شامل شود. لذا اين روشنفكرزدگى هايى كه گاهى اوقات گريبان ادبيات دفاع مقدس را مى گيرد، شعارزدگى هايى كه مانع رشد و شكوفايى ادبيات دفاع مقدس مى شود، يا جشنواره زدگى ها كه نويسندگان ما را وامى دارد باب طبع و ميل جشنواره ها بنويسند، همه اين موارد تأثير منفى خودش را در پويايى ادبيات دفاع مقدس دارد. اينها آفت هايى است كه نويسندگان اين حوزه را از رسالت اصلى و واقعى خود دور مى كند. من فكر مى كنم همان گونه كه در يك فضاى بسيار سالم رزمنده دفاع مقدس تصميم گرفت با انتخاب خودش، ايثارگرانه پا به اين وادى بگذارد و به رسالت خود عمل كند، قطعاً امروز هم نويسندگان اين عرصه به عنوان رزمنده ادبيات بايد با خلق آثار شگفت، جهان را متحير كنند. شما براى نوشتن رمان «آخرين نامه سميرا» چقدر به واقعيت ها وفادار بوديد و چقدر از تخيل بهره گرفته ايد و چقدر تحقيق و پژوهش انجام داده ايد آنچه كه من در طول سال ها نوشته ام غالب آثار مربوط به سرداران شهيد جبهه و جنگ است. من براى نوشتن «آخرين نامه سميرا» دست به تحقيقاتى زدم تا مواد خام اين اثر را فراهم كنم. يعنى ابتدا به خانواده آن سردار شهيد مراجعه كردم. اين رمان زندگينامه داستانى سردار شهيد مرتضى خانجانى است. ايشان در كرمانشاه سكونت داشتند. بنده به كرمانشاه رفتم هم با خانواده ايشان، يعنى پدر، مادر، برادر و خواهر ايشان ملاقات كردم. هم با خانواده همسرشان ديدار داشتم. غالباً راجع به همه سرداران شهيد كه كار مى كنيم، به همين صورت عمل مى كنيم. با همسنگران شهيد به گفت وگو مى نشينيم، هم با دوستان شهيد ملاقات داريم. هم منابع موجود مانند نامه ها، دستنوشته ها، وصيتنامه و عكس شهيد را مورد بررسى قرار مى دهيم و در نوشتن زندگينامه داستانى از آنها بهره مى گيريم. سهم تخيل در اين گونه آثار آنقدر عمده نيست. ما بيشتر وفادار به واقعيت هاى زندگى شهيد و شيرازه اصلى خاطرات هستيم. تمام داستان ها و رمان هايى كه مى نويسيم، وفادار به خاطراتى از زندگى شهيد هستيم كه محور اصلى اثر قرار مى گيرد. بعد حواشى متن را افزايش مى دهيم. شخصيت هايى را وارد داستان مى كنيم. شخصيت هايى كم مى شوند تا زندگينامه، ساختار لازم را پيدا كند و عناصر داستانى در آن شكل بگيرد، در همه جاى جهان آثار مستند و زندگينامه ها از دو عنصر تخيل و واقعيت كم و بيش بهره مى گيرند. ما هم طبعاً از اين شگرد استفاده مى كنيم. منتها از تخيل در جايى استفاده مى كنيم كه داستان پر و بال بگيرد و مربوط به حاشيه زندگى باشد.
|
|
|
|
|
جراحت، خلبان و مادر
|
|
|
[قنبرعلى يوسفى] ۱ سال ۱۳۶۰ رفتم بستان. خيلى از بچه هاى جهاد آنجا بودند. كار من تعمير موتور بود؛ اما هر كارى كه پيش مى آمد، انجام مى دادم. كار كردن در پشت جبهه را دوست داشتم، اما دلم مى خواست بروم خط مقدم؛ تا اين كه در عمليات بيت المقدس دل به دريا زدم و به آقاى رستمى كه مسئول نقليه بود، گفتم: «من مى خواهم بروم جلو!» آقاى رستمى گفت: «نمى شود؛ برگ اعزام نداريم.» مشغول صحبت بوديم كه خبر رسيد راننده آشپزخانه شهيد شده و كسى نيست غذاى رزمندگان را ببرد. من گفتم: «جناب رستمى! من رانندگى با ماشين سنگين را بلدم، مى توانم كمك كنم.» خلاصه قبول كردند و من به عنوان راننده همراهشان شدم. وقت تقسيم غذا در پايم احساس سوزش كردم. اهميتى ندادم و به كارم مشغول شدم. وقتى براى استراحت برگشتم و پايم را نگاه كردم، متوجه شدم پايم تركش خورده. دوستان كه متوجه جراحتم شدند، سريع من را به بيمارستان صحرايى اهواز رساندند. وقتى مرخص شدم و به قرارگاه برگشتم، مورد مؤاخذه قرار گرفتم؛ چون كارت اعزام نداشتم و اين تخلف محسوب مى شد. بعد از آن عمليات كار رساندن مجروحان به پشت جبهه به من واگذار شد. مرتب مى رفتم جلو و مجروحان را به عقب جبهه مى رساندم. در اين راه ماشين من چند بار مورد اصابت خمپاره هاى دشمن قرار گرفت، اما هر دفعه به طريقى نجات پيدا كردم. ۲ يك بار كه مجروحان را برمى گرداندم، متوجه شدم خلبان يكى از هواپيماهاى خودى كه ساعتى پيش در اثر ضدهوايى دشمن سقوط كرد، چترش بالاى درخت خرما گير كرده است. او را به بيژن آسوبار ـ كه فرمانده محور بود ـ نشان دادم و فرمانده مطمئن شد كه خلبان ايرانى است. او را پائين آورده و با خودمان به قرارگاه برديم. ۳ يك روز براى تحويل گرفتن ماشين، راهى بستان شده بودم. در حين ردشدن از سوسنگرد، متوجه شدم عراقى ها شهر را بمباران كرده اند و مردم شتابان و وحشت زده به اين طرف و آن طرف مى دوند. صداى گريه يك بچه مرا به سوى خانه اى كشاند كه تقريباً نيمى از آن فروريخته بود. جسد بى سر زنى كف اتاق افتاده بود. جلوتر رفتم ديدم سر زن و دست راستش از بدن جدا شده و چند متر آن طرف تر افتاده اند. با اين وجود، بچه كوچكى روى سينه زن خوابيده و شير مى خورد. ديدن اين صحنه منقلبم كرد. مى خواستم بچه را از مادر جدا كنم، اما او گرسنه بود و محكم مادرش را چسبيده بود. به زور كودك را از جسد مادر جدا كردم و به قرارگاه بردم. اين صحنه به قدرى در من تأثير گذاشته بود كه مدت ها به نقطه اى خيره مى شدم و حرف نمى زدم!
|
|
|
|
|