يكشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۷ - ۶ رمضان ۱۴۲۹
Sun, Sep 7, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
سلامت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
فرارو
كتاب انديشه
هستى زبان
387381.jpg
[نويسنده: دبليو لارج‎/ ترجمه پريسا صادقيه ]
از ديدگاه فرماليست ها ادبيات يكى از كاربردهاى اشتقاقى زبان است كه از كاركرد آرمانى زبان بسيار فاصله دارد. اين جايگاه را مدل ارتباطى زبان براى ادبيات تعيين مى كند و ادبيات خود به عنوان عملى ارتباطى حامل پيامى است كه موفقيت آن در ارتباط با خواننده رقم مى خورد. بنابراين ارتباط است كه حقيقت و طبيعت زبان را بيان مى كند. حال اين سؤال كه آيا حقيقتاً طبيعت واقعى زبان از طريق ارتباط قابل درك است و آيا ارتباط ما را به درك درستى از زبان مى رساند يا خير در اين مقاله توسط موريس بلانشو يكى از نظريه پردازان معاصر پاسخ داده مى شود. بلانشو پس از سارتر دومين كسى است كه هدفش پيوند دادن فلسفه با ادبيات است.
از ميان بردن تمايز ميان فلسفه و ادبيات هدف گرايشى در زيبايى شناسى با عنوان «ديكانستراكشن» (واسازى) است كه ريشه در رمانتيسيسم آلمانى دارد. از آن جايى كه شعر مدرن نقد و بررسى متون فلسفى است، فردريش اشلگل مى گويد: « تمام هنرها بايد تبديل به علم شوند و همه علوم به هنر و در اين ميان شعر و فلسفه به يگانگى خواهند رسيد.»قدرت ادبيات در يگانگى بخشيدن به روح انسان توسط طرح فلسفى اى كه كانت آغازگر آن و فيخته و شلينگ ادامه دهندگان آن بودند، هدايت مى شد. بدون شك پيوند ادبيات و فلسفه از وظايف فلسفه است. البته فلسفه خاصى كه سوبژكتيو است. اما جاى تأسف است كه رويكرد مدرن به تقليد از هايدگر به قطع ارتباط ميان سوژه و زبان تكيه دارد و يگانگى فلسفه و ادبيات را كه آرمان زبان محسوب مى شود، امرى ناممكن تلقى مى كند. از ديدگاه آنها هستى زبان تنها از طريق ارتباط قابل درك است و از آنجايى كه ادبيات به عنوان يكى از اعمال ارتباطى با مدل ارتباطى زبان تفاوت هاى بسيارى دارد، ما را به درك درستى از طبيعت حقيقى زبان نمى رساند. اما بلانشو كاملاً برعكس فكر مى كند. او معتقد است كه هستى زبان ارتباطى نيست زيرا پديده هاى زبان شناختى اى در زبان وجود دارد كه نمى توان آنها را درقالب ارتباطى زبان يافت. در اين ميان ادبيات از آن جايى كه از تمام محدوديت هاى مدل ارتباطى زبان رها است، قادر به بيان هستى زبان است. از ديدگاه او افرادى كه ادبيات را يكى از اعمال ارتباطى مى خوانند و جايگاه آن را بر مبناى مدل ارتباطى زبان تعيين مى كنند، در شناخت ادبيات به بيراهه رفته اند. ادبيات كاربرد شگفت انگيز زبان است و بر مبناى مدل ارتباطى زبان قابل درك نيست. به همين دليل است كه مى تواند هستى زبان را تبيين كند. فرماليست ها به تقليد از هايدگر ماهيت زبان را ماهيتى مفهوم پرداز مى دانند و معتقدند ادبيات بر اين اساس روشى است براى بيان ايده ها و افكار. در تصوير ساده اى كه آنها از اثر هنرى ترسيم كرده اند ما با يك اثر و يك مؤلف روبه رو هستيم. معناى اثر يا در خود اثر يا در نيّات مؤلف قابل دستيابى است. در اين ديدگاه، اثر قصد ارتباط با ما را دارد و موفقيت آن بسته به ارتباطى است كه با ما برقرار مى كند. در واقع اين ديدگاه تنها بعدى از اثر را در نظر مى گيرد كه معنا دار است و ما قادريم با آن ارتباط برقرار كنيم. به همين علت است كه در اين تفهّم اثر تنها يا در ارتباط با مؤلف و يا در ارتباط با خواننده حاضر است و اين در حالى است كه خاستگاه اثر از آنجايى كه قادر نيست در ارتباط مؤلف با اثر يا در ارتباط خواننده با اثر به طور جداگانه حاضر شود هميشه غايب باقى خواهد ماند زيرا تنها شرط حضور خاستگاه اثر وجود اين دو نوع ارتباط به شكل همزمان است. تضاد بين سوژه اى كه معنا مى بخشد و ابژه اى كه از معنا تهى است در قلب تفكرى است كه به برترى خودآگاهى اذعان دارد. بنابراين بايد بدانيم كه مقصود بلانشو از اينكه وظيفه فلسفه را بازگشت به ابژه اى مى داند كه از معنا تهى شده است، با اين تبيين در تضاد است. مفهوم ابژه در نظر او ابژه اى است كه از قدرت حيات بخش خودآگاهى محروم شده است. او معتقد است بايد اين تعصب را كه خاستگاه همه چيز در خودآگاهى يافت مى شود را كنار زنيم ‎/ او خود نيز به سختى اين راه و درك هر آنچه كه در خارج از خودآگاهى قرار دارد، معترف است.اما معتقد است با وجود اين مشكل تنها راهى كه در برابر ما وجود دارد اين است كه ديگر هنر و ادبيات را ماده اى بى شكل ندانيم كه حيات خود را چه در مرحله آفرينش و چه در مرحله ادراك از خودآگاهى طلب مى كند و بدان محتاج است. ماده ادبيات واژگان هستند. هنگامى كه واژگان را به عنوان مفاهيمى مى خوانيم كه حامل اطلاعاتى هستند، هستى زبان كه آنها مسئول تبيين آن هستند، ناپديد مى شود. اين بدان علت است كه ادبيات همانند اطلاعاتى نيست كه قصد تبيين هستى زبان را دارند.ادبيات امروز گويى كه حقيقتاًُ از هستى زبان ظهور كرده است. ادبيات مدرن زبان را با هستى خود پيوند داده است. به همين علت است كه خواندن آثار مدرن مشكل است. اين مشكل را نبايد مشكلى مفهومى دانست. براى مثال ابهامى كه در آثار بكت وجود دارد، درك آن آثار را مشكل كرده است اما اين سختى با سختى اى كه در خواندن متون فلسفى و علمى وجود دارد، متفاوت است. خواندن آثار او همانند حل كردن پازلى است كه ما نه آغاز آن را مى دانيم و نه پايان آن را. و اين به دليل شيوه اى است كه نويسندگان مدرن دنبال مى كنند. از آنجايى كه آنها هستى زبان را شاهد بوده اند بدون درنظرگرفتن هيچ آغاز و پايانى آن را روايت مى كنند. نوشتن براى آنها به منزله نشان دادن خود به زبان است زبانى كه براى شما نيست و نمى تواند به شما تعلق داشته باشد. صدايى كه از خواندن آثار بكت به گوش مى رسد متعلق به او و يا هيچ كس ديگر نيست بلكه اين صدا متعلق به خود اثر است. صدايى متشكل از واژگان كه هستى زبان را روايت مى كند. واژگانى كه به نقل از بكت: «همه جا هستند، درون من، بيرون از من ‎/ آنها شنيده مى شوند بدون اينكه نيازى به تلاش براى شنيدن باشد».
فرارو
«ارسطو» با ترجمه حسين كلباسى
387378.jpg
كتاب «ارسطو» نوشته ورنريگر با ترجمه دكتر حسين كلباسى از سوى انتشارات سمت منتشر مى شود.
دكتر كلباسى در گفت وگو با مهر با اعلام اين خبر افزود : اين كتابى بنيادى در زمينه مطالعات ارسطويى است و تقريبا ًهمه محققان از اين كتاب استفاده مى كنند. وجه كتاب اين است كه ديدگاه نويسنده با ساير محققان ارسطو متفاوت است چون ارسطو را در بستر تاريخى رشد و تفكر او بررسى كرده است و اين از اصلى ترين ويژگى كتاب است.
اين استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى تصريح كرد: اين كتاب تفسيرى بر رشد و تكوين فكرى ارسطو از زمان حضور در آكادمى افلاطون تا تدريس در مدرسه مشايى (لوكيوم) است.
دكتر كلباسى كتاب ديگرى هم در دست چاپ دارد كه بحثى است درباره «هزاره گرايى در مسيحيت» كه از سوى انتشارات پژوهش هاى فرهنگ و انديشه اسلامى منتشر خواهد شد. اين كتاب در واقع پرداختن به يكى از عقايد كلامى مهم در مسيحيت معاصر و نتايج و پيامدهاى اجتماعى و سياسى آن است.
كتاب انديشه
زبان فارسى معيار
387384.jpg
ناصر قلى سارلى
نشر هرمس
در يك تعريف كلى «زبان معيار» نوعى از يك زبان است كه همه افراد يك جامعه آن را به عنوان الگويى معتبر در زبان پذيرفته اند. معيارسازى نيز مراحلى است كه يك زبان براى آنكه به عنوان «معيار» انتخاب شود طى مى كند.
در فصل اول اين كتاب با عنوان «تنوع و دگرگونى زبانى» به موارد مختلفى از جمله تنوع زبانى بر حسب كاربر زبان، زبان بر حسب بافت اجتماعى كه در آن به كار مى رود، دگرگونى و تحول زبانى، انواع و ساز و كار فرآيند آن پرداخته مى شود. در اين فصل شناخت بيشتر و بهتر «تنوع» و «دگرگونى» از آن جهت اهميت دارد كه معيارسازى زبان در شكل سختگيرانه خود قصد دارد مانعى بر سر راه آن ها ايجاد كند يا دست كم آن دو را تحت كنترل درآورد.
فصل بعدى با عنوان «زبان معيار» به ويژگى ها، نقش ها و نيز ارتباط آن با ساير گونه هاى زبان مى پردازد. در آغاز اين فصل تعاريف مختلفى از «زبان معيار» از دانشمندان اين حوزه نقل مى شود.
آنچه كه از تعاريف گاروين، ماتيو، فيسولد، يحيى مدرسى و على اشرف صادقى به دست مى آيد نكاتى است كه مؤلف از آن ها براى تعريف جديد خود استفاده مى كند.
در ادامه اين فصل مؤلف به ارتباط زبان معيار با گويش، زبان ملى، زبان رسمى، مليت و ساير گونه هاى زبان مى پردازد و نقش ها و كاركردها، خصوصيات و گستره كاربرد آن را به بحث و چالش مى كشاند. در اين فصل همچنين نگرش مردم به زبان معيار از نظر خواننده مى گذرد و گونه هاى مختلف زبان معيار اعم از علمى، رسانه اى، ادارى و ادبى بررسى مى شوند.
فصل بعدى «معيارسازى زبان» است. در اين فصل رويكردهاى متفاوتى كه زبان شناسان در تعريف معيارسازى زبان ارائه مى دهند به تفصيل بيان مى شود. انواع معيارسازى اعم از برنامه ريزى شده و برنامه ريزى نشده، علل، انگيزه ها و اهداف معيارسازى، گرايش ها، جهت گيرى ها و نقش رسانه ها در معيارسازى، مراحل معيارسازى شامل مرحله انتخاب هنجارهاى معيار، مرحله بسط و گسترش نقش ها و كاركردهاى معيار، مرحله تدوين و تثبيت معيار، مرحله پذيرش معيار و مرحله حفظ معيار بررسى مى شود.
در فصل «معيارسازى زبان فارسى از آغاز تا دوره مشروطه» مؤلف با تكيه بر اصولى كه در فصول پيشين آورده است و با داده هاى پراكنده اى كه از تاريخ زبان فارسى در اختيار داشته است، روند معيارسازى را بررسى مى كند.
در آغاز مؤلف به تغييرات سياسى، فرهنگى و اجتماعى مرتبط با زبان اشاره مى كند و مفهوم جديدى از مليت و «زبان فارسى» را با تكيه بر فعاليت هاى سازمان يافته براى معيارسازى زبان در فرهنگستان ايران، فرهنگستان زبان ايران و فرهنگستان زبان و ادب فارسى ارائه مى كند.
گسترش نقش و كاركرد فارسى، تدوين و تثبيت آن، گرايش هاى زبانى مرتبط با معيارسازى زبان و مقايسه معيارسازى پيش و پس از مشروطه و به ويژه گونه هاى معيار فارسى اعم از علمى، ادبى، رسانه اى و ادارى و حكومتى مباحث ديگرى هستند كه در اين فصل به آن ها پرداخته مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |