شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۵ رمضان ۱۴۲۹
Sat, Sep 6, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
شهرى
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
فرارو
گزارشى از مراسم رونمايى كتاب «آسمان در آينه»
اثر عليرضا مختارپور قهرودى
اشارات و تنبيهات
فرارو
انتشارمجلد دوازدهم
دانشنامه جهان اسلام
مجلد دوازدهم دانشنامه جهان اسلام با ۳۱۱ مدخل به تازگى به چاپ رسيده است.
به گزارش مهر، هدف دانشنامه جهان اسلام، ارتقاى دانش و پژوهش در زمينه مطالعات اسلامى و معرفى ميراث گرانسنگ جهان اسلام در حوزه هاى تاريخ، تاريخ اجتماعى، تاريخ علم، جغرافيا، زبان و ادبيات، فقه و اصول، فلسفه و عرفان، قرآن، حديث، كلام و فرق و هنر و معمارى و نيز ارائه مطالب مستند درباره جهان معاصر اسلام و اسلام در جهان معاصر است.
مجلد دوازدهم اين دانشنامه شامل مدخل چشم ‎/ چشم پزشكى تا حرانى مى شود. تعداد ۳۱۱ مدخل اين مجلد، در ۸۳۴ صفحه عرضه شده است. دراين مجلد ۳۵۵ مقاله از استادان و پژوهشگران داخلى و خارجى به چاپ رسيده است. بيشتر مقالات اين مجلد تاليفى است و فقط ۴ درصد مقالات از منابع دايرة المعارفى ترجمه شده است.
بلندترين مقاله مجلد دوازدهم دانشنامه جهان اسلام، مقاله حديث است كه حدود ۷۰ صفحه را به خود اختصاص داده است. در اين مقاله، مباحث حديث از ابعاد گوناگون بررسى شده است و مجموعه اى غنى از مطالب مربوط به اين حوزه را در دسترس قرار مى دهد.
اين مقاله در ۱۳ بخش به بررسى اين مباحث مى پردازد؛ واژگان، حديث و قرآن، حديث و تفسير، حديث و كلام، حديث و اخلاق، حديث و فلسفه، حديث و تصوف و عرفان، حديث و تاريخ، حديث در ادبيات و فرهنگ عامه، حديث موضوع بندى، گونه هاى تأليفات حديثى، پژوهش هاى حديثى مسلمانان و حديث پژوهى در غرب.
مقاله چشم ‎/ چشم پزشكى ديگر مقاله بلند اين مجلد است كه پس از بررسى كلياتى دراين باب، به قوه بينايى و ساختار چشم، بيمارى هاى چشم و روشهاى درمان آن در دوره اسلامى، رساله هاى چشم پزشكى و چشم پزشكى جديد در ايران مى پردازد.
از ديگر مقالات بلند اين مجلد مى توان از اين مقالات نام برد: حج ( در دو بخش تاريخ، فقه )، چين، مسلمانان، حبسيه، حافظ، شمس الدين محمد، چينى، حدوث و قدم، چشم زخم، حجاز، حجاب و چهلستون.
از جمله مقالات مهم دراين مجلد، كه گاه در متون فارسى مطالب اندكى در موضوع آنها در دست است يا اگر نوشته هايى موجود باشد بسيار پراكنده است، از اين مقالات مى توان نام برد: چك، چله، چليپا، چماقدار، چنار، چوپان، چوگان، چهارباغ، چهار بنيچه، چهارگاه، حاتم طائى، حاج سياح، حاجى بابا اصفهانى، حاشيه نويسى، حافظ، حاكم حبشى، حبل المتين، روزنامه وحجر.
گزارشى از مراسم رونمايى كتاب «آسمان در آينه»
اثر عليرضا مختارپور قهرودى
تجلى آسمان وحى
در آينه شور مولوى
387267.jpg
[مسعود راعى صدقيانى ]

كتاب «آسمان در آينه»نوشته عليرضا مختارپور اولين تحقيق مدون در زبان فارسى است كه به بررسى كيفيت تجلى قرآن بر ديوان كبير مى پردازد.
تجلى آسمان وحى در آينه شور مولوى، موضوع آخرين پژوهش عليرضا مختارپور قهرودى است كه در قالب كتابى با عنوان «آسمان در آينه: تجلى قرآن كريم بر ديوان كبير مولانا» و از سوى انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به تازگى منتشر شده است. مركز همايش هاى كتابخانه ملى در روز يكشنبه دهم شهريورماه، ميزبان جشن رونمايى از اين كتاب بود.
***
كتاب آسمانى خاتم بر بخش هاى گسترده اى از ادبيات فارسى تأثير چشمگيرى نهاده است. آثار شاعران و نويسندگان پارسى گوى مشحون از آموزه هاى قرآنى ـ به صراحت يا به رمز ـ است. ذكر تلميحات و كشف استعارات قرآنى، همواره از رئوس مهم در امر تفسير و تأويل متون ادبى بوده است. در تاريخ ادبيات فارسى، سنت شعر عرفانى ايران و بويژه مكتب خراسان ـ يعنى اشعار سنايى، عطار، مولوى و.‎/‎/ ـ جريان انعكاس مضامين قرآنى در شعر را در مسير تازه اى انداخت. در اين ميان آثار مولانا جلال الدين (هم شعر و هم نثر) به جهت نحوه و وسعت بهره گيرى اش از قرآن، محل توجه ويژه بوده است. طورى كه آثار او روشن ترين نقطه تلاقى تعاليم وحيانى و انديشه ها‎/ تجربه هاى عرفانى محسوب شده است. در باب تأثيرات كتاب و سنت بر «مثنوى» مولوى كارهاى خوب و قابل توجهى تاكنون صورت گرفته است. «قرآن و مثنوى» نوشته بهاءالدين خرمشاهى، «سرنى» و «بحر در كوزه» از آثار عبدالحسين زرين كوب، و پيش از آنها «مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى» اثر بديع الزمان فروزانفر از نمونه هاى برجسته در اين حوزه اند. اما بازتاب مفاهيم قرآنى در ديگر اثر منظوم مولوى، يعنى «غزليات شمس» معروف به ديوان كبير، موضوعى است كه تا به حال به صورتى مدون و روشمند بدان پرداخته نشده بود. شايد حال و هواى عاشقانه و پرجوش و خروش «غزليات» نسبت به فضاى معرفتى و تعليمى «مثنوى»، علت اين كم توجهى بوده است. خلأ پژوهشى فوق شايد بهترين زمينه براى پى بردن به اهميت علمى كار مختارپور باشد؛ چه كتاب مختارپور (آسمان در آينه) اولين تحقيق مدون در زبان فارسى است كه به بررسى كيفيت تجلى قرآن بر ديوان كبير مى پردازد.
وى قصد خود را از تدوين «آسمان در آينه» چنين بيان مى كند: «قصد نگارنده اين سطور تنها اين بوده كه تأكيد كند فضاى معنوى و فكرى اى كه مولانا در آن سير مى كرده، فرهنگ و تعاليم آسمانى قرآن كريم و شريعت رسول اكرم(ص) بوده است.‎/.» (مقدمه كتاب)‎/ گفتنى است كه عليرضا مختارپور پيش از اين، پژوهش ديگرى نيز پيرامون غزليات با عنوان «عشق در منظومه شمسى» منتشر كرده كه موضوعش «واژه يابى عشق در ديوان كبير مولانا» است.
***
در مراسم رونمايى از «آسمان در آينه»، كه به عنوان سى و يكمين جشن از سلسله جشن هاى رونمايى كتاب از سوى سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران برگزار شد؛ اين كتاب، كتاب برتر ماه در حوزه ادبيات و علوم انسانى معرفى و از پديدآورنده آن تجليل شد.
در ابتداى جلسه، فريدالدين حدادعادل، دبير جشن هاى رونمايى كتاب ضمن قرائت بيانيه هيأت داوران اين جشن ها، به سابقه خدمات عليرضا مختارپور در امور كلان فرهنگى و طرح ها و برنامه هاى مربوط به كتاب اشاره كرد و گفت: وى از بنيانگذاران اصلى طرح جشن هاى رونمايى كتاب است.
عبدالرضا نادرى، مديرعامل سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، «آسمان در آينه» را محصول تلاش سه ساله مختارپور و گامى نو در عرصه مولوى شناسى دانست و در مقام ناشر كتاب از او تقدير كرد. نادرى درباره كتاب اظهار كرد: «آسمان در آينه بررسى انعكاس قرآن در ديوان كبير است، نه بررسى ديوان كه چه چيزهايى از قرآن در آن آمده است. به ديگر سخن، تحقيق مختارپور براساس قرآن است؛ مى توان گفت نوعى تفسير آيات قرآنى با توجه به ديوان كبير مولوى است.» وى انتشار اثرى همچون «آسمان در آينه» را در شرايط كنونى و با توجه به كمبودهاى ما در معرفى فرهنگ ايرانى ـ اسلامى به مردم، بويژه نسل جوان، اتفاقى مثمرثمر و قابل پيگيرى دانست.
اما در بخش ديگرى از اين نشست، دكتر سيدحميد طالب زاده، استاد فلسفه دانشگاه تهران به ايراد سخنرانى پرداخت و از منظرى فلسفى به كتاب و جايگاه مولوى نگريست. وى با تذكر به مسئله «بحران معنا» در جهان امروز، بشر را دست به گريبان مسائلى دانست كه ميراث نگرش سوژه محور مدرن به مقوله هاى انسان و جهان است. طالب زاده گفت: در اثر اين نگاه سوبژكتيو (نگاهى كه در آن رابطه انسان ـ جهان به رابطه سوژه ـ ابژه تعريف مى شود و اين سوژه، خود در نهايت بر سازنده عالم است) تمام روابط و مناسبات ممكن انسان و جهان به فراموشى سپرده شده و جهان صرفاً به ماده خامى در كف انسان بدل شده است؛ نه ديگر آن موجود فعالى كه بر رشد معنوى و وجودى انسان تأثير مى گذارد. بدين ترتيب حقيقت و معنا از جهان رخت بربسته و عالم از معنا تهى شده است. در چنين وضعى كه عالم از خود معنايى ندارد، همين انسان منبع معنا مى شود. جهان معنايش را از انسان دريافت مى كند، و اين عين بى وطنى و بى بنيادى بشر است. انسان در اين وضعيت اضطراب و پادرهوايى، بيش از هرچيز به دستاويزى براى بازيابى معنا نياز دارد. در آثار مولوى «عشق» ـ عشق الهى ـ محور معنابخشى به جهان و انسان است؛ پس مولوى براى انسان امروز بسيار سخن ها براى گفتن دارد. دكتر طالب زاده در پايان بر اهميت تأثيرپذيرى مولانا از مكتب قرآن و شريعت اسلام تأكيد، و از ظهور اثرى تحقيقى در اين باب اظهار خرسندى كرد.
در ادامه مراسم رخ نمايى از كتاب مختارپور، مجيد سرسنگى (قائم مقام سازمان فرهنگى هنرى شهردارى) و على اكبر اشعرى (رئيس كتابخانه ملى)، هر يك به جهت مسئوليتشان در برگزارى اين سلسله جشن ها سخن گفته و بر لزوم پيوند هرچه بيشتر مردم با كتاب و كتابخوانى و نيز آشنايى عميق تر با فرهنگ خودى پاى فشردند.
در انتها پس از اجراى تشريفات رونمايى كتاب و اهداى هداياى سازمان ها و مؤسسات، عليرضا مختارپور مؤلف «آسمان در آينه» گفت كه در اين مجال قصد پرداختن به بحثى تخصصى درباره كتابش را ندارد و لذا براى متبرك ساختن فضاى جلسه به كلام مولانا ابياتى چند از غرليات شمس را به صورت موضوعى انتخاب و قرائت كرد.
وقتى كه تن كلام شد
387180.jpg
[عليرضا سميعى ]
وقتى كسى مثنوى معنوى را باز مى كند با اين احساس مقابل مى شود كه تا چه پايه به خدا عشق مى ورزد؛ آنگاه كه زمزمه مى كند: بشنو از نى چون حكايت مى كند‎/ از جدايى ها شكايت مى كند. چه كسى بايد بشنود گويى آن كه مظهر سميع بودن نيز هست. چه كسى جدا افتاده است شايد هم او كه در دور از شهر و البته «خانه» در بيابان زندگى مى كند. بيابان؛ جايى كه در خود هيچ چيز نيست. پس جدايى تمام عيار در آنجا محقق مى شود. در جايى كه «هيچ چيز» است. براى يك پارسى زبان اين جدا مانده احتمالاً، مجنون باشد. تجسم چيزى كه درباره آن خواهيم نوشت.
كسى كه مولوى را در مثنوى تا پايان دنبال مى كند به اين نتيجه مى رسد كه لااقل از نقطه نظر وى در واقع پروردگار به انسان عشق مى ورزد. اين معنى آدمى را بى تاب مى كند. چه، عاشقى همچون الله داشتن انسان را تا مرز جان دادن و جنون ورزيدن پيش مى برد. اينگونه، شهادت يا فروگذاردن تن و صوفى شدن يا فروگذاران عقل، واكنش هايى طبيعى و البته دو روى يك سكه هستند. اما آدمى از آنجا كه «ناشهيد» و «نامجنون» است، به خويشتن شك مى آورد. زيرا اين يعنى هنوز «انسان» نشده اى تا معشوق الله شوى. پس به تكاپوى شكايت از جدايى مى افتد و شكوه كردن، وى را به سوى عظيم ترين تجسم «سميع» يعنى رسول الله مى برد. او بود كه آخرين بار سخن خداوند را شنيد و اساساً پيامبرى از راه مقصد وحى بودن ظهور و بروز «سميع» است. مگر نه اين كه آدم(ع) يك بار اسما را و بار ديگر عتاب حق را شنيد. نبوت از عتاب حق آغاز شد. انه كان ظلوماً جهولاً. از اين رو، روبه روى آخرين نبى، مى نشيند و آغاز مى كند: بشنو از نى چون حكايت مى كند.‎/‎/
«پولس» گفته بود: «همه گناه كرده اند و هيچ كس به آن كمال مطلوب و پرجلالى كه خدا انتظار دارد نرسيده است.» او چنين مى گويد: «زيرا مسيح را نه نبى بلكه فرزند خدا مى شمارد.» اما كسى مانند ابن عربى از تماشاى حضرت محمد(ص) مفهوم «انسان كامل» را به سوغات مى آورد.
ابن عربى و هر مسلمان ديگرى هنگام شكايت، لاجرم به سوى همان مظهر سميع (رسول الله) رفته و از آن پس ايشان را «انسان» ديده اند. بدين ترتيب رازى از پرده بيرون مى افتد. رابطه عاشقانه خداوند معطوف به رسول الله (و پيش از ايشان ديگر انبيا) بود.
«ان الله و ملائكته يُصَلونَ على النبى يا أيها الذين ءامنوا صَلّوا عليه و سلموا تسليماً»
عشق حضرت حكيم، به قيد كيفيت نصيب انسان مى شود. يعنى هرچه انسانيت آدمى پرورده تر باشد، بيشتر از عشق الهى بهره مى برد. چون رسول، كامل است بيشترين نصيب را خواهد برد. «و انك لعلى خلق عظيم» بدين سبب او را مظهر سميع بودن مى دانيم. زيرا بيشترين حد معاشقه را دريافت مى كند و اصلاً به همين دليل ايشان مظهر «سميع» هستند. ايشان چه كسى هستند
شخصى كه روزگارى از غار حرا بيرون آمد، از كوه راهى مكه شد و مژده پيامبرى خويش را عرضه كرد. غار همواره براى آدميزاده مكان ويژه اى محسوب مى شد. اولين پناهگاه. انسان بدوى به غاز پناه مى برد. او هر روز از وحشت و ناامنى جهان در دل كوه آرام مى گرفت. جايى كه بر ديوارهايش «حكايت‎/ شكايت» مى نوشت و از آتش نگاهدارى مى كرد. او روشنى (آتش) را به قلب تاريكى (غار) مى برد. اين نور زندگى بود كه پس در درخت وحى شد و آنگاه در حرا خالصانه (بدون حجاب آتش) نازل شد. غار به صورت نمادين همان جايى است كه آدمى از آن متولد شد. شايد همين نوستالژى زيستن در غار بود كه افلاطون را به سمت توصيف «تمثيل» كشاند. يا زرتشت(ع) را به خود دعوت كرد تا پس از دو سال سكونت در غار بيرون آمده نبوت كند. مثلث غار براى شهر بدوى، غار براى افلاطون و غار براى زرتشت، نيچه را مى فريبد. او اعلام مى كند كه در انتظار «ابرانسان» است. ولى مفهوم غار، تاريخ باطنى ديگرى را در خود دارد.
يوسف(ع) در چاه (نوعى غار عمودى) مى افتد تا از آنجا به مصر رفته و رسالت كند. مدت ها بعد موسى(ع) به پيامبرى رسيده قوم خود را از مصر خارج مى كند. اما براى دريافت ده فرمان به كوه مى رود و با لوح سنگى بازمى گردد. سال ها مى گذرد و روزى ناگهان مسيح(ع) در شهرهاى اطراف بيت المقدس پيدا مى شود و آن قدر به شفاى مردم ادامه مى دهد تا تصميم مى گيرند بر صليبش كنند (به روايت اناجيل سپس جسد مسيح را در غارى مى گذارند و سنگى بر آستانه آن قرار مى دهند كه بعداً مسيح ازهمان غار بيرون آمده عروج مى كند)‎/ چاه، كوه و شهر. وقتى خاتم انبيا از غار حرا در كوه جبل النور به سمت شهر مكه پائين مى آيد، گويى همه چيز دوباره در زمان كوتاهى انجام مى پذيرد. يك بار تمدن از غار آغاز شد و اين بار دوباره انسان از غار متولد مى شود. غار، زهدان مادر ما زمين است. او ما را در رحم خود بزرگ مى كند و سپس انگار وضع حمل كرده، ابرانسان را مى زايد. رسول الله از غارى در كوهى بيرون آمده پيام خدا را نه بر لوح سنگى بلكه بر قلب خويش به شهر مى برد. نه براى اينكه شهر خدا را بسازد بلكه براى بازبرپايى خانه خدا. از اين رو مسلمانان خداوند را در خانه اى خاص ملاقات مى كنند زيرا خانه، نشانه مكانى عاشقانه ترى از شهر محسوب مى شود. ماجراهايى از اين دست پيشاپيش حسادت شيطان را برانگيخته بود. مسلمانان نيز كه در تمام قرن هاى بعد از رسالت روزگاران صدر همدوش فرشتگان شاهد ماجراى خداوند و رسول (به نمايندگى از نوع بشر) هستند سلام گويان رو به سوى محمد(ص) مى رود. اينجاست كه مى بيند سلام وى شايستگى عرضه به رسول را ندارد زيرا پيش از وى فرشتگان از سوى خداوند بر او درود فرستاده اند. سلام هى حتى مطلع الفجر.
ما در تمناى در تخاطب قرار گرفتن هستيم و درود فرستادن بر رسول خدا يعنى اتصال با او. چرا كه اتصال با رسول تنها راه مخاطب شدن است. به همين دليل آدمى خانه راترك مى كند و ميان خدا و رسول اش سرگردان مى شود. اين سرگشتگى كه همراه تهيت مى باشد بدل به عمل صلوات مى گردد. پس كنش صلوات باطنى دارد كه همانا سرگشتگى ميان عاشق و معشوق است. اين سان آدمى خود را تبديل به محمل سلام كرده و آن را به رسول مى برد تا همراه با آن از يك سو به نزد مظهر سميع شكايت از جدايى كند و از ديگر سو در جريان عشق قرار گيرد. از اينجا ديگر مسلمان فاعل نيست، فعل است. سلام گو نيست، سلام است. شبيه چنين موجودى در زبان فارسى «نسيم» يا «باد سحر» است. قاصدى كه پيوسته در بيابان به حالت سرگشتگى در ميان عاشق معشوق سير مى كند. رسول الله در بيابان هاى حجاز اعلام نبوت نمود. پس بيراه نيست كه مجنون سر به بيابان مى گذارد و بى جا نيست كه عارفان به بيابان نزديك تر هستند تا به هر جاى ديگر. مجنون در زبان فارسى سمبل عاشقى، سرگشتگى و فراق است. پس از اينكه ابن سلام (كسى كه ليلى را تصاحب كرده بود) مرد، ليلى به مجنون اذن وصال داد. در سراسر اين مثنوى ها هيچ از آن تأمل برانگيزتر نيست كه مجنون در اين مرحله از وصال تن مى زند و همچنان تا آستانه مرگ بيابانگرد مى ماند.
مجنون در نزديك ترين نسبت با باد قرار دارد. باد نشانه سرگشتگى و سرگشتگى، بطونى از باطن هاى صلوات است. اقرار به صلوات اعتراف به جدايى و فراق، حمل سلام خداوند به سوى رسول، بدل شدن به نسيم، سرگشتگى و شكايت است.
اشارات و تنبيهات
رهايى از نفس
[توماس آكمپيس ]
دو بال هست كه انسان را از امور خاكى پرواز مى دهد، خلوص و طهارت. خلوص بايد الهام بخش نيت او باشد و طهارت الهام بخش عواطفش. خلوص در پى خداپران مى شود؛ طهارت، مى يابدش و از او محظوظ مى گردد. اگر در باطن خويش از هواهاى سركش رها باشى، هيچ كار نيكويى بر سر راه تو مانع نخواهد شد و اگر در باطن از هواهاى سركش رها باشى و به غير از خواست پروردگار و صلاح همسايه ات ، هيچ طلب نكنى، از اين آزادى درونى بانصيب خواهى بود. اگر دلت بر صلاح باشد، آنگاه هر مخلوقى نزد تو آينه حيات و كتاب تعليم مقدس خواهد بود. زيرا هيچ چيز آنقدر كوچك و پست آفريده نشده است كه نتواند بازتاب احسان پروردگار باشد.
اگر در باطن نيك و پاك بودى، همه چيز را به روشنى و بى دشوارى مى ديدى و فهم مى كردى. دل پاك، به اندرون بهشت و دوزخ رسوخ مى كند. هر انسانى به همان سان كه در درون خويش هست بر امور ظاهرى نيز حكم مى راند. اگر در اين عالم شادى اى يافت شود، به يقين از آن كسى است كه دلى پاك دارد و هرجا كه مصيبت و اندوهى باشد، بزودى هرچه تمامتر نزد وجدان ناپاك حاصل مى شود. چنان كه آهن با فرو شدن در آتش، زنگار مى بازد و روشن و فروزان مى شود، انسان نيز اگر به تمامى در خدا آويزد، كاهلى از او رخت برمى بندد و به آفريده اى نو بدل مى گردد.
هرگاه روح انسان روسوى كدورت و كاهلى گذارد، حتى به خردترين زحمتى رنجور مى شود و با بى صبرى هر تسلاى دنيوى را خوشامد مى گويد. اما اگر سر در راه غلبه بر نفس نهد و دليرانه طريق خدا را بپويد، آنگاه آن مشقاتى را كه پيشتر چنان گران مى يافت، اكنون ناچيز مى انگارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |